” اجازه دادن به آمدن و رفتن تنفس (دم و باز دم)، و منتظر ماندن تا زمانی که خودش برگردد، عبارت از درک کردن عملکرد ناخودآگاه تنفس می باشد.

این روش درمانی یک حرکت نوظهوری است که با کل بدن ارتباط دارد، و می تواند منجر به شناخت و تجربه خود فرد شود”.

توسه دهنده تمرینات تنفسی میدندورف، ایلز میدندورف می باشد که کتاب تنفس قابل ادراک را در سال ۱۹۹۰ نوشت.

تنفس درمانی میدندورف از ابزار تنفس، به عنوان یک رهیافت درمانی برای پیدا کردن تفاوت مابین تنفس هوشیار و غیر هوشیار استفاده می کند.

در استفاده از این تکنیک هیچ اجباری وجود ندارد و هیچ وقت تنفس به صورت کنترل شده صورت نمی گیرد.

این روش تنفس منجر به ترغیب و تحریک هوشیاری فیزیکی و روانی فرد می شود و بر بخش های گسترده ای از فرد که در چرخه تنفس قابل مشاهده است، اهمیت قائل می شود.

تمرکز تنفس درمانی میدندورف

اولین و عمده ترین تمرکز این روش درمانی بر روی کشف واکنش طبیعی خود بدن و احساس تنفس در زمان آمدن و رفتن (دم و بازدم) می باشد.

شخصی که از تنفس درمانی میدندورف استفاده می کند ترغیب می شود تا در شرایط فعلی باقی بماند و با دیگر جنبه های فرآیند، همانند تصوّر، احساس و یا تفکر ، به عنوان درک ثانویه هماهنگ باشند.

درمانجو با تمرکز کردن فقط بر روی دریافت حسی، می تواند نسبت به واکنش های فیزیکی، عاطفی و روانی خود که ایجاد و انجام شده است، آگاهی و شناخت مناسبی پیدا کنند.

فرآیند تنفس درمانی میدندورف

هر شخصی یک مکانیزم حس دارد که بوسیله آن، نسبت به محرک های مختلف از قبیل پیام صوتی، حرکت، لمس، و صداها واکنش نشان می دهد.

شخص به این شناخت دست خواهد یافت که هر نوع تحریکی بر روی حرکت و ریتم تنفس تاثیر گذار است.

با شناخت عامل و تاثیر، شخص می تواند تغییرات قابل توجهی را در خودش به وجود بیاورد.

تنفس درمانی می تواند برای رفع الگوهای رفتاری بدن و یا تنفس استفاده شود که به دلیل مشکلات روان شناختی و فیزیکی، از پیشرفت وضعیت فرد جلوگیری می کنند.

تنفس به عنوان پنجره ای برای درمان وضعیت درونی ما در نظر گرفته می شود و به صورت استعاره ای می توان گفت که بر روی درمان بهتر باز می شود و بر روی عوامل مقاومت کننده در برابر درمان، به سختی بسته می شود.

شناخت این موضوع، به عنوان یک عامل کلیدی در شناخت نقش تنفس در فرآیند بهبود کاربرد دارد. همزمان با اینکه شخص در تنفس خود تغییراتی را تجربه می کند، تغییراتی را در خودش تجربه می کند.

درمان شناختی بر مبنای آگاهی

درمان شناختی بر مبنای آگاهی (MBCT) تکنیک های رفتاری شناختی و استراتژی های آگاهی را ترکیب می کند، تا در شناخت بهتر و مدیریت تفکرات و احساست به افراد کمک کند و در نتیجه آن افراد قادر می شوند تا احساسات و عواطف ناراحت کننده خودشان را کاهش دهند.

هر چند که MBCT در مراحله اول به منظور شناسایی افسردگی های مداوم توسعه یافته بود، ولی می تواند در درمان طیف وسیعی از مشکلات سلامت روانی به افراد کمک کند.

توسعه MBCT

MBCT که توسط زندل سگال، مارک ویلیامز و جان تیزدل توسعه یافته بود، در نتیجه کار های قبلی تیزدل، جان کابات – زین و فیلیپ بارنارد به دست آمده است.

این رهیافت، که همچنان یک روش نسبتا جدیدی به حساب می آید – اولین آزمایش بالینی آن در سال ۲۰۰۰ منتشر شد – شامل اصول کابات – زین در مورد شرایط کاهش استرس بر مبنای آگاهی شامل یک برنامه هشت هفته ای است که برای کمک به افراد طراحی شده است تا بتوانند با تاثیرات فیزیکی و روانی مربوط به مشکلات سلامت روان مقابله کنند، و ICS (زیر مجموعه های شناختی تعاملی برنارد و تیزدل) می باشد.

ICS بر مبنای این فرض است که ذهن افراد به منظور دریافت و پردازش اطلاعات حالت های مختلفی را دارد و دو حالت اصلی در این زمینه عبارت از موارد “وجود داشتن” و “انجام دادن” می باشد.

همچنین این مدل بیان می دارد که سلامت روانی می تواند به توانایی شخص برای جدا شدن از یک حالت و حرکت بین حالت های مختلف، که بر مبنای موارد موجود در محیط می باشد، بستگی دارد.

برنامه MBCT بر روی حالت “وجود داشتن” تاکید می کند، چرا که باور بر این است که این حالت می تواند منجر به بهبود تغییرات عاطفی باثبات در افراد شود، به خصوص در رابطه با افرادی که افسردگی های مداوم و دوره ای را تجربه می کنند.

نحوه انجام دادن MBCT

در این رهیافت درمانی، افراد با نحوه استفاده از روش های شناختی و تفکر آگاهانه، به منظور متوقف کردن فرآیند های خودکار در ایجاد افسردگی آشنا می شوند.

وضعیت روانی نامناسب، تفکرات منفی و احساسات بدنی خاص از قبیل خستگی و تنبلی، در اغلب موارد در طول یک حادثه افسرده کننده ایجاد می شوند.

حتی بعد از سپری شدن این اتفاق، ممکن است که رابطه مابین علائم مختلف همچنان وجود داشته باشد، و این احتمال وجود دارد که عامل محرک منفی و کوچک، منجر به ایجاد یک وضعیت منفی نگران کننده در سطح گسترده شود:

تحقیقات صورت گرفته بیانگر این است زمانی که افراد دارای سابقه افسردگی یک وضعیت روانی نامناسب را تجربه می کنند، ممکن است که خاطرات و تفکرات منفی مربوط به گذشته را هم تجربه کنند، که می تواند منجر به ایجاد یک وضعیت نگران کننده در مورد احساسات آینده و فیزیکی، از قبیل خستگی شود.

MBCT به درمانگران کمک می کند تا نحوه تشخیص درک خودشان نسبت به وجود و شخصیت را یاد بگیرند، و آنها را به عنوان یک عامل مجزا از تفکرات و حالت های روانی شان تصور می کند.

این منفصل شدن می تواند به افراد کمک کند تا از الگوهای تفکری خودشان، که می تواند منجر به تکرار همان پیام های منفی به صورت مکرر شود، اجتناب کنند و از آنها جدا شوند.

افراد درمانجو بعد از افزایش آگاهی نسبت به جدایی تفکرات و احساسات و خود، ممکن است به این نتجه برسند که هر چند ممکن است خود و احساسات به صورت همزمان وجود داشته باشند، ولی نمی توانند در یک اندازه و محدوده یکسانی وجود داشته باشند.

این بینش می تواند با کمک به افراد در افزایش شناخت نسبت به نحوه مداخله دادن تفکرات مثبت در وضعیت های روانی منفی و بی اثر کردن حالت های روانی منفی، منجر به درمان این افراد شود.

در حالت کلی، MBCT تلاش دارد تا ابزار های لازم به منظور غلبه بر علائم افسردگی را همزمان با بروز آنها در اختیار درمانگر قرار دهد.

افرادی که این مهارت ها را یاد می گیرند، می توانند قادر به بازگشت به وضعیت قبلی خود در هنگام ناراحتی و یا در مواقع برخورد با موقعیت های طاقت فرسای بالقوه باشند.