بهترین مطالب در مورد مشاوره کودک و نوجوان در سنین مختلف

کودکان گنجینه های زندگی بشر هستند.

پدر و مادر تمام زندگی خود را وقف رشد انان می کنند.

اما اگر این تلاش ها هدفمند نباشد.

کودک با مشکلات جدی روبرو خواهد شد.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

در این بخش مقالات بسیار معتبر و تاثیرگذاری در زمینه تربیت کودکان فراهم شده است.

این مقالات می تواند شما را در تربیت صحیح و درست فرزندتان یاری کند.

سایت مشاوره خانواده همواره با تیمی تخصصی سعی داشته تا زندگی خوبی را برای کودکان در بستر خانواده به وسیله آموزش والدین فراهم کند.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

برخی مشکلات کودکان

در این بخش مقالاتی برای غلبه بر مشکلات کودکان ارائه شده است.

موضوعات در نظر گرفته مشکلات عمومی و فراگیری هستند که باید در مورد کودکتان دقت کنید.

برای مثال کودک آزاری و تجاوز به کودکان در تمام جهان یک بحران در دوره کودکی است.

یا فوبیا های افراد در دوره کودکی شکل می گیرد و در صورت عدم درمان بیماری فوبیا روز به روز بزرگتر می شود.

دعوا و کشمکش میان فرزندان همچون دعوای برادر و خواهر در محیط خانواده می تواند برای همه طاقت فرسا باشد.

یا اعتیاد به موبایل به گوشی های همراه که یک مشکل فراگیر در خانه و مدرسه تبدیل شده است.

به دلیل ناآگاهی خانواده کودک دچار بلوغ زودرس می شود.

دوست دارید دلیل پرخاشگری نوجوان خود را بدانید.

کودک شما شبها مشکل ادراری دارد وبه دنیال درمان شب ادراری هستید.

فامیل و دوستان از رفتار کودک شما شکایت می کنند و نیاز به درمان بیش فعالی او دارید.

هوش اجتماعی چیست؟

هوش اجتماعی چیست؟

استراتژی هایی برای کمک به رشد مهارت های مربوط به هوش اجتماعی خودتان

افراد دارای هوش اجتماعی می توانند نسبت به نحوه درک افراد مطلع باشند.

به صورت حسّی بدانند که در موقعیت های اجتماعی چه چیزی بگویند، و حتی در جاهایی که ازدحام جمعیت وجود دارد، دارای اعتماد بنفس مناسبی باشند.

نظریه هوش اجتماعی برای اولین بار در سال 1920 و توسط یک روانشناس آمریکایی به اسم ادوارد تورندایک[1] مطرح شد.

وی هوش اجتماعی را به صورت “توانایی شناخت و مدیریت مردان و زنان و پسرها و دختران و داشتن اقدامات عقلایی در روابط انسانی” تعریف کرد.

هیچ شخصی به صورت یک فرد دارای هوش اجتماعی متولد نمی شود. در مقابل، این مورد شامل مجموعه ای از مهارت ها می باشد که افراد در طول زمان یاد می گیرند.

علائم هوش اجتماعی

افراد دارای هوش اجتماعی یک سری ویژگی های اصلی دارند که در هنگام ارتباط برقرار کردن با سایر افراد به آنها کمک می کند. این موارد عبارتند از:

گوش دادن مفید:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، فقط به منظور جواب گفتن گوش نمی کند، بلکه به صورت واقعی و با تمام حواس خودش به موارد بیان شده توسط یک فرد دیگر گوش می کند.

سایر افراد در هنگام مکالمه با این افراد، احساس شناخته شدن و ارتباط برقرار کردن پیدا می کنند.

مهارت های مکالمه ای:

آیا تا به حال شخصی را دیده اید که به صورت مناسبی با سایر افراد ارتباط برقرار می کند؟

آنها دارای یک سری مهارت های مکالمه ای هستند که باعث می شود توانایی مناسبی برای بحث کردن با هر شخصی داشته باشند.

آنها در مکالمات خودشان با ادب، شایسته، شوخ طبع و صادق هستند و می توانند جزئیات موارد بیان شده توسط سایر افراد را به یاد بیاورند که باعث می شود مکالمه صورت گرفته معنادار باشد.

مدیریت شهرت:

افراد دارای هوش اجتماعی، عقیده ای را که در افراد ایجاد می کنند را در نظر می گیرند.

مدیریت شهرت که به عنوان یکی از پیچیده ترین مولفه های هوش اجتماعی در نظر گرفته می شود، نیاز به یک توازن دقیق و محتاطانه دارد

– یک شخص باید به صورت متفکرانه یک عقیده ای را در فرد دیگری ایجاد کند و همزمان یک فرد قابل اعتمادی باشد.

عدم بحث و مشاجره:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، مطلع است که جر و بحث کردن یا به اثبات رساندن یک مورد از طریق ایجاد یک احساس بد در یک فرد دیگر، روش مورد استفاده و مورد دلخواه آنها نمی باشد.

آنها بیدرنگ و بلافاصله ایده های سایر افراد را رد نمی کنند، بلکه با یک ذهن باز و به دقت به صحبت های وی گوش می کنند – حتی در صورتی که وی به صورت شخصی با ایده مطرح شده مخالف باشد.

هوش اجتماعی چیست؟

هوش اجتماعی چیست؟

چگونه می توان هوش اجتماعی را رشد داد

در حالی که برخی از افراد بدون هیچ نوع تلاشی هوش اجتماعی خودشان را افزایش می دهند، ولی سایر افراد باید تلاش بیشتری برای افزایش هوش اجتماعی شان انجام بدهند.

خوشبختانه، استراتژی های خاص می توانند به فرد کمک کنند تا مهارت های اجتماعی را ایجاد بکند. تکنیک هایی که برای رشد هوش اجتماعی شما می توانند مفید باشند عبارتند از:

داشتن یک توجه مناسب نسبت به موارد (و افراد) موجود در اطراف خودتان.

افراد دارای هوش اجتماعی، افراد مشاهده کننده ای می باشند و به راهنماهای اجتماعی دقیقی که در اطرافشان وجود دارد، توجه می کنند.

در صورتی که فکر می کنید یک شخص موجود در زندگی شما مهارت های مردمی و اجتماعی زیادی دارد، به نحوه تعامل وی با سایر افراد توجه کنید.

بر روی افزایش هوش عاطفی خودتان تلاش کنید.

هر چند که هوش عاطفی شبیه به هوش اجتماعی می باشد، ولی بیشتر در رابطه با نحوه کنترل احساسات خودتان و نحوه همدلی کردن شما با سایر افراد می باشد.

این هوش به شناخت زمانی که شما یک عاطفه و احساسی را تجربه می کنید – که به شما کمک خواهد کرد تا عواطف موجود در سایر افراد را هم بشناسید

– و تنظیم کردن آنها به صورت مناسب نیاز دارد.

یک فرد دارای هوش عاطفی می تواند احساسات منفی ، همانند احساس ناکامی یا عصبانیت، را در هنگام قرار گرفتن در یک مجموعه اجتمای شناسایی و کنترل کند.

احترام گذاشتن به تفاوت های فرهنگی.

هر چقدر شما بیشتر منتظر و پذیرای تفاوت های فرهنگی باشید، می توانید شناخت بهتری نسبت به آنها به دست بیاورید.

هر چند که اکثر افراد مهارت های خودشان را از خانواده، دوستان و جامعه اطراف خودشان یاد می گیرند.

ولی یک فرد دارای هوش اجتماعی به این شناخت دست پیدا می کند که سایر افراد بر اساس نحوه تربیتی که داشته اند، می توانند واکنش ها و فرهنگ های متفاوتی داشته باشند.

تمرین کردن گوش دادن به صورت فعال.

با کار کردن بر روی مهارت های ارتباطی خودتان – که به گوش دادن فعال نیاز دارد – هوش اجتماعی خودتان را افزایش دهید.

در هنگام صحبت کردن یک فرد هیچ گونه اختلالی ایجاد نکنید. قبل از پاسخ دادن، به صحبت هایی که یک فرد بیان می کند با دقت گوش کنید.

به انعطاف های موجود در صحبت های سایر افراد گوش کنید، چرا که این مورد می تواند معنای واقعی مورد نظر آنها را بیان کنید.

از افراد مهمی که در زندگیتان قرار دارند، قدردانی کنید.

افراد دارای هوش اجتماعی روابط عمیقی با افرادی دارند که برای آنها مهم هستند. به احساسات همسر، فرزند، دوستان، همکاران و سایر افراد مرتبط با خودتان توجه کنید

. در صورتی که نسبت به افراد صمیمی موجود در زندگی خودتان بی توجه باشید، شما نخواهید توانست که ارتباط مناسبی با سایر افراد برقرار کنید.

اختلال گفتاری در کودکان ، علائم و تکنیک های درمانی
اختلال محاسباتی در کودکان -کمک به کودکان دارای اختلال محاسبه پریشی
تصویر ذهنی درست از بدن دختر – اصول تربیتی دختران
چالش های اجتماعی در کودکان با مشکلات یادگیری
شناخت اختلال یادگیری در کلاس درس

توصیه ای برای داشتن یک زندگی بهتر

به دست آوردن و ماهر شدن در هوش اجتماعی به راحتی امکان پذیر نمی باشد – در صورتی که آسان بود، حتی در یک مهمانی ساده هم یک مکالمه ناشیانه و زشتی صورت نمی گرفت.

با این وجود، کار کردن بر روی هوش اجتماعی می تواند منجر به دستیابی به یک زندگی غنی تر و ارزشمندتر شود – یا حداقل اینکه برای پیدا کردن دوستان جدید، به زمان کمتری نیاز خواهید داشت.

در مورد موقعیت های اجتماعی مطالعه کنید. به کارهایی که افراد به صورت مناسب و صحیحی انجام می دهند توجه کنید و از بروز اشتباه خودتان اجتناب کنید.

بعد از آن، در مورد کار متفاوتی که در موقعیت اجتماعی بعدی خودتان می خواهید انجام بدهید، تامل کنید.

به صورت فعال، مهارت های اجتماعی خودتان را بهبود بدهید و به یاد داشته باشید که شما در برخی مواقع شکست خواهید خورد. از شکست خودتان پلی برای پیروزی بسازید.

منبع :هوش اجتماعی چیست؟ تربیت کودک

خانواده و اضطراب در کودکان

خانواده و اضطراب در کودکان

توجه به نظام خانواده به عنوان علت اختلالات اضطرابی دوران کودکی، حوزه ای است که اخیرا نظر محققان را به خود جلب کرده است. بر اساس نتایج بررسی های مقدماتی، کودکان مبتلا به هر یک از اختلال های اضطرابی بیشتر احتمال دارد والدینی داشته باشند که چندان به خود مختاری تمایل ندارد و تا حدی کنترل کننده است. نتایج پژوهش دیگری نشان می دهد که والدین از طریق تشویق کودکان به حل مشکلاتشان به شیوه هایی اجتنابی تر از آنچه کودک می خواهد، تمایل کودک به اجتناب را دامن می زنند، بدین معنی که کودک مضطرب ممکن است تا حدی اجتنابی باشد، اما پس از مشورت با والدین در مورد حل مشکلاتش، بیشتر مضطرب می شود (راپی،1997). به نظر می رسد که تعاملات والد-کودک در ایجاد اختلال در کودک مضطرب نقش داشته باشد.

فرضیه های نظام های خانوادگی

در مورد نقش خانواده و فرایندهای جامعه پذیری در سبب شناسی اضطراب نظریه منسجمی وجود ندارد، اما تعدادی از فرضیه ها ممکن است از منابع متنوعی استخراج شده باشند و با یگدیگر چنین فرضیه های تبیینی ای را پیشنهاد کنند. احتمالا کودکانی به مشکلات اضطرابی مبتلا می شوند که با خانواده هایی اشنا می شوند که اعضای مهم ان خانواده ها (به ویژه مراقبان اولیه کودک) رفتارها و باورهای اضطراب مداری را فراخوانی، سرمشق دهی و تقویت می کنند. بعلاوه، انتقال های چرخه زندگی خانواده و وقایع تنش زای خانوادگی گه در انها خانواده ممکن است مشکلات اضطرابی مهمی را از نظر بالینی تجربه کند، در شکل گیری اختلال های اضطرابی در کودکان نقش مهمی دارند. این مشکلات توسط الگوهای تعاملات خانوادگی که رفتارهای اجتنابی و باورهای اضطراب مدار را در کودک تقویت می کنند، حفظ می شوند و تداوم می یابند.

دیدگاه سیستم های باورهای خانوادگی که اضطراب را رشد و ترویج می دهند، این است که موقعیت های مبهم باید از روی عادت روزمره به عنوان تهدید کننده و خطر افرین تفسیر شوند و احتمالا اینده پر از خطرها، صدمات و حوادث فاجعه امیز خواهد بود، وقایع غیر متوالی در گذشته به احتمال در بردارنده ی خطر و پیامدهای تهدیدکننده ای در برخی موارد غیر قابل انتظار در اینده خواهد بود، عملکرد در برانگیختگی خودکار باید به عنوان شروع حملات اضطرابی بار تفسیر شوند، اختلال ها و دردهای جزیی نشان دهنده ی بیماری های جدی غیر قابل اجتناب هستند، و ازمون کردن اعتبار هر یک از این باورها به طور غیر قابل اجتنابی به بروز پیامدهای منفی تری منجر می شوند تا ادامه دادن این فرض که این باورها حقیقت و واقعیت دارند.

کودکان با مشاهده این باورها و گفته های اعضای مهم خانواده و درگیر شدن در تعاملات خانوادگی مبتنی بر این باورها، ممکن است انها را درونی کنند و یک سیستم باورهای اشباع شده از خطر شخصی را توسعه دهند[1]. زمانی که کودکان مشاهده می کنند افراد مهم خانواده، با تهدیدهای ادراک شده، ازراه اجتناب از خظر و نه مواجهه با ان، مقابله می کنند، ممکن است انها این راهبردهای مقابله ای را برای خودشان نیز به کار ببرند. این باورهای اضطراب های مدار وسبک های مقابله ای اجتنابی، زمانی که اعضای خانواده اعتبار انها را مورد قدرشناسی قرار دهند و با انها مبارزه نکنند، ممکن است به شدت تقویت شوند.

خانواده و اضطراب در کودکان

خانواده و اضطراب در کودکان

دوره های انتقال در چرخه زندگی خانوادگی همچون شروع مدرسه، نقل مکان خانه، تولد نوزاد و تنیدگی های خانوادگی همچون بیماری شخصی یا بیماری والدین نیز ممکن است در شروع مشکلات اضطرابی جدی نقش داشته باشند. در چنین موقعیت هایی کودکان این انتقال ها یا تنیدگی ها را به عنوان تهدیدی بزرگ تفسیر کرده و با انها از راه درگیر شدن در رفتارهای اجتنابی به مقابله برمی خیزند.

والدین، خواهر و برادرها و اعضای خنواده های گسترده، ممکن است همگی در حفظ باورهای اضطراب مدار کودکان و رفتار اجتنابی انان از راه همدلی با ترس های کودک، پذیرش دیدگاه اشباع شده از خطر کودکان درباره موقعیت و تشویق رفتار اجتنابی به عنوان رفتار مقابله ای درست نقش مهمی داشته باشند. مشکلات سازگاری شخصی، اگر فرصت بروز یابند، ممکن است از مهیا کردن فرصت هایی برای کودکان به منظور توسعه ی مهارت های لازم برای مواجهه و تسلط بر موقعیت های ترسناک ممانعت کنند. بنابراین برای مثال در خانواده هایی که به مشکلات زناشویی دچارند یا والدین مبتلا به افسردگی، الکلیسم یا مشکلات دیگر هستند، ممکن است والدین از مواجهه با این مشکلات اجتناب کنند و در عوض توجه خود را به اطمینان خاطر دادن به کودک یا ترغیب کردن بررسی های دارویی و پزشکی گسترده برای شکایات بدنی مرتبط با اضطراب معطوف کنند.

الگوهای تعاملات خانوادگی که حول چنین شرایطی دور می زند، ممکن ات به طور عجیبی اضطراب کودک را حفظ کند و تداوم بخشد و اجتناب والدین از مشکلات زناشویی و شخصی خودشان را تقویت کند. به طور شایع و رایجی، اعضای خانواده به طور هوشیارانه از دستاوردهای ثانویه ی مرتبط با این الگوهای تداوم بخش تعاملی اگاه نیستند[2].

خانواده درمانی برای کودکان کبتلا به اختلال های اضطرابی با هدف حمایت از والدین و کودکان و ایجاد فرصت هایی که از ان طریق کودک بواند مهارت های لازم را برای رویارویی و تسلط بر موقعیت ترسناک به دست اورد، طراحی شده است. این کار موارد زیر را در بر می گیرد:

کمک کردن به والیدن و کودکان برای تفسیر موقعیت های ترسناک به روش های کمتر تهدید کننده
کمک به والدین برای ایجاد ارتباط با کودکان خود به روش هایی که کمتر اضطراب اور باشند
راهنمایی والدین برای اینکه بتوانند برای کودکان خود مربی و الگوی مهارت های تنش زدایی و دیگر مهارت های مقابله با اضطراب باشند
راهنمایی والدین در مورد اینکه به کودکان خود کمک کنند تا خود را با موقعیت های ترس اوررویارو کنند
اموزش دادن به والدین برای اینکه بتوانند کودکان خود را برای ماندن در موقعیت های ترسناک تا زمانی که اضطراب فروکش کند، کمک کنند.

مدارک و شواهدی موجودند که نشان می دهند والدین بیشتر کودکان مبتلا به اختلال های اضطرابی خود نیز به اختلال های اضطرابی و انواع دیگر اسیب شناسی های روان شناختی از جمله افسردگی مبتلا هستند. هم چنین شواهد زیادی مبنی بر تاثیر زیاد سرمشق دهی و سبک های والدینی در انتقال الگوهای اضطرابی از والدین به کودکان دست کم در برخی موارد وجود دارد. شواهد کم، اما در حال افزایشی موجودند که نشان دهنده ی کارایی مداخله های خانوادگی در درمان اختلال های اضطرابی هستند

منبع :خانواده و اضطراب در کودکانتربیت کودک

راهنمای والدین برای کنترل خشم

راهنمای والدین برای کنترل خشم

تربیت فرزند آرام: چگونه کنترل را بدست بگیرید زمانی که کودکتان شما را عصبانی می کند
چرا از کوره در رفتن وقتی که کودکان ما را عصبانی می کنند انقدر متداول است ؟ دلایل بسیاری وجود دارد اما، به نظر می رسد عمدتا به این خاطر است که ما به خودمان اجازه می دهیم که از کوره در رویم. در واقع، وقتی بیش از حد عصبانی می شویم، وقتی هیجانی برخورد می کنیم، به جای استفاده از راه های دیگر، به رفتار کودکانمان اجازه می دهیم که چگونگی رفتارمان را تعیین کند.
ما خیلی کار ها را خودکار انجام می دهیم، حتی بدون اینکه راجع به آن فکر کنیم. این اغلب بدین خاطر است که ما باور داریم کودکانمان باید تحت کنترل ما باشند، به جای اینکه لحظه ای درنگ و فکر کنیم و بگوییم: «صبر کن، اول باید خودم را کنترل کنم قبل از اینکه چیزی بگویم.» بهترین راه برای اینکه خود را از عصبانی شدن بازدارید این است که تشخیص دهید عصبانی خواهید شد و چه چیز باعث می شود عصبانی شوید. در حقیقت، احتمالا این یکی از مهم ترین کارهایی است که می توانید به عنوان پدر و مادر انجام دهید.

 

در این میان، رازی وجود دارد: زمانی که خودتان را کنترل می کنید، معمولا کودکتان نیز آرام می شود. به یاد داشته باشید، آرامش مسری است و همینطور اضطراب. وقتی ما در جایگاه پدر و مادر عصبی یا مضطرب می شویم، مسلم است که این باعث ایجاد اضطراب در کودکانمان می شود. همچنین می توان گفت احتمالا بزرگترین نگرانی شما به عنوان پدر و مادر،از نظر هیجانی واکنش پذیر بودن است. از این نظر به این مسئله نگاه کنید: اگر نمی توانید آرام شوید، اگر نمی توانید خونسردی خود را حفظ کنید، آنچه واقعا انجام می دهید این است که سهوا همان جوی را به وجود می آورید که دارید تلاش می کنید از بین ببرید.
وقتی سعی می کنید به جای اضطراب خودتان، رفتار کودکتان را مدیریت کنید، آنچه انتقال می دهید این است که «من کنترلم را از دست داده ام. من باید رفتار تو را تغییر دهم تا حس بهتری داشته باشم!»
به این مثال توجه کنید. فرض کنید شما دارید به کودکتان یاد می دهید چگونه دوچرخه سواری کند. کودکتان یاد نمی گیرد و بد عنق شده و با شما بحث می کند. شما درمانده، رنجیده خاطر، عصبانی و نا امید شدید، زیرا در درون حس می کنید شما مسئولید به او یاد دهید که چگونه دوچرخه سواری کند و او گوش نمی دهد و شما شروع به مقابله با آن می کنید. سر کودکتان داد می زنید زیرا از کوره در رفته اید. نتیجه ی نهایی این است که احتمالا کودکتان از دوچرخه خواهد افتاد. دلیلش این است که: او مملو از اضطرابی شده که اطرافش را گرفته و او نمی تواند تمرکز کند. او احساس می کند مجبور است کاری انجام دهد و با شکست خوردن به آن واکنش می دهد. چه کاری می توانید انجام دهید؟ به جای پرخاشگری و واکنش به این دلیل که احساس می کنید مجبورید به کودکتان یاد دهید دوچرخه سوار شود، سعی کنید او را در اطراف بچرخانید و از خود بپرسید: «چگونه می توانم کاملا آرامشم را حفظ کنم و چقدر این رفتار من می تواند در درست پیش رفتن کودکم کمک کند؟» به خود یادآوری کنید که شما مسئول آموزش دوچرخه سواری به او نیستید، شما مسئول حفظ خونسردی خودتان هستید. از این رو، شما می توانید به موثرترین راهی فکرکنید که، می توانید کمکش کنید یاد بگیرد.
به این دلیل است که اگر نتوانیم خودمان را آرام کنیم احتمالا دقیقا همان چیزی را به وجود می آوریم که در تلاشیم از آن دوری کنیم- شکست. به کسی که آرام و متین است و او را می شناسید فکر کنید؛ شخصیتشان همه را در اتاق تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی آرام هستید، همین تاثیر را روی فرزند و خانواده تان خواهید گذاشت. این به فرزندتان کمک خواهد کرد که یاد بگیرد چگونه زمانی که عصبی یا آشفته است خود را تسکین دهد و او را بهتر قادر خواهد ساخت آنطور عمل کند که در لحظات پُر تنش باید انجام دهد. و در این لحظات نباید مجبور باشد با شما جنگ و دعوا کند، زیرا شما به صورت موثر از این جنگ قدرت فاصله گرفته اید – با حفظ آرامش در زمانی که او روی نقطه ضعفتان دست می گذارد.
اتفاقا، به نظر می رسد هیچ کس نمی خواهد از کوره در رود- هیچ کس دوست ندارد ناراحت باشد. هدف اغلب خانواده ها این است که خونسردی خود را حفظ کنند، اما معمولا آنها نمی دانند چگونه این کار را انجام دهند. حقیقت این است که، هرکسی باید بهترین روشی که بتواند این را انجام دهد را پیدا کند. (نظراتی درمورد چگونگی انجام این وجود دارد که می شود در یک دقیقه توضیحشان داد). اما نهایتا، مهم این است که چگونه کنترلتان را از دست ندهید و به خودتان این اجازه را ندهید و دلیل خوبی برای این وجود دارد. وقتی در مقابل فرزندانمان به شدت عصبانی می شویم، آنچه در واقع منتقل می کنیم این است که: «من کنترلم را از دست داده ام. من می خواهم تغییر کنی تا احساس بهتری داشته باشم». بنابر این هدف این است که بدانیم چه اتفاقی درحال وقوع است، و فهمیدن اینکه کنترش چقدر مهم است، و در نهایت کنترل خود را بدست بگیریم. سوالی که احتمالا خواهید پرسید این است که «گفتنش راحت است، چگونه می توانم این کار را انجام دهم؟» در اینجا راهکار هایی که برای پدر و مادر ها مفید است آمده:
1- قول دهید از کوره در نمی روید.به خودتان یاد آوری کنید که دارید سعی می کنید کنترل خود را حفظ کنید. توجه کنید چه چیزی باعث عصبانیت شما می شود- آیا این است که فرزندتان شما را نادیده می گیرد؟ یا حاضر جوابی باعث آزار شما شده است؟ همیشه راحت نیست و به نظر میرسد برای هر کسی سخت باشد که عصبانیتش را صد در صد مواقع کنترل کند، اما هنوز، دادن این قول به خودتان شروع آرامش برای همه ی اعضای خانواده تان است.
2- بپذیرید که فرزندتان دست روی نقطه ضعفتان خواهد گذاشت. معمولا از این ناراحت می شویم که فرزندانمان آنچه می خواهیم انجام دهند را انجام ندهند. گوش ندهند یا اطاعت نکنند. در ذهنمان، شروع به نگران شدن درمورد این می کنیم که به عنوان پدر و مادر کارمان را خوب انجام نمی دهیم. از این نگرانیم که نمی دانیم چه کاری انجام دهیم تا آنها را تحت کنترل خودمان در آوریم. گاهی به سرعت به آینده می رویم و حیران می شویم که آیا بقیه ی زندگیشان را نیز اینگونه خواهند بود. در کوتاه مدت به سراغ هر فکر غلطی می رویم. و با این کار، اضطرابمان شدید می شود. به نظر می رسد بهترین راه این است که برای این که فرزندتان شما را عصبانی خواهد کرد آماده باشید و آن را شخصی نکنید. به عبارت دیگر، فرزندتان دارد کار خودش را انجام می دهد (کودکی که نمی تواند مشکلاتش را حل کند) و کار شما این است که آرام بمانید تا بتوانید او را راهنمایی کنید.

راهنمای والدین برای کنترل خشم

راهنمای والدین برای کنترل خشم

3- آنچه در قبالش مسئول نیستید را درک کنید.برای خیلی از پدر مادر ها گیج کننده است که بدانند مسئول چه هستند و مسئول چه نیستند، و اگر در برابر چیزهایی که در واقع به شما مربوط نیستند احساس مسئولیت کردید- چیز هایی مانند اینکه او به موقع از خواب بیدار شود یا تکالیفش را کامل کند- موجب درماندگی خواهد شد. آنها به شما مربوط نیستند- آنها به فرزندتان مربوط هستند. اگر مدام فکر می کنید که سرانجام کارها چگونه است، در کار های فرزندتان مداخله می کنید طوری که باعث استرس بیشتر و دوباره کاری می شوید. بنابر این می توانید بگویید: «من مسئول این هستم که به تو کمک کنم تا بفهمی چگونه مشکل را حل کنی. اما من مسئول حل کردن مشکل برایت نیستم.» اگر احساس کردید شما مسئول حل مشکلات فرزندتان هستید، سپس او حس نمی کند که خودش مسئول حل آنها است. شما بیشتر و بیشتر پریشان خواهید شد و بیشتر و بیشتر تلاش خواهید کرد. شما مسئول این نیستید که فرزندتان را مجبور کنید به حرفتان گوش دهد، اما اینکه وقتی به حرفتان گوش نمیدهد چگونه عکسالعمل نشان دهید وظیفه ی شماست.
بنابر این هم اکنون باید در برابر این نوع افکار آرامشتان را بیشتر حفظ کنید. اگر احساس کردید مسئولید فرزندتان را مجبور کنید گوش دهد، به این فکر کنید- چگونه باید این را انجام دهید؟ چگونه می توان دیگری را به انجام کاری مجبور کرد؛ چگونه می توانیم آنچه شخص دیگری انجام می دهد را کنترل کنیم؟ در عوض تصمیم بگیرید مسئول این باشید که اگر فرزندتان به شما گوش نکرد چگونه با او برخورد کنید. به عواقبی فکر کنید که می خواهید به او بدهید، بر پایه ی آنچه می توانید یا نمی توانید با آن زندگی کنید، خط قرمز های خودتان. در بلند مدت، اینکه محکم بایستید به شما کمک خواهد کرد راهنمایی باشید که فرزندانتان نیاز دارند.
4- از قبل آماده باشید. توجه کنید چه زمانی اضطراب زیاد است و سعی کنید برایش آماده شوید. ممکن است مشاهده کنید که هر روز ساعت پنج، اعصاب خانواده تان بهم می ریزد. همه از سر کار یا مدرسه برگشته اند، گرسنه اند و دارند استراحت می کنند. برای خیلی از خانواده ها این دقیقا افتضاح ترین زمان در طول روز است، اضطراب همه زیاد است و تحمل کم است. از خودتان بپرسید، «چگونه با این کنار آیم وقتی می دانم نوجوانم سرم فریاد خواهد زد؟ چه کار کنم وقتی درخواست می کند از ماشین استفاده کند وقتی می داند می گویم نه؟» خودتان را آماده کنید. بگویید «این بار با او جر و بحث نخواهم کرد. هیچ کس نمی تواند باعث شود چنین کاری کنم. اجازه نمی دهم عصبانیم کند.» طرز ایستادنتان باید بگوید، «مهم نیست چقدر سخت تلاش می کنی که با من وارد جر و بحث شوی، قرار نیست چنین اتفاقی بیافتد» به جای اینکه تحت تاثیر احساسی که در لحظه دارید قرار بگیرید، بگذارید روشی که می خواهید به عنوان پدر و مادر داشته باشید هدایتتان کند.
5- از خود بپرسید «در گذشته چه چیزی به من کمک کرده؟»به این فکر کنید که در گذشته چه چیز کمکتان کرده اضطرابتان را کنترل کنید. چه چیز در برابر آنچه ناراحتتان کرده باعث تسکین شما شده؟ معمولا اولین چیز این است که خود را متعهد کنید زمانی که این احساس در شما به وجود می آید، هیچ چیزی نگویید. می توانید در ذهنتان چیزی شبیه این را بگویید: «هیچ چیز نخواهم گفت؛ صبر خواهم کرد؛ نفس عمیقی خواهم کشید.» به خودتان فرصت دهید تا هر آنچه برای آرام شدن نیاز دارید را انجام دهید. مانند: قدم زدن در اتاق، رفتن به اتاق خواب یا دستشویی، ترک کردنسریع موقعیت. به یاد داشته باشید هیچ اشکالی ندارد. مجبور نیستید به فرزندتان واکنش نشان دهید.
6- نفس بکشید. زمانی که حس می کنید از کنترل خارج شدید نفس عمیق بکشید و به اتفاقات فکر کنید. تفاوت زیادی بین پاسخ دادن و واکنش نشان دادن وجود دارد. زمانی که پاسخ می دهید، درواقع لحظاتی راجع به اینکه می خواهید چه بگویید فکر می کنید. زمانی که واکنش می دهید، به صورت خودکار عمل می کنید. تا حد امکان شما می خواهید با فکر به گفتار یا رفتار فرزندتان پاسخ دهید. مطمئن شوید که قبل از پاسخ به گفتار یا رفتار فرزندتان نفس عمیق کشیده اید زیرا این لحظه به شما این شانس را می دهد که درمورد چیزی که می خواهید بگویید فکر کنید.
این طور فکر کنید که: وقتی ناراحت هستیم و سعی می کنیم فرزندانمان را مجبور کنیم آنچه می خواهیم را انجام دهند، بیشتر فشار خواهیم آورد. سعی می کنیم آنها را بیشتر کنترل کنیم، اصلاحشان کنیم یا تشویقشان کنیم بیشتر معقول باشند، بنابر این بیشتر فریاد می زنیم، و کم کم عصبانی می شویم و عصبانیتمان تشدید می شود. ممکن است این همان زمان روز باشد. شاید فرزندتان روز سختی داشته است و ما به وضعیت روحی آنها واکنش نشان داده ایم و سپس آنها با خشم پاسخ داده اند و این تشدید شده است. اضطراب به آرامی زیاد می شود.
7- در ذهنتان تکیه کلام هایی داشته باشید. هر بار که احساس کردید هیجان هایتان افزایش پیدا کرد چیزی به خودتان بگویید. این می تواند هر چیزی باشد از «بس کن» گرفته تا «نفس بکش» «آرام باش» «این واقعا اهمیت دارد؟» یا «آیا اینقدر مهم است؟» کلمات می توانند هرچیزی که به شما کمک می کند، باشد، از این موقعیت استفاده کنید و طبق اولویت هایتان پیش روید. می توانید از تصویر ذهنی ای سودمند برای آرام شدن استفاده کنید، مانند مکان زیبایی که همیشه آرامتان می کند. سعی کنید این تصویر ذهنی را برای خودتان ایجاد کنید. کار کردن روی تصویر ذهنی توانایی شما را برای فکر کردن خودکار به آن را فزایش خواهد داد.
8- به این فکر کنید که می خواهید رابطه شما چگونه باشد. می خواهید رابطه شما با فرزندتان چگونه باشد؟ اگر اینگونه که در حال حاضر بعد از بیست و پنج سال رابطه تان پیش می رود همان نیست که می خواهید، به این فکر کنید که چه می خواهید. از خودتان بپرسید «این روشی که اکنون به فرزندانم پاسخ می دهم مفید خواهد بود؟ آیا این به من کمک خواهد کرد که به اهدافم برسم؟»البته به این معنا نیست که همیشه هر کاریفرزندانتان خواستند انجام دهید. پای قوانین خانه بایستید و اینکه وقتی فرزندانتان بد رفتاری می کنند عواقب رفتارشان را به آنها نشان دهید، همه بخشی از پدر و مادر موثر و فداکار بودن است. این بدین معنا است که شما سعی می کنید با احترام با فرزندتان رفتار کنید، همانطور که می خواهید او با شما رفتار کند. این هدف را به خاطر داشته باشید. از خودتان بپرسید، «پاسخم ارزشش را دارد؟» اگر هدفتان این است که رابطه ی دوستانه ای با فرزندتان داشته باشید، آیا واکنشتان شما را به این هدف نزدیک تر خواهد کرد؟ وقتی فرزندتان شما را عصبانی می کند، روند فکر کردنتان در آن لحظه بسیار مهم است. هدف کلی این است که نسبت به آنچه بین ما و فرزندانمان اتفاق می افتد تا جایی که می توانیم واقع بین باشیم. بپرسید «فرزندم در حال حاضر دارد چه کار می کند؟ دارد سعی می کند چه کاری کند؟ آیا او دارد به تنش های خانه پاسخ می دهد؟» مجبور نیستید او را وادار به گوش کردن کنید، اما باید بفهمید که چه اتفاقی دارد میافتد و بسنجید که چگونه می خواهید به آنچه در حال وقوع است پاسخ دهید. سپس می توانید در مسیر بمانید و به سمت هزار ها مسیر متفاوت کشیده نشوید.
روند فکر کردن به تنهایی به شما کمک می کند که آرام شوید. به عنوان پدر و مادر آنچه در واقع برایش تلاش می کنیم این است «مشکلم چیست که نمی توانم خودم را آرام کنم؟» بنابر این هرچه کمتر واکنش دهیم، بهتر است، و هرچه بیشتر در مورد اتفاقات فکر کنیم، نتیجه مثبت تر خواهد بود. فکر کردن به ما کمک می کند آرام باشیم و نفس بکشیم، آرامش به ما کمک می کند بهتر فکر کنیم. بررسی کردن خودمان به بخش منطقی مغز کمک می کند و انواع «هیجانی» که سد راه بهتر فکر کردن می شوند را کاهش می دهد.
این دقیقا همان چیزی است که درموردش صحبت می کنیم: به جای فقط واکنش نشان دادن متفکرانه پاسخ دهید. شخصی می گفت: «پاسخ دادن از مسئولیت می آید» بدین ترتیب اینکه میخواهیم وقتی عصبانیمان می کنند، اینکه به جای واکنش غیرارادی چگونه عمل کنیم، برایمان مسئولیت دارد، و اگر بتوانیم با فکرمان در برابر احساسمان بایستیم، به عنوان پدر و مادر بهتر عمل خواهیم کرد؛ و این همان هدف است.

درمورد دبی پینکوس: بیش از 25 سال است که همدردی و درمان موثرانجام می دهد. آموز و کمک به اقراد و زوج ها و پدر مادر ها تا خود و رابطشان را بهتر کنند. دبی موسس برنامه ی Calm Parent AM & PM™ و همچنین نویسنده ی بیشمار کتاب درمورد نوجوانان و روابط بین فردیشان است.

منبع :راهنمای والدین برای کنترل خشمتربیت کودک

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

کنترل کودک: رازهای پنهان در مورد بدست گرفتن کنترل و عملی کردن آن

خودتان را تصور کنید که در جاده در حال رانندگی هستید، آهنگ مورد علاقه تان از رادیو پخش می شود، هر بزرگراهی شما را کیلومترها از مشکلاتتان دور می کند و ناگهان از صندلی پشتی با احساس ضربه ای به پشت صندلی تان، کودکتان بادکنک آرامش شما را با صدای گریه ی گوشخراشی مثل برخورد کشتی با کوه یخی، نابود می کند “اون منو زد!”. دوباره جواب می آید که “اون دوباره همون صداها رو از خودش در میاره”. یک فکر به ذهن شما خطور می کند: اگر این ماشین بجای کنترل سرعت یک دکمه ی کنترل کودک داشت، قطعا دو برابر قیمت میخریدمش! قطعا داشتن کنترل بیشتر به شما اجازه می دهد تا از نقطه ی A به نقطه ی B، بدون هی سر و صدایی از صندلی های عقب رانندگی کنید و کنترل همچنین به شما اجازه می دهد تا یک مکالمه ی تلفنی را بدون هیچ گونه مزاحمتی به اتمام برسانید. اگر کنترل تا این حد بخش مهمی از والدین بودن باشد، چرا ما نتوانیم کنترل بیشتری داشته باشیم؟ در این مقاله، دلایل این مساله که چرا اعمال کنترل در بسیاری از موقعیت ها بسیار چالش انگیز و مهم است صحبت خواهد شد و رویکردهایی که می توانند به میزان بیشتری از کنترل منجر شوند، آورده خواهد شد.

 
در ابتدا اجازه دهید مشخص کنیم که والدین ممکن است زمانی که واژه ی کنترل مطرح می شود، دسته بندی شوند. حدود نیمی از ما فورا حس خفگی پیدا میکنیم و یا حس می کنیم بچه ای که بیش از حد تحت کنترل باشد، ظرفیت تحمل خود و دیگران را از دست می دهد. معلم پایه اول به ذهنمان می آید که می گوید دست های خود را بالا ببرید و فقط مداد رنگی های آبی، سبز و قهوه ای تان را برای کلاس نقاشی طبیعت بیرون بیاورید چرا که اینها تنها رنگ هایی هستند که او می تواند در طبیعت ببیند. از این دید، کنترل تنها شبیه یک چوب سرکوبگرانه به نظر می رسد. نیم دیگری از ما ممکن است تعجب کنند که چرا دیگر والدین نمی توانند چیزی را ببینند که عدم کنترل کودک برای جامعه به ارمغان می آورد. از این منظر، نکته ی کلیدی برای کنترل فردی بزرگسالان، از طریق کنترل صحیح اعمال شده بوسیله ی والدین است؛ این راهی است که به کودکان کمک می کند تا بفهمند که جهان سرشار از پیامدهای واقعی است و شادی از تشخیص و دوری از پیامدها نشات می گیرد. خبر خوب این است که هر دو بعد درست هستند و خبر بد هم این است که هر دو بعد اشتباه هستند. بسیاری از سوء تفاهم ها از مشکلات ما در به یاد آوردن این نکات است که 1) ما نمی توانیم کودکان را کنترل کنیم و فقط می توانیم شرایط و موقعیت را تحت کنترل خود درآوریم و 2) عوامل ارتباطی به اندازه ی تشویق و تنبیه در چگونگی پاسخ کودکان به کنترل اهمیت دارند.

اگر بخواهیم در مورد دومین مورد بیشتر بگوییم، بیایید نگاهی به گفته های محققان در مورد موضوع چگونگی والدین بودن بیندازیم. یک تحقیق معتبر در این حوزه از مطالعات بامریند در مورد سبک والدینی (1991) ناشی می شود و تحقیق دیگر مربوط به کار موکوبای و مارتین (1983) است. بر اساس نظر بامریند، سه سبک اولیه از والدینی وجود دارد که منجر به خروجی های مورد انتظار می شود:

1.سبک اقتدارگرا- این والدین از قانون “چون من اینطور می گویم” استفاده می کنند و جایزه هایی در قبال اطاعت مد نظر قرار می دهند. آنها در اجرای قوانین سخت گیر هستند و به تنبیه به عنوان موثر ترین پیامد تاکید دارند. احساسات کودکان برای حفظ اقتدار و اطاعت در خانه در درجه ی اهمیت بعدی قرار می گیرد. کودکان والدین اقتدار گرا بدون شک، به بزرگسالان خوبی تبدیل می شوند که می دانند چگونه اطاعت کنند اما آنها تمایلی به شایستگی اجتماعی و یا شادی عمومی نخواهند داشت.

سبک مقتدرانه- این والدین نیز مانند والدین اقتدار گرا، قوانین و انتظاراتی را تنظیم می کنند اما نسبت به واکنش ها و احساسات کودکان، پاسخگو تر هستند. اهداف و قوانین در مقایسه با استانداردهایی که بایستی کودک را به ترس و لرز بیندازد، به طور مثبت تری ارائه شده اند. والدین مقتدر پیامدهای منفی را با قوائد مثبت در تعادل نگه می دارند و زمانی که امکانش باشد، می بخشند. کودکان والدین مقتدر از کودکان خود کسب احترام می کنند که بعدا در قالب شادی، توانایی و موفقیت در کار نمود پیدا می کند.
سبک بخشنده و بسیار آسان گیر- این گونه از والدین ممکن است کنترل را تنها محدود به تنظیم انتظارات و قوائدی برای کودکان ببینند. این گونه والدین ممکن است احساس کنند که کودکان زمانی که به حل خود رها شوند، به طور طبیعی رفتار خوب را بر رفتار بد ترجیح می دهند. در واقعیت، والدین آسان گیر ممکن است گاهی از برخورد با کودک بترسند و وضعیت دوستی را نسبت به پرداختن به خطرات درگیری با یک کودک عصبانی و تحریک شده انتخاب کنند. جای تعجب نیست که کودکانی که به این سبک بزرگ شده اند، با کنترل فردی مشکل دارند و ضعیف ترین خروجی ها را در شاخص عملکرد بزرگسالان نشان می دهند.

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

حالا دو عامل را که به تنظیم شرایط برای یک کنترل موثر والدین کمک می کند، به یاد می آورید؟ این در مورد بخشی از وضعیت های کنترل و رابطه با اهمیتی برابر با تشویق و تنبیه است. به طور سطحی، به نظر می رسد که والدین اقتدار گرا، بیشترین کنترل والدینی را دارند. با این همه، کودکان آنها با بی ادبی جواب پس نمی دهند، اقتدار والدین را به چالش نمی کشند و بر سر میز شام به هم سقلمه نمی زنند. والدینی با اقتدار سرسختانه، اغلب در مورد کنترل کودکان به مانند کنترل موقعیت دچار اشتباه می شوند. مشکل این نوع از مکانیزم کنترل این است که اغلب زمانی که کودکان وارد دوره ی بزرگسالی می شوند بجای احساس درستی از کنترل فردی درونی، احساس ترس می کنند. مشکل دیگر این است که نسبت پیامدهای منفی به مثبت اغلب در حدود 4 به 1 است، این بدین معنی است که کودکان تجارب بیشتری در اجتناب از تنبیه کسب ی کنند به جای اینکه زمان خود را برای کسب پیامدهای مثبت صرف کنند. در انتهای دیگر طیف، والدین بخشنده ی آسان گیر اغلب توانایی استفاده از ابزارهای کنترل موقعیت را ندارند مانند یک صدای مقتدرانه، کنترل تشویق و توجه یا برنامه ریزی از قبل برای کنترل مشکلات موردی محتمل. والدین آسان گیر، حس شکست و سر خوردگی می کنند چرا که به نظر آنها به دست گرفتن کنترل، یک نبرد از دست رفته و باخته است. و زمانی که شرایط برای هر دوی والدین اقتدار گرا و اسان گیروخیم می شود، آنها غالبا به داد کشیدن به عنوان ابزاری از کنترل، اعمال پیامدهای شدید مانند محدودیت های زمانی 6 ماهه یا استفاده از قدرت تهدید (مانند “صبر کن تا به یه جای غیر عمومی برسیم و ببین چه چیزی منتظر این رفتار توست”) پناه می برند.

والدین مقتدر به نظر می رسد در کنترل موقعیت به منظور اعمال کنترل بر کودک تواناترین باشند و همچنین می دانند که چگونه بطور موثر از هر دوی پیامدهای ارتباطی مثبت و منفی برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه خود استفاده کنند. آنچه که والدین مقتدر به طور متفاوتی از دیگران انجام می دهند عبارتند از:

1) آنها می دانند که موقعیت بیشتر به مانند هدایت یک قایق بر روی آب است تا هدایت یک ماشین بر روی زمین، به این علت است که کودکان اگر عناصر موقعیتی کافی اعمال شود، به مرور در جهت کنترل موقعیتی حرکت خواهند کرد، اما ممکن است فورا هم تغییر نکنند.

2) والدین مقتدر می دانند که ابزارهای ارتباطی مانند توجه مثبت نشان دادن و تشویق همچنین پیامدهای اصلاحی و عواقب منفی موثر تر از انواع دیگر تشویق ها و تنبیه ها مانند بی اعتنایی و یا تلاش منفعلانه برای متقاعد کردن یک کودک عصبانی تحریک شده است. والدین مقتدر همچنین به نظر می رسد که احترام والدینی را تشخیص دهند که این چیزی است که همه ی ما آرزوی این را داریم که چنین احترامی را از کودکان خود دریافت کنیم و این با دادن چالش های رفتاری قابل دستیابی و معنی دار برای کودک ایجاد می شود و با بازخورد شفاف و صادقانه و عواقب منفی زمانی که یک انتخاب رفتاری غلط از جانب کودک سر می زند، متعادل می شود. نکته اصلی که والدین مقتدر دریافت می کنند و نیاز است تا ما آن را به خاطر بسپاریم این است که اگر ما زمان برای برنامه ریزی صرف کنیم و ابزارهای جدید را زمانی که تلاش های قبلی مان بی ثمر بود، به کار ببندیم، کنترل در طول زمان ایجاد خواهد شد.

به این ترتیب و با این نوع نگاه، ما مجبور نیستیم که به کنترل به عنوان یک چیز منفی فکرکنیم، شاید بمانند شیوه ای که در کودکی خود ما اعمال شده و ما می توانیم آن را به عنوان آنچه که در ارتباط با کودک ما است، مجددا تعریف کنیم. بیایید برخی از این مفاهیم را به این موقعیت های بسیار واقعی و بسیار متداول که در آن کنترل به یک مساله ی اصلی تبدیل می شود، اعمال کنیم:

عقب و جلو کردن صندلی عقب- چه چیزی در مورد صندلی عقب یک مینی ون وجود دراد که باعث “اذیت درونی” در کودکان می شود؟ دو دلیل وجود دارد که این موقعیت منجر به رها شدن کنترل از دست ما می شود. اول، زمان با شما یار نیست. با اعمال فشار برای رسیدن به مقصد، قابل درک است که ما به خود بگوییم ” اگر بتوانم به آن جایی که می خواهم بروم، برسیم، می توانم جر و بحث را خاتمه بدهم”. دوم، حبس کردن یک کودک در یک فضای کوچک به طور طبیعی منجر به جر و بحث در مورد فضا و توجه خواهد شد. برای کاهش جنگ و دعوا از صندلی های بسته ی پشتی، سعی کنید به کودکی که بهترین رفتار را از خود نشان داده است، توجه مثبت نشان داده و از او تعریف کنید ( ابزاری که ما آن را پاداش افتراقی برای رفتار مثبت می نامیم). حتی اگر این رفتار خوب بیشتر از چند دقیقه طول نکشد. همچنین سپردن کاری به کودکان برای انجام دادن در طول زمانی که در عقب گیر افتاده اند، کمک کننده می باشد. هر کاری را انجام خواهند داد، حتی اگر این کار شمردن خروجی های بزرگراه تا رسیدن به خروجی مورد نظر شما باشد. نقشه ی خیابانها را بیاورید، نقطه ی شروع و پایان سفر خود را با ستاره مشخص کنید و ببینید آیا می توانند هر خیابانی که در مسیر وجود دارد را روی نقشه مشخص کنند یا نه!.
فرزند بیتشر= سر و صدای بیشتر- این بیشتر شبیه یک ضرب المثل قدیمی است، “یکی از والدین نمی تواند هر دو کودک در حال دویدن در جهت های مختلف را بگیرد”. کودکان در کنترل های موقعیتی با حرکت سریع، انجام کارها بارها و بارها و انجام دادن بسیاری از رفتارهای منفی در یک بازه ی زمانی کوتاه از کوره در می روند. هر چه تعداد کودک در شرایط گفته شده بیشتر باشد، حساسیت شرایط دو یا سه برابر می شود. به جای از دست دادن اقتدار و انرژی با بروز خشم و آتش درون که شعله می کشد، تنها یک یا دو رفتار تحت کنترل انتخاب کنید تا به کار ببرید. به عنوان مثال، تنها روی دویدن و فرار از دست والدین در مغازه ی خوار و بار فروشی و یا کودکی که به اتاق خواهر یا برادرش می رود تا شروع کننده ی یک دعوا باشد، کار کنید اما سعی نکنید که هر پنج رفتار را در یک زمان تغییر دهید. بزرگترین قدرت زمانی که شما چند کودک دارید (حتی اگر دو کودک است)، توانایی بیشتر شما برای برنامه ریزی از قبل است. سعس کنید گاهی از موقعیت خارج شوید و به دنبال استراتژی هایی باشید که در دفعات بعد به کار ببندید، مانند 10 دقیقه ی اضافی در رفتن به مغازه که می تواند برای بردن کودکان به گوشه ای از مغازه صرف شود تا زمانی که رفتار آنها تحت کنترل درآید و یا کنترل تلویزیون که با در دست نگه داشتن صبورانه دکمه خاموش دستگاه در هوا تا زمانی که سر و کله زدن آنها متوقف شود.

با داشتن برخی از این ایده ها در ذهن، هر والدینی تا زمانی که بخواهند از موضع خود گاهی گامی به عقب بردارند و در آینه به احساسات خود در مورد اعمال کنترل نگاه کنند و تلاش کنند تا هر زمانی که نیاز است، تنظیم کنند، می توانند کنترل در امورات خانواده را در تعادل نگه دارند.

منبع :رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکانتربیت کودکان

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

آیا می دانید چگونه یک کودک خوش بین تربیت کنیم؟ مهم تر از همه، کودکانی که نیمه پرلیوان را می بینند بهتر می توانند در برابر چالش های زندگی مقابله کنند و شادتر باشند. در ادامه شش نکتهوجود دارد که به شما کمک می کندبا دیدگاهی آفتابی به زندگی بنگرید.

دلایل زیادی در ترغیب خوش بینی در کودکان ما وجود دارد از جمله آنها می توان به اثرات بادوام مثبت بر بهزیستی روانی و جسمی آنها اشاره کرد (آیا می دانستید که خوش بین ها به احتمال زیاد بیش از صد سال عمر می کنند؟) اما چطور به سوی پرورش کودک خوش بین برویم؟ شش نکته زیر برای تازه واردها پیاده کنید و نظاره گر اثرات مثبت آن در بقیه اعضای خانواده خود باشید.

کمتر شکایت کنید

افسانه اغلب داد و بیداد می کند طوری که با فریاد پسران 2 و 4 ساله اش را از زیر باران با مراقب کودک سوار ماشین می کند و می برد. او ممکن است بگوید”ما هرگز نمی خواستیم به آنجا برویم” یا”ما همیشه دیر میاییم.

 

“گرچه تمرکز بر افکار و احساسات مثبت نوعی بدبینی کلاسیک است. هر چه بیشتر برای مسائل مالی آه و ناله کنید یا روز کاری را سخت تر کنید بیشتر احتمال دارد فرزندان شما نیز همان ها را یاد بگیرند. در واقع، درمورد چیز هایی صحبت کنید که موفق بوده اند (من امروز در محل کارم یک پروژه بزرگ را تمام کردم) یا”من امروز در اداره پست به بهترین شکل برخورد کردم”. مهناز بعد ازشام با دوقلوهای نُه ساله اش “گل ها و تیغه ها”بازی می کند؛ که در آن هر یک از اعضای خانواده می توانند به بهترین و بدترین شکل ممکن حوادث اتفاق افتاده برای خود در طی روز را بازگو کنند. به جای گله کردن از ناراحتی هاباید هدف تمرکز بر مثبت ها باشد. رسیدن به فینال بازی بخش دلخواه مهناز است. او می گوید”همه ما در کاشتن یک نهال امید برای فردا سهیم هستیم”

انتظارات بالا داشته باشید

زیبا حتی قبل از شروع پیش دبستانی پسرهایش برای یادآوری به آنها فهرستی از کارهایی برای انجام دادن از قبیلزمان خواب، لباس پوشیدن، مسواک زدن و مرتب کردن اتاق را در بالای کلید برق اتاق آنها چسباند. مادری می گوید به آنها اجازه پایین آمدن برای خوردن صبحانه را نمی دهم تا وقتی که همه کارها را انجام دهند. در حالی که بیکر اساساً برای کاهش بارکاری خودش از قبل برنامه ریزی می کرد خیلی زود متوجه شد که پسرانشاز این برنامه روتین نیز سود می برند. او می گوید آنها هیجان زده همه پله ها را پایین آمدند و گفتند مادر تختخواب خود را خیلی خوب مرتب کردیم. بیا ببین. آنها “احساس غرور زیادی داشتند”.

کودکان نگرش”خواستن توانستن است” خوش بینانه ای ایجاد نمی کنند تا زمانی که آنها فرصتی برای اثبات ارزش خود بداشته باشند. دکترتامر چانسکی روانشناس کودک و نویسنده کتاب کودک گوید واگذار کردن کارهای نیمه تمام به کودکان برای کامل کردن موحب ایجاد احساس شایستگی در آنها می شود. این کارها باید متناسب با سن کودک باشند از آنجایی که سرآغاز موفقیت در کودکان می شود. کودک دوساله می تواند اسباب بازی ها را جمع کند؛ کودک سه ساله لباس های کثیف را درون سبد بیندازد، کودک چهار ساله بشقاب ها را با خود تا ظرفشویی حمل کند، کودک پنج ساله سطل زباله را خالی کند و کودک شش ساله توانایی مرتب کردن لباس های شسته شده را دارد.

ریسک پذیری معقول را ترغیب کنید

برای همه ما سخت است که از فرزندان خود در برابر آسیب هامحافظت کنیم. سقوط میله های میمون ها جلوی دوستان یا پیوستن به لیگ هاکی روی یخ آن هم وقتی که شما اسکیت سواری بلد نیستید موجب احساس شرمندگی می شود پس کاملاً طبیعی است که بخواهیم از فرزندان خود در این گونه موقعیت ها حمایت کنیم. اما او را از انجام این کارها بر حذر دارید زیرا ممکن است به اندازه دیگر کودکان ماهر نباشد لذا اعتماد به نفس او از بین می رود و کم کم بدبینی در او نمایان می شود.دکتر میشل تامپسون مشاور و نویسنده به والدین تأکید می کند؛ شما به راحتی با تسلط و کنترل گریمسبببی اعتمادی کودک می شوید. به کودک پیش دبستانی خود اجازه دهید تا به تنهایی در حیاط پشتی بازی کند یا بدون همراهی شما مانند یک اسکورت به گردش میدانی درسی برود. با گذشت زمان کارهای پرخطر بزرگتری مانند صخره نوردی جشنواره ای یارفتن به اردوهای تابستانی دور از خانهرا متقبل می شوند. دکتر تامسون می گوید شما که نمی خواهید کودک خود را از امتحان کردن حوادث جدید بترسانید. شما دوست دارید او به خانه برگردد و بگوید “مامان، از پسش براومدم!”

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

قبل از عکس العمل نشان دادن صبر کنید

وقتی دکتر از یکی از همکلاسی های کلاس دوم دخترش شاینا شنید که به اومی گوید چاق، اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که با والدینش تماس بگیرد اما خودش را از این کار منصرف کرد او گفت”قصدم این بود که به شاینا یاد بدهم از خودش دفاع کند” پس آنها با هم برنامه ریزی کردند که شاینا دفعه بعد در صورت چنین اتفاقی چه بگوید. دفعه بعد همین موقع، شاینا متن دست نوشته آماده ای را به او داد”شماره یک، من چاق نیستم. شماره دو، این حرف خوبی نیست که به دوستت بگویی”. آن دختر معذرت خواهی کرد و شاینا با نوعی احساس قدرت به خانه برگشت.فرونشانی نگرای های مادرانه موجب خودکنترلی شگرفی می شود. وقتی کودک شما تلاش می کند تا کلمه ای جدید را صداگذاری کند یا زمان زیادی را بر روی جایگذاری یک قطعه پازل صرف می کند سریعوارد مداخله شدن آسان است. دکتر ریویچ می گوید اماآزادی در تکمیل چیزها بدون کمک بزرگترها موجب تقویت حس پیشرفت می شود و نیز به او حس خوشبین تری نسبت به توانایی خود در انجام دادن کارهای دفعه بعد را می دهد.

تلاش کردن را تشویق کنید

وقتی که دختر کلاس اولم با زحمت کار برگ کلاسی اش را کامل می کند او اغلب با عصبانیت داد می زند”ریاضی ام ضعیف است” متأسفانه،تنها یک پس رفت برای به وجود آمدن حس دائمی از نقاط ضعف خود در کودک کافی است.”من باهوش نیستم، در فوتبال گند می زنم “.”من نمی توانم نقاشی بکشم”.

دکتر آندریو شات روانشناس و طراح برنامه های آموزشی کودکانه در جهت کمک به مقاومت دربرابر چالش ها می گوید، برای پیشگیری از این نتیجه گیری ها سعی کنید ادراک خود را تغییر دهید. شما ممکن است برای تغییر دیدگاه به طور مثبت تری بگویید”ورزش های جدید از اول برای یادگیری سخت هستند”یا “من می دانم که تو هنوز نمی توانی زمان را بگویی اما بعداً خواهی توانست”. همینطور به کودک اجازه دهید بداند که او تنها نیست(“بچه های زیادی در کلاس تو مانند تو سرخورده می شوند” یا”من هم دوران سختی را هنگام یادگیری تفریق پشت سر گذاشتم”). با گوشزد کردن مهارت های دیگری که کودک شما بر آن تسلط دارد به او کمک کنید تا امیدوار بماند. “زمانی را به یاد بیاورید که نمی توانستید بخوانید و چقدر زیاد تلاش کردید تا مسلط شدید؟” تو هم اینطوری هستی.

واقعیت را بگویید

وقتی خانواده هاشمی به شهر دیگری مهاجرت کردند اوایل پسر شش ساله اش هومن نمی توانست با آنجا سازگار شود. او به مادرش شکوه می کرد””من هیچ دوستی ندارم” مادرش وسوسه شد تا او را خوشحال کند و به او بگوید “هنگام برگشتن به شهرمون دوستان خیلی زیادی داری و وقتی بچه های اینجا بفهمند که تو چه پسر فوق العاده ای هستی از تو خواهش می کنند که با تو دوست شوند” اما مادرش زبانش را گاز گرفت چون نمی خواست به پسرش امید کاذب بدهد. تصمیم عاقلانه ای بود.

دکتر شات می گوید”کودکان از طریق نوع تقویت حرمت نفس متوجه کار درست می شوند”. با تلخی اطمینان خاطر دادن به کودک از بابت اینکه همه چیز دارد عالی پیش می رود اغلب اثر کاملاً معکوسی دارد. دکتر چانسکی اضافه کرد”خوش بینی واقعاً مستلزم تفکر واقع گرایانه تری از مثبت اندیشی است”. “هر طوری که کودک شما آمادگی هر چیزی را داشته باشد با آن رویارو می شود”

بالاخره، کودکان آن شهر جدید با هومن ارتباطی برقرار نکردند او شاید به این نتیجه رسید که او واقعاً مرد فوق العاده ای همانطور که مادرش میگفت نبود. در عوض، پدر به خاطر صحبت خودمانی او کنارش نشست و توضیح داد”نقل مکان کردن به مکان جدید و از اول شروع کردن کار خیلی سختی است “.”پیدا کردن دوستان جدید هم زمان بر است” از آن به بعد هومن دیگر شکایتی نکرد وفعالانه درجستجوی حل مشکل بود. او از مادرش خواست تا بعد از فراغت ازتحصیل او را به نزدیکترین جای تفریح ببرد و اجازه دهد در آن محله سوار دوچرخه اش شود تا با کودکان آن حوالی آشنا شود. ظرف چند هفته، او دوستان زیادی پیدا کرد. پدر می گوید”او یک مرتبه متوجه شد که چیزها کم کم رو به راه می شوند” و من سرانجام از او یک یا دو چیز در مورد خوشی بینی یاد گرفتم.

منبع :شش نکته برای تربیت کودک خوش بینتربیت کودک

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

متخصصان هشدار می دهند که کودکانی که از سوی والدین تنبیه بدنی می شوند در سنین بالاتر بیشتر در معرض مشکلات سلامت روانی و روحی هستند.

تنبیه بدنی کودکان به منظور اصلاح رفتارهای اشتباه شیوه رایج است.

اما والدین باید آگاه باشند که:

این شیوه ناکارآمد است
تنها استفاده آن بدون داشتن تاثیر مثبت بر روی کودک تاثیرات منفی آن است
همچنین در سال های آینده این روش نادرست در رفتار کودک با دیگران نیز رسوخ می کند

بسیاری از والدین، گاهی مجبور به تنبیه فرزندان می شوند.

آیا این کار موثر واقع می شود؟

پژوهش های خارجی حاکی از این است که خردسالانی که در سنین پایین تنبیه بدنی می شوند از سنین شش سالگی به بعد اخلاق هجومی خود را بروز می دهند.

عملی که در آن در پی تلاش برای تغییر نامناسب رفتار نامناسب کودک هستیم را تنبیه می گویند.

اگر والدین تنبیهی را انجام داده و کودکان ها به جای اینکه بهتر بشود در آن زمینه بدتر شود.

بایستی بدانیم که تنبیه ما اشتباه بوده است و روش های تنبیه را عوض کرد.

پس اگر والدین با کودک خود قهر بوده و یا بخواهند او را تهدید کنند.

دیگر پدر یا مادر او نیستند و هدف آنها تنها این باشد که کودک گریه خود را قطع کرده و یا کار ناپسند را برای مدتی کوتاه کنار بگذارد بایستی گفت این اعمال نه تنها مثمر ثمر واقع نخواهد شد.

بلکه باعث می شود در ادامه نیز فرزند بر روی آن موضوع حساس شده و برای جلب رضایت پدر و مادر هم که شده کارها را انجام دهد.
وقتی کودک را تنبیه می کنیم
وقتی کودک را کتک می زنیم
در مقابل از او می خواهیم که شخص دیگری را تنبیه کنند و یا کتک نزنند

مسلما این رفتار نمی تواند درست باشد.

چرا که او رفتار شما را دیده و الگوبرداری می کند.

الگوی رفتاری اون کسی نیست جز والدین او.

چون که ما در زمان هایی که بر اعصاب و رفتار خود کنترل نداشتیم کودک را تنبیه نموده ایم او یاد می گیرد که زمانی که بر اعصاب خود مسلط نیست دیگری را تنبیه کند.

این ویژگی تا آخر عمر در او باقی خواهد ماند لذا همواره باید تلاش کنیم تا به بهترین نحو ممکن برای تربیت کودک مان قدم برداریم.

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

بدترین نوع تنبیه را می توان تنبیه بدنی کودکان دانست.

که در آن کودک دچار صدمه و آسیب می شود و در عین حال پدر و مادر در این راه بهترین حالت ممکن را برای کودک خود در نظر می گیرند.

تنبیه کودکان راه های مختلفی دارد.

مقایسه کودک با یک فرد دیگر
سرزنش کودک به خاطر کاری که انجام داده
سرزنش کودک به خاطر اینکه ما را مریض نموده
محروم کردن او از دوست داشتن و عشق
تهدید به جدایی از او
تحقیر کردن کودک نزد دیگران به خاطر کاری که انجام داده
ترساندن او

و سایر مواردی از این قبیل می تواند راه های تنبیه نامناسب کودک باشد.

تنبیه بدنی کودکان را می توان بدترین نوع تنبیه برای آنها دانست.

در این نوع تنبیه نیز پدر و مادر و یا شخص دیگری که در حال تنبیه کودک است تلاش می کنند تا کنترلی موقتی بر رفتار کودک داشته باشد.

باید مطمئن باشد که در دراز مدت این کار روی او بی تأثیر بوده و اثرات بر عکس و نامناسبی دارد.

مطالعات نشان می دهد که تنبیه بدنی فرزندان دختر را به سمت افسردگی و اضطراب و پسران را به سمت پرخاشگری سوق می دهد.

والدین زمانی تنبیه را برای کودک در نظر می گیرند که خودشان به شدت خشمگین و عصبانی هستند.

آن ها می خواهند راهی را برای کاهش این حس خشم و عصبانیت خود یافته و بلافاصله پس از تنبیه کودک نیز پشیمان و نادم خواهند شد.

حتی ممکن است پس از آن به سراغ کودک رفته و از او دلجویی کنند.

پس از مدتی این رفتار متناقض در والدین سبب می شود که هیچ چیز در آن ها قابل پیش بینی نشود.
پس از مدتی کودک نیز آشفته شده و نمی داند که رفتارهای او چه واکنشی را در والدین او به دنبال خواهد داشت.
پس از مدتی مشکلات رفتاری او به شدت افزایش یافته و والدین نیز خود را در مقابل تربیت مناسب کودک و رفع گرفتاری های او ناکام و ناتوان می بینند.

مورد دیگری که در تنبیه بدنی کودکان مورد استفاده قرار می گیرد که والدین با داد و فریاد به کودک بگویند که چه کاری را باید انجام بدهد.

چه کاری و نباید آنچه در این میان صحیح به نظر می رسد این است که کودک در کنار باید ها باید نباید ها را هم بشناسد.

به جا است که مثلاً بیاییم به او بگوییم به جای کشیدن عربده بایستی آرام سخن بگویند.

لذا همواره والدین باید تلاش کنند تا بهترین نوع تربیت مفید و موثر را برای کودک خود در نظر گرفته و حتی الامکان از تنبیه کودک به صورت فیزیکی و بدنی خودداری کنند.

والدین مطمئن باشند که تحقیقات ثابت نموده است که تنبیه بدنی کودکان نه تنها مفید و موثر واقع نخواهد شد.

بلکه تأثیرات به شدت سو و نامناسبی بر کودکان بر جای گذاشته و آینده آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

و همواره والدین باید این نکته را مد نظر قرار دهند که الگوهای رفتاری فرزندان خود هستند.

اگر فرزندی را تنبیه بدنی می کنند نباید انتظار داشته باشند که در آینده او فردی مهربان بوده و با دیگران به صورت مطلوب برخورد نماید.

مثلا ممکن است در آینده و در مدرسه دیگران را مورد ضرب و شتم قرار داده و کتک بزند.

لذا پیش بینی این موارد نامناسب را کرده و همواره تلاش کنید بهترین روش تربیت کودک را که توأم با حفظ اقتدار والدین باشد در نظر بگیرید.

براساس یک مطالعه انجام شده در دانشگاه های معتبر خارجی، کودکان در معرض مجازات جسمی در سن پنج سالگی خود این رفتارها را دنبال می کنند.

نتایج این پژوهش ها که در آکادمی کودکان منتشر شده نشان می دهد که کودکانی که به طور پیوسته تنبیه بدنی می شوند، رفتارهای تهاجمی خود را از ۵ سال به بالا در مقایسه با کودکانی که مجازات نمی شوند، بروز می دهند.

به گفته محققان، پرخاشگری، فریاد، تهدید خرابکاری و بدرفتاری با دیگران نشانگر رفتار تهاجمی کودکان خردسال است.

مجازات جسمی کودک

آکادمی آمریکایی درمان هایی را برای کودکان و همچنین توصیه هایی به خانواده ها برای استفاده از روش های موثر به جای مجازات جسمی کودک داده است.

از این طریق اجازه می دهد کودک به فکر درباره رفتار او و آن عواقب باشد.
برترین مقالات تربیت کودک و نوجوان

کاترین تیلور، محقق آمریکایی معتقد است که اگر والدین از مجازات فیزیکی و روش های غیر مجاز استفاده کنند، در سنین بالاتر رفتار در کودک تکرار خواهد شد.

قطعا استفاده از مشاوره کودک و نوجوان می تواند راهی بسیار خوب برای کاهش مشکلات خانواده ها در این زمینه باشد لذا از حضور در مرکز مشاوره برای بیان این مشکلات نترسید.

منبع :اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!مرکز مشاوره روانشناسی مشاورانه

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر به این صورت است کودک با رفتار پرخاش گر خود در واقع قصد دارد

به هدفش برسد. دلیل آن این است که او قبلا مورد اذیت قرار گرفته و خشم خود را نتوانسته نشان دهد

و حالا به وسیله پرخاش گری اضطراب خود را کم می کند.

والدین پرخاشگر

والدینی پرخاشگر توانایی تربیت آرام فرزندان را ندارند ، کودکانی که اختلافات والدین را

می بینند بعضی از خصوصیات آنها را به دست می آورند ، همچنین کودکانی که با آنها جر و بحث می شود

بیشتر پرخاش گر می شوند. با افزایش این پرخاشگری کودک غیر قابل کنترل می شود که مرکز مشاوره

راه حل مناسبی می باشد.

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

راه های مناسب برای درمان پرخاشگری از جمله : در قدم اول باید از استرس و اضطراب کودکان

آگاهی پیدا کنیم. باید به کودکانی که دارای استرس هستند فرصت دهیم صحبت کنند تا نگرانی خود

را باز گو کنند و برای رفع نگرانی آنها قدم برداریم . برای این کودکان ورزش کردن مناسب است زیرا از این

طریق هیجان خود را تخلیه می کنند.

توجه داشته باشید که برای فرزندتان الگوی مناسبی باشید زیرا کودکان از والدین خود سرمشق می گیرند.

اگر والدین کودک خود را تنبیه کنند آنها به زدن روی می آورند. اگر از رفتارهای پرخاشگر کودک خود

استرس دارید ، هرگز او را تنبیه یا کتک نزنید.

منبع :طرز برخورد با کودکان پرخاشگرکانون مشاوران ایران

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

عذرخواهی عمل پسندیده ای است که کوچک و بزرگ ندارد

هر کسی حتی والدین در انجام خطا در مقابل فرزندشان باید عذرخواهی کنند تا آنها برای آینده آماده باشند.

معذرت خواهی زمانیکه در خانه جزو قانون باشد به کودک آموزش می دهد که این قانون بر همه یکساناست ،

موجب می شود که قانون خانه برای کودک جا بیافتد .

والدین یک الگو به تمام معنا برای کودکان هستند که اگر یک الگو خوبی برای فرزندشان باشند ، دیگر لزومی ندارد

یک حرف را مدام تکرار کنند کودک یاد میگیرد در مقابل اشتباه معذرت بخواهد و آن را درست کند.

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

کودکان باید رواج عذرخواهی را در بیان بزرگسالان ببینند زیرا نمی توان با حرف و شعار دادن به رشد کودک کمک کرد.

حرف پدر و مادر باید یکسان باشد و کودک دچار دو راهی در انتخاب رفتار درست از غلط نشود

مثلا : اگر پدر در هنگام صحبت کردن با تلفن به دوستش دروغ گفت این مسئله در کودک جا می افتد و هنگام دروغ به عذرخواهی فکر

نمی کند و همین امر رعایت نکات ریز در برابر کودکان برای والدین برای جلوگیری از انحراف رفتار چند برابر می شود.

در این رابطه بخوانید :

خانواده ها از سنین کودکی با فرزندانشنان دوست باشند

احترام فرزندان

فرزندان هم نیازمند احترام هستند

منبع :آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبریدمشاوره ازدواج

مشاوره تربیت کودک

مشاوره تربیت کودک

مشاوره تربیت کودک:کلید اصلی و گنج بزرگ و بی انتها ، برای فرزندان شما می باشید.

تربیت کودک و همه قانونی که بایدرعایت شود بسیار مهم می باشد.

نحوه تربیت کودک

شخص شما معمار خانواده و جامعه می باشید.

برای آغاز این جملات ناپسند و آشنا بودن شما با این جملات را با هم بازگو می کنیم:

” نکن بچه “

” آدم نمی شی”

” دوستت ندارم ، تو بچه خوبی نیستی “

” درستت می کنم “

” اینم شد کار ، واقعا که …..”

و صدها جمله ها مانند این ……..

متاسفانه این جمله ها :

در خانه ها کانون آرام بودن و تربیت شدن فرزند ما باشد، به گوش می رسد و بعد از آن در مدارس ،

محله ها ، اطرافیان و…….

تربیت کلامی کودک

اکثر کلمات تربیتی و برگرداندن رایج آن در جوامع امروزی، این روح ناقص را به همراه دارد.

مشاوره تربیت فرزند خود را جدی بگیرید.

مشاوره تخصصی در تربیت و یاد گیری کودک در همه سن هاما به تصور خود ،

در مواقعی که متاسفانه از روی عمد نیت ناراحت کردن فردی را داریم ، اسلحه

“خراب کردن شخصیت “ را استفاده نمی کنیم.

ولی در حقیقت این اسلحه به دائم ، حتی عزیزان نزدیک و از جمله فرزند خود صدمه میزند.

علت این امر بسیار ساده می باشد:

ما آموزش ندیده ایم که این اسلحه را در وجود خود از بین ببریم ، و نمی فهمیم که ابزار ساده تر و

دارای قدرت هم موجود می باشد که ما را برای راهنمایی فرزندان در راه انجام کار صحیح و همچنین

ما را در ارتباط درست با افراد جامعه هدایت می کند. ولی حالا وقت دریافتن این کلید مفید و کارساز

می باشد:

بدانید که ” اعمال خطا و غلط ” و شخص دارای خطا و گناه ” دو امر مختلفی می باشد.

آموزش تربیت کودک

فرزندان قبل از شروع تربیت شدن ، موجوداتی دارای هیجان و زیستی می باشند. از طریق ما هستند که

جاودانه می مانند. در هنگام تربیت کودک ، تنها سرچشمه نوازش کردن و امن بودن آنها برای گذراندن این مسیر

سخت ، ما می باشیم.

ولی متاسفانه بیشتر ما برای تربیت کردن فرزند خود ، در عوض متمرکز شدن بر ” کار خطا و غلط “

کوشش برای رفع آن ، بر فرد دارای “خطا و گناه” تمرکز می کنیم.

با کارهای فشار آوردن به روح و روان و گاهی اوقات تنبیه جسمی تلاش در راهنمایی اجباری فرزندان

به سوی کار درست را داریم . به این تربیت خود ما امن بودن فردی و روانی و حتی جاودانگی کودک را

خراب می کنیم.

مشاوره تربیت کودک

مشاوره تربیت کودک

عملکرد های تخریبی در تربیت کودکان

آیا با عملکردهای تخریبی کودکان اطلاعاتی دارید؟

در این عملکرد تخریبی کودکان در آن سن برای مبارزه قدرتی ندارند:

در ذهن خود پوششی پنهان برای تامین بقا و امن بودن در ذهن خود به وجود می آوردند و تا پایان زندگی

آن را نگه می دارند.

این فرزندان هنگامی که خانواده تشکیل می دهند ، در مراحل رشد انسانی اولیه که احتیاج به ماندن و

نوازش می باشد ، باقی می مانند. این چرخه ناقص را در فرزند خود باز به وجود می آورند.

به همین خاطر افراد جامعه :

برخلاف شعارهایی در مورد “نقدپذیری ” کوچکترین انتقادی را نسبت به عمل ها ، برخورد و فکرشان

قبول نمی کنند و آن را به محدوده امن خود حمله می دانند و جنگ صورت می گیرد.

متاسفانه این رویکرد در یاد دادن برای تربیت کودک غیر معمولی آنها به طور کاملا معمولی هم می باشد.

آنها هم مانند پدر و مادر خود ، قدرت جداسازی بین “ کار غلط و نادرست ” و ” شخص خطا کننده و

گناه کار ” را ندارد.

پس هنگامی که از کار و طرز فکر آنها ایراد بگیرید :

از نظر آنها ، شخصیت شان زیر سوال می رود. برعکس کودکی ، آنها قوی می باشند و مبارزه را آغاز

می کنند.

و با قبول نکردن انتقاد یکی از قوی ترین وسیله های بهتر شدن جامعه از دست می رود.

منبع :مشاوره تربیت کودکمرکز مشاوره ایران

توجه به احساسات کودک

توجه به احساسات کودک

کودکان به محض آنکه دریابند چه انتظاری از آنها می‌رود، و بویژه به‌مجرد آنکه به تردد خاطر و دودلی والدین خود پی برند از همکاری امتناع می‌ورزند و جدال با پدر و مادر را آشکارا یا پنهانی آغاز می‌کنند.

و این حالت را تا به آنجا- شاید ماه‌ها- ادامه می‌دهند که والدین به عقل آیند و در آموزش فرزند جدی‌تر باشند و مثلا بر پسر خود فریاد بزنند که: «دیگر بس است.

بحدکافی سربسر هم گذاشته‌ایم. تو دیگر یک پسر گنده شده‌ای، پسرهای بزرگ و مردها اینطور عمل می‌کنند. تو هم مثل یک پسر بزرگ هم مثل یک پسر بزرگ عمل کن.»

شگفت‌انگیز و باورناکردنی است که چگونه یک فرزند دو سال و نیم یا سه ساله، پس از یک سال یکدندگی و لجباری، وقتی می‌بیند که والدین او چنان شهامتی پیدا کرده‌اند که برای وی رهبران مصمم و جدی باشند، یکباره به فرمانشان گوش می‌دهند و آغاز به همکاری می‌کنند.

پدران و مادران حتما نباید یک سال تمام را از دست بدهند و یا پیوسته با خشم و رنجش خود را بیازارند.

نکته اصلی در این پاره از مبحث آن است که طبیعت بر اساس رهبری والدین انگشت می‌گذارد و از آن به عنوان وسیله‌ای موثر برای آموزش کودک بهره می‌برد. اگر والدین قدرت رهبری خود را به کار برند، کودک در مرحله مناسب پیشرفت از آنان پیروی خواهد کرد.

و مهم‌تر آنکه پدر و مادر ناگزیر نیستند تحمیل‌کننده، خشمگین و یا حتی کج خلق باشند. آنها می‌توانند، مشروط بر آنکه از آغاز حفظ تعادل را از دست ندهند، با شیوه‌ای که از شادابی و آسودگی و مهر و شجاعت اثر پذیرفته باشد، تسلط خود را در کار رهبری مورد بهره‌وری قرار دهند. آنچه والدین را کفری می‌کند این است که صرفا به دست یک موجود ناتوان دچار عجز شوند.

روش‌های دیگری برای مسلط شدن بر کودکان وجود دارد. اگر باید کاری انجام دهند، مثل اینکه سر میز غذا حاضر شوند، از آنها نپرسید که آیا مایل به انجام آنکار هستند زیرا که آمادگی آن را دارند که «نه» بگویند و بعد به بحث و لجبازی بپردازند.

اگر می‌دانید که قادر نیستید آنها را به انجام کاری وادارید، مانند آنکه مجبورشان کنید غذایی را که دوست ندارند تا به آخر بخورند، هرگز نگویید باید این کار را انجام دهند، زیرا که با چنین بیانی برای خود دامی می‌گسترانید.

از راه دور به کودک یک ساله برای نفی عمل «نه! نه!» مگویید، چه آنکه در این حال او را بین دوراهی تسلیم یا مبارزه‌طلبی قرار می‌دهید.

به جای آن، کودک را از آن محیط دور سازید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید حس و درونیات او را مورد توجه قرار دهید و او را به خوبی درک کنید.

این فکر را از خود دور کنید که کودک شما در سنی است که خیلی از موارد را متوجه نمی‌شود؛ پس بهتر است که بدانید او به خوبی خیلی از مسائل را می‌فهمد، ولی نظر به سن پایینش نمی‌تواند عکس‌العمل نشان دهد.

شاید به نظرتان عجیب می‌آید که ضمن بحث از محبت و مهربانی، این همه تاکید بر اجتناب از کشمکش و تضاد و برخورد می‌شود. واقعیت آن است که در بیشتر خانواده‌ها مسئله، کمبود عشق و علاقه نیست، بلکه از میان بردن عشق و محبت موجود- در والدین و کودکان- از طریق جدال‌ها و برخورداهای بیمورد و بیهوده است.

در قرون گذشته کاستگی محبت و مهربانی بین افراد خانواده به سبب تکبیر و تفرعن والدین و امتناع آنها از پذیرفتن احساسات و فردیت فرزندانشان بود، اما در زمان ما این امر بیشتر به علت آن است که پدران و مادران از بکار بردن نیروی رهبری خویش بیمنا کند.

توجه به احساسات کودک

توجه به احساسات کودک

در این مبحث، با نکاتی که گفته شد شاید این تصور پیش آید که با بکار بستن چیرگی و تسلط والدین می‌توان از کشمکش و برخورد کودکان دوری گزید. و حال آنکه چنین نیست.

بهترین تدبیرها که به کار گرفته شود، تنها از میزان برخورد کودک با پدر یا مادر خواهد کاشت و هرگز نمی‌توان بکلی آن را از میان برداشت.

تنها این را باید بگویم که والدین می‌توانند از گسترش و دامن زدن به این تضادها که بعدا موجب لجاجت و گردنکشی کودک می‌شود، اجتناب ورزند.

سعی کنید بیشترین تمرکز خود را روی آرامش خرج کنید. یعنی محیطی برای او فراهم کنید که خالی از هرگونه بحث، مشاجره، سروصدا و… باشد تا او بتواند به خوبی رشد و به وسیله این آرامش بتواند لحظات خوب و روانی را در کنار شما تجربه کند.

توجه داشته باشید که هرگونه بحث و مشاجره و خدای ناکرده به کار بردن الفاظ بد در مقابل کودک، به مرور زمان افکار او را به هم ریخته و باعث می‌شود در آینده‌ای نه‌چندان دور کودکی پرخاشگر داشته باشید و این نارضایتی شما را به همراه خواهد داشت.

در اینجا لازم است که از جنبه دیگر تشویق به ابراز محبت نیز به کوتاهی سخن رود و آن مشکل خاص کودک نخست و یا یکتا فرزند است.

اکثریت نخست زادگان نسبت به فرزندان دیگر خانواده افرادی خونگرم و انسان دوست می‌شوند. در واقع، گروه کثیری از آنان مشاغلی چون پزشکی، پرستاری، مددکاری اجتماعی، تدریس، علوم الهی و دیگر حرفه‌ها را که در آنها کمک به همنوع محور کار است انتخاب می‌کنند. اما عده قلیلی از فرزندان اول و یا تنها فرزندان در نتیجه توجه و مراقبت افراطی و ترس و نگرانی بیش از حد درباره آنها افرادی منزوی و تکرو بار می‌آیند.

والدینی که خود با آرزوهایی بزرگ سالیان عمر را پشت سر نهاده‌اند طبعا از برای فرزندان خویش نیز آرزوهای بزرگی درسر می‌پرورانند و فرزندان نخست در مرکزیت اینگونه اندیشه‌ها و ایده‌ها قرار می‌گیرند.

آنچه را که والدین در پرتو خصوصیات شخصیت نیک یا تلاش و کوشش بدان‌ها دست یافته‌اند، فرزندان نخست نیز ناگزیر از دست یافتن به همان کامیابی‌ها هستند.

و هرچه را که والدین با وجود سعی و تلاش خویش نتوانسته‌اند به دست آورند، نخست زادگان باید بکوشند تا به آنها دست یابند و ناکامیابی پدر و مادر را به پیروزی بدل کنند. هر اشتباهی که والدین مرتکب شده‌اند، بیمناکشان می‌سازد که مبادا فرزندان نخست نیز دچار همان خطا شوند.

این چنین والدین با وجدان، نسبت به فرزندان دوم خویش بسیار ساده‌تر رفتار می‌کنند و در مورد آنان وقتی نگرانی بدل راه می‌دهند که باید نگران باشند، هنگامی به اصلاح آنها می‌پردازند که واقعا به بیراهه می‌روند، و وقتی به آنها محبت می‌ورزوند که سزاوارند. که بی‌جهت از کاهی کوهی نمی‌سازند و هنگامی که کودکان با شادمانی و بی‌آزاری سرگرم کار خویشند سروصدا و قیل و قال راه نمی‌اندازند و در کار آنان دخالت نمی‌کنند.

از این رو کودکان دوم در اعمال و احساسات خود مستقل‌تر بار می‌آیند و چون توجهی ببینند بدان بی‌اعتنا نمی‌شوند. آنها در اندیشه آن نیستند که مردم درباره آنها چه فکر می‌کنند و هرگاه نیاز به توجه و محبت پیدا کنند بسادگی رو به سوی یکی از اعضای خانواده یا دوستان می‌آورند.

اگر از معاشرت و مصاحبت کسی لذت ببرند، خود را از او دور نمی‌سازند.

فرزند اول، اگر دختری باشد که دائم به دنبال جیغ و گریه در آغوش پدر و مادر جای گرفته، در برابر مردم، آشنا یا ناآشنا، حالت دفاعی پیدا می‌کند، می‌ترسد که به سمت آنها برود و بیمناک است که آنها به سوی او بیایند. با این همه بشکلی متناقص در وجود خود نیازی آتشین به توجه و محبت دیگران حس می‌کند.

بدون شک چنین فردی هم می‌تواند محبت کند و هم آنکه یارای آن را دارد که محبوب باشد نهایت آنکه از ابراز محبت خود بیم دارد و از طلب محبت نیز وحشت، از این رو به دیگر مردم پشت می‌کند و هر بار در میان جمع قرار می‌گیرد، ناامیدتر و ناامیدتر می‌شود.

البته آسان است که به پدر و مادر جوان گفته شود: «بت بچه اول هیجان و دلهره را از خود دور کنید. آرام باشید. بگذارید تا بحال خودش بزرگ شود» اما از این گفته چیزی حاصل نمی‌شود و مثل آن می‌ماند به کسی که نخستین بار می‌خواهد اسب سواری یا رانندگی کند گفته شود آرام باشد و هیجان‌زده نشود.

بدیهی است که هرگاه فرزند اول را بجایی ببریم که با دیگر کودکان همسن و سال خود بازی کند و همبازی‌هایی پیرامون خود ببینند بسیار سودمند خواهد بود. و این کار اگر با راه افتادن طفل و پیش از آنکه وی به مرحله خود آگاهی برسد آغاز شود سودی بیشتر ببار خواهد آورد.

در مورد فرزند نخست بهتر آن است که همین که به سن سه سالگی رسید ویرا در صورت امکان بکودکستان بفرستیم والا عاقلانه است که پدر و مادر تا آنجا که می‌توانند در را بروی کودکان همسایه باز بگذارند و یا کودک خویش را به جمع کودکان دیگر نزدیک سازند.

امیدوارم هیچ یک از این تحلیل‌ها و پندها موجب آن نود که درجه‌ای از لذت همنشینی شما و فرزندانتان کاسته گردد و کودکانتان را برای آنکه لوس و از خودراضی نشوند از خود دور کنید. زیرا که محیط گرم خانوادگی و با هم بودن و با هم زیستن عنصر اصلی محبت و بهترین وسیله برای فزودن آن است.

منبع :توجه به احساسات کودکمشاوره جنسی