نوشته‌ها

مشاوره شغلی

مشاوره شغلی: تاریخ موسیقی

تا به حال ۵۰۰ هزار نفر را یکجا دیده‌اید؟ می‌شود پنج برابر جمعیت استادیوم آزادی که البته آن ۵۰۰ هزار نفر موردنظر ما فوتبال نگاه نمی‌کردند، بلکه چشم‌هایشان را چهار تا کرده بودند تا شاهد یک کنسرت باشکوه باشند.

حالا ۵۰۰ هزار نفر دیگر را هم تصور کنید که از ترس نمی‌دانند کجا فرار کنند و هر لحظه احتمال می‌دهند توسط عظیم‌الجثه‌ترین آدم‌ها شکار شوند.

البته این ۵۰۰ هزار نفر دوم هم رفته بودند کنسرت ببینند، اما همه چیز دست به دست هم داد تا شاهد نبرد گلادیاتورهای رومی باشند.

دسته اول آن‌قدر کیف کردند که آن کنسرت به بهترین و مهم‌ترین اتفاق زندگی‌شان تبدیل شد و دسته دوم از هرچه موسیقی و ساز و دهل بیزار شدند.

هر دو این اتفاقات در تاریخ موسیقی راک جاخوش کردند و قضاوت‌هایی را هم به دنبال داشتند.

عده‌ای هم آن‌قدر خوشنام شدند که هنوز می‌شود به چشم یک قهرمان بهشان نگاه کرد و عده‌ای آنچنان مضحکه شدند که خیلی‌ها حیفشان می‌آید حتی جوهر روان‌نویسشان را برای یادآوری آن اتفاقات به هدر بدهند. اما به هر حال تاریخ بخوان فرزندم…

باتلاقی برای صلح در ایالت نیویورک، شهری وجود دارد به نام بتل (Bethel). در بتل هم یک دریاچه زیبا به نام وایت لیک وجود دارد و همان نزدیکی‌ها هم روستایی به نام «ووداستاک». آنها کشاورزی زندگی می‌کرد که یک مزرعه بزرگ داشت و آن مزرعه یکی از خاطره‌انگیزترین مکان‌های دنیا است.

چرا؟ چون جشنواره راک ووداستاک درست وسط این مزرعه برپا شد. سال ۱۹۶۹ بی‌نظیرترین گردهمایی موزیسین‌های راک برای پاسداشت صلح بین‌المللی برگزار شد و مجله رولینگ استون این اتفاق را به‌عنوان یکی از ۵۰ اتفاقی که تاریخ راک را متحول کرد، معرفی می‌کند.

حالا داستانش را از ابتدا بخوانید که دهانتان آب بیفتد. ظهور چهره‌های جنجالی موسیقی راک در اواخر دهه ۶۰ تفریح بزرگی برای جوان‌ها و نوجوان‌ها بود. آنها حاضر بودند به خاطر چهره‌های محبوبشان هر کاری انجام دهند.

همین میل جنون‌وار، شاخک خیلی‌ها را تیز می‌کرد و البته دندان طمعشان را هم. از این فرصت می‌شد نهایت استفاده را کرد تا یک پول حسابی به جیب زد. این فکر به ذهن چهار سرمایه‌دار گردن کلفت می‌زند که کنسرت بزرگی در یک فضای باز تدارک ببینند و کلی آدم را جمع کنند تا چهره‌های بزرگ موسیقی راک را، یکجا روی یک استیج تماشا کنند.

نشریه‌هایی مثل نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال شروع می‌کنند به تبلیغ برای این کنسرت. در روزهای اول حدود ۱۸۰ هزار نفر بلیت‌ها را پیش‌خرید می‌کنند. آن چهار نفر قیمتی برابر ۲۴ دلار برای هر بلیت در نظر گرفته بودند. فکر می‌کنید با ۲۴ دلار چند ساعت می‌شود در یک سالن کنسرت نشست و کیف کرد؟ هر حدسی بزنید، غلط است.

به خاطر این‌که ووداستاک یک کنسرت سه روزه بود! سه روز از صبح تا شب می‌شد با موسیقی زندگی کرد. آرتی کورنفلد که یکی از آن چهار نفر بود، با کمپانی برادران وارنر یک قرارداد ۱۰۰ هزار دلاری می‌بندد تا همه مراسم ثبت شود و بعدها هم فروخته شود.

مایکل لنگ هم یک پای دیگر ماجرا بود که وظیفه پیداکردن مکان مناسب برای کنسرت بر دوش او بود که بالاخره مزرعه «مکس یاسگور» به‌عنوان محل جشنواره انتخاب شد.

حالا مشکل اصلی، تازه رخ‌نمایی می‌کرد؛ چطور می‌شد آن همه آدم را در یک محل سرباز نگه داشت و اجازه نداد کس دیگری که بلیت نخریده، وارد منطقه شود؟ در این صورت این مشکل آن‌قدر غیرقابل حل بود که چهار نفر قید همه درآمدشان را زدند و کنسرت را مجانی اعلام کردند.

خیلی عجیب است که قید پول را زدند، نه کنسرت را. نه؟ ۱۵ اوت ۱۹۶۹، نیویورک، ووداستاک. نیم میلیون نفر در محل حاضر شدند. نلسون راکفلر که در آن زمان فرماندار نیویورک بود، ۱۰ هزار نفر را مامور حفظ امنیت تماشاچی‌ها کرد که می‌توان گفت در این کار تا حدود زیادی موفق عمل کرد.

آدم‌ها با کمال آرامش سه روز در آن مزرعه زندگی کردند، شب را هم همان جا سر کردند و تقریبا خون از دماغ کسی نیامد. سیستم صدای این جشنواره عظیم را صدابرداری به نام بیل هانلی طراحی کرد. او برای صدارسانی به ۵۰۰ هزار نفر از باندهای ALTEC و JBL استفاده کرد و صدا آن‌قدر درست و بی‌نقص به گوش همه رسید که هانلی برای کارش جایزه ویژه انجمن تخصصی صدابرداری را برد.

حالا حتما می‌خواهید بدانید این کنسرت سه روزه را چه موزیسین‌هایی برپا کردند. پس تحویل بگیرید؛ البته نه لیست کامل را.

مشاوره شغلی

مشاوره شغلی

روز اول می‌توانستید برت سامر، خوان بائز، سوئیت واتر و تیم هاردین را روی استیج ببینید. اما روز دوم باران عجیبی شروع به باریدن می‌کند و همه را در گل و لای مطلق فرو می‌برد و ووداستاک را به یک باتلاق تمام‌عیار تبدیل می‌کند.

با این حال سانتانا، جنیس جاپلین، جفرسون ایرپلن و گروه The who روی استیج رفتند و باران نتوانست کسی را فراری دهد.

روز سوم که روز آخر هم بود، جو کوکر، رابی رابرتسون و The band و ترکیب چهار نفره کراس بای، استیلز، استیونش و نیل یانگ و در آخر هم جوجه اردک زشت خودمان یا جیمی هندریکس برنامه اجرا کردند. مغز آدم سوت می‌کشد وقتی اسم این همه سوژه موسیقی را یکجا می‌شنود! صلح، موسیقی و ووداستاک؛ همه چیز عالی تمام شد و بزرگ‌ترین اتفاق موسیقایی ۱۰۰ سال گذشته، هنوز هم آه حسرت آنهایی را که آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند، به آسمان بلند می‌کند.

میک جگر، دردسرساز ۱۱ کاره! چهار ماه بعد از وود استاک، میک جگر، رهبر گروه رولینگ استونز تصمیم می‌گیرد چیزی مثل آن خاطره خوش برای خودش دست و پا کند. بعد از چند نامه‌نگاری، توجه سانتانا، جفرسون ایرپلن و چند گروه دیگر را جلب می‌کند و در کالیفرنیای شمالی در منطقه‌ای به نام آلتامونت (Altamont) جشنواره‌ای به همین اسم به راه می‌اندازد.

اما اینجا دیگر راکفلری در کار نبود که امنیت آدم‌ها را تامین کند. میک جگر قهرمان‌بازی‌اش گل می‌کند و می‌گوید ما به هیچ پلیسی احتیاج نداریم و امنیت را به وسیله خود مردم کنترل می‌کنیم. البته نمی‌دانم «فرشته‌های جهنم» اصولا آدم حساب می‌شوند یا نه. اما به هر حال آنها مسئول امنیت بودند.

فرشته‌های جهنم اسم یک کلوپ موتورسواری بود که از یک سری لات بی‌سروپای هارلی دیویدسون‌سوار تشکیل می‌شد؛ آدم‌نماهایی که سابقه‌شان می‌گفت کاری جز آزار و اذیت مردم ندارند. نمی‌شود فهمید چه چیزی توی کله میک جگر بود که تصمیم گرفت مردم را بدهد دست این جانورها. رولینگ استونز به اندازه کافی شهرت داشت و جگر هم با خودنمایی‌ها و غرور احمقانه‌اش به اندازه کافی برای گروه حاشیه تراشید.

اما باز هم می‌خواست با یک جشنواره اسم خودش را بیش از پیش سر زبان‌ها بیندازد. آلتامونت در حقیقت آخرین کنسرت از تور دور آمریکای گروه بود و آن هم با تبعیت از ووداستاک رایگان برگزار شد. اما خسارت جبران‌ناپذیری به موسیقی راک و مخاطبانش وارد کرد.

کارلوس سانتانا درباره آلتامونت می‌گوید: «ما از همان اول هم شاهد برخورد وحشیانه «فرشته‌ها» بودیم. در خلال کنسرت مدام دعوا می‌شد و خیلی از آن وحشی‌ها با چاقو به جان مردم می‌افتادند.

آن خیلی‌ها مجروح شدند و چند نفر مردند.» مریدیت هانتر قربانی معروف این جشنواره شد؛ نوجوان سیاه‌پوستی که توسط «فرشته‌ها» به ضرب چاقو مجروح شد و وقتی هم به چادر کمک‌های اولیه رسید، آنجا هیچ امکاناتی برای جلوگیری از خون‌ریزی شدیدش وجود نداشت و به خاطر همین هم درگذشت.مشاوره شغلی آنلاین موج نفرت از رولینگ استونز هر لحظه بیشتر می‌شد.

دیوید کراس بای که در ووداستاک هم اجرا کرده بود و شاهد افتضاح آلتامونت بود، درباره آن شب می‌گوید: «ما نیازی به فرشته‌ها نداشتیم، اما مقصران اصلی آنها نیستند، بلکه آنهایی هستند که یک کنسرت عادی را به صحنه جنگ تبدیل کردند؛ یعنی رولینگ استونز. این دیوانه‌های خودپرست نمی‌فهمند چه دسته‌گلی به آب داده‌اند. آنها فقط بلدند فخر بفروشند و خودشان را بزرگ جلوه دهند.

برای همین هم از آنها متنفرم.» جرمی پاسکال در کتاب تاریخچه موسیقی راک جمله‌های خوبی درباره این اتفاق دارد: «موسیقی راک که در دهه ۶۰ کاملا بی‌آزار همه چیز را شروع کرده بود و جایگاه موسیقی را از تفریح صرف به یک بستر فکری قابل تامل تبدیل کرده بود، یک شبه آبروی خودش را باخت.» (نقل به مضمون) آلتامونت نقطه مقابل ووداستاک شد و آن‌قدر نحس و سیاه بود که دیگر یادی از آن نشد و خیلی راحت راهی زباله‌دان شد.

– ووداستاک حواشی زیادی داشت. هر گوشه از آن محوطه بزرگ صحنه‌های جالبی را در خود داشت؛ اما نکته جالبش این بود که دو نفر در آن فوت شدند و دو نفر به دنیا آمدند. فوت‌شده‌ها نه زیر دست و پا ماندند و نه به دست «فرشته‌های جهنم» کشته شدند.

یکی از آنها دچار حمله قلبی شد و یک نفر هم در مسیر ووداستاک تصادف کرد. آن دو نفر هم که به دنیا آمدند، بدون هیچ دردسری به وسیله هلی‌کوپتر به کلینیک رسیدند. – لیست آدم‌‌ها و گروه‌هایی که به ووداستاک دعوت شدند، اما به هر دلیلی به جشنواره نرسیدند، درست مثل نیمکت ذخیره‌های رئال مادرید است؛

پر از ستاره. باب دیلن به دلیل بیماری پسرش از جشنواره بازماند. از گروه The Doors فقط جان دنزمور به جشنواره رسید که برای جو کوکر هم درامز زد. گروه جترو تول و مودی بلوز و جانی میشل را هم به فهرست بدشانس‌ها اضافه کنید.

– در آلتامونت حتی ستاره‌ها هم از دست فرشته‌های وحشی جان سالم به در نبردند؛ مارتی بلین از جفرسون ایرپلن وقتی صحنه کتک‌خوردن یک نوجوان را دید، کارش را رها کرد و به طرف ضارب حمله‌ور شد که البته نتوانست کاری بکند و در نتیجه یک کتک سیر نوش جان کرد. – سونی بارگر سردسته فرشته‌های جهنم بود. وسط کنسرت، وقتی کیت ریچاردز هاج و واج مشغول تماشای آنها بود، او را با اسلحه تهدید می‌کند و می‌گوید: «یا به کارت ادامه می‌دی یا تو یه مرد مرده‌ای.»

منبع :مشاوره شغلی: تاریخ موسیقیمشاوره جنسی

ازدواج-به-چه-قیمتی؟

ازدواج به چه قیمتی؟ قبل از تصمیم به ازدواج بدانید

همه روزه با مراجعان زیادی رو به رو هستیم که از ترس آینده و فکر کردن در مورد ازدواج و تاهل نداشته، افسرده، مضطرب و بیمار شده اند.

در حقیقت در جامعه ی کنونی ما تعداد افراد تحصیل کرده و گاها بیکاری که به دلیل عدم استقلال مالی، فکری و عاطفی، در تلاش اند تا هر چه سریع تر ازدواج کنند و از طریق ایجاد وابستگی به شخصی دیگر، اضطراب شان را تخلیه کنند کم نیست.

امروزه افزایش سن و زندگی مجردی برای تعداد زیادی از افراد تا حدی آزاردهنده شده که حاضرند معیارهای اساسی خد را تا حد زیادی تنزل دهند و از این طریق از برچسب هایی مانند مجرد، ترشیده، در خانه مانده و .. رها شوند.

کاملا طبیعی است که همبستگی بالای آمار طلاق ازدواج های این چنینی نیز در صدر آمارهای مربوط به ازدواج قرار داشته باشد.

آیا شما هم جزء افرادی هستید که در آستانه ی ازدواج قرار دارید و برچسب های اجتماعی، نگرانی تان را تا حد قابل توجهی افزایش داده است؟

مطالعه ی این مقاله می تواند در ایجاد یک جهان بینی جدید و کاهش نگرانی های تان مفید واقع شود.

آیا شما نیز مومیایی هستید؟

در صورتی که تمامی اتفاقات زندگی تان حول محور ازدواج می چرخد، لازم است بدانید که یک مومیایی هستید.

اگر منتظر هستید تا کسی پیدا شود و شما را به خواسته هایت برساند نیز تبدیل به مومیایی شده اید.

اگر چنین فکر می کنید که تنهایی تان ظرفی است که تنها همسرتان قادر به پر کردن آن است، ازدواج تان می تواند بسیار پر خطر باشد و نیازمند بازنگری است.

بنابراین در این شرایط بهتر است کمی با خودتان خلوت کنید و قبل از تصمیم گیری برای ازدواج، رشد شخصی تان را در اولویت قرار دهید.

مهم ترین سوالاتی که لازم است برای شان پاسخی بیابید را در زیر خواهید خواند:

دیدگاه تان در مورد تنهایی چیست؟

آیا در صورتی که برای مدتی تنها باشید، می توانید از بودن با خودتان لذت ببرید یا در صورت نبود دیگران، مضطرب و افسرده می شوید؟

اگر در دوران مجردی، فردی خوشحال نباشید و از شرایط زندگی تان لذت نبرید، با ازدواج نیز نخواهید توانست فردی خوشحال شوید و ارتباطی سالم برقرار کنید.

ازدواج با انگیزه ی غلبه بر احساس تنهایی، سطح زیادی از وابستگی و همجوشی ناسالم در پی خواهد داشت که در دراز مدت می تواند منجر به دلزدگی طرف مقابل تان شود.

بنابراین بهتر است دست از تفکرات افسرده وار در زمینه ی ازدواج بردارید و برای لذت بردن از احساس تنهایی تان برنامه ریزی کنید.

به یاد داشته باشید که ارتباط زناشویی تنها در صورتی منجر به رشد خواهد شد که خودتان نیز فردی رشد یافته باشید.

مهم ترین انگیزه تان برای ازدواج چیست؟

ازدواج با انگیزه ی غلبه بر تنهایی، رفع نیاز مالی،رفع مشکلات روحی، رها شدن از فشار خانواده، نیازهای جنسی و چشم و همچشمی می تواند بسیار پر خطر باشد.

بهترین انگیزه برای ازدواج آن است که احساس کنید به سطحی از بلوغ و پختگی رسیده اید که می توانید در ارتباطی انحصاری و بی مانند با فردی دیگر، چیزهای زیادی برای ارایه دادن داشته باشید.

ازدواج-به-چه-قیمتی؟

ازدواج-به-چه-قیمتی؟

 

آیا فرد مستقلی هستید؟

بهتر است قبل از ازدواج، تجاربی در زمینه ی استقلال مالی، کاری و فکری برای خودتان ایجاد کنید و توانایی رفتار مستقلانه را در خود محک بزنید.

عد برخورداری از استقلال می تواند زندگی آینده تان را با چالش های زیادی مانند دخالت، مزاحمت و مداخلات دردسر آفرین مواجه کند.

از فرصت زندگی تان در جهت خودشناسی استفاده کنید.

ورود به عرصه ی زندگی مشترک، نیازمند برخورداری از مهارت هایی اساسی است.

در صورتی که علایق، نقاط ضعف، قوت و توانمندی های خود را نمی شناسید، اعتماد به نفس تان ضعیف است، در کنترل خشم به خوبی عمل نمی کنید.

قادربه مشخص کردن مرزهای خود در روابط صمیمانه نیستید و هنر ایجاد گفت و گوی صمیمانه را ندارید، چگونه خواهید توانست در عرصه ی زندگی به خوبی عمل کنید؟

بهتر است بخشی از زمان تان را به سرمایه گذاری در جهت ارتقاء مهارت های زندگی اختصاص دهید و با آمادگی لازم، وارد مرحله جدید و حساس ازدواج و پس از آن تربیت فرزند شوید.

در خصوص اختلالات شخصیتی، آگاهی کسب کنید.

در شرایطی که آمار اختلالات روانی در جامعه رو به افزایش است، ازدواج های شتاب زده و اضطراب آمیز می تواند ریسک قرار گیری تان در مقابل افراد دارای اختلالات عمیق شخصیتی را افزایش دهد.

اختلالات شخصیت بر خلاف اسم شان، ظاهری جذاب و فریبنده دارند و می توانند در صورت ادماه دار شدن، زندگی تان را به زندانی ابدی تبدیل کنند.

ممکن است در ارتباط با فردی پارانویید و یا ضد اجتماعی قرار بگیرید که با مراقبت های افراطی، سخنرانی های بی امان و رفتارهای بی محابا، شما را به خود جذب کرده باشد.

همچنین رفتارهای اغراق آمیز، بیان شدید عواطف و احساسات و روحیه ی اجتماعی یک اختلال شخصیت نمایشی می توادن در نگاه اول بسیار جذاب باشد در حالیکه در ادامه، واقعیت دردناک خود را به نمایش خواهد گذاشت.

برای کسب آگاهی در این زمینه، به مطالعه بپردازید و با ویژگی های اختلالات عمده ی شخصیتی آشنا شوید تا بتوانید از خودتان در مقابل آن ها محافظت کنید.

آیا ازدواج نکردن به معنای ماندن در قفس تنهایی است؟

پاسخ شما به این سوال می تواند تا حد زیادی کیفیت زندگی تان را تحت تاثیر قرار دهد.

بر اساس پژوهش های پویایی شناسی تجرد، افرادی که دوران تجرد را فرصتی برای رشد می دانند، کیفیت زندگی بیشتری را تجربه می کنند.

این افراد در تلاش اند تا از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده کنند.

آن ها تحت تاثیر دیدگاه های رایج در مورد بالارفتن سن ازدواج قرار نمی گیرند، از فرصت ها به منظور رشد شغلی، تحصیلی و اجتماعی استفاده می کنند و برای شادی خود، فعالانه دست به عمل می زنند.

این در حالی است که نگرش های منفی مانند تنهایی، بی کسی، ناامیدی نسبت به آینده و انزوا و دوری گزینی، پیش بینی کننده های اساسی برای مجرد ماندن تا پایان عمر و افزایش مشکلات روانی است.

بر این اساس، واکنش منطقی تر می تواند این باشد که پویایی ها و نقاط قوت این دوران از زندگی تان را شناسایی کنید و برای استفاده صحیح از آن برنامه ریزی کنید.

منبع :ازدواج به چه قیمتی؟ قبل از تصمیم به ازدواج بدانید مرکز مشاوره روانشناسی مشاورانه

مشاوره-ازدواج-رایگان

مشاوره ازدواج رایگان

در تعیین شدن معیارهای انتخاب کردن همسر .

پس از تسلط داشتن هر شخص به احتیاج های روانی و ارتباطی خودش .

که در یک ارتباط تازه زناشوئی انتظار آن را دارد بسیار دارای ارزش می باشد.

اهمیت مشاوره ازدواج

زن و مرد با ازدواج کردن با همدیگر و تشکیل دادن یک زندگی مستقل .

و جدا از خانواده در کنار فرزند یا فرزندان خود به زندگی خود در جامعه ادامه خواهند داد.

آن چیزی که در هر خانواده دارای اهمیت می باشد .

داشتن آرامش، امکان رشد کردن و ترقی کردن و رشد کردن دیگر اعضای خانواده.
رضایت داشتن زناشوئی و در آخر رضایت داشتن از زندگی می باشد.

تشکیل خانواده و ازدواج

یشتر خانواده هایی که بدون انجام دادن تحقیق .
و ارزیابی فاکتورهای پر اهمیت ازدواج .
دست به انتخاب کردن و تشکیل دادن زندگی می زنند.
در زندگی زناشویی خود با شکست بر می خورند.
و زندگی آنها رو به جدایی می رود.

مشاوره-ازدواج-رایگان

مشاوره-ازدواج-رایگان

علت مشاوره ازدواج

یاد گرفتن و مشاوره ازدواج می تواند راه روشنی را برای انتخاب کردن درست شریک زندگی اشخاص ایجاد کنند.

از راه یاد گرفتن و مشاوره های ازدواج می‌توان به :

شناختن شخصیت.
تیپ های شخصیتی.
ویژگی های شخصیتی شخص.
ارزیابی وجود داشتن احتمال اختلالات روانی.
ارزیابی های تشابهات فرهنگی و خانوادگی.
و اعتقاد های مذهبی و دیگر موارد برسند.

نتیجه انتخاب درست در ازدواج

دقت کردن و اهمیت دادن به تمامی این موارد در انتخاب کردن درست ازدواج کردن بسیار اهمیت دارد.

بدون شناخت و اطلاعات از دیگر جنبه های عاطفی، اجتماعی، خانوادگی .

همینطور شخصیتی شخص مقابل، نمی‌توان به انتخاب کردن آگاهانه دست پیدا کرد.

مشاوره قبل از ازدواج به طرفین یاری می دهد .

که خصوصیات پایدار و همینطور ناپایدار همدیگر را متوجه شوند .

و تعیین کنند که از پس چه وظیفه ها و همینطور مسئولیتهای در طی زمان طولانی بر خواهند آمد.

منبع :مشاوره ازدواج رایگانمرکز مشاوره ایران

مشاور خانواده:شبکه های اجتماعی

مشاور خانواده:شبکه های اجتماعی

فرض کنید می‌خواهیم در مورد موبایل آیفون جدید صحبت کنیم. یک نفر می‌گوید آیفون جدید هیچ فرقی نکرده، فقط کمی کشیده‌تر شده. یک نفر دیگر می‌گوید برای این کشیده‌تر شده تا وقتی می‌خواهیم جدول لیگ برتر را ببینیم، بعضی از تیم‌ها هم پیدا باشند! حالا ما دیگر در مورد آیفون صحبت نمی‌کنیم، درباره تیم‌های فوتبال حرف می‌زنیم.

فرض کنید می‌خواهیم در مورد یک بازی کامپیوتری جدید صحبت کنیم. یک نفر می‌گوید این نسخه از بازی خیلی بهتر از نسخه‌ قبلی است. یک نفر دیگر می‌گوید گرافیک آن در پلی‌استیشن ۳ خیلی بهتر از ایکس‌باکس است! حالا ما دیگر در مورد بازی صحبت نمی‌کنیم، درباره گرافیک کنسول‌های بازی حرف می‌زنیم.

در دنیای اینترنت در دو مثال بالا، به این «یک نفر دیگر»، «ترول» می‌گفتند؛ شخصیتِ روی اعصابی که بحث را منحرف و یک صحبت معمولی را تبدیل به دعوایی قدیمی می‌کرد. ترول یک بحث منطقی در اینترنت را به یک بحث قدیمی و بی‌سرانجام تبدیل می‌کرد و از این که دعوا راه می‌انداخت، لذت می‌برد.مشاور خانواده

چند سالی است اما «ترول» معنای دیگری پیدا کرده. وقتی در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت گشت می‌زنید، با شبه‌کمیک‌استریپ‌هایی طرف هستید که در چند صحنه، شما را به خنده وامی‌دارند. این نقاشی‌ها به «ترول» معروف شده‌اند و اولین بار سایت ۴chan در سال ۲۰۰۸ از آن‌ها استفاده کرد. این نقاشی‌ها به مرور زمان شخصیت‌های ثابتی پیدا کرده‌اند و هر کدام در جای خود به کار می‌روند؛ مثل «برای همیشه تنها»، «آقای همیشه خندان»، «آقای بی‌فرهنگ» و…

در شبکه‌های اجتماعی این ترول‌ها همه‌جا را تسخیر کرده‌اند، در خیلی از صفحات می‌توانید تصویر مرد خندانی را ببینید که با شیطنت تمام می‌پرسد: «مشکلی هست؟!». بیش‌از ۲۰ صفحه‌ فارسی زبان ترول پیدا می‌کنم که فقط برای انتشار ترول هستند؛ تعداد طرفداران بعضی صفحات به بیشتر از ۲۰۰ هزار نفر می‌رسد.

یک صفحه توجهم را جلب می‌کند، جایی که تمام ترول‌ها یک تصویر چند قسمتی هستند. جان تراولتا، بازیگر معروف هالیوودی، همراه با داین جانسون (قهرمان کشتی و بازیگر) و یک دختر سوار ماشین هستند و هر بار برای آن‌ها اتفاقاتی می‌افتد. گاهی بازیکنان فوتبال سوار ماشین هستند و گاهی جاستین بیبر و گاهی شخصیت‌های معروف دیگر، و هر بار با یک نفر شوخی می‌شود. با مسئول پیج، محمدرضا، صحبت می‌کنم. او می‌گوید: «چیزی که من می‌خواستم پیاده کنم، نئوترول بود، نه خود ترول. در ترول از آدم‌های خیالی استفاده می‌شود، اما در نئوترول تمام آدم‌ها شناخته‌شده و واقعی هستند.»

او می‌گوید که اولین ایده‌پرداز نئوترول است و می‌گوید در صفحه‌اش ترکیبی از ترول، کمیک‌استریپ و نئوترول کار می‌کند. او می‌گوید: «نئوترول را برای اولین بار در دنیا من درست کرده‌ام.» صفحه او در مدت کمتر از دو ماه، بیش از ۸۰ هزار عضو جذب کرده.

اگر در صفحات دیگر هم بگردید، می‌بینید این پدیده‌ تازه در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بسیار پرطرفدار است. صفحه ایجادشده به نام «ترول» که به زبان انگلیسی است، بیش از ۶۰۰ هزار طرفدار دارد و اگر صفحات دیگر ترول (مانند ترول فوتبالی) را به آن اضافه کنیم، می‌بینیم ترول میلیون‌ها طرفدار دارد. صفحه‌ «ترول» که به زبان فارسی است نیز حدود ۲۵۰ هزار طرفدار دارد که اگر دیگر صفحات ترول در شبکه‌های اجتماعی را به آن اضافه کنیم، می‌بینیم بیش از یک میلیون ایرانی طرفدار این پدیده نوظهور شده‌اند؛ که نشانه‌ محبوبیت ترول در بین کاربران فارسی‌زبان شبکه‌های اجتماعی است.مشاور خانواده

غیر از شبکه‌های اجتماعی، چند سایت هم در زمینه ترول فعال هستند. مدیر سایتی که خود را مرجع ترول فارسی معرفی می‌کند، می‌گوید: «گمان من این است که با شناخت میزان علاقه‌ هر فرد به شخصیت‌های کمیک ترول یا وب‌طنز، به راحتی می‌توان به حالات روحی و رفتاری او پی برد و سر از ناشناخته‌های روحی و روانی او درآورد، و علت آن چیزی نیست جز آن‌که شخصیت‌های کمیک ترول و وب‌طنز کاملا طبیعی و قدرتمند و اصیل هستند.»

محسن، طنزپرداز و کاریکاتوریست، چند ترول درست کرده که استقبال خیلی خوبی از آن‌ها شده. از او می‌پرسم سوژه‌های ترول‌ها را از کجا پیدا می‌کند؟ می‌گوید: «از هر کجا که فکرش را بکنی! اصلا دیدن ترول‌های دیگر باعث می‌شود ایده بگیری و با دیدن ترول‌های دیگر، می‌توانی «زبان ترول» را یاد بگیری و آن‌وقت از سوژه‌های روزمره ترول درست کنی. من خودم موضوع بیشتر ترول‌هایم چیزهایی بوده که برای خودم اتفاق افتاده. بعضی وقت‌ها شکلک‌های چت یا ترول‌ها در ناخودآگاهت تبدیل به ژست‌هایی می‌شوند که حتی در خیابان هم جلوی چشمت می‌آیند.» شبکه های اجتماعی

«ترول» حتی چشم بعضی نقاش‌ها مثل رسول را هم گرفته که بعد از دیدن چند نمونه از آن‌ها می‌گوید: «کارهای جالبی هستند و خوشم آمد.»

برای آن‌که حتی کاربران مبتدی هم ترول درست کنند، نرم‌افزارهایی ساخته‌شده که شکلک‌ها را به صورت پیش‌فرض دارد و کاربر می‌تواند آن‌ها را به سلیقه‌ خود بچیند و متن اضافه کند. از محسن می‌پرسم که با چه نرم‌افزاری این تصویرها را می‌سازد؟ پاسخ می‌دهد: «من با فتوشاپ کار می‌کنم. البته بیس و پایه‌ بعضی کارها را با دست می‌کشم.» او می‌گوید: «فکر می‌کنم روزی دوره‌ ترول هم تمام شود. آدم وقتی پیش خودش فکر می‌کند به خودش می‌گوید: نه! مگر می‌شود مردم از این تصاویر بامزه خسته شوند؟! ولی تجربه نشان داده که مردم بالاخره خسته خواهند شد، مثل «پَ نه پَ» و خیلی چیزهای دیگر. ولی به‌هرحال چون ترول‌ها تصویر هستند و انسان بیشتر اطلاعات را از تصاویر می‌گیرد، مخاطب بیشتر این مدل شوخی‌ها را دوست دارد و شاید ماندگارتر از بقیه‌ موج‌ها باشد.»

ترولی که امروز در شبکه‌های اجتماعی به کار می‌رود، سابقه‌ای کمتر از سه سال دارد و این موج در ژانویه سال۲۰۰۹ زمانی راه افتاد که سایت reddit زیرمجموعه‌ای به نام FFFFFFFUUUUUUUUUUUU راه‌اندازی کرد. این زیرمجموعه معمولا به نام ۱۲U7F شناخته می‌شود. (که این اسم هیچ وجه‌تسمیه‌ خاصی ندارد!) این زیرمجموعه به کاربران اجازه می‌داد تا کمیک‌های ساخته‌شده توسط خود را در آن مجموعه ثبت کنند. نتیجه‌ کار، ساخت تعداد زیادی شخصیت جدید شد مانند شخصیت: «همه چیز بهتر از آن‌چه که انتظار می‌رفت شده» شد.

مهتاب، گرافیست و تصویرساز است و به دلیل نسل‌چهارمی بودنش انتظار داشتم بهتر از گرافیست‌های قدیمی‌تر با ترول آشنایی داشته باشد و از آن‌ها خوشش بیاید. می‌گوید برای اولین بار ترول را در یکی از شبکه‌های اجتماعی دیده و در نگاه اول به نظرش تصویرهایی مسخره و زشت آمده. از او می‌پرسم در نگاه دوم چطور؟ می‌گوید: «باز هم همین‌طور. ولی وقتی با معنی و منظورش بیشتر آشنا شدم، بیشتر توانستم با آن ارتباط برقرار کنم.» وقتی از او می‌پرسم هیچ‌وقت وسوسه نشده که ترول طراحی کند، به شدت رد می‌کند و دلیلش را این‌طور توضیح می‌دهد: «من به‌عنوان یک تصویرساز در درجه‌ اول باید خلاقیت داشته باشم، و طراحی ترول به نظر من فقط کپی‌کاری است و هیچ خلاقیتی در آن نیست.» او هم مثل محسن فکر می‌کند ترول‌ها مانند بقیه‌ چیزها در دنیای مجازی – به‌خصوص در شبکه‌های اجتماعی- ماندگار نیستند.

مشاور خانواده:شبکه های اجتماعی

مشاور خانواده:شبکه های اجتماعی

ترول‌های ترولستان

وقتی کلمه ترول را در گوگل مَپ جست‌وجو کنید، نقشه شما را به ناکجاآبادی در کنار دریای نروژ می‌برد در جزیره‌ای که حتی از اسلو (پایتخت نروژ) هم هیچ راهی برای سفر کردن به آن نقطه نخواهید داشت. اما وقتی با کتاب‌های کهن به نروژ هزار سال پیش سفر کنید وغرق در افسانه‌ها شوید، به منطقه‌ای در شمال نروژ می‌رسید که سرتاسرش را یخچال‌های طبیعی بزرگی فرا گرفته وموجوداتی که چهار انگشت در هر کدام از دست‌ها و پاهای خود دارند، با آن دماغ دراز و موهای زمخت روی صورت در آن سرزمین در میان کوه‌ها زندگی می‌کنند.

مردم حتی از دیدن این موجودات هم می‌ترسیدند و شب‌ها که این موجودات پیدایشان می‌شد، به خانه‌هایشان فرار می‌کردند. مردم اعتقاد داشتند آن‌ها از رئیسی به نام «دُورگوبن» پیروی می‌کنند و به دلیل منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کردند، اسم «ترول»ها را روی این گروه گذاشتند.

بارزترین ویژگی این ترول‌ها این بود که می‌توانستند ظاهر خود را تغییر دهند، خود را به شکل زن‌هایی زیبا در بیاورند و با فریب دادن مردم آن‌ها را به کوه‌ها بکشند و شکارشان کنند.

وقتی از دل افسانه‌ها رها شویم و به پیدا کردن ریشه کلمه بپردازیم، اول از همه به زبان فرانسه می‌رسیم؛ کلمه «Troll» در زبان فرانسه اصطلاحی در شکار است که احتمالا از همان روش شکار ترول‌های شمال نروژ گرفته شده است. در زبان انگلیسی هم Troll به تکنیکی در ماهی‌گیری می‌گویند. اما تمام این اصطلاح‌ها پیش از ورود به دنیای اینترنت است.

تک‌نوازی با دو سیم

ناتانیل، نوازنده بی‌خانمانی است که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست و تنها آرزو و رویایش نواختن ویولن سل در سالن کنسرت والت دیسنی است. از طرفی استیو خبرنگاری است که به علت سیر نزولی در نویسندگی‌اش در شرف اخراج از روزنامه‌ای است که در آن کار می‌کند. برخورد اتفاقی او با ناتانیل که تبحر خاصی در زدن ویولن سل با دو سیم دارد، استیو را به تلاش وا می‌دارد تا به این مرد که دچار مشکلات روحی و روانی بسیاری است کمک کند تا بتواند به آرزویش تحقق ببخشد. خیلی زود اعتماد هر دو طرف به هم جلب می‌شود و استیو بر اساس زندگی ناتانیل ستونی را در روزنامه‌اش می‌نویسد که در نهایت خوانندگان ستون او از موقعیت ناتانیل آگاه می‌شوند و شهردار بودجه‌ای را به مراکز بی‌خانمان‌ها تعلق می‌دهد.

دوستی باورنکردنی با یک تک‌نواز

وقتی برای اولین بار روزنامه‌نگاری به نام استیو لوپز در سال ۲۰۰۵ درباره نوازنده ویولن سلی که فقط با دو سیم می‌نواخت، در روزنامه لس آنجلس تایمز نوشت، ستون بی‌هیجانش تبدیل به پدیده سال شد و مردم استقبال بی‌نظیری از مقالات او کردند. استیو لوپز نوشته‌هایش را به گذشته این نوازنده نابغه اختصاص داده بود که با داشتن مشکلات شدید روحی و روانی به شکل یک بی‌خانمان در خیابان‌های شهر زندگی می‌کرد.

خواندن واقعیت تلخ زندگی این نوازنده چیره‌دست با نام ناتانل آیرز در ستون اختصاصی استیو لوپز، خیلی زود او را از یک بی‌خانمان تبدیل به یک پدیده کرد. سیل خروشانی از بسته‌هایی که در آن ویولن و ویولن سل بود و هزاران نامه و ایمیل در طرفداری از ناتانیل به لوپز سرازیر شد. این داستان تا جایی پیش رفت که لوپز تصمیم گرفت کتابی در مورد دوستی‌اش با ناتانیل بنویسد که این کتاب در سال ۲۰۰۸ منتشر می‌شود. نام کتاب این بود: «تک نواز، رویای گم‌شده. دوستی باورنکردنی و قدرت رهایی‌بخش موسیقی»

ناتانیل روی پرده می‌رود

وقتی کتاب لوپز منتشر شد، تهیه‌کنندگان زیادی به فکر افتادند که از این داستان ناب، فیلم بسازند. سیل پیشنهادها از سوی تهیه‌کنندگان سینما به‌سوی لوپز سرازیر می‌شود تا این‌که گری فاستر و راس کراسنف موفق می‌شوند نظر مثبت لوپز را جلب کنند.

فاستر در مورد داستان می‌گوید: «من و راس همیشه به دنبال داستان‌هایی بودیم که در مورد عشق و انگیزه مردم برای کمک به یکدیگر باشد. داستان لوپز تمام چیزی را که ما می‌خواستیم داشت. داستان دو مردی که به هم کمک می‌کنند. ناتانیل به استیو یاد می‌دهد تا انسانیت خود را بیشتر کشف کند و استیو به ناتانیل می‌آموزد که ارزش او از نوازندگی زیر پل‌های عابر و خیابان‌ها بیشتر است و باید به دنبال ارزش‌های اصلی زندگی‌اش برود.»

کراسنف نیز در مورد داستان این چنین می‌گوید: «سال‌هاست که روزنامه می‌خوانم و برای اولین بار بود که مطلبی این چنین مرا تحت تاثیر قرار می‌داد. لوپز توانسته بود با مطالبش نگاهی عمیق را از ما به زندگی خودمان و دیگران بدهد.»

ستون‌های روزنامه و اسکار‌نویس مشهور!

فاستر و کراسنف، سوزانا گرنت، فیلمنامه‌نویس نامزد اسکار را از استودیوی دریم ورکز برای نوشتن فیلمنامه انتخاب می‌کنند. اما راضی کردن او برای نوشتن فیلمنامه کار آسانی نبود، پس این دو تصمیم می‌گیرند به جای جلسات بی‌فایده شفاهی‌شان، تمام تکه روزنامه‌های مربوط به ناتانیل را که لوپز نوشته بود، از روزنامه جدا کنند و برای او بفرستند. چند روز بعد سوزانا گرنت با آن دو تماس می‌گیرد و ابراز علاقه‌ای شدید به نوشتن فیلمنامه‌شان می‌کند. گرنت می‌گوید: «وقتی اولین سطور ستون‌های جدا شده روزنامه به دستم رسید و آن را خواندم، فقط به یک چیز فکر کردم، نمی‌خواهم کس دیگری دستش به اینها برسد، پس با فاستر و کراسنف تماس گرفتم.»

سوزانا گرنت شروع به نوشتن فیلمنامه می‌کند. او برای نزدیک‌ترشدن به شخصیت‌ها، دیدارهایی را با لوپز و ناتانیل ترتیب می‌دهد و اوقات زیادی را با آنها می‌گذراند و بالاخره فیلمنامه نوشته می‌شود. مرحله بعد پیداکردن کارگردانی است که فیلم را بسازد.

یک انگلیسی در هالیوود

مدیر استودیو دریم ورکز به فاستر و کراسنف پیشنهاد می‌کند که از کارگردانی غیر‌هالیوودی استفاده کنند و جو رایت را به آنها پیشنهاد می‌دهد. فاستر و کراسنف نسخه‌ای از فیلمنامه را برای او می‌فرستند. جو رایت با خواندن فیلمنامه تماس می‌گیرد و می‌گوید: «فیلمنامه‌های زیادی از هالیوود را خوانده‌ام، اما هیچ‌گاه نخواسته‌ام به هالیوود بیایم، اما این فیلمنامه مرا به هالیوود می‌خواند. پس رایت به لس آنجلس می‌آید و از نزدیک محله بی‌خانمان‌های لس آنجلس را می‌بیند و قرارداد را با یک شرط خاص امضا می‌کند. شرط رایت این است که فیلم را با مردم بی‌خانمان و در محیط زندگی واقعی آنها بسازد.»

رایت می‌گوید: «وقتی مردم بی‌خانمان را دیدم، دلیل اصلی‌ام را برای ساخت فیلم پیدا کردم. آنها بی‌اندازه مهربان، با نمک و با صداقت‌ترین افرادی هستند که در عمرم دیده‌ام. آنها به‌راحتی می‌توانند زندگی‌ات را تغییر دهند. این افراد بسیار محروم هستند و هیچ‌گاه صدایشان در آمریکا به جایی نمی‌رسد، اما من می‌خواستم کاری کنم که فیلمم به آنها صدایی رسا بدهد. انتخاب بازیگران اصلی مرحله بعدی بود. جیمی فاکس به‌عنوان بازیگر نقش ناتانیل و رابرت دانی جونیور به نقش لوپز انتخاب می‌شوند. هر دو مدتی را با ناتانیل و لوپز اصلی می‌گذرانند و سرانجام بعد از شش ماه تمرین فیلم‌برداری شروع می‌شود.

بد نیست بدانید که…

جو رایت سال ۱۹۷۲ یعنی زمانی که پدرش ۶۵ سال بیشتر نداشت! در لندن متولد شد. «تک‌نواز» بعد از «گازگرفتن کروکودیل»، «پایان»، «غرور و تعصب» و «کفاره» پنجمین فیلمی است که او کارگردانی کرده است.

جیمی فاکس برای بازی در نقش ناتانیل، شش ماه به‌طور فشرده صرف تکنیک‌های نواختن ویولن سل و ویولن می‌کند. بن هونگ، نوازنده ویولن سل ارکستر فلارمونیک لس آنجلس به جای ناتانیل در فیلم می‌نوازد. بن هونگ دوست صمیمی و قدیمی ناتانیل واقعی است که سبک نوازندگی او را کامل می‌شناسد.

در فیلم از ساز واقعی ناتانیل استفاده شده است، یعنی ویولن سلی با دو سیم! سوزانا گرنت در نوشتن فیلمنامه از تخیلش هم استفاده کرده است و برای لوپز همسر دومی را در نظر گرفته که در زندگی واقعی لوپز اینچنین نبوده است. در این فیلم از ۴۵۰ بی‌خانمان واقعی به‌عنوان سیاهی لشکر استفاده شده است.

منبع :مشاور خانواده:شبکه های اجتماعیمشاوره جنسی

روانشناسی نوجوان

روانشناسی نوجوان

روانشناسی نوجوان:اگر فرزند نوجوان دارید باید در نظر بگیرید که در رابطه با روانشناسی نوجوان اطلاعات داشته باشید.

تا بتوانید خلقیات و عوض شدن آن را بیشتر درک کنید. درگیری های شما با نوجوان خود با مسلط

بودن بر روانشناسی آنها کم می شود.

مشاوره روانشناسی نوجوان

دوران نوجوانی دوران اطاعت نکردن و خواستار مستقل شدن می باشد. با آگاهی از این دوران و دلیل

رفتارهای نوجوان می تواند از خطرات این دوران به راحتی عبور کرد. همچنین نوجوان باید با راهنمایی

مشاوران متخصص ، به ویژگی های رفتاری و روش های آرامش در بخشیدن آگاه شوند.

پس الزامی می باشد در آغاز این دوره خانواده و نوجوان اطلاعات لازم را درمورد روانشناسی نوجوان

به دست آوردند. از به وجود آوردن ناآرامی و ایجاد سوء تفاهم دوری کنند پس مشاوره روانشناسی نوجوان

را اهمیت دهید.

مشاوره روانشناسی بلوغ دختران نوجوان

معمولا میان سن ۱۰ تا ۱۶ سالگی بلوغ جسمی و جنسی در دختران رخ می دهد. پس الزامی می باشد

درباره نوع رشد اعضای بدن و موهای خود و قاعدگی و اختلال آن آگاهی داشته باشید.

هیچ وقت نگذارید نوجوان خود ، بدون اطلاع از بلوغ خود با آن مواجهه شود یا آگاهی مورد احتیاج را

از افرادی که اطلاعات کافی ندارند دریافت کنند.

برای دادن اطلاعات به نوجوان خود ، هم باید آگاهی کافی و علمی بدانید و هم باید آنها را با بیان رسا و

بدون ایجاد کردن متنفر بودن یا حس نبود اعتماد به نفس را به وجود بیا ورید و منتقل کنید.

 

روانشناسی نوجوان

روانشناسی نوجوان

مشاوره تلفنی بلوغ زودهنگام نوجوان

توجه داشته باشید که فرزند شما به بلوغ زودهنگام دچار نشود و یا رشد او بی نظم شود.

“عوامل ارثی” و “عوامل محیطی” شامل :

محل جغرافیایی ، اتصال با نور، موقعیت سلامت ، وزن ، تغذیه و شرایط روحی ، در آغاز سن بلوغ دخیل

می باشند.

کودکانی که در منطقه های گرم و ارتفاع کم و یا نقطه های شهری ساکن هستند و یا چاق می باشند

سریعتر بلوغ می شوند.

در هر صورت هر وقتی که حس کردید مراحل رشد و بلوغ غیر معمولی می باشد حتما از مشاوره یا پزشک

متخصص راهنمایی بگیرید.

مشاوره روانشناسی بلوغ پسران

پسران در دوره بلوغ با تغییرات متفاوتی مثل :

کلفتی صدا ، رشد بینی و روییدن مو در صورت و مسئله تغییر پذیری شبانه مواجهه می شوند. در اکثر

خانواده ها، پدر و مادر علت مسئله فرهنگی و حیای فطری خود به این تغییرات توجهی نمی کنند و درباره

آنها گفتگو نمی کنند. ولی اماکن دارد نوجوان درمورد هر کدام از این مسئله ها با خود بجنگند یا برای

اطلاعات بیشتر به سایت های مجازی نامطلوب مراجعه کنند.

اگر پدر و مادر نبست به این مسئله می توانند اطلاعاتی را به طور مطلوب قرار دهند حتما اقدام کنند.

در غیر این صورت این مسئله را با مشاوران متخصص این حوزه بازگو کنند تا فرزند آنها بدون شرم

سوال های خود را از شخصی دانا و راز دار بپرسد.

*در چه دوره ای از سن می توان گفت که بلوغ فرزند ما عقب افتاده است؟

*نشانه های دقیق بلوغ زود هنگام چیست؟

*نوجوان من خیلی زود می رنجد برای او چه کاری انجام دهم؟

*آیا صدمه در تحصیل به بلوغ مربوط می شود؟

مقاله های بیشتر در رابطه با این موضوع را در سایت مشاوره قبل ازدواج ببینید

منبع :روانشناسی نوجوانمشاوره ازدواج

رابطه درمانی تجسمی در جلسه مشاوره خانواده

رشته_مشاوره_از_زبان_فارغ_التحصیلان

رشته ی مشاوره از زبان فارغ التحصیلان دانشگاه های برتر کشور

مرکز مشاوره خانواده-A

آنچه پیش از مراجعه به مرکز مشاوره خانواده به آن نیاز دارید