بهترین مطالب در مورد مشاوره کودک و نوجوان در سنین مختلف

کودکان گنجینه های زندگی بشر هستند.

پدر و مادر تمام زندگی خود را وقف رشد انان می کنند.

اما اگر این تلاش ها هدفمند نباشد.

کودک با مشکلات جدی روبرو خواهد شد.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

در این بخش مقالات بسیار معتبر و تاثیرگذاری در زمینه تربیت کودکان فراهم شده است.

این مقالات می تواند شما را در تربیت صحیح و درست فرزندتان یاری کند.

سایت مشاوره خانواده همواره با تیمی تخصصی سعی داشته تا زندگی خوبی را برای کودکان در بستر خانواده به وسیله آموزش والدین فراهم کند.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

برخی مشکلات کودکان

در این بخش مقالاتی برای غلبه بر مشکلات کودکان ارائه شده است.

موضوعات در نظر گرفته مشکلات عمومی و فراگیری هستند که باید در مورد کودکتان دقت کنید.

برای مثال کودک آزاری و تجاوز به کودکان در تمام جهان یک بحران در دوره کودکی است.

یا فوبیا های افراد در دوره کودکی شکل می گیرد و در صورت عدم درمان بیماری فوبیا روز به روز بزرگتر می شود.

دعوا و کشمکش میان فرزندان همچون دعوای برادر و خواهر در محیط خانواده می تواند برای همه طاقت فرسا باشد.

یا اعتیاد به موبایل به گوشی های همراه که یک مشکل فراگیر در خانه و مدرسه تبدیل شده است.

به دلیل ناآگاهی خانواده کودک دچار بلوغ زودرس می شود.

دوست دارید دلیل پرخاشگری نوجوان خود را بدانید.

کودک شما شبها مشکل ادراری دارد وبه دنیال درمان شب ادراری هستید.

فامیل و دوستان از رفتار کودک شما شکایت می کنند و نیاز به درمان بیش فعالی او دارید.

پرخاشگری و قلدری در کودکان | راه های درمان پرخاشگری کودک

رفتارهای پرخاشگرانه کودکان در قالب رفتارهایی مانند هل دادن، گاز گرفتن، کتک و لگد زدن دیده می شود. با افزایش سن پرخاشگری و قلدری در کودکان در قالب اسم گذاشتن بر روی دیگر بچه ها و آزار کلامی و فیزیکی دیده می شود. در دوران نوجوانی این رفتار به شکل شایعه سازی و پخش کردن راز یکدیگر به منظور آسیب رساندن به همسالان خود تبدیل می شود.

چرا پرخاشگری کودک شکل می گیرد.

در سنین بسیار پایین که کودک توان ابراز خشم خود را به وسیله کلمات ندارد، احساس می کند که گاز گرفتن و هل دادن دیگران روش خوبی برای ابراز خشونت او است اما با مرور زمان درک می کند که با حرف های خود نیز به همان میزان می تواند به دیگران آسیب بزند.

با افزایش سن فرد یاد می گیرد تا برای دیگران دسیسه و برنامه بچیند.

پرخاشگری کودک از همان ابتدا چگونه رشد می کند؟

این کار باعث ایجاد زورگویی و قلدری شده و بیش تر در مدارس یا زمین های بازی مشاهده می شود، اما اکنون می توان زورگویی و قلدری را در اینترنت، شبکه های مجازی و حتی بازی های آنلاین مشاهده کرد. همه ما تاکنون شاهد کامنت های تحقیر آمیز یا پست های خشونت آمیز بوده ایم.

نمی توان آمار دقیقی برای زورگویی در کودکان بیان کرد ولی بین ۱۰ تا ۳۳ درصد از کودکان حدودا تحت تاثیر زورگویی دیگران قرار می گیرند.

شما حتما فکر می کنید که کودک پرخاشگر مشکل اساسی دارد و بله این فکر درست است. در گذشته گمان می شد که کودکان زورگو و پرخاشگر مشکلات و اختلالات روانی دارند، اما در حقیقت این امر باعث رفتارهای خشن آن ها نمی شود.

افراد قلدر در مدارس معمولا محبوب هستند و می توانند با دیگران ارتباط مناسبی برقرار کنند، کودکان و نوجوانان باهوش غالبا متوجه می شوند که خشونت فیزیکی باعث تنبیه آن ها می شود ولی کسی آن ها را بخاطر افشا کردن راز یا دسیسه چینی علیه دیگران تنبیه نمی کند، در عین حال این کارها بیش ترین ضربه را به فرد وارد می کند.

همان طور که در مقالات دیگر عنوان شد پرخاشگری و خشونت همیشه فیزیکی نیست و می تواند کلامی نیز باشد.

در حقیقت هر رفتاری که به قصد آسیب به دیگران انجام شود نوعی خشونت محسوب می شود.

تحقیقات نشان می دهد که خشونت در دختران بیش تر کلامی و در پسران بیش تر فیزیکی و جسمانی است.

پرخاشگری و قلدری در کودکان  راه های درمان پرخاشگری کودک

دلایل ایجاد پرخاشگری در کودکان

خشونت و پرخاشگری در کودکان و نوجوانان می تواند به این دلیل باشد که آن ها بخاطر تجربه های اولیه زندگی خود احساس می کنند که دیگران همواره قصد صدم زدن به آن ها را دارند.

کودکانی که مورد تنبیه جسمانی قرار می گیرند نیز معمولا رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان می دهند، زیرا آن ها یاد می گیرند تنبیه پاسخ مناسبی در برابر رفتارهای غلط است. اگر به کودکان قلدر نگاه کنید متوجه می شوید که آن ها در زندگی خودشان مورد قلدری قرار گرفته اند.

در برخی از شرایط کودکان مشکلی دارند که برای آن ها خیلی بزرگ است و هنوز یاد نگرفته اند که چگونه احساسات خود را مدیریت کنند.

پیشگیری از قلدری برای سلامت کودکان اهمیت زیادی دارد زیرا کودکانی که تحت فشار قلدری قرار می گیرند بیش تر احتمال دارد که مضطرب یا افسرده شوند، عملکرد آن ها نیز در مدرسه تحت تاثیر این امر قرار می گیرد.

بسیاری از رفتارها در حقیقت به تشویق این اعمال می پردازد، به طور مثال معلم ها معمولا این قلدری ها را مشاهده می کنند ولی کاری برای جلوگیری از آن انجام نمی دهند.

افراد قلدر معمولا اعمال خود را راه مناسبی برای رسیدن به خواسته های خود می دانند، این افراد ممکن است به دلیل ضعف اجتماعی نتوانند احساسات بقیه را به درستی درک کنند.

ایستادگی در برابر قلدری کودکان

اولین و بهترین راه برای ایستادن در برابر قلدری بالا بردن مهارت های اجتماعی فرد است، با افزایش اعتماد به نفس فرد می تواند در برابر هر نوع عامل خارجی مقاومت کند.

والدین و حمایت آن ها نیز در این امر اهمیت زیادی دارد، والدین باید به حالات و رفتارهای کودک خود نظارت داشته باشند و اگر فرزند آن ها مورد زورگویی قرار می گیرد از او حمایت کنند.

به طور کلی فرد نباید سعی کند با خشونت مقابله به مثل کند زیرا این کار باعث بروز خشونت در خود شخص می شود.

 

کمک به کودکان و نوجوانان قلدر و زورگو

به خودتان نگیرید.

به یاد داشته باشید که کودک شما نمی تواند احساسات خود را کنترل کند برای همین ممکن است به شما توهین کند یا سعی کند به شما ضربه بزند. رابطه مادر و کودک تاثیر زیادی در کنترل احساسات کودک دارد و از اهمیت زیادی برخوردار است.

انتظارات منطقی از فرزندان خود داشته باشید.

کودکان به راحتی تمرکز خود را از دست می دهند و این ممکن است شما را عصبی کند سعی کنید توانایی های کودک خود را به خوبی بشناسید.

منبع : پرخاشگری و قلدری در کودکان | راه های درمان پرخاشگری کودک

پرسشنامه مقیاس کنترل کودکان
چگونه می توانید رشد نامناسب ران را در کودکان تشخیص دهید
چگونه می توانید رشد نامناسب ران را در کودکان تشخیص دهید
9 فعالیتی مفید برای کشف کردن نقاط قوت و علایق کودکتان
۹ فعالیتی مفید برای کشف کردن نقاط قوت و علایق کودکتان
چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟
چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

تربیت فرزندی مسئولیت پذیر یکی از مهم ترین آرزو ها و یا اهداف پدران و مادران است.

همه ی والدین آرزو دارند فرزندی مسئولیت پذیر پروش دهند و تصور داشتن کودکی بی مسئولیت که در بزرگسالی به فردی لجباز و ضداجتماع تبدیل می شود، بسیار آزار دهنده است.

برای برخی از والدین تصور داشتن فرزند مسئویت پذیر در حد آرزو باقی می ماند.

به عبارت دیگر دسته ای از والدین چنین تصور می کنند که مسئولیت پذیری امری ذاتی است و با اعمالی مانند دعا و آرزو می گویند “کاش فرزندم مسئولیت پذیر شود!”.

اگر چه این نگرش می تواند به شدت خطرناک باشد اما بسیار رایج است.

در نقطه ی مقابل این نگرش، دسته ای از والدین بر این اعتقادند که مسئولیت پذیری امری نیازمند آموزش و یادگیری است و تلاش می کنند تا با بهره گیری از بهترین اصول، آن را به فرزندشان آموزش دهند.

برای شروع بهتر است به این سوال پاسخ دهید که ” نگرش شما در خصوص آموزش مسئولیت پذیری از کدام یک از دو اصل نام برده شده تبعیت می کند؟”

در صورتی که جزء دسته ی دوم هستید می توانید به مطالعه ی متن ادامه دهید و راهبردهای لازم برای “آموزش مسئولیت پذیری” به کودک تان را بیاموزید.

حق انتخاب، خط اول آموزش مسئولیت پذیری

نمی توان قصد آموزش فرزندی مسئولیت پذیر داشت و از “حق انتخاب” صحبت نکرد.

ممکن است با خودتان بگویید “چگونه به کودکی سه ساله حق انتخاب بدهم؟!”

اما رفتار بر اساس اصول نظریه انتخاب می گوید که این کار ممکن است.

برای این منظور لازم است زبان نظریه ی انتخاب را بیاموزید و با الفبای آن با کودک تان گفت و گو کنید.

نظریه ی انتخاب چه می گوید؟

بر اساس اصول اساسی نظریه ی انتخاب، ما بر رفتار هیچ کس جز خودمان کنترل نداریم و تلاش برای کنترل دیگران بی فایده است.

ویلیام گلسر پایه گذار این رویکرد معتقد است اصولا هر آنچه که از ما سر می زند، یک رفتار است و با تغییر رفتارهای مان می توانیم پیامدهای دیگری را تجربه کنیم.

والدی که با استفاده از زبان این نظریه با فرزندش گفت و گو می کند، از تنبیه، سرزنش، تهدید و سایر ابزارهای کنترل بیرونی استفاده نخواهد کرد چرا که معتقد است اصولا رفتار هیچ کس جز خودش قابل کنترل نیست.

والدین پیرو تئوری انتخاب، تلاش می کند تا در موقعیت های مختلف کودک را در معرض انتخاب قرار دهد تا او بر اثر تجربیات روزمره اش، با مفهوم مسئولیت آشنا شود.

به عنوان مثال برای تصمیم گیری در مورد پوشیدن لباس، ممکن است به فرزندش بگوید ” برای مهمونی امشب دوست داری لباس صورتی رو بپوشی یا لباس جدید آبی ت؟ “

با این پرسش به ظاهر ساده، کودک می آموزد که حق انتخاب دارد و تبعات انتخابش نیز متوجه اوست.

بنابراین در صورتی که لباس نامناسبی را انتخاب کند، سرزنش نمی شود چرا که بر اساس اصول تئوری انتخاب، پیامدهای انتخابش را تجربه خواهد کرد.

ممکن است والد تصمیم بگیرد تا کودک را با گزینه های دیگر نیز آشنا کند بنابراین به جای او تصمیم نمی گیرد و می گوید “فکر می کنم لباس صورتیت برای الان زیادی گرم باشد. لباس آبی ت هم بیشتر مناسب خونه ست تا مهمونی. میخوای لباسای دیگه ت رو هم ببینی؟ نظرت چیه؟”

چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

با کودک بی مسئولیت چگونه برخورد کنم؟

در صورتی که تاکنون بر اساس این اصول پیش نرفته اید ممکن است با کودک و یا نوجوانی بی مسئولیت مواجه باشید.

در این حالت نیز می توانید به مرور مسئولیت پذیری را به او آموزش دهید.

به عنون مثال می توانید با هم صحبت کنید و نوعی تقسیم کار انجام دهید.

سپس از او بخواهید تا از لیست مسئولیت های مشخص شده، چند مورد را انتخاب و شروع به اجرای آن ها کند.

بخاطر داشته باشید در صورتی که تهدید، تنبیه، سرزنش و گله و شکایت های تان، مفید بود، در حال حاضر فرزندی مسئولیت پذیر داشتید.

روش حق انتخاب برای تربیت بک کودک مسئولیت پذیر

بنابراین از عمل کردن به شیوه های قدیمی دست بکشید و شیوه های جدید مبتنی بر “حق انتخاب” را امتحان کنید.

فرزندتان برای یادگیری این شیوه نیازمد صبر و حوصله و تمرین است تا بتواند رفتارهای تازه را بروز دهد بنابراین از تشویق او برای پیشرفت هایش غافل نشوید.

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که بسیاری از کودکان بیش از حد مطیع، در بزرگسالی تحت آزار جنسی قرار خواهند گرفت چرا که مهارت هایی از قبیل “نه گفتن” و “حق انتخاب” را نیاموخته اند و دیگران را مهم تر از خود می دانند.

چنین افرادی با درصد احتمال بالاتری، پیشنهادهای کاری، تحصیلی و ارتباطی نامناسب را می پذیرند و به دلیل مشکلات متعدد در نه گفتن و تصمیم گیری، برای مدت زیادی در آن وضعیت می مانند.

به فرزندتان برچسب نزنید.

برچسب بی مسئولیت می تواند در درونی کردن احساس بی مسئولیتی بسیار قوی عمل کند.

در حقیقت پس از مدتی فرزندتان همانی خواهد شد که شما به او گفته اید.

بنابراین بهتر است خودتان را کنترل کنید و به او مهارت های لازم برای مسئولیت پذیری را آموزش دهید.

برای او نقش الگو را ایفاکنید.

کاملا واضح است که فرزند بی مسئولیت نیازمند یادگیری انجام اعمال مسئولانه از جانب اطرافیان است.

بنابراین در صورتی که خودتان مسئولیت پذیر نیستید، به وعده های تان عمل نمی کنید و رفتارهای خلاف قانون مرتکب می شوید، چگونه می توانید از فرزندتان توقع داشته باشید تا مسئولیت پذیر باشد!

از دادن مسئولیت های متناسب با سن غافل نشوید.

کودکان از سن دو سالگی به بالا می توانند مسئولیت های مختلفی را متناسب با سن شان بپذیرند و انجام دهند.

این مساله می تواند شامل کمک کردن در چیدمان شام، شستن طرف ها، جمع کردن غذا، انتخاب لباس و هزاران مسئولیت دیگر باشد.

این تصور که “الان برای بچه ام تصمیم بگیرم تا وقتی بزرگ شد خودش تصمیم گیری کند” می تواند اشتباه ترین نوع تصور باشد که توانایی های کودک تان را خاموش کرده و او را لجباز و غمگین می کند.

کودکان به والدین انتخاب گرا چه عکس العملی دارند؟

انتخاب پدیده ای مسئولیت آور است به همین دلیل نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز ترجیح می دهند تا فردی به جای آن ها دست به انتخاب بزند و آن ها تنها مجری تصمیم های دیگران باشند.

این قبیل افراد تبدیل به همان دسته از بزرگسالانی خواهند شد که شخصیت هایی مطیع، وابسته و فاقد استقلال دارند.

در مسیر آموزش مسئولیت پذیری به فرزندتان ممکن است با واکنش هایی مانند خشم، قهر و ناراحتی او نیز مواجه شوید.

لازم است بدانید که چنینی واکنش هایی کاملا طبیعی است و در صورت مقاومت در برابر آن ها، می توانید آرزوی داشتن فرزند مستقل، مقتدر و مسئولیت پذیر را محقق کنید.

منبع :چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟مشاوره

 

روان درمانی و مشاوره کودک
روان درمانی و مشاوره کودک

زمانی که صحبت از کودک و مشکلات دوران کودکی می شود همواره والدین بسیاری هستند که در مورد مسائل مربوط به کودک خود اظهار ناتوانی می کنند. بنابراین، همواره وجود یک متخصص در کنار والدین برای ارزیابی، آموزش، و بهبود وضعیت کودکان ضروری می باشد. در این راستا متخصصان کودک ما در خدمت والدین محترم هستند تا خدمات لازم را ارائه دهند.

برای کسب اطلاعات بیشتر و یا وقت گرفتن با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:

۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

هم چنین بدانید:

مشاوره کودک چیست؟

بسیاری از متخصصان کودک که سالها در این حوزه فعالیت داشته اند براین باور اند که مشاوره با کودکان فعالیتی بسیار پیچیده و حرفه ای می باشد. به طوری که شخصیت و خصوصیات فردی مشاور ، آموزش های حرفه ای اوتاثیر مهمی بر روابط مشاور- کودک و متعاقبا بر نتایج جلسات مشاوره دارد.

متاسفانه افرادی از مشاغل گوناگون به به ناچار یا بر حسب علاقه به مشاوره با کودکان روی می آورند در صورتی که متخصصان کودک معتقد اند مشاوره کودک فعالیتی حرفه ای و حساس است و هر گسی با کودک مشاوره می کند بایستی پایه های علمی و تئوریک دقیق را دارا باشد و همچنین از تجربه و سابقه کافی در این حوزه برخوردار باشد.

در این مقاله ابتدا به تفاوت فرآیند مشاوره کودکان با بزرگسالان پرداخته و سپس جریان جلسات درمانی برای شما روشن می گردد.

آنچه مسلم و واضح است مشاور کودک نمی تواند به همان صورت که با بزرگسالان به مشاوره می پردازند با کودک مشاوره کند. مشاور کودک نمی تواند کودک را بر صندلی نشانده و از او سوال و جواب کند تا در مورد مشکلاتش سخن بگوید چرا که کودک گاه زبان و لغات لازم را برای انتقال مشکل ندارد، گاه مقاومت دارد، گاه اصلا مشکل را نمی داند و …. . اگر مشاور کودک بخواهد از طریق سوال و جواب با کودک به پیش برود احتمالا کودک پس از گذشت مدت زمان کوتاهی از مصاحبه خسته می شود یا سکوت اختیار می کند و تحت شرایطی خاص ممکن است بترسد یا دچار اضطراب شود. و اگر هم کودک پاسخگو مشاور باشد از گفتن اصل مطلب طفره می رود. لذا مشاورین کودک با توجه به ترفند ها و ابزارهایی مانند آزمونها ، کودکان را تخلیه اطلاعاتی می کنند . مشاور به واسطه بازی و نقاشی و… در جلسه به یافتن پاسخ سوالهایش است و گاه جهت بررسی و ارزیابی دقیق مسئله لازم است از آزمونها استفاده شود. کودک بی آنکه بداند در مورد مسائلش در حال گفتگو ست . لذا به واسطه ترکیب کردن مهارتهای مشاوره ای کلامی و استفاده از ابزارها و آزمونها، پل ارتباطی و اطلاعاتی بین مشاور کودک و کودک ایجاد می گردد که این ارتباط در جلسات درمانی مشاوره بسیار موثر و مفید می باشد آنجا که کودک حرفی از مشکلاتش نمی زند اما مشاور نیاز او را درک کرده و در راستای درمان گام بر می دارد.

روان درمانی و مشاوره کودک

روان درمانی و مشاوره کودک

به راستی مشاور کودک چرا به صحبت ها و گفته های والدین اکتفا نمی کند و کودک را نه تنها با زبانی که حرف می زند به واسطه ابزارها و آزمونها مورد ارزیابی قرار می دهد زیرا مشاور کودک بایستی اهدافی را جهت جلسات مشاوره معین نماید و سپس در طی جلسات به آن هداف نائل آید. اهداف در جلسات مشاوره می تواند در چهار سطح معین گردد: اهداف پایه ، اهداف والدین ، اهداف مشاور، اهداف کودک.

منظور از اهداف پایه چیست؟ کودک که وارد جلسه یم شود بایستی با توجه به سن و محیط اجتماعی و تاریخچه زندگی و ویژگی های ارثی از درجاتی مهارتها در حوزه های مختلف برخوردار باشد که چنانچه این حداقل ها وجود نداشته باشند جلسه مشاوره بایستی طوری تنظیم گردد که رابطه مشاور- والد- کودک در جهت نیل به این مهارتها قرار گیرد.

منظور از اهداف والد، آن است که زمانی که والدین نزد مشاور کودک می آیند خواسته و اهدافی را دارند که بر اساس رفتارهای فعلی کودک و مرتبط با برنامه کاری والدین یا خواست آنها می باشد برای مثال، کودک ۵ ساله آنها بر روی دیوار صورت های سیاه گوناگونی می کشد و والدین در حذف این رفتار ناموفق بوده اند.

اهداف مشاور ، این اهداف توسط مشاور مشخص می شود که بر اساس ارزیابی ، آزمونها .. بعمل آمده از کودک می باشد ، برای مثال والدین رفتار کشیدن صورتهای سیاه گوناگون بر دیوار را می خواهند حذف کنند . مشاور به واسطه ارزیابی و آزمونها دریافته است که این یک رفتار ساده نیست و مشکلی پیچید هیجانی در رابطه با کودک و والدین وجود دارد که بایستی برطرف شود. در این راستا والدین آموزش هایی را جهت تغییر در الگو رفتاری با فرزند دریافت یم کنند و جلساتی درمانی برای کودک ترتیب داده می شود.

اهداف سطح چهارم اهداف کودک یم باشد. این اهداف در طی جلسات درمانی به مرور با گذشت زمان ظاهر می شود که واقعا اهداف خود کودک است هر چند کودک از بیان آنها به والدینش ناتوان است اما آنها را با خود به جلسه درمانی یم آورد و آنچه در مورد این اهداف وجود دارد که گاه اهداف والدین یا کودک اهداف والدین مشاور و … وجود داشته باشد . این وظیفه ماشور است تا والدین یا کودک را توجیه کند که به چه دلیل اهداف آنها نا به جاست .

فارغ از اینکه والدین به چه دلیل نزد مشاور کودک آمده باشند جلسات مشاوره کودک از این الگوی از پیش معین شده پیروی می کند که با توجه به مسئله که می تواند بسیار سطحی باشد که تمام مراحل با سرعت سپری می شود و گاه این مسئله عمیق و چند وجهی است مراحل به کندی سپری می شود صبر والدین را می طلبد و اعتما به مشاور کودک تا رسیدن به نتیجه مطلوب لازم است.

شیوه های درمانی برای کودکان با توجه به سن و مشکل می تواند متفاوت باشد، بازی درمانی ، نمایش درمانی ، قصه درمانی ، توانمند سازی، آموزش مهارتهای و…. اما یک پای ثابت تمامی درمان اموزش والدین در رابطه با مشکل به وجود آمده است که چه رفتارهای سبب ایجاد مشکل یا نگهداری مشکل یم شود و چگونه والدین به واسطه صحبتها یا رفتارها و .. می توانند حل مشکل کودک را تسهیل کنند.

در مواردی نیز امکان دارد تشخیص نوعی اختلال داده شود و یا لازم باشد در طی درمان از دارو نیز استفاده شود که چنین مواردی نادر می باشد.

منبع :روان درمانی و مشاوره کودکروانشناسی کودک

ده ویژگی والدین سالم
ده ویژگی والدین سالم

همه والدین سالم در موارد خاصی شبیه هم هستند و در مواردی با دیگران متفاوتند. مواردی که شبیه هم هستند نشان دهنده ویژگی های اصلی است که والدین خوب را تشکیل می دهد. اگر پدر و مادر بسیاری از این ویژگی ها را داشته باشند، به اندازه کافی پدر و مادر خوبی هستند. به اندازه کافی خوب، برای بزرگ کردن فرزندان سالم.

 

والدین ممکن است آن ویژگی های مناسب را داشته باشند یا نداشته باشند. آن ها نمی توانند آن ویِژگی ها را در یک فروشگاه خریداری کنند و یا با خواندن در مورد آن ها در یک کتاب آموزشی یا وبلاگ آن ویژگی ها را بدست آورند. آن ها از روش آموزش و پرورشی که از والدین خود یادگرفته اند، بدست می آیند. هم چنین می توانند از خود واقعی یا از درمان بدست آیند.

همدل بودن: همدلی بدون شک مهم ترین کیفیتی است که والدین سالم دارند. آنها قادر هستند خود را به جای کودکان خود بگذارند و بنابراین آن ها می توانند عمیق ترین احساسات کودک و زبان بدن کودک را درک کنند. این همچنین به آن ها کمک می کند تا هنگامی که کودک بی وقفه گریه می کند، صبر و تحمل خود را از دست ندهند. آن ها درک می کنند و صبر دارند.
صمیمی بودن: والدین سالم به فرزندان خود متصل هستند. مطالعات متعدد نشان داده است که برای فرزند، داشتن صمیمیت واقعی و دلبستگی به مادر و پدرش تا چه اندازه مهم است. آزمایش های هارلو با میمون ها نشان داد که وقتی میمون های کودک از مادر محروم بودند، با مشکلات روانی رشد می کنند. اگر پیوند اول کودکی کافی باشد، او قادر خواهد بود بعدا با دیگران نیز پیوند خوبی داشته باشد. والدینی که نمی توانند پیوند داشته باشند (مانند کسانی که از افسردگی رنج می برند) قادر نخواهند بود که این عنصر ضروری برای رشد سالم را فراهم کنند.
توجه: کودکان به توجه نیاز دارند. اگر آنها نور چشمی های پدر و مادرشان باشند، با حس سالمی درمورد خودشان رشد می کنند. آن ها از توجه دیگران از جمله دوستان و معلمان، احساس با ارزش بودن می کنند. اگر والدین زیاد مشغول باشند و یا موارد دیگری مانع توجه به فرزندان به اندازه کافی شود، فرزندان با نیاز به توجه رشد می کنند و هنگامی که آن را دریافت می کنند، خود را لایق آن نمی دانند.
احترام: پدر و مادرانی که واقعا به خود احترام می گذارند، قادر هستند به فرزندان خود نیز احترام بگذارند. با یک کودک باید محترمانه رفتار شود تا احترام به خود در او رشد پیدا کند. والدین با احترام، فرزندان خود را رهبری نمی کنند، بلکه به آنها راهنمایی می کنند که چیزهایی را برای صلاح خودشان بدانند. هنگامی که آن ها یاد می گیرند به خود احترام بگذارند، کودکان به گونه ای رشد خواهند کرد تا بزرگسالانی باشند که از کارکنان و دوستان خود احترام دریافت می کنند.

ده ویژگی والدین سالم

ده ویژگی والدین سالم

دوست داشتن: والدینی که عاشق هستند، قادر به دوست داشتن فرزندان خود نیز خواهند بود. کودکانی که دوست داشته شوند، احساس می کنند که دوست داشتنی هستند و با الهام عشق از دیگران از جمله دوستان و همکاران خود رشد می کنند. وقتی والدین فرزندان خود را دوست دارند، آن ها نیز احساس می کنند که پذیرفته شده اند و معنای مربوطه را درک می کنند که تعلق دارند. والدینی که فرزندان خود را دوست دارند، در مورد احساسات خود مراقبت می کنند و یک پناهگاه امن برای آنها در جهانی فراهم می کنند که در آن احساس ناامنی وجود دارد.
نظم و انضباط: والدین سالم در زندگی خود نظم و انضباط دارند و از این رو آن ها نظم و انضباط را به عنوان الگویی برای کودکان خود تبدیل می کنند و قاطعانه (اما نه به شدت) آن ها را به سوی منضبط بودن هدایت می کنند. به کودکان باید چگونگی مدیریت زندگی به طریقی مفید نشان داده شود و همچنین چگونگی مدیریت احساسات خود و مقابله با احساسات دیگران نیز باید به آن ها یاد داده شود. ممکن است زمان هایی وجود داشته باشد که کودکان باید مجازات شوند، اما پدر و مادر سالم با آرامش و به طور دوست داشتنی کودکان را تنبیه می کنند، نه با عصبانیت یا شدت.
با هم بودن: برای این که والدین رابطه سالم با فرزندان خود داشته باشند، باید با یکدیگر نیز رابطه سالمی داشته باشند. اگر والدین با توجه به نحوه برخورد با فرزندان خود با یکدیگر خوب رفتار نکنند، این امر باعث ایجاد مشکلاتی خواهد شد. اگر یکی از والدین به مجازات کودکان اعتقاد داشته باشد، در حالی که دیگری معتقد به نوازش او باشد، کودک گیج شده و بدون درک از آنچه به معنای همبستگی است، رشد می کند.
صادق بودن: هیچ چیز بدتر از آن چیزی نیست که والدین به یک فرزند می گویند که یک چیز را انجام دهد، اما خودشان کار دیگری انجام می دهند که متفاوت است. به عنوان مثال، پدر به کودک می گوید که سر برادر کوچکتر خود فریاد نکشد، اما بعد سر همسرش فریاد می کشد. صادق بودن واقعا بهترین سیاست است، همانطور که بنجامین فرانکلین گفت؛ برای والدین صادق بودن با یکدیگر و فرزندانشان مهم است. اگر والدین به فرزند خود قولی بدهند، باید این وعده را حفظ کنند. در غیر این صورت، کودک بدگمان و متقلب خواهد شد.
بازی: والدین سالم می دانند که چگونه می توانند با کودک بازی کنند و شادمانی زندگی را به فرزندان خود انتقال دهند. جمله معروفی می گوید که: “کار به تنهایی و بازی نکردن باعث می شود جانی پسر بسیار کسل کننده ای بشود”. قادر بودن به بازی به این معنی است که می توانید آرام شوید. والدینی که با فرزندان خود بازی می کنند و یا از تماشای بازی کودکان خود لذت می برند، به آن ها اهمیت لذت بردن از زندگی را آموزش می دهند و این که همه چیز جدی نیست.
اخلاق. یکی از مهمترین وظایف والدین این است که فرزندان خود را اجتماعی کنند. آنها به فرزندان خود آموزش می دهند که مهربان باشند، و هنگامی که با دیگران رفتاری می کنند، هدفمند به خود نگاه کنند. آن ها “سیستم اعتقادی” ندارند، اما با توجه به شایستگی ها، هر وضعیت را به صورت جداگانه قضاوت می کنند. آن ها به کودکان خود آموزش می دهند که نباید دیگران را دنبال کنند، و پیروی از وجدان فردی خودشان صحیح است.

منبع:ده ویژگی والدین سالمتربیت کودک

رابطه فرزندان با والدین
رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از آنکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه ۱۵ علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند
لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است

منبع :رابطه فرزندان با والدینروانشناسی کودک

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان
مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

خانواده بیش از هر عنصر دیگری در ایجاد رفتارهای نافرمانی و لجبازی کودکان نقش دارند، تا جاییکه می توان گفت یکی از بهترین راه های کنترل لجبازی کنترل و بهبود ارتباطات و روابط خانوادگی می باشد. در این مقاله در راستای سایر مقالات ارائه شده در این سایت در مورد لجبازی کودکان به دیگر عوامل مرتبط با خانواده که بر ایجاد این اختلال نقش دارند پرداخته شده است.

عدم کنترل خشم وعصبانیت در خانواده

خشم وعصبانیت معمولآ منجر به جنگ قدرت می شود. عصبانیت والدین که هدف از آن تغییر رفتار فرزندان است معمولآ نتیجه معکوس می دهد. فرزند مقاومت می کند ودر برابر عصبانیت والدین سرکش می شود.عصبانیت والدین می تواند موجب ایجاد ترس و وحشت در فرزندان شود، روحیه تمرد وانتقام رادر آنان تقویت کند واین پیام را به آن ها بدهد که تا عصبانی نشوی کسی با تو همکاری نخواهد کرد. در نتیجه از هر گونه همکاری منصرف شوند. ودر بزرگسالی هم عصبانیت به خرج بدهند وعصبانی باشند؟

خشم والدین به سمت فرزند موجب تحریک رفتار مقابله جویانه در وی می شود. او با خود فکر می کند” برای این که قدرتمند وارزشمند به نظر برسم باید به تو “نه” بگویم.” ” اگر جواب بزرگ ترها را بدهم ثابت می کنم که یک آدم بزرگ هستم.” فرزند شما با این تفکر معتقد است ارزش انسان و توانایی او با مقابله جویی ونا فرمانی نسبت به دیگران مشخص می شود. همچنین فکر می کند توانایی انسان فقط از طریق پرخاشگری کلامی نسبت به افراد بزرگ تر مشخص می شود. او با خود می گوید” برای این که ثابت کنم به خودم مسلط هستم باید نسبت به درخواست ودستور بزرگ ترها مقاومت نشان دهم.

زمانی که افراد خانواده نمی توانند خشم وعصبانیت خود را مهار کنند در موقعیتی قرار می گیرند که ناخواسته بر میزان لجبازی و مخالفت جویی در کودک ونوجوان می افزایند وسبب شکل گیری یک چرخه ی معیوب رفتاری می شوند. در این مواقع اصطلاحآ والدین در ” تله ی لجبازی” می افتند وخروج از این بن بست برای آن ها دشوار می شود. افتادن در این تله دو حالت دارد:

یکی هنگامی است که والدین با خشم وعصبانیت بر خواسته ها ونظرات خود اصرار وپا فشاری می کنند ودیگری هنگامی است که فرزند آن ها با خشم بر خواست های خود اصرار می کند. با بروز و شکل گیری این تعارضات هر دو طرف مصمم اند تا نظرات خود را عملی کنند وهمین امر ممکن است باعث ایجاد درگیری وتعارض بین آن ها شود.

فشار روانی واسترس بر والدین

برخی از والدین به علت ویژگی های شخصیتی خود آمادگی بیش تری برای تجربه استرس وناراحتی در زندگی دارند وهمین امر نیز به نوبه خود بر میزا ن آسیب پذیری آن ها تاثیر می گذارد.دراین زمینه متغیری به نام عاطفه مندی منفی مطرح است. عاطفه منفی یک خلق منفی نافذ است که با اضطراب، افسردگی وخصومت مشخص می شود. آمادگی کلی فرد برای منفی دیدن چیزها بیش تر از حوادث خاص در تجربه استرس وناراحتی اهمیت دارد.

والدینی که عاطفه مندی منفی بالایی دارند، در برابر طیف وسیعی از موقعیت ها، ناراحتی ونارضایتی زیادی را ابراز می کنند. طبیعتآ این والدین در برابر کوچکترین حرف نشنوی و نافرمانی فرزند خود ناراحتی ونارضایتی زیادی را ابراز می کنند.

شیوه توصیفی منفی گرایانه، عامل دیگری در افزایش استرس است. برخی والدین زمانی که وقایع پر استرس را غیر قابل کنترل می بینند، اختلالات ونقایص هیجانی، انگیزشی، شناختی ورفتاری شدیدی نشان می دهند. این والدین وقایع منفی زندگی خود را درونی، پایدار وغیر قابل کنترل می دانند . آن ها در موقعیت های دشوار بر مسئله متمرکز نشده و از مقابله های متمرکز بر هیجان استفاده می کنند. گاهی وقتی در مقابل بد رفتاری های فرزند خود قرار می گیرند، خود را درمانده احساس کرده واز اجتناب به عنوان راه حل استفاده می کنند وفرزند را به حال خود رها می کنند. والدینی که استرس زیادی را تجربه می کنند دچار افکار غیر منطقی ونشخوار فکری شده، مرتب منفی بافی کرده ودر حال انتقاد از فرزند خود هستند. گاهی نیز خسته وفرسوده ومنزوی شده، راه هر گونه ارتباط با فرزند را می بندند.

افکار غیر منطقی ونشخوارهای فکری موجب تشدید عصبانیت والدین از فرزند خود می شود وراه را برای برقراری هر گونه ارتباط خوب وموثر می بندد ودر نتیجه بر میزان لجبازی و نافرمانی کودک یا نوجوان می افزاید.

ضمن آن که افزایش استرس واضطراب والدین و کاهش اعتماد به نفس و افکار وباورهای غیر منطقی زمینه ایجاد افسردگی را در آن ها فراهم می کند. افسردگی والدین موجب بی انگیزگی آن ها نسبت به ایجاد تغییرات رفتاری در فرزندشان شده، لجبازی ونافرمانی را در فرزند تداوم می بخشد.

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

اختلافات شدید خانوادگی

وقتی هر یک از والدین دچار مشکل زناشویی ویا دشواری ارتباط با همسر خود شده باشند در بر آوردن نیاز های

فرزندان شان نیز ناتوان خواهند بود. این مشکلات می تواند از مشاجرات کوچک پرخاش جویانه به کشمکش های دایمی کشیده شود. تحقیقات نشان می دهد کودکان ونوجوانانی که مشکلات سازگاری متعددی دارند معمولآ والدینی با مشکلات زناشویی/ ارتباطی داشته اند……..

والدینی که با یکدیگر اختلاف نظر دارند و در مشاجرات از فرزندان خود می خواهند طرف یکی از والدین را بگیرد یا درگیر در مشاجرات والدین شود. فرزندان در نگرانی های والدین خود شریک می شوند. در این موقعیت ها اتحاد های پنهانی شکل می گیرند و مثلث روابط تشکیل می شود ومی تواند رابطه زن وشوهر را مشکل تر کند. ضمن این که یار کشی با یکی از فرزندان و تشکیل مثلث های خانوادگی موجب تشدید مشکلات رفتاری فرزندان می شود. اغلب مشاهده می شود یکی از والدین در مورد اختلافات با همسر با فرزندان خود مشورت کرده و آنان را در نگرانی های خود شریک می کنند. این موقعیت موجب تشدید نگرش منفی فرزندان نسبت به والد دیگر شده واین نگرش های منفی دامنه نا فرمانی ، حرف نشنوی ولجبازی را وسیع تر می کند. ضمن آن که فرزندان با مشاهده اختلافات، درگیر ی ها، جروبحث ها، خشونت ها، لجبازی ها وناتوانایی ها در حل مسائل همین رفتارها را یاد گرفته والگوبرداری کرده واز آن تبعیت وتقلید می کنند.

طلاق والدین

عوارض ناشی از طلاق و به ویژه اثرات شدید روحی و روانی آن بر روی فرزندان بر هیچ کس پوشیده نیست.بنا بر مطالعات انجام شده، فرزندان بعد از جدایی دچار ناراحتی ونگرانی های گوناگون می شوند. در سال اول جدایی، احساس خشم، ترس، افسردگی و گناه زیادی در فرزندان ظاهر می شود.(دارسی،۲۰۱۱ ومایو،۲۰۱۲)

واکنش فرزندان در سنین پیش از دبستان(سه تا پنج سالگی) به صورت خشم وافسردگی نمایان می گردد. پسرها معمولآ نآرام تر، خشن ترو شیطان تر می شوند.در بعضی موارد به اندازه سابق، شوقی به بازی باسایر کودکان نشان نمی دهند واغلب ترجیح می دهند تنها باشند. چنانچه در مهد کودک باشد، به جای همکاری به هنگام بازی دسته جمعی، سعی می کنند اخلال وبی نظمی ایجاد کنند بعضی از دخترها عصبی مزاج می شوند،اما برخی دیگر رفتار بزرگ ترها را در پیش می گیرند. این جور بچه های “کمال طلب” بیش از حد مراقب رفتار وپاکیزگی هستند وضمنآ سایر بچه ها را مثل پدر یا مادر یا معلم سرزنش می کنند یا پند واندرز می دهند. بچه های این سن وسال اغلب غمگین وافسرده، به نظر می رسند. زود به گریه می افتند وزیاده طلب می شوند(تایبر وتوراندخت تمدن ،۱۳۸۴)

ازدواج مجدد والدین

تحقیقات نشان می دهد که ازدواج مجدد والدین به ویژه اگر پس از طلاق صورت گیرد بر مشکلات رفتاری و لجبازی کودکان می افزاید (ایمری، ۱۹۹۹). معمولآ همین که یک فرزند طلاق می فهمد والدش تصمیم گرفته است با فرد دیگری ازدواج کند، درک می کند که پدر ومادرش آشتی نخواهند کرد. برای بسیاری از کودکان رویای آشتی پدر ومادر همواره سوسو می زند تا آن که ازدواج یک والد عملآ به این رویا پایان می دهد. بسیاری از کودکان ازدواج یکی از والدین شان را شکست خود تلقی می کنند وبه همین دلیل سوگوار می شوند. در نتیجه ممکن است نامادری یا ناپدری جدید را مقصر ومسئول این شکست بدانند. اگر آشنایی با همسر جدید به پیش از طلاق باز گردد، مشکل شدیدتر خواهد بود.

با ازدواج مجدد والد حتما تفاوت های کوچک وبزرگی در قوانین، رسوم، برنامه ها وحتی امور روزمره کودک (مانند وقت غذا خوردن وخوابیدن، جای نگهداری اشیا وحد قابل قبول نامرتبی) وجود خواهد داشت که پذیرش این قوانین واطاعت پذیری از آن ها برای او دشوار است. دیدار و آشنایی با خویشاوندان تازه برای او سخت است. برخی کودکان آشنایی با خویشاوندان جدید را خیانت به وفاداری آن ها به خویشاوندان قدیمی می دانند. بدین ترتیب بدخلقی و لجبازی در هنگام دیدار با آن ها در کودکان طبیعی است.

منبع :مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندانروانشناسی کودک