روان شناسی / روان درمانی آدلریان، توسط آلفر آدلر (۱۸۷۰ – ۱۹۳۷) مطرح شد. آلفرد آدلر به عنوان یک روان پزشک تاثیر گذار در طول تاریخ، در اوایل قرن ۲۰ ام توجه فلسفی را در سطح جهانی، به ایده هایی جلب کرد که نسبتا جدید بودند.

وی بر این عقیده بود که شناخت دقیق و نزدیک از وضعیت اجتماعی فرد، از طریق بررسی عواملی از قبیل ترتیب ولادت، سبک زندگی، و آموزش والدینی، یک امر ضروری می باشد. آدلر معتقد است که هر فردی تلاش می کند که به یک شخص مهمی تبدیل شود و احساس خوبی داشته باشد.

• تاریخچه روان شناسی آدلریان
• روان درمانی آدلریان
• ۴ مرحله مربوط به روش درمانی آدلریان
• انواع روش های درمانی آدلریان
• شناسایی ارزش ها و روان شناسی آدلریان
• محدودیت های روان شناسی آدلریان

تاریخچه روان شناسی آدلریان

آدلریان قبل از ورود به دنیای روان پزشکی و در اوایل دهه ۱۹۹۰، زندگی و دوران حرفه ای خود را به عنوان یک چشم پزشک از سال ۱۹۸۵ شروع کرد. وی به شدت مجذوب نظریه های سیگموند فروید در مورد رفتار بشری شد و آن را به دقت مورد مطالعه قرار داد و با شجاعت بی بدلیل از مفاهیم روانکاوی فروید که قبل از آن به شدت مورد انتقاد بود، دفاع کرد.

در سال ۱۹۰۷، یک فردی که طرفدار و حامی فروید بود، از آدلر دعوت کرد که به عضویت حوزه و گروه داخلی وی در بیاید – توسط یک گروهی، بحث منحصر به فردی در عصر چهار شنبه صورت گرفته شد و تصمصم بر آن شد تا مبناهای مربوط به یک نهضت روان کاوی را ایجاد کنند.

در نهایت، به دلیل اختلافات نظری، آدلر و فروید از یکدیگر فاصله گرفتند و آدلر خودش پیشتاز رهیافت جدیدی در یک روش درمانی جدید شد و بلافاصله مکتب روان شناسی فردی را راه اندازی کرد.

در این سیستم جدید، تاکید بر اهمیت مطالعه کلیه افراد بود. نظریه آلد، به صورت رسمی در انجمن تفکر روان شناسی آزاد مطرح شد و بلافاصله بعد از آن، روزنامه روان شناسی فردی شروع به چاپ کرد.

روان درمانی آدلریان

آدلر در حوزه مربوط به نظریه کلی شخصیت، روان درمانی، و آسیب شناسی روانی پیش قدم بود، و روان شناسی آدلریان، بر توانایی شخصی در پذیرش احساس نابسندگی یا نالایقی و داشتن موقعیت پایین تر نسبت به بقیه افراد تاکید دارد.

وی بر این عقیده است که فرد در زمانی که مورد تشویق قرار می گیرد و احساس شایستگی و احترام در وی شکل می گیرد، پاسخگویی و مشارکت بهتری را از خود نشان می دهد. در شرایط معکوس و در زمانی که فرد مورد مخالفت قرار می گیرد و دلسرد می شود، وی یک رفتار ناکارا از خود نشان می دهد که بیانگر ایجاد یک حالت رقابتی، شکست و عقب کشیدن در وی می باشد.

زمانی که روش های گفتاری، برای تاثیرات مثبت تشویق مورد استفاده قرار گیرند، احساس بی نقص بودن و خوش بینی در فرد افزایش می یابد.

آدلر به شدت بر این عقیده بود که “بچه ای که برخورد بدی با آن می شود به یک بچه ترسو و دلسرد تبدیل می شود”، و الگوهای رفتاری با کودکان باید در حد چشم گیری ارتقا یابند تا حس مقبولیت، مهم بودن و احترام در آنان ایجاد شود و این احساس خوب تمام وجود کودک را در بر گیرد.

آدلر معتقد بود که احساس ناشایستگی و پست بودن، به خصوص در زمانی که فرد در سنین پایین احساس حقارت شخصیتی می کند، می تواند در نتیجه ترتیب تولد ایجاد شود.

همچنین عواملی از قبیل وجود یک محدودیت و معلولیت فیزیکی یا نبود همدلی اجتماعی برای سایر افراد، می تواند منجر به ایجاد چنین احساسی در فرد شود. این روش درمانی، توجه خاصی بر الگوهای رفتاری و سیستم های اعتقادی دارد که در دوران بچگی توسعه یافته است.

متخصصان بالینی که از این روش درمان استفاده می کنند، به شدت معتقدند که این استراتژی ها، پیشروهایی برای خود شناسی و رفتارهای بعدی بوده و به صورت مستقیم بر نحوده ادراک فرد از خودش و دیگران در طول زندگی تاثیر گذار است.

با آزمون این الگوهای رفتاری، ما به صورت کاراتری می توانیم ابزارهای مورد نیاز را برای شناخت ارزش و معنای خود ایجاد کنیم. با این روش می توان تغییراتی ایجاد کرد که در نهایت منجر به بهبود نتایج درمان بیانجامد.

۴ مرحله مربوط به درمان با استفاده از روش آدلریان

یک درمانگر آدلریانی به افراد در درک تفکرات، محرک ها و عواطفی، که بر سبک زندگی آنها تاثیر گذار است، کمک می کند. همچنین در طول درمان، درمان جو مورد تشویق قرار می گیرد تا با توسعه بینش ها، مهارت ها و رفتار های جدید، یک روش کاراتر و مثبت تری را در زندگی خود بدست آورد.

همه این موارد از طریق چهار مرحله درمان آدلریان به دست می آید:

۱٫ ضرورت پیدا کردن یک درمانگر:

یک رابطه صحیح درمانی مابین درمان گر و شخصی که مورد درمان است، ایجاد می شود و آنها توافق می کنند که با یکدیگر همکاری کنند تا بتوانند به صورت موثر و صحیحی مشکل را شناسایی کنند.

۲٫ ارزیابی:

درمانگر افراد را تشویق می کند تا در مورد گذشته شخصی خودشان، گذشته خانواده شان، یادآوری های اولیه، عقاید، احساسات و محرک های خودشان صحبت کنند. این کار کمک می کنند تا الگوی زندگی کلی فرد مشخص شود. این الگوی کامل زندگی شخصی شامل عواملی می باشد که ممکن است در مراحل اولیه درمان، به عنوان عوامل بی اهمیت یا بی ربط در نظر گرفته شوند.

۳٫ بینش:

فرد در حال درمان کمک می شود تا روش های تفکر جدیدی در مورد موقعیت خودش داشته باشد و این روش ها را توسعه دهد.

۴٫ جهت گیری مجدد و اصلاح بینش:

درمانگر به فرد کمک می کند تا اقدامات جبرانی و موثری را بکارگیرد که منجر به تقویت بینش جدید یا تسهیل بینش های بعدی می شود.