مدیریت استرس حوادث بحرانی (CISM)، یک نوعی از اقدامات مربوط به مواقع بحرانی است که برای حمایت از شخصی طراحی شده است که حوادث آسیب زا را تجربه می کند.
مدیریت استرس حوادث بحرانی شامل مولفه های و واکنش های مناسب برای مواقع و شرایط بحرانی است و در طی آن مراحل مختلف یک موقعیت بحرانی مورد شناسایی واقع می شوند.
این روش می تواند توسط افراد، خانواده ها، گروه ها، سازمان ها و انجمن ها به کار گرفته شود.
هر چند که برخی از تحقیقات نشان داده اند که CISM یک روش غیر کارا و حتی خطرناک می باشد.
ولی طرفداران CISM استدلال می کنند در زمانی که از این روش به صورت مناسب استفاده شود.
مداخلات و اقدامات صورت گرفته منجر به حمایت از فرد در مواقع بحرانی می شود.
فهرست مطالب
مدیریت استرس حوادث بحرانی به چه نحوی کار می کند؟
تاریخچه مدیریت استرس حوادث بحرانی
چه کسی مدیریت استرس حوادث بحرانی را ارائه می دهد؟
آیا CISM همراه با دیگر روش های درمانی و سایر خدمات به کار گرفته می شود؟
نگرانی ها، محدودیت ها و موارد عدم استفاده از مدیریت استرس حوادث بحرانی
مدیریت استرس حوادث بحرانی به چه نحوی کار می کند؟
مدیریت استرس مربوط به حوادث آسیب زا، یک سیستم از اقدامات بحرانی هستند که منجر به ممانعت از آسیب های روان شناختی مربوط به حوادث غیر معمول و استرس زا می شود و همچنین از آن به عنوان حوادث بحرانی یاد می شود.
هدف از مدیریت استرس در حوادث بحرانی حمایت از افرادی است که تمایل دارند تا در معرض آسیب قرار گیرند و همچنین کسانی است که یک حادثه آسیب زای شدیدی را تجربه کرده است.
بر اساس عقیده یکی از توسعه دهندگان این روش، دکتر جفری میشل[1]، مدیریت استرس حوادث بحرانی در یک نوع روان درمانی نمی باشد.
دستاورد سیستم حمایتی
این یک سیستم حمایتی است که منجر به موارد زیر می گردد:
تاثیر مربوط به حادثه آسیب زا را کاهش می دهد
واکنش غریزی مربوط به حادثه را به صورت عادی و قانونی در می آورد.
فرآیند بهبود طبیعی را تقویت می کند
مهارت های عملکردی انعطاف پذیر فرد و / یا گروه را به حالت اول بر می گرداند
نیاز به خدمات یا درمان های حمایتی بعدی را شناسایی می کند
مدیریت استرس در حوادث بحرانی که در برخی موارد به صورت کمک های اولیه مشاوره خانواده مورد اشاره قرار می گیرد، می تواند برای شناسایی دامنه وسیعی از حوادث بحرانی به کار گرفته شود.
حوادث بحران زا به صورت حوادثی تعریف می شوند که امنیت فیزیکی و روانی را تهدید می کنند و یا حوادثی که منجر به آسیب های فیزیکی و یا روان شناختی می شوند.
مثال های مدیریت استرس در حوادث بحرانی
برخی از مثال ها در این رابطه عبارتند از:
مرگ، یا خطر مرگ در هنگام انجام وظیفه و کار
پرتاب کردن چیزی در محیط کار
وضعیت مربوط به گروگان گیری
حملات تروریستی
ایجاد شکاف در نتیجه زمین لرزه یا بلایای طبیعی
بلایای طبیعی
مولفه های مدیریت استرس در حوادث بحرانی
مدیریت استرس حوادث بحرانی دارای چندین مولفه است که می تواند قبل از، در حین و یا بعد از یک بحران مورد استفاده قرار گیرد.
این مولفه ها شامل موارد زیادی هستند و برخی از آنها عبارتند از:
آمادگی قبل از بحران: این مولفه شامل رویه های مفیدی است که مدیریت استرس، آموزش بحران و برنامه ریزی بحران را تقویت می کند.
آمادگی قبل از بحران: این مولفه شامل یک فرآیند حمایتی است که مدیریت استرس، آموزش بحران و برنامه بحران را تقویت می کند.
انجمن حمایت کننده از برنامه ها:
در اغلب موارد به عنوان جلسات شهری مورد اشاره قرار می گیرد و این برنامه ها با فراهم آوردن فرصت های ایجاد شده برای بحث و انجام اقدامات لازم در مراحل مختلف حوادث و بلایا، از سازمان ها، مدارس، و انجمن ها حمایت می کند.
کسب اطلاعات در مورد استرس مربوط به حوادث بحرانی (CISD): CISD یکی از مهمترین مولفه های مربوط به سیستم اقدامات بحرانی CISM است.
به دلیل اینکه مدیریت استرس حوادث بحرانی در نتیجه توسعه تکنیک های CISD ایجاد شده اند، برخی مواقع این دو عبارت با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند.
CISD ابزاری نیست که به عنوان اقدام قانونی و متعارف مورد استفاده قرار گیرد.
ولی در عوض، تکنیک مدیریت استرس حوادث بحرانی برای استفاده در گروه های کوچک کاربرد دارد.
این اقدام هفت مرحله ای تلاش دارد تا استرس آسیب زا را کاهش دهد، نیاز به درمان سلامت ذهنی بعدی را تعیین کند و منجر به ایجاد حس تمام شدن روان شناختی یک حادثه شود و آثار روان شناختی آن را از بین ببرد.
تحریک به مبارزه:
یک تکنیک سه مرحله ای و شبیه CISD است که یک اقدام گروهی می باشد، ولی ماهیتا سریع تر از آن صورت می گیرد.
تحریک به مبارزه در چند ساعت اولیه بعد از اتفاق افتادن حادثه صورت می گیرد و شامل گروه های بحث محرمانه و سرّی است که ثبات را تقویت می کند و از استرس آسیب زا ممانعت بعمل می آورد.
سایر اقدامات بحرانی:
دیگر مولفه های مدیریت استرس حوادث بحرانی شامل مشاوره مربوط به کلیه موارد بحرانی، اقدامات بحرانی برای خانواده ها و مراقبت ها و اقدامات بعد از حادثه می باشد.
تاریخچه مدیریت استرس حوادث بحرانی
مدیریت استرس حادثه بحرانی ریشه در نظریه اقدامات بحرانی، درمان گروهی و انجمن روان شناسی دارد.
در سال 1970 نظریه پردازانی از قبیل اریک لیندمن، ایروین یالوم، و جرالد کاپلان[2]، مبنا و اساسی را برای توسعه دهندگان CISM، جفری تی. میشل و جئورج اس. اورلی [3] ایجاد کردند.
در طول دهه 1980، میشل و اورلی به صورت رسمی اطلاعات استرس مربوط به حادثه بحرانی را به عنوان بخشی از سیستم مدیریت استرس حادثه بحرانی در نظر گرفتند که مربوط به مداخلات بحرانی می باشد.
این رشته با ایجاد سازمان استرس حادثه بحرانی آمریکا در سال 1989 توسعه یافت و بعدا اسم آن در سال 1991 به سازمان استرس آسیب بحران بین المللی تبدیل شد.
در سال 1997، میشل و اورلی به صورت کامل، تکنیک های مداخلات بحرانی را با سیستم کلی که ما CISM می نامیم، ادغام کرد.
هر چند که بحث و جدل های زیادی در مورد استفاده از CISM و کارایی آن وجود دارد، ولی در شرایط فعلی، معمولا برای اقدامات بحرانی مورد استفاده قرار می گیرد.
چه کسانی مدیریت استرس حوادث بحرانی را ارائه می کند؟
CISM توسط متخصصان مختلفی از قبیل پاسخ گوهای اولیه (آتش نشانان، ادارات اجرایی قانونی و …) ، پرسنل بیمارستانی و بالینی (پرستارها، دکترها و طبیب ها) ، پرسنل تحقیق و امداد، پرسنل نظامی، متخصصان روانشناسی و سلامت روان، افراد روحانی، کارمندان بیمارستانی، و رهبران اجتماعی ارائه می شود.
مهمترین مشخصه متخصصانی که CISM را ارائه می دهند این است که آموزش این افراد کلا به صورت عملی می باشد.
بنیاد استرس حادثه بحرانی بین المللی، برنامه داوطلبانه متخصصان مورد تایید را مدیریت می کند که افرادی را آموزش می دهد تا در زمینه مدیریت استرس حادثه بحرانی مجوزهای مورد تایید را کسب کنند.
برخی از متخصصین، از قبیل پاسخ گوهای اولیه و پرسنل نظامی، نه تنها برای ارائه اقدامات مدیریت استرس حوادث بحرانی آموزش می بینند، بلکه در اغلب موارد، بیشتر از عموم مردم با حوادث آسیب زایی برخورد دارند.
این موضوع می تواند آنها را در یک موقعیت آسیب پذیر قرار دهد و آنها با موارد زیر مواجه می شوند.
به همین دلیل است که مدیریت استرس در اغلب موارد برای آتش نشانان، کارمندان پلیس و پرسنل نظامی در دسترس می باشد.
استفاده مدیریت استرس حوادث بحرانی با دیگر خدمات درمانی
مدیریت استرس حادثه بحرانی می تواند همراه با انواع مختلفی از اقدامات بحرانی مورد استفاده قرار گیرد.
در صورتی که حادثه بحرانی در محیط کاری صورت بگیرد، مدیریت استرس حوادث بحرانی می تواند به عنوان بخشی از برنامه امداد کارمندان و کارفرماها مورد استفاده قرار گیرد.
علاوه بر آن، مدیریت استرس حوادث بحرانی می تواند به عنوان پیشرو روان شناسی مورد استفاده قرار گیرد.
مولفه های درمانی مدیریت استرس
هر چند که مدیریت استرس در حوادث بحرانی دارای مولفه های درمانی است، ولی نباید با روان درمانی اشتباه گرفته شود.
افرادی که برای کمک گرفتن در مورد مشکلات سلامت روانی به درمانگر مراجعه می کنند، علاوه بر دریافت پاسخ و درمان فوری، باید تحت نظر قرار بگیرند تا یک درمانگر و یا متخصص سلامت روان دارای مشخصات مشابه آن را پیدا کنند.
یک مقاله که در فصل نامه روان پزشکی (2002) منتشر شد نشانگر تفاوت ما بین روان درمانی و مدیریت حوادث بحرانی می باشد.
مدیریت استرس حوادث بحرانی: یک دوره درمان کوتاه مدت می باشد و بر زمان و شرایط فعلی تمر کز دارد، در حالی که روان درمانی می تواند یک دوره درمان طولانی مدت تر باشد و بر گذشته، حال و آینده تمرکز کند.
روانشناسی همواره توسط متخصص سلامت روان ارائه می شود، ولی مدیریت استرس حوادث بحرانی می تواند توسط متخصصان آموزش دیده در رشته های مختلف ارائه شود.
هدف از مدیریت فوری واکنش به آسیب و کاهش درد می باشد.
در حالی که روان درمانی شامل طیف گسترده ای از اهداف بلند مدت و کوتاه مدت مربوط به رشد و تغییر است.
نگرانی ها، محدودیت ها و موارد عدم استفاده مدیریت استرس حوادث بحرانی
مدیریت استرس حادثه بحرانی معمولا به دلیل عدم وجود کارایی در رابطه با ممانعت از علائم استرس بعد از آسیب و کاهش تاثیر مربوط به واکنش استرسی شدید، مورد انتقاد قرار می گیرد. ادامه مطلب
مدیریت استرس در زمان های سخت اقتصادی ، بسیار برای هر خانوادگی مهم است.
پول در ذهن بسیاری از افراد و زندگی آنان جایگاه زیادی دارد.
نظرسنجی انجمن روانشناسی آمریکا
در واقع، طبق نظرسنجی انجمن روانشناسی آمریکا 2010 Stress in America، بیش از سه چهارم آمریکایی ها (76 درصد) پول را به عنوان یک عامل مهم استرس می دانند.
و در حالی که اقتصاد به نظر می رسد که تبدیل شدن به سالم تر، مشکلات شخصی شخصی هنوز بسیاری از آمریکایی ها نگران هستند.
اما، مانند بسیاری از استرس های روزمره ما، این تنش اضافی را می توان مدیریت کرد.
استراتژی های سالم برای مدیریت استرس در هر زمان مالی برای شما و خانواده تان وجود دارد.
راهنمایی برای مدیریت استرس در زمان های سخت اقتصادی
راهنمایی برای مدیریت استرس در زمان های سخت اقتصادی ارائه می دهد:
مکث، اما وحشت زده نیست داستان های منفی بسیاری در روزنامه ها و تلویزیون در مورد وضعیت اقتصاد وجود دارد.
توجه به آنچه اتفاق می افتد در اطراف شما، اما خودداری کنید که از ترس و وحشت و ترس و وحشت سر در نیاورید، که می تواند منجر به سطح بالایی از اضطراب و تصمیم گیری بد شود.
از تمایل به واکنش بیش از حد یا تبدیل شدن به منفعل اجتناب کنید
استرس های مالی خود را شناسایی کنید و برنامه ای ایجاد کنید.
وضعیت مالی خاص خود را جمع آوری کنید و آنچه را که باعث استرس می شود، بررسی کنید.
راه های خاص خود و خانواده تان را می توانید هزینه های خود را کاهش دهید و یا امور مالی خود را به صورت موثر تر مدیریت کنید.
سپس به یک برنامه خاص متعهد و مرتبا آن را مرور کنید.
اگر چه در کوتاه مدت می تواند موجب اضطراب شود، انجام دادن کارها بر روی کاغذ و اتخاذ یک برنامه می تواند استرس را کاهش دهد.
اگر مشکلی در پرداخت صورتحساب یا ماندن بالای بدهی دارید، با تماس با بانک، کمپنی یا شرکت کارت اعتباری تماس بگیرید.
شناخت نحوه برخورد با استرس مربوط به پول
در زمان های سخت اقتصادی، برخی افراد احتمال بیشتری برای از بین بردن استرس با تبدیل به فعالیت های ناسالم مانند سیگار کشیدن، نوشیدن، قمار یا خوردن عاطفی دارند.
فشار نیز می تواند منجر به مناقشات بیشتر و استدلال بین شرکا شود.
در مورد این رفتارها هشدار داده شود – اگر آنها باعث مشکل شما می شوند، قبل از اینکه مشکل بدتر شود، به دنبال کمک از یک روانشناس یا کلینیک بهداشت روانی جامعه باشید.
این فرصت چالش انگیز را برای فرصتهای رشد و تغییر واقعی تبدیل کنید.
بارها مانند این، در حالی که دشوار است، می توانند فرصت هایی را برای ارزیابی موقعیت فعلی شما و تغییرات مورد نیاز ارائه دهند.
به راه هایی فکر کنید که این چالش های اقتصادی می تواند شما را برای یافتن راه های سالم تر برای مقابله با استرس انگیزه دهد.
سعی کنید پیاده روی کنید – این یک روش ارزان برای ورزش خوب است.
شام را در خانه با خانواده خود می تواند نه تنها شما را صرف پول کند، بلکه به شما کمک می کند با هم نزدیکتر شوید.
یک مهارت جدید را در نظر بگیرید.
یک دوره را از طریق کارفرمای خود بیابید یا به منابع کم هزینه در جامعه خود نگاه کنید که می تواند منجر به یک کار بهتر شود.
کلید این است که از این زمان برای فکر کردن در خارج از جعبه و سعی کنید راه های جدید مدیریت زندگی خود را استفاده کنید. ادامه مطلب
https://xn----ymcba7aijw6mqahgeg.com/wp-content/uploads/2018/07/مدیریت-استرس-در-زمان-های-سخت-اقتصادی.png538866دکتر روانشناس مشاوره خانوادهhttps://xn----ymcba7aijw6mqahgeg.com/wp-content/uploads/2019/12/favorite-icon-23-1-300x300.pngدکتر روانشناس مشاوره خانواده2018-07-12 22:00:212020-06-06 21:20:34مدیریت استرس در زمان های سخت اقتصادی
رویکرد انرژی درمانی بهبود سلامتی فرد از طریق تمرکز بر توازن و جریان انرژی مابین بدن، مغز، عواطف، و روح می باشد. انرژی اصلی core energetic نامیده می شود.
در این فرآیند درمانی فرض می شود که خصوصیات غریزی یک شخص، منعکس کننده خصوصیات جهانی عشق، عقل، آرامش و قدرت بوده و درمانگران واجد شرایط مربوط به این رهیافت درمانی، به افراد کمک می کنند تا به یک وضعیت مناسبی از این خصوصیات درونی درست یابند.
فهرست مطالب
توسعه رویکرد انرژی درمانی
سه لایه شخصیتی
چهار مرحله مربوط به رهیافت انرژی درمانی
تکنیک ها و روش های مربوط به رویکرد انرژی درمانی
مشکلات حل شده با استفاده از رویکرد انرژی درمانی
آموزش رویکرد انرژی های اصلی
محدودیت ها و نگرانی های مربوط به رویکرد انرژی درمانی
توسعه رویکرد انرژی درمانی
توسعه رویکرد انرژی درمانی در اوایل دهه 1970 و توسط جان سی. پیراکوس[1] که یک دکتر بالینی بود، تاسیس شد.
این رهیافت درمانی بر مبنای عقاید و آموزش های پزشک ها، دانشمندان و فیلسوفانی ایجاد شده است که از وجود داشتن نیروی مثبت و خلاق مابین انسان ها حمایت می کردند.
این نظریه به شدت تحت تاثیر کار ویلهلم ریچ[2] قرار گرفته بود. ریچ معتقد بود که انرژهای درونی مسدود شده، بدن را شکل می دهند و منجر به رشد الگوهای زندگی منفی می شوند.
پیراکوس، همانند ریچ، بر این باور بود که محرک های انسانی از نظر مبنایی خوب هستند و این محرک ها باید مورد تشویق و حمایت قرار گیرند تا فرآیند درمان را تسهیل بخشند.
پیراکوس قبل از اینکه به همراه ریچ، و به کمک الکساندر لاون[3] تحلیل بیو انرژتیک – که نوعی روان درمانی بدنی می باشد – ایجاد کنند، خودش بیمار و دانشجوی ریچ بوده است.
آنها به همراه یکدیگر موسسه بیو انرژتکیز را در سال 1955 تاسیس کردند، که در ادامه کار ریچ برای توسعه رهیافت جدید بوده است.
آنها ایده مبنایی – داشتن یک ارتباط فعال و پر انرژی با زمین- را برای پیشرفت حس امنیت درونی برای افراد درمانجو، معرفی کردند.
همچنین پیراکوس و لاون مشاهده کردند که افرادی که در موقعیت مناسب و به صورت سرپا ( به جای اینکه متکی به مربی باشند) قرار گرفته بودند، از یک سری مزایا بهره مند شده بودند.
آنها یک موقعیت مناسب را پیدا کردند و به صورت سرپا ایستادند که منجر به ایجاد یک دامنه وسیعی از حرکت ها و تغییر وضعیت ها شده است و در نهایت منجر به ایجاد جریان انرژی بهتری شده است.
همسر پیراکوس، اوا[4] اصول فکری مربوط به کارهای پث[5] را به وی معرفی کرد و به وی کمک کرد تا ارتباط موجود مابین روانشناسی، پزشکی و مذهب را تشخیص دهد.
وی در نهایت از بیو انرژتیکز جدا شد و با همسر خود همکاری کرد تا ایده های خود را در مورد نحوه کمک بهتر به افراد درمانجو پیگیری کند.
پیراکوس تکنیک های درمانی بدن را با بیو انرژتکیز و مفهوم فکری پث ادغام کرد و رویکرد انرژی های درمانی را تشکیل داد.
در سال 1973، پیراکوس موسسه انرژی های اصلی را در نیویورک تاسیس کرد.
سه لایه شخصیتی
رویکرد انرژی درمانی فرض می کند که انسان دارای سه لایه شخصیتی می باشد که هر کدام از آنها انرژی های متفاوتی دارند.
بر اساس این مدل، انسان در هر موقعیت و لحظه ای از طریق این سه لایه شخصیتی خودش واکنش نشان می دهد.
شخصیت اول رویکرد انرژی درمانی
ماسک بیرون ترین لایه است و بر اساس این مدل، نشانگر بخشی می باشد که در معرض دید دنیای پیرامون قرار می گیرد.
استراتژی های بقا و مکانیسم های دفاعی با هم ادغام می شوند و با استفاده از آن در برابر رنج، اشتباهات، و نیازهایی تامین نشده در گذشته اجتناب می شود یا آنها از بین برده می شوند.
ماسک بیانگر جنبه ای از شخصیت می باشد که تلاش دارد تا فرد، به ایده آل ترین وضعیتی دست یابد که افراد دیگر فرض می کنند.
لایه ماسک باعث می شود که مشخصات فرد قوی تر شود و در نتیجه تشخیص و شناخت مشکلی که به صورت نا آشکار ایجاد شده است، سخت می شود.
احساسات سرکوب شده می توانند به صورت فشار ماهیچه ای و شکل های بدنی مشخصی همانند برآمدی چانه، شانه های خمیده و غیره خودشان را نشان دهند.
همچنین ماسک می تواند مشخصات مربوط به خود برتر را هم دچار تغییر کند. دوست داشتن می تواند به انکار خود و یا رفتارهای فرمان بری و مطیع بودن تغییر یابد.
قدرت می تواند تغییر یابد و به شکل رفتارهای عصبی و یا کنترل شده تبدیل شود.
همچنین بینش به شکل های مختلف بی توجهی و صرفنظر تبدیل می شود.
به دلیل اینکه ظاهری که فرد از خود به دنیای بیرون نشان می دهد، نسبت به باطن فرد متفاوت می باشد.
انرژی موجود در ماسک ها معمولا ایستا و راکد می باشد – این موضوع در رابطه با افرادی که آگاهی کامل نسبت به خود دارند و می توانند مشخصات درونی خود را بروز دهند، صحیح و معتبر نمی باشد.
سایت “مشاوره خانواده” به تدوین مقالات تخصصی و عمومی به منظور ارتقا سطح مشاوره در کشور عزیزمان می پردازد.
شخصیات دوم رویکرد انرژی درمانی
خود سطح پایین جنبه ای از شخصیت می باشد که در زیر ماسک قرار دارد.
این بخش نشانگر انرژی شناخته نشده و رد شده بوده و منعکس کننده جنبه مخرب شخصیت می باشد و هدف آن، مخفی نگه داشتن این بخش ها از سایر افراد و عدم مشاهده آن توسط دیگران می باشد.
بر خلاف ماسک که فرض می شود دارای انرژی ثابت و خسته کننده باشد، خود سطح پایین دارای انرژی و قدرت غنی تر و مفید تری می باشد.
خود سطح پایین در نتیجه تصمیم برای اجتناب از درد و با هزینه های مختلف ایجاد می شود.
این امر می تواند فرد را از احساسات و یا بخش های از بدن که منجر به درد می شود، دور کند. با این وجود، جدا شدن از احساسات به منظور اجتناب از درد می تواند به پیشرفت بی تفاوتی نسبت به خود و دیگران شود.
در نهایت، این بی تفاوتی می تواند منجر به ایجاد رفتارهای خشن و نامناسب نسبت به خود و دیگران شود.
شخصیت سوم رویکرد انرژی درمانی
خود عالی یک لایه شخصیتی می باشد که در قسمت زیر خود سطح پایین قرار دارد.
این لایه شخصیتی نشان می دهد که کدام یک از افراد به صورت واقعی در قسمت اصلی لایه شخصیتی خود قرار دارند.
این خود عالی به عنوان محرک انرژی زندگی در نظر گرفته می شود و یک آگاهی را نسبت به هویت و شخصیت فرد نشان می دهد.
این امر نه بد و نه خوب است؛
در مقابل، این یک امر حقیقی و صحیحی می باشد.
خود عالی مقارن با یک ظرفیت بیشتر در رابطه با ارتباط با دیگران و احساس انرژی و سر زندگی بیشتر می باشد.
افراد را تشویق می کند تا احساس شادی و زنده دلی بیشتری داشته باشند.
همچنین این لایه شخصیتی تمایل زیادی به رشد مستمر و نمو کردن دارد.
مشخصات مربوط به خود عالی شامل عشق ، قدرت، بینش، رهبری، شجاعت و صداقت درونی و سایر موارد می باشد.
همانند لایه های شخصیتی ماسک و خود سطح پایین، خود عالی هم در بدن فرد قابل مشاهده می باشد.
بنابراین، افرادی که قادرند به صورت صحیح و موثقی کیفیت ها و شخصیت های مربوط به خود عالی را بیان کنند.
می تواند رضایت، خوشحالی و شادی بیشتری در طول زندگی روزمره خود تجربه کنند.
چهار مرحله مربوط به رویکرد انرژی درمانی
طرفداران رویکرد انرژی درمانی بر این باور هستند که انرژی های درونی متوقف شده و نبود آگاهی نسبت به جنبه های مختلف شخصیتی می تواند در نتیجه تفکرات، احساسات و رفتارهای ناهنجار ایجاد شوند.
درمانگران انرژی های اصلی می خواهند تا این موانع را از بین ببرند و آگاهی خود را از طریق یک فرآیند چهار مرحله ای و در طول درمان ارتقاء دهند.
مراحل مربوط به این فرآیند شامل نفوذ به ماسک، تغییر شکل خود سطح پایین، در اولویت و مرکز قرار گرفتن خود عالی و ارتباط برقرار کردن با برنامه زندگی جهانی می باشد.
این فرآیند می تواند شبیه سفر برای خود اکتشافی می باشد و فرد با انجام موفق هر یک از مراحل، به مرحله بعد وارد می شود.
لایه اول رویکرد انرژی درمانی
نفوذ به لایه شخصیتی ماسک در اولین مرحله می تواند ترسناک باشد، در نتیجه ممکن است برخی از افراد درمانجو خودشان را با لایه شخصیتی ماسک بشناسند.
افرادی که می دانند هر فردی دارای یک لایه شخصیتی ماسک است.
و نیز افرادی که نمی توانند نیاز های خود را تامین کنند (هر چند که در گذشته قادر به تامین نیاز های خود بوده اند)، در عبور از این مرحله با چالش کمتری مواجه هستند.
یک روانشناس متخصص رویکرد انرژی درمانی می تواند توضیح دهد که این لایه های شخصیتی ماسک منجر به تحریف شدن شخصیت ها و کیفیت های ذاتی مربوط به خود عالی می شود و به افراد کمک کنند تا قبل از اینکه خصوصیات طبیعی شان از بین برود، این لایه شخصیتی را بشناسند و در آن نفوذ کنند.
لایه دوم رویکرد انرژی درمانی
دومین مرحله از این فرآیند شامل تغییر و تبدیل خودِ سطح پایین می باشد.
به دلیل اینکه این لایه شخصیتی شامل افراد دارای محرک ها و عواطف می باشد که در اغلب موارد سعی می کنند از دیگران جدا و مخفی باشند، به خطر افتادن و تغییر در خود سطح پایین می تواند چالش زا باشد.
در این مرحله، افراد مراجعه کننده به درمان می توانند آسیب ها و زخم های گذشته خود را شناسایی کنند.
نسبت به زخم هایی که به دیگران زده اند، احساس پشیمانی و ندامت داشته باشند.
در طول این مرحله، یاد آوری این نکته که همه افراد دارای یک خود سطح پایین هستند، یک نکته مهم و مفیدی می باشد.
برای مشخص و شناسایی کردن همه جوانب شخصیتی یک فرد، صادق بودن با خودِ درونی و شجاع بودن ضروری می باشد.
با این وجود، ممکن است یک درمانگر این قابلیت را داشته باشد تا با یاد آوری این نکته که این سفر در مرحله خود سطح پایین به اتمام نمی رسد.
تا سطح خود عالی ادامه دارد، باعث اطمینان آفرینی مجدد در این افراد شود.
این آگاهی می تواند باعث شود که افراد برای ادامه دادن پروسه درمانی همچنان انگیزه داشته باشند.
با این وجود، درمانگرها معمولا قبل از این مرحله ارزیابی می کنند که آیا افراد درمانجو این آمادگی را دارند که در معرض خود سطح پایین قرار گیرند.
این امر بدان دلیل است که در معرض خود سطح پایین قرار گرفتن می تواند تاثیرات منفی برای افرادی داشته باشد که برخی از مشکلات، از قبیل قصد خود کشی یا استرس بعد از آسیب را تجربه کرده اند.
لایه سوم رویکرد انرژی درمانی
سومین مرحله از این فرایند عبارت از قرار گرفتن در سطح خود عالی می باشد و بیانگر یک پیشروی طبیعی از مرحله دوم می باشد.
در مراحل قبلی، از انرژی برای سرکوب کردن عواطف و احساسات ناخواسته در سطوح شخصیتی ماسک و خود سطح پایین استفاده می شد.
این احتمال وجود داشت که احساسات ناخواسته سرکوب شده در مراحل قبل، در افراد درمانجو شکل بگیرد و بر روی رفتار آنها تاثیر گذار باشد و به همین دلیل سرکوب می شدند.
این انرژی می تواند در روان و در بدن فرد حضور داشته باشد و هدف آن به دست آوردن یک درک و بیان مستقل و آزاد، از خود عالی خلاق می باشد.
لایه چهارم رویکرد انرژی درمانی
چهارمین و آخرین مرحله به صورت برنامه زندگی جهانی و همگانی شناخته می شود.
در این مرحله، افراد با دنیای پیرامون ارتباط برقرار می کنند.
اساسا هدف از این مرحله این است که افراد درمانجو نسبت به به هم پیوستگی ها و ارتباطات داخلی مابین تمامی سبک های زندگی آگاهی پیدا کنند.
همچنین در این مرحله اصل تقابل هم نقش ایفا می کند.
این اصل بیانگر این است که با افزایش تعداد افرادی که به رشد کردن، داشتن یک رابطه آزاد و بیان خود اصلی شان ادامه می دهند، آنها تاثیر بیشتری بر روی جهان و جریان زندگی می گذارند.
تکنیک ها و تمرینات مربوط به رویکرد انرژی درمانی
انرژی و هوشیاری مولفه های اصلی مربوط به نظریه انرژی درمانی اصلی می باشند. سلامتی خوب بستگی به جریان انرژی بین بدن، مغز، عواطف و احساسات و اراده فرد دارد.
علاوه بر آن، برای شناسایی جریان انرژی افراد، افزایش آگاهی شخصی و درمان ذهن و بدن، اغلب دوره های درمانی مناسب می باشد که شامل کاربرد تکنیک های درمانی متنوعی هستند.
در حالی که ارتباط زبانی و شفاهی یک نقش مهمی را در طول درمان ایفا می کند.
همچنین متخصصان انرژی های اصلی از بدن فیزیکی، به عنوان یک ابزار مهم و حیاتی برای تشخیص و اندازه گیری درمان استفاده می کنند.
در بیشتر فرم های درمانی استفاده شده، فرد درمانجو به یک مربی متکی است،.
ولی در رویکرد انرژی درمانی، افراد تشویق می شوند تا در یک موقعیت مناسب و سرپا قرار داشته باشند و انرژی را از طریق پاها و ساق پاها به زمین منتقل کنند.
این موقعیت حاکی از آگاهی شخص، برقراری ارتباط، و مسئول بودن با ایستادن بر روی دو پا می باشد.
دوره های رویکرد انرژی درمانی
این دوره های رویکرد انرژی درمانی می تواند شامل موارد زیر باشد:
تمرینات فیزیکی
ماساژ عضلات خاص توسط خود فرد
تمرینات تنفسی
تمریناتی که منجر به از بین رفتن مشکلات روانی و خالی شدن آن می شود.
روزنامه نگاری کردن
هنر
رقص
اظهارات غیر زبانی
مشکلاتی که با استفاده از رویکرد انرژی درمانی درمان شده اند
رویکرد انرژی درمانی تلاش دارد تا به افراد درمانجو کمک کند که از طریق خود شناسی به یک تبدیل و تغییر دست یابند.
این روش درمانی می تواند برای درمانی تعدادی از مشکلات ذهنی، رفتاری و حتی فیزیکی که مرتبط با احساسات سرکوب شده می باشند، به کار برده شود.
این فرآیند می توانند در برخی از موارد مشکل باشد، ولی نشان داده شده است.
که این روش از طریق شناخت عواطف و احساسات عمیق، منجر به بهبود عاطفی و فیزیکی وسیع و قابل توجه در افراد می شود.
مشکلات رویکرد انرژی درمانی
همچنین مشاهده شده است که این رویکرد انرژی درمانی برای برخی از مشکلات مفید می باشند. این مشکلات عبارتند از:
موسسه انرژی های اصلی ارائه دهنده برنامه های گواهی نامه ای 4 ساله می باشد.
این برنامه معمولا به صورت سالانه و از اکتبر تا ژوئن اجرا می شود و در طول هفته پنج جلسه دارد (جمعه تا عصر یکشنبه).
در دو سال اول این برنامه به افراد درمانجو کمک می شود تا به صورت منطقی، عاطفی و فیزیکی با اصول مربوط به رویکرد انرژی درمانی ارتباط برقرار کرده و با آن سر و کار داشته باشند.
بخش ماقبل بالینی برنامه شامل کاربردهای می باشد که منجر پیشرفت محسوس در سیستم های انرژی شخص و عملکردهای آن می شود، یک مرحله ای است که بیشتر به صورت تجربی انجام می گیرد.
در طول دو سال نهایی برنامه، درخواست کنندگان دوره تکنیک های بالینی، دانش و حمایت های عملی را دریافت می کنند.
این افراد تحت آموزش با یک ناظر کار می کنند و در طول سال سوم خود، با تعداد محدودی از افراد درمانجو سر و کار دارند.
در سال چهارم، این افراد بر روی حوزه های خاص و کار گروهی متمرکز می شوند.
روش مشاوره پیوسته یا مفهوم پیوسته، یک روش درمانی بوده و بر مبنای این قضیه شکل گرفته است که افراد باید در دوران کودکی تحت مراقبت مناسبی قرار گیرند تا در ادامه زندگی خود به بالاترین وضعیت سلامت فیزیکی، عاطفی و روانی دست یابند.
این مراقبت باید شامل تجارب غریزی باشد و شبیه تجاربی است که فرد در طول تکامل کسب می کند.
این تجارب در حال پیشرفت به عنوان روش پیوسته و زنجیره انسانی شناخته می شود.
فهرست مطالب
تاریخچه مفهوم پیوسته
روش پیوسته چه چیزی است؟
نظریه مراقبت روش پیوسته
نگرانی ها و محدودیت های مربوط به روش پیوسته
تاریخچه مفهوم روش مشاوره پیوسته
جین لیدلوف[1] به عنوان یک کودک در دام جنگل و به خصوص، کاراکتری به اسم تارزان افتاده بود.
تا زمانی که جین تحت تاثیر فرهنگ غربی قرار نگرفته بود، معتقد بود که جنگل یک زندگی پاک و صادقانه ای را ارائه می دهد.
وی به عنوان یک شخص بالغ این فرصت را داشت تا ما بین قبیله یئکونا[2] در جنگل های ونزوئلا زندگی کند.
در طول سه سال، لیدلوف شروع به انجام سفر هایی کرد، وی نحوه زندگی قبیله ها و روش آنها برای بزرگ کردن نوزاد را مشاهده کرد.
وی ملاحظه کرد که کودکان به ندرت ناراحت می شوند و هیچ وقت با این کودکان بحث و جدل صورت نمی گیرد؛
این مشاهدات منجر به ایجاد ایده ای شد که در نهایت به شکل مفهوم پیوسته در آمد.
در سال 1975، لیدلوف کتاب خود در زمینه روش پیوسته را با عنوان مفهوم پیوسته: در جست و جوی خوشحالی های از دست رفته، چاپ کرد.
روش روانشناسی پیوسته چیست؟
واژه روش پیوسته، همانطور که توسط سازنده آن جین لیدلوف مورد استفاده قرار می گرفت، نه تنها به تجارب زندگی یک فرد مجرد اشاره می کند، بلکه به خانواده ، طایفه، انجمن و نوع آنها هم اشاره دارد.
مفهوم پیوسته فرض می کند که عامل اصلی توسعه انسانی بهینه، ایجاد اطمینان نسبت به ارائه مراقبت های ضروری از فرد است که از زمان نوزادی به وی ارائه می گردد و ادامه دار و مستمر می باشد.
لیدلوف معتقد است که وجود انسان، به انتظار غریزی مربوط به تامین نیازهای وی بستگی دارد.
برای مثال، ممکن است کودکان این انتظار را داشته باشند که دیگران نسبت به گریه آنها فورا واکنش نشان دهند.
با این وجود، کودکانی که در بیمارستان ها متولد می شود به دلیل هنجار های فرهنگی و مشکلات سلامتی، این اجازه را ندارند که با مادر یا مراقبت خود ارتباط دائمی داشته باشند.
تاثیر منفی تجارب بر رشد
بر اساس عقیده لیدلوف، برخی از تجارب می توانند تاثیر منفی بر روی رشد بگذارند که عبارتند از:
جدایی سریع از مادر به دلایل پزشکی
انجام وظایف مادری توسط فردی غیر از مادر و در جایی که مادر در آنجا نیست
جدا سازی فیزیکی یا قرار گرفتن در جایی که در آنجا فقط صدای گریه بچه های دیگر وجود دارد
درمانگران مراقبت روش پیوسته بر این باور هستند که این تجارب می تواند منجر به شکل گیری این عقیده در ذهن کودکان شود که آنها جامعه ستیز، نا توان در مراقبت شخصی و یا ناتوان در تامین انتظارات والدینی هستند.
مفهوم پیوسته بر اساس این اصل شکل گرفته است که اگر نیازها و الزامات مربوط به روش پیوسته تامین گردند، کودک به یک فرد راحت، سالم و توانا تبدیل خواهد شد.
بنابراین، کودک نسبت به توانایی هایی که دارد مطمئن می شود و در طول رشد خود احساس موفقیت های لازم را به دست می آورد.
این الزامات مربوط به روش پیوسته عبارتند از:
ارتباط فیزیکی
ارتباط فیزیکی به صورت تکراری و از طریق لمس مادر صورت می گیرد و کودک همواره توسط مراقب خود حمل می شود.
این امر جزو وظایف روزانه مراقب می باشد.
خواب
نوزادان تا زمانی که بتوانند به صورت مستقل بخوابند، نیاز دارند تا با والدین خود بخوابند.
تغذیه
زمان های تغذیه باید بر اساس علامت ها و خواسته های کودک مشخص شود و نه بر اساس یک برنامه مشخص.
پرورش و تربیت
باید واکنش های مراقب نسبت به علائم کودک، از قبیل گریه یا پیچ و تاب خوردن و ناراحتی، بدون قضاوت، بی رغبتی و یا دخالت صورت گیرد.
واکنش ها باید با مراقبت، با آرامش و به صورت مناسب انجام گیرند.
استدلال برای نظریه پیوستگی در روانشناسی
افرادی که مفهوم پیوسته را قبول دارند، این نظریه را مطرح می کنند در زمانی که نوزادان یک واکنش و درمان مثبتی را تجربه می کنند، به احتمال بیشتری آنها این حس را پیدا می کنند که مراقبان از آنها این انتظار را دارند که در زمان کودکی و بلوغ یک فرد مشارکتی، اجتماعی و موفقی باشند.
این انتظارات براحتی قابل تامین هستند، چرا که این کودکان فکر نمی کنند که بتوانند به یک فرد دیگر تبدیل شوند و خروجی ها و نتایج جانشین وجود داشته باشد.
در این روش، نوزادان راهنمایی می شوند تا غریزه خود مراقبتی قوی خود را باور کنند و به دلیل مراقبت هایی که دریافت می کنند، بتوانند به طور کامل این خود مراقبتی را انجام دهند.
نظریه مراقبت روش پیوسته، در مرحله اول بر روی والدین تمرکز می کند و به آنها تکنیک هایی می آموزد که با استفاده از آن، می توانند در رشد مناسب و بهزیستی عاطفی کودک شان نقش مفیدی داشته باشند.
با این وجود، روش پیوسته قابل اعمال بر روی افراد بزرگسالی می باشد که نیازهای اولیه آنها به صورت مناسب تامین نشده است.
بزرگسالان با تمرکز بر تکنیک های تنفسی، حرکت، واکنش های شنیداری، مکالمه درونی و ارتباط مناسب می توانند در طول درمان روش پیوسته شرکت داشته باشند.
بعد از آن افراد راهنمایی می شوند تا به رشد مناسب خود دست یابند و سطوح مختلف مربوط به خودشان را بررسی کنند.
رهیافت درمانی حل اختلاف زناشویی ، یک رهیافت درمانی می باشد که هدف آن آموزش مهارت های حل اختلاف به افراد است.
این روش برای کمک به زوجین طراحی شده بود، ولی می توان در هر موقعیتی، خانواده و یا ما بین دوستان و همسران، یا در محیط کاری و هر محیطی دیگری که باشد، برای شناسایی اختلاف از این روش استفاده کرد.
افرادی که به درمان مراجعه می کنند، می توانند در پیدا کردن راه حل هایی برای موقعیت های چالشی خاص، بررسی علائم سلامت ذهنی مرتبط و ایجاد یک مجموعه مهارتی که می تواند برای مقابله با اختلاف های آینده استفاده شود، از روش درمان حل اختلاف استفاده کنند.
توسعه روش درمانی حل اختلاف
نظریه و تکنیک روش درمانی حل اختلاف
آموزش روش درمانی حل اختلاف
آموزش روش درمانی حل اختلاف
محدودیت ها و نگرانی ها
این رهیافت درمانی که ترکیبی از آموزش های روان درمانی تدریس شده و تجارب بدست آمده در کلاس های مدیتیشن روان شناسی به اسم سوزان هیتلر می باشد، برای اولین بار در سال 1990 توسط یکی از کتاب های چاپ شده سوزان به اسم، از ناسازگاری تا سازش: مهارت ها و استراتژی هایی برای درمان افراد، زوج ها و خانواده ها معرفی شد.
بر اساس عقیده سوزان، در محیط کار توانایی افراد برای ایجاد یک ارتباط مشارکتی بیشتر از محیط خانواده و روابط شخصی است و به همین دلیل این افراد دارای مهارت حل اختلاف می باشند.
این نوع خاص از درمان، بر اساس این عقیده وی شکل گرفت که وقتی که افراد دارای اختلاف، به صورت صحیح به صحبت های یکدیگر گوش کنند و با هم همکاری داشته باشند، این توانایی را پیدا می کنند تا با استفاده از مهارت های حل اختلاف، تضاد موجود را به شیوه ی مشارکتی حل کنند.
هدف از روش درمانی حل اختلاف، ایجاد حس دستیابی به سناریوی “برد – برد” در افراد دارای اختلاف می باشد.
همچنین این رهیافت درمانی به عنوان یک روش درمانی موثر برای زوجین و منبع مهم برای میانجی ها و وکلای طرفین می باشد تا با استفاده از آن، زوجین به یک تفاهم دست یابند.
هیتلر در کار تخصصی خود، روش درمانی حل اختلاف، چندین کتاب در این موضوع چاپ کرد و در کنفرانس های زیادی مطالبی را ارائه کرد و همچنین در سرتاسر کشور ایالات متحده کارگاه هایی را برگزار کرد.
همچنین تعداد زیادی از موضوعات آموزشی هیتلر، در سرتاسر جهان و در برنامه های درسی دوره های عالی مورد استفاده قرار می گیرد.
نظریه و تکنیک روش درمانی حل اختلاف
مبنای این مدل درمانی این ایده است که تضاد می تواند منجر به ایجاد یک احساس منفی شود که خارج از سیستم واکنش طبیعی افراد می باشد.
در زمانی که اختلاف به صورت مناسبی حل نشود، ممکن است برای مدتی در فرد یک وضعیت عاطفی منفی ایجاد شود.
همچنین این امر می تواند منجر به وضعیتی شود که فرد با پیامدهای جدی و پایدار روبرو شود.
با این وجود، راهنمایی کردن افراد با استفاده از مهارت های مناسب می تواند به افراد کمک کند تا این چالش ها را شناسایی کنند و در نتیجه حل اختلاف، به یک بهزیستی بهتری دست یابند.
مبارزه برای حل اختلاف
شخص تلاش دارد تا بر روی خودش و یا وضعیتی که دارد، تسلط داشته باشد. این انحراف می تواند منجر به مشکلات عصبی، پارانویا (جنون ایجاد سوء ظن شدید و هذیان گویی)، و عملکرد های حدی شود.
درگیری به منظور حل اختلاف
فرد تلاش دارد تا از موقعیت اجتناب کند، به آن موقعیت توجه نکند و یا اینکه از موقعیت فرار کند. این انحراف می تواند منجر به مشکلات اضطرابی و نگرانی در فرد شود که شامل رفتار وسواس فکری در فرد می باشد.
عدم تحرک به عنوان رهیافت درمانی حل اختلاف زناشویی
فرد قادر به واکنش و یا تصمیم گیری نیست. این انحراف می تواند منجر به مشکلات اضطرابی از قبیل وحشت زدگی و یا گوشه گیری شود.
مطیع و تسلیم بودن برای حل اختلاف
شخص همه شرایط را به راحتی می پذیرد و هیچ نوع واکنشی نشان نمی دهد.
در آموزش مهارت های حل اختلاف، سعی می شود تا به افراد کمک شود که بدون هیچ گونه انحراف عاطفی، در مورد اختلاف موجود بیشتر فکر کنند و آن را حل کنند.
در این روش از تجسم و ارتباط، به عنوان ابزارهای اولیه توضیح و حل مشکل استفاده می شود.
به شرکت کنندگان در این دوره ها مهارت هایی آموزش داده می شود که به آنها اجازه می دهد تا در هنگام مواجهه با مشکلات، با یکدیگر متحد شوند.
آنها تشویق می شوند تا به جای اینکه به صورت انفرادی با مشکلات مقابله کنند، با یکدیگر همکاری داشته باشند و به صورت مشترک مشکل موجود را حل کنند.
اگر زوجین این کار را انجام ندهند، مشکل موجود می تواند به اضطراب، افسردگی و یا تحقیر شدن افراد منجر شود.
در حین بررسی این احساسات، درمانگر به افراد شرکت کننده در درمان کمک کند تا سناریوهای برد – برد را پیدا کنند.
الگوهای رفتاری جدیدی را شناسایی کنند که می تواند برای اجتناب از بحث و جدل ها منفی و واکنش های نامناسب در آینده، مفید باشد.
رهیافت درمانی حل اختلاف زناشویی والس بر
در حین فرآیند درمانی، این رهیافت از مراحل مبنایی زیر (که هیتلر اسم آن را “والس برد – برد یا موزیک برد – برد” گذاشته است) استفاده می کند:
بیان کردن وضعیت های اولیه
بررسی نگرانی های موجود (با تمرکز بر نگرانی اصلی)
ایجاد یک برنامه بر اساس موافقت دو جانبه و برای تامین نیاز های طرفین
هدف روش درمانی حل اختلاف دستیابی به یک ترکیب متوازن از درمان و آموزش مهارت ها می باشد.
همچنین درمانگران دارای آموزش مناسب، قادر خواهند بود تا فعالیت های ایجاد مهارت و اقدامات درمانی را به صورت یکجا برای افراد تحت آموزش بکار ببرند.
رهیافت درمانی حل اختلاف زناشویی
برای مثال،
در صورتی که یک مشکل خانوادگی در طول دوره درمان ایجاد شوند، درمانگر برای بررسی عمیق این مشکل خانوادگی می تواند مهارت ممانعت و توقف را بکار گیرد.
هدف روش درمانی حل اختلاف دستیابی به یک ترکیب متوازن از درمان و آموزش مهارت ها می باشد. همچنین “مشاوره خانواده” دارای آموزش مناسب، قادر خواهند بود تا فعالیت های ایجاد مهارت و اقدامات درمانی را به صورت یکجا، برای افراد تحت آموزش بکار ببرند
یک رویکرد جامع رهیافت درمانی حل اختلاف زناشویی
درمانگران روش درمانی حل اختلاف چندین نقش را در طول دوره درمان انجام می دهند و برای افراد درمانجو یک رهیافت مناسب و جامع ارائه می دهند.
نقش درمانگران به صورت افراد میانجی می باشد، افراد دارای اختلاف را راهنمایی می کند و به آنها کمک می کند تا مهارت های خود را به طور مناسب به کار بگیرند و به یک راه حل برد – برد دست یابند.
آنها از طریق آموزش این مهارت ها و بکارگیری آن در طول دوره ها به افراد کمک می کنند.
همچنین آنها با استفاده از مهارت های مربوط به روش های درمانی مرسوم، برای بهبود روابط و شناخت وضعیت گذشته و فعلی تضادهای مربوط به روابط و سایر تضاد ها، نقش درمان کننده را ایفا می کنند.
روش درمان حل اختلاف به چه نحوی می تواند مفید باشد؟
روش درمانی حل اختلاف بر مبنای این قضیه می باشد که تضاد ها در قسمت اصلی ناراحتی عاطفی قرار می گیرند، ایجاد شده است.
این اختلاف که می تواند بر اساس موقعیت خاص، به صورت درونی، بین فردی و یا خارجی باشد.
می تواند در نتیجه یک یا چند نگرانی و مشکل اصلی ایجاد شود (بروز دوباره مشکلات منجر به ناراحتی عاطفی و تضاد می شود).
روش درمانی حل اختلاف، رهیافت حل مشکل خود را بر روی انواع تضاد ها اعمال می کند تا تنش را کاهش دهد و بهزیستی را در افراد افزایش دهد و همچنین به یک راه حل بهینه دست یابد.
علاوه بر آن اثبات شده است که استفاده از این روش درمانی منجر به کاهش مشکلات سلامتی در رابطه با عصبانیت، افسردگی و اضطراب می شود.
اغلب افراد استفاده کننده از این روش درمانی قادر به توسعه مهارت های لازم برای شناخت کافی رویدادهای آینده هستند.
در صورتی که این افراد چنین توانایی نداشته باشد، منجر به ایجاد اختلاف مابین همسران دارای روابط عاطفی، اعضای خانواده و یا همکاران می شود.
به دلیل اینکه اصول مربوط به این رهیافت شامل مواردی از قبیل مشکلات مالی و یا شرایط سلامتی خاص می باشد، این روش درمانی می تواند برای طیف وسیعی از افراد که دارای وضعیت های مختلفی هستند، بکار گرفته شود.
در طول درمان، درمانگر حل اختلاف معمولا بر روی مشکلات اصلی توجه می کند و افراد درمانجو را تشویق می کند که این مشکلات را کشف کنند.
همچنین درمانگر می تواند الگوهای تعاملی، جلوگیری از ارتباط منفی و مدل مهارت های مکالمه مفید را ارزیابی می کند.
در طول مدت درمان، افراد می توانند نحوه اجتناب از اختلالات عاطفی، نحوه ایجاد رابطه مناسب و نحوه مدیریت مقررات عاطفی را یاد بگیرند.
این مهارت ها علاوه بر کمک به شناسایی حوزه های تضاد موجود، می تواند از بروز تضاد ها در آینده جلوگیری کند.
رهیافت پزشکی مکمل و جایگزین CAM بر ترتیب درمان هایی اشاره دارد که طول مدت زمان آن بیشتر از درمان های پزشکی غربی مرسوم باشد(Complementary and alternative medicine).
واژه مکمل بودن اشاره به روش های درمانی دارد که همراه با مراقبت و به صورت درمان استاندارد مورد استفاده قرار می گیرد و عبارت جایگزین اشاره به کم بودن نقش روش های درمانی مرسوم در این رهیافت می باشد.
در سال های اخیر، عبارت “سلامتی کلی” برای بیان کردن استفاده از روش های درمانی CAM مبتنی بر مشاهده در روش های درمانی مرسوم، با هدف افزایش سلامت کلی استفاده شده است.
افرادی که با مشکلات سلامت روانی مختلف به درمان مراجعه می کنند، در صورتی که با دانش و حمایت متخصصان سلامت روان یا پزشکی از روش درمان مکمل و جایگزین استفاده کنند، می توانند به نتایج مفید و بهبود در طول درمان دست یابند.
تاریخچه CAM
رهیافت های CAM تا چه حدی محبوب است؟
به کارگیری CAM در درمان
روان شناسی سلامتی کلی یا یکپارچه
رهیافت های کلی و یکپارچه به چه نحوی می تواند مفید باشد؟
انتقادات و محدودیت های مربوط به CAM
تاریخچه CAM
این شاخه از مراقبت پزشکی که با عنوان روش های پزشکی مکمل و جایگزین معروف است.
در بخش های مختلفی از جهان، همانند چین، هند و همچنین در بین قبایل بی شماری از افراد بومی آمریکا و …، از صدها سال گذشته تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته می شود.
این تکنیک های مرسوم که مورد استفاده قرار گرفته است، ممکن است به صورت “مکمل” و یا “جایگزین” شناخته نشوند.
قبل از قرن 19 ، پزشکی به عنوان یک رشته مکمل در نظر گرفته می شد و بیشتر تکنیک هایی که در زمان فعلی به صورت مکمل و جایگزین در نظر گرفته می شوند، در آن زمان به عنوان رهیافت اصلی مورد استفاده قرار می گرفته اند.
بیمارستان های رسمی محدود بود و بیشتر افرادی که کار پزشکی می کردند، به صورت پاره وقت به این کار مشغول بودند و کار اصلی آنها یک شغل دیگری، همانند قضاوت، ریاست دادگاه، کشاورزی و یا مغازه داری بوده است.
شروع روش درمانی
در شروع قرن 19 ، روش پزشکی مرسوم معرفی شد، و در طول چند دهه بعدی، رشته پزشکی رشد قابل توجهی داشت.
با این وجود، پزشکی مرسوم منتقدان خود را دارد که ادعا می کنند پزشکی مدرن و مرسوم هزینه بر، پر ریسک و نادرست می باشد.
برخی از این انتقادات توسط انقلاب سلامتی عمومی (PHM) ایجاد شد، که در دهه های 1830 و 1840 شروع شد.
مهمترین فعالیت های آن بر روی محافظت از اصلاح رژیم های غذایی و استفاده از داروهای گیاهی، تغذیه، تمرین، خود بهبودی و دیگر روش های مراقبتی بود که توسط پزشکان صورت می گرفت.
ماندگارترین اثر انقلاب سلامت عمومی در زمینه پزشکی، در دنیای امروز هم تاثیر گذار است.
در سال 1992، موسسه ملی سلامت، اداره پزشکی پزشکی جایگزین (OAM) را تاسیس کرد که بعدا اسم آن در سال 1998به مرکز ملی برای پزشکی مکمل و جایگزین (NCCAM) تغییر یافت و امروزه به اسم مرکز ملی سلامتی یکپارچه و مکمل شناخته می شود.
حتی تا به امروز محبوبیت تکنیک های درمانی CAM در حال افزایش بوده است. ارزیابی ها و بررسی های صورت گرفته در سطح ملی نشانگر این نکته بوده است که 69 درصد از مردم آمریکا، در طی هر سال مشخص، حداقل یکی از روش های درمانی CAM را مورد استفاده قرار می دهند.
“پزشکی یکپارچه” عبارتی می باشد که اخیر توسط برخی از دولت ها و سازمان های آموزشی مورد پذیرش قرار گرفته است.
هدف از این روش پزشکی تاکید بر استفاده از روش های درمانی و رهیافت های درمانی چندگانه برای بدست وردن بهزیستی و سلامت مغز – بدن بهینه می باشد. در این روش تاکید نمی شود که به جای روش های درمان مرسوم، از رهیافت های جایگزین استفاده شود.
رهیافت های درمانی CAM تا چه اندازه محبوبیت دارند؟
مطالعه صورت گرفته در سال 2007 نشان داد که تقریبا 38 درصد از افراد بزرگسال و 12 درصد از کودکان به طور مرتب از CAM استفاده می کنند.
این میزان مراجعه به این روش ایجاب می کند که این افراد تقریبا معادل با 33.9 میلیارد دلار را صرف هزینه استفاده از CAM بکنند.
هیچ یک از موارد مربوط به استفاده از ویتامین و مکمل های معدنی و استفاده از دعا، در این صورت مخارج وجود ندارد، هر چند که هر دو این موارد در گذشته، بخش ثابتی از هزینه های CAM بوده است.
علاوه بر آن، هر چند که آمار بالا نشانگر استفاده و مخارج کلی CAM می باشد.
ولی افرادی که با مشکلات سلامت روانی و پزشکی مشخصی مواجه هستند، تمایل دارند تا در مقایسه با سایر افراد، از CAM بیشتر استفاده کنند.
روش های درمانی CAM که در سطح گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد، عموما به صورت روش های دستی (همانند ماساژ درمانی و جابجا کردن ستون فقرات) برای درد قسمت پشت بدن، یوگا و دیگر فرم های تمرینی و طب سوزنی می باشد.
همچنین مکمل های رژیم های غذایی، همانند ویتامین و داروهای گیاهی در حد گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرند.
تحقیقات صورت گرفته نشانگر این است که بیش از نصف مردم آمریکا، حداقل از یک مکمل رژیم غذایی استفاده می کنند.
ادغام CAM در روش درمانی
در رشته روان شناسی، همواره تحقیقات جدید در حال انجام و گسترش است که این امر منجر به توسعه ایده ها و تفکرات جدید، نه تنها در مورد درمان، بلکه همچنین در مورد مفاهیم سلامتی و بهزیستی عمومی شده است.
تعداد قابل ملاحظه ای از افراد مراجعه کننده به مشاوره خانواده، یک رهیافت کلی در رابطه با درمان و بهزیستی را به عنوان بخشی از این روش درمانی مورد استفاده قرار می دهند که شامل تکنیک هایی می باشد که خارج از حوزه سلامت روانی و ذهنی می باشند.
این تکنیک ها که می توانند مبناهای حرکتی، زیستی و یا انرژی داشته باشند.
شامل روش های درمانی از قبیل طب سوزنی، ماساژ درمانی، یوگا، رئیکی، بازخورد زیستی، تغذیه درمانی و مدیتیشن می باشند.
اثبات شده است که برخی از این روش ها بر روی سلامت فیزیکی و / یا روانی تاثیر مثبتی دارند، در حالی که در رابطه با دیگر روش ها، شواهد علمی کافی وجود ندارد.
به دلیل اینکه برخی از این روش ها بر مبنای مشاهده نمی باشند، ممکن است برخی از افراد نسبت به انتقاد متخصصان سلامت روانی نگران باشند و رغبت و تمایلی نداشته باشند تا استفاده خود از روش های درمان مکمل یا جایگزین را به اطلاع پزشک یا درمانگر خود برسانند.
با این وجود، هیچ الزامی وجود ندارد که تمامی درمانگران CAM برای همه افراد مناسب باشد.
خطرات رهیافت پزشکی مکمل و جایگزین CAM
در مورد مناسب بودن این درمانگران یک سری بهبود هایی مشاهده شده است ولی خطراتی هم می تواند داشته باشد.
بنابراین توصیه می شود که درمانگران در طول درمان، افراد را تشویق کنند تا در مورد استفاده از CAM صحبت کنند و هیچ نوع معیار و قضاوتی در رابطه با آنها ارائه نداشته باشند تا بتوانند یک تصویر مشخص و واضحی از پیشرفت درمان به دست بیاورند.
انجام این کار باعث می شود تا هم رابطه درمانی قوی شکل بگیرد، که این کار با اجازه دادن به فرد برای داشتن حس بهتر در مورد اعتماد به درمانگر صورت می گیرد.
همچنین باعث می شود تا یک مکالمه آزاد و راحت مابین درمانگر و فرد درمانجو شکل بگیرد تا ریسک ها و مزایای مربوط به هر یک از رهیافت های جایگزین و مکمل، به صورت مشخص برای فرد درمانجو و درمانگر بیان گردد.
وقتی که تمامی اعضاء مربوط به تیم مراقبت سلامتی افراد، در مورد تمامی رهیافت هایی که استفاده می شود.
اطلاعات مناسبی داشته باشند، آنها می توانند به فرد درمانجو کمک کنند تا از مصرف داروهایی که مضراتی دارند و یا تعاملات درمانی که می توان برای فرد زیان داشته باشد، اجتناب کنند.
داروهای گیاهی و درمانگری
معمولا درمانگران، روش های درمانی مربوط به مصرف مواردی از قبیل مکمل های ویتامینی یا گیاهی را توصیه نمی کنند.
ولی برخی از این موارد می تواند برای کمک به شناخت بهتر مشکلات روحی و سایر مشکلات فرد درمانجو به کار گرفته شود.
بیشتر متخصصان بالینی از این مکلمل ها در طول درمان خود استفاده می کنند.
این متخصصان از این موارد ذکر شده به عنوان عوامل مهم در تجویز های دارویی و دیگر مواردی مربوط به مغز / بدن استفاده می کنند.
معمولا درمانگران، روش های درمانی مربوط به مصرف مواردی از قبیل مکمل های ویتامینی یا گیاهی را توصیه نمی کنند، ولی برخی از این موارد می تواند برای کمک به شناخت بهتر مشکلات روحی و سایر مشکلات فرد درمانجو به کار گرفته شود.
یک بحث اندیشمندانه و مشارکتی در مورد روش های درمانی CAM می تواند منجر به غنی تر شد تجارب درمانی افرادی شود که از این رهیافت ها به عنوان ابزارهای مکمل و اضافی، در درمان فیزیکی و عاطفی استفاده می کنند.
درمانگران می توانند از این موارد در رهیافت های مکمل، همانند مدیتیشن یا ریلکسیشن استفاده کنند.
رهیافت پزشکی مکمل و جایگزین CAM.
پزشکان می توانند ماساژ درمانی و جابجا کردن ستون فقرات بدن را به درمانجو ها ارائه دهند. فردی که در استفاده از یکی از رهیافت های CAM خاص تجربه موفقی دارد، می تواند این اطلاعات را با ایجاد کننده این روش درمانی به اشتراک بگذارد و دانش عمومی در مورد CAM را افزایش دهد.
روان شناسی سلامت یکپارچه
عنوان “روان شناسی سلامت یکپارچه” به وضوح بر افزایش سلامت کلی (روانی و فیزیکی) با استفاده از “مشاوره خانواده” و روش های درمانی مکمل / جایگزین اشاره دارد. عبارت “یکپارچه” که به روان درمانی بستگی دارد، می تواند به صورت زیر مشخص تعریف شود:
در زمانی که بر روی افراد اعمال می شود، در این روش بیش از یک مدل روان درمانی مورد استفاده قرار می گیرد.
در زمانی که لازم باشد، تمامی اعضای تیم مراقبت سلامتی (شامل متخصصان بالینی، درمانگران CAM و دیگر افراد ارائه کننده مراقبت سلامتی) در طول درمان مشارکت می کنند.
شامل رهیافت های مکمل / جایگزین در قابل یک فرآیند روان درمانی می باشد.
مشخصات ذکر شده در مورد روان شناسی سلامت یکپارچه، ضرورتا یک سری روش های جدید در مورد مراقبت از سلامت روانی نمی باشد.
رهیافت های مغز – بدن، همانند:
آموزش تجسم راهنمایی شده،
هیپنوتیزم درمانی،
مدیتیشن
ریلکسیشن
از مدت ها پیش برای کمک به مدیریت وضعیت روانی، پیشرفت احساسات مربوط به انرژی فیزیکی و تقویت حس عمومی در مورد بهزیستی مورد استفاده قرار می گیرد.
گفتار درمانی و رهیافت پزشکی مکمل و جایگزین CAM
تکنیک هایی از قبیل موارد ذکر شده، به راحتی می توانند در گفتار درمانی مورد استفاده قرار گیرند.
تعداد بی شماری از درمانگران، نتایج موفقی را در استفاده از این روش ها به دست آورده اند که روز به روز هم تعداد آنها در حال بیشتر شدن است.
برای مثال، آموزش هوشیاری و آگاهی به عنوان تمرینی خارج از قلمرو روان درمانی معرفی شده است.
نشان داده شده است که در درمانی برخی از مشکلات سلامت روانی موثر بوده است.
این رهیافت ها می توانند به صورت روش های درمانی مجزا و یا تکنیک های درمانی که با روان درمانی مرسوم ترکیب می شود، در نظر گرفته شوند. ادامه مطلب