بهترین مطالب در مورد مشاوره کودک و نوجوان در سنین مختلف

کودکان گنجینه های زندگی بشر هستند.

پدر و مادر تمام زندگی خود را وقف رشد انان می کنند.

اما اگر این تلاش ها هدفمند نباشد.

کودک با مشکلات جدی روبرو خواهد شد.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

در این بخش مقالات بسیار معتبر و تاثیرگذاری در زمینه تربیت کودکان فراهم شده است.

این مقالات می تواند شما را در تربیت صحیح و درست فرزندتان یاری کند.

سایت مشاوره خانواده همواره با تیمی تخصصی سعی داشته تا زندگی خوبی را برای کودکان در بستر خانواده به وسیله آموزش والدین فراهم کند.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

برخی مشکلات کودکان

در این بخش مقالاتی برای غلبه بر مشکلات کودکان ارائه شده است.

موضوعات در نظر گرفته مشکلات عمومی و فراگیری هستند که باید در مورد کودکتان دقت کنید.

برای مثال کودک آزاری و تجاوز به کودکان در تمام جهان یک بحران در دوره کودکی است.

یا فوبیا های افراد در دوره کودکی شکل می گیرد و در صورت عدم درمان بیماری فوبیا روز به روز بزرگتر می شود.

دعوا و کشمکش میان فرزندان همچون دعوای برادر و خواهر در محیط خانواده می تواند برای همه طاقت فرسا باشد.

یا اعتیاد به موبایل به گوشی های همراه که یک مشکل فراگیر در خانه و مدرسه تبدیل شده است.

به دلیل ناآگاهی خانواده کودک دچار بلوغ زودرس می شود.

دوست دارید دلیل پرخاشگری نوجوان خود را بدانید.

کودک شما شبها مشکل ادراری دارد وبه دنیال درمان شب ادراری هستید.

فامیل و دوستان از رفتار کودک شما شکایت می کنند و نیاز به درمان بیش فعالی او دارید.

9 فعالیتی مفید برای کشف کردن نقاط قوت و علایق کودکتان
۹ فعالیتی مفید برای کشف کردن نقاط قوت و علایق کودکتان
چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟
چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

تربیت فرزندی مسئولیت پذیر یکی از مهم ترین آرزو ها و یا اهداف پدران و مادران است.

همه ی والدین آرزو دارند فرزندی مسئولیت پذیر پروش دهند و تصور داشتن کودکی بی مسئولیت که در بزرگسالی به فردی لجباز و ضداجتماع تبدیل می شود، بسیار آزار دهنده است.

برای برخی از والدین تصور داشتن فرزند مسئویت پذیر در حد آرزو باقی می ماند.

به عبارت دیگر دسته ای از والدین چنین تصور می کنند که مسئولیت پذیری امری ذاتی است و با اعمالی مانند دعا و آرزو می گویند “کاش فرزندم مسئولیت پذیر شود!”.

اگر چه این نگرش می تواند به شدت خطرناک باشد اما بسیار رایج است.

در نقطه ی مقابل این نگرش، دسته ای از والدین بر این اعتقادند که مسئولیت پذیری امری نیازمند آموزش و یادگیری است و تلاش می کنند تا با بهره گیری از بهترین اصول، آن را به فرزندشان آموزش دهند.

برای شروع بهتر است به این سوال پاسخ دهید که ” نگرش شما در خصوص آموزش مسئولیت پذیری از کدام یک از دو اصل نام برده شده تبعیت می کند؟”

در صورتی که جزء دسته ی دوم هستید می توانید به مطالعه ی متن ادامه دهید و راهبردهای لازم برای “آموزش مسئولیت پذیری” به کودک تان را بیاموزید.

حق انتخاب، خط اول آموزش مسئولیت پذیری

نمی توان قصد آموزش فرزندی مسئولیت پذیر داشت و از “حق انتخاب” صحبت نکرد.

ممکن است با خودتان بگویید “چگونه به کودکی سه ساله حق انتخاب بدهم؟!”

اما رفتار بر اساس اصول نظریه انتخاب می گوید که این کار ممکن است.

برای این منظور لازم است زبان نظریه ی انتخاب را بیاموزید و با الفبای آن با کودک تان گفت و گو کنید.

نظریه ی انتخاب چه می گوید؟

بر اساس اصول اساسی نظریه ی انتخاب، ما بر رفتار هیچ کس جز خودمان کنترل نداریم و تلاش برای کنترل دیگران بی فایده است.

ویلیام گلسر پایه گذار این رویکرد معتقد است اصولا هر آنچه که از ما سر می زند، یک رفتار است و با تغییر رفتارهای مان می توانیم پیامدهای دیگری را تجربه کنیم.

والدی که با استفاده از زبان این نظریه با فرزندش گفت و گو می کند، از تنبیه، سرزنش، تهدید و سایر ابزارهای کنترل بیرونی استفاده نخواهد کرد چرا که معتقد است اصولا رفتار هیچ کس جز خودش قابل کنترل نیست.

والدین پیرو تئوری انتخاب، تلاش می کند تا در موقعیت های مختلف کودک را در معرض انتخاب قرار دهد تا او بر اثر تجربیات روزمره اش، با مفهوم مسئولیت آشنا شود.

به عنوان مثال برای تصمیم گیری در مورد پوشیدن لباس، ممکن است به فرزندش بگوید ” برای مهمونی امشب دوست داری لباس صورتی رو بپوشی یا لباس جدید آبی ت؟ “

با این پرسش به ظاهر ساده، کودک می آموزد که حق انتخاب دارد و تبعات انتخابش نیز متوجه اوست.

بنابراین در صورتی که لباس نامناسبی را انتخاب کند، سرزنش نمی شود چرا که بر اساس اصول تئوری انتخاب، پیامدهای انتخابش را تجربه خواهد کرد.

ممکن است والد تصمیم بگیرد تا کودک را با گزینه های دیگر نیز آشنا کند بنابراین به جای او تصمیم نمی گیرد و می گوید “فکر می کنم لباس صورتیت برای الان زیادی گرم باشد. لباس آبی ت هم بیشتر مناسب خونه ست تا مهمونی. میخوای لباسای دیگه ت رو هم ببینی؟ نظرت چیه؟”

چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

با کودک بی مسئولیت چگونه برخورد کنم؟

در صورتی که تاکنون بر اساس این اصول پیش نرفته اید ممکن است با کودک و یا نوجوانی بی مسئولیت مواجه باشید.

در این حالت نیز می توانید به مرور مسئولیت پذیری را به او آموزش دهید.

به عنون مثال می توانید با هم صحبت کنید و نوعی تقسیم کار انجام دهید.

سپس از او بخواهید تا از لیست مسئولیت های مشخص شده، چند مورد را انتخاب و شروع به اجرای آن ها کند.

بخاطر داشته باشید در صورتی که تهدید، تنبیه، سرزنش و گله و شکایت های تان، مفید بود، در حال حاضر فرزندی مسئولیت پذیر داشتید.

روش حق انتخاب برای تربیت بک کودک مسئولیت پذیر

بنابراین از عمل کردن به شیوه های قدیمی دست بکشید و شیوه های جدید مبتنی بر “حق انتخاب” را امتحان کنید.

فرزندتان برای یادگیری این شیوه نیازمد صبر و حوصله و تمرین است تا بتواند رفتارهای تازه را بروز دهد بنابراین از تشویق او برای پیشرفت هایش غافل نشوید.

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که بسیاری از کودکان بیش از حد مطیع، در بزرگسالی تحت آزار جنسی قرار خواهند گرفت چرا که مهارت هایی از قبیل “نه گفتن” و “حق انتخاب” را نیاموخته اند و دیگران را مهم تر از خود می دانند.

چنین افرادی با درصد احتمال بالاتری، پیشنهادهای کاری، تحصیلی و ارتباطی نامناسب را می پذیرند و به دلیل مشکلات متعدد در نه گفتن و تصمیم گیری، برای مدت زیادی در آن وضعیت می مانند.

به فرزندتان برچسب نزنید.

برچسب بی مسئولیت می تواند در درونی کردن احساس بی مسئولیتی بسیار قوی عمل کند.

در حقیقت پس از مدتی فرزندتان همانی خواهد شد که شما به او گفته اید.

بنابراین بهتر است خودتان را کنترل کنید و به او مهارت های لازم برای مسئولیت پذیری را آموزش دهید.

برای او نقش الگو را ایفاکنید.

کاملا واضح است که فرزند بی مسئولیت نیازمند یادگیری انجام اعمال مسئولانه از جانب اطرافیان است.

بنابراین در صورتی که خودتان مسئولیت پذیر نیستید، به وعده های تان عمل نمی کنید و رفتارهای خلاف قانون مرتکب می شوید، چگونه می توانید از فرزندتان توقع داشته باشید تا مسئولیت پذیر باشد!

از دادن مسئولیت های متناسب با سن غافل نشوید.

کودکان از سن دو سالگی به بالا می توانند مسئولیت های مختلفی را متناسب با سن شان بپذیرند و انجام دهند.

این مساله می تواند شامل کمک کردن در چیدمان شام، شستن طرف ها، جمع کردن غذا، انتخاب لباس و هزاران مسئولیت دیگر باشد.

این تصور که “الان برای بچه ام تصمیم بگیرم تا وقتی بزرگ شد خودش تصمیم گیری کند” می تواند اشتباه ترین نوع تصور باشد که توانایی های کودک تان را خاموش کرده و او را لجباز و غمگین می کند.

کودکان به والدین انتخاب گرا چه عکس العملی دارند؟

انتخاب پدیده ای مسئولیت آور است به همین دلیل نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز ترجیح می دهند تا فردی به جای آن ها دست به انتخاب بزند و آن ها تنها مجری تصمیم های دیگران باشند.

این قبیل افراد تبدیل به همان دسته از بزرگسالانی خواهند شد که شخصیت هایی مطیع، وابسته و فاقد استقلال دارند.

در مسیر آموزش مسئولیت پذیری به فرزندتان ممکن است با واکنش هایی مانند خشم، قهر و ناراحتی او نیز مواجه شوید.

لازم است بدانید که چنینی واکنش هایی کاملا طبیعی است و در صورت مقاومت در برابر آن ها، می توانید آرزوی داشتن فرزند مستقل، مقتدر و مسئولیت پذیر را محقق کنید.

منبع :چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟مشاوره

 

روان درمانی و مشاوره کودک
روان درمانی و مشاوره کودک

زمانی که صحبت از کودک و مشکلات دوران کودکی می شود همواره والدین بسیاری هستند که در مورد مسائل مربوط به کودک خود اظهار ناتوانی می کنند. بنابراین، همواره وجود یک متخصص در کنار والدین برای ارزیابی، آموزش، و بهبود وضعیت کودکان ضروری می باشد. در این راستا متخصصان کودک ما در خدمت والدین محترم هستند تا خدمات لازم را ارائه دهند.

برای کسب اطلاعات بیشتر و یا وقت گرفتن با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:

۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

هم چنین بدانید:

مشاوره کودک چیست؟

بسیاری از متخصصان کودک که سالها در این حوزه فعالیت داشته اند براین باور اند که مشاوره با کودکان فعالیتی بسیار پیچیده و حرفه ای می باشد. به طوری که شخصیت و خصوصیات فردی مشاور ، آموزش های حرفه ای اوتاثیر مهمی بر روابط مشاور- کودک و متعاقبا بر نتایج جلسات مشاوره دارد.

متاسفانه افرادی از مشاغل گوناگون به به ناچار یا بر حسب علاقه به مشاوره با کودکان روی می آورند در صورتی که متخصصان کودک معتقد اند مشاوره کودک فعالیتی حرفه ای و حساس است و هر گسی با کودک مشاوره می کند بایستی پایه های علمی و تئوریک دقیق را دارا باشد و همچنین از تجربه و سابقه کافی در این حوزه برخوردار باشد.

در این مقاله ابتدا به تفاوت فرآیند مشاوره کودکان با بزرگسالان پرداخته و سپس جریان جلسات درمانی برای شما روشن می گردد.

آنچه مسلم و واضح است مشاور کودک نمی تواند به همان صورت که با بزرگسالان به مشاوره می پردازند با کودک مشاوره کند. مشاور کودک نمی تواند کودک را بر صندلی نشانده و از او سوال و جواب کند تا در مورد مشکلاتش سخن بگوید چرا که کودک گاه زبان و لغات لازم را برای انتقال مشکل ندارد، گاه مقاومت دارد، گاه اصلا مشکل را نمی داند و …. . اگر مشاور کودک بخواهد از طریق سوال و جواب با کودک به پیش برود احتمالا کودک پس از گذشت مدت زمان کوتاهی از مصاحبه خسته می شود یا سکوت اختیار می کند و تحت شرایطی خاص ممکن است بترسد یا دچار اضطراب شود. و اگر هم کودک پاسخگو مشاور باشد از گفتن اصل مطلب طفره می رود. لذا مشاورین کودک با توجه به ترفند ها و ابزارهایی مانند آزمونها ، کودکان را تخلیه اطلاعاتی می کنند . مشاور به واسطه بازی و نقاشی و… در جلسه به یافتن پاسخ سوالهایش است و گاه جهت بررسی و ارزیابی دقیق مسئله لازم است از آزمونها استفاده شود. کودک بی آنکه بداند در مورد مسائلش در حال گفتگو ست . لذا به واسطه ترکیب کردن مهارتهای مشاوره ای کلامی و استفاده از ابزارها و آزمونها، پل ارتباطی و اطلاعاتی بین مشاور کودک و کودک ایجاد می گردد که این ارتباط در جلسات درمانی مشاوره بسیار موثر و مفید می باشد آنجا که کودک حرفی از مشکلاتش نمی زند اما مشاور نیاز او را درک کرده و در راستای درمان گام بر می دارد.

روان درمانی و مشاوره کودک

روان درمانی و مشاوره کودک

به راستی مشاور کودک چرا به صحبت ها و گفته های والدین اکتفا نمی کند و کودک را نه تنها با زبانی که حرف می زند به واسطه ابزارها و آزمونها مورد ارزیابی قرار می دهد زیرا مشاور کودک بایستی اهدافی را جهت جلسات مشاوره معین نماید و سپس در طی جلسات به آن هداف نائل آید. اهداف در جلسات مشاوره می تواند در چهار سطح معین گردد: اهداف پایه ، اهداف والدین ، اهداف مشاور، اهداف کودک.

منظور از اهداف پایه چیست؟ کودک که وارد جلسه یم شود بایستی با توجه به سن و محیط اجتماعی و تاریخچه زندگی و ویژگی های ارثی از درجاتی مهارتها در حوزه های مختلف برخوردار باشد که چنانچه این حداقل ها وجود نداشته باشند جلسه مشاوره بایستی طوری تنظیم گردد که رابطه مشاور- والد- کودک در جهت نیل به این مهارتها قرار گیرد.

منظور از اهداف والد، آن است که زمانی که والدین نزد مشاور کودک می آیند خواسته و اهدافی را دارند که بر اساس رفتارهای فعلی کودک و مرتبط با برنامه کاری والدین یا خواست آنها می باشد برای مثال، کودک ۵ ساله آنها بر روی دیوار صورت های سیاه گوناگونی می کشد و والدین در حذف این رفتار ناموفق بوده اند.

اهداف مشاور ، این اهداف توسط مشاور مشخص می شود که بر اساس ارزیابی ، آزمونها .. بعمل آمده از کودک می باشد ، برای مثال والدین رفتار کشیدن صورتهای سیاه گوناگون بر دیوار را می خواهند حذف کنند . مشاور به واسطه ارزیابی و آزمونها دریافته است که این یک رفتار ساده نیست و مشکلی پیچید هیجانی در رابطه با کودک و والدین وجود دارد که بایستی برطرف شود. در این راستا والدین آموزش هایی را جهت تغییر در الگو رفتاری با فرزند دریافت یم کنند و جلساتی درمانی برای کودک ترتیب داده می شود.

اهداف سطح چهارم اهداف کودک یم باشد. این اهداف در طی جلسات درمانی به مرور با گذشت زمان ظاهر می شود که واقعا اهداف خود کودک است هر چند کودک از بیان آنها به والدینش ناتوان است اما آنها را با خود به جلسه درمانی یم آورد و آنچه در مورد این اهداف وجود دارد که گاه اهداف والدین یا کودک اهداف والدین مشاور و … وجود داشته باشد . این وظیفه ماشور است تا والدین یا کودک را توجیه کند که به چه دلیل اهداف آنها نا به جاست .

فارغ از اینکه والدین به چه دلیل نزد مشاور کودک آمده باشند جلسات مشاوره کودک از این الگوی از پیش معین شده پیروی می کند که با توجه به مسئله که می تواند بسیار سطحی باشد که تمام مراحل با سرعت سپری می شود و گاه این مسئله عمیق و چند وجهی است مراحل به کندی سپری می شود صبر والدین را می طلبد و اعتما به مشاور کودک تا رسیدن به نتیجه مطلوب لازم است.

شیوه های درمانی برای کودکان با توجه به سن و مشکل می تواند متفاوت باشد، بازی درمانی ، نمایش درمانی ، قصه درمانی ، توانمند سازی، آموزش مهارتهای و…. اما یک پای ثابت تمامی درمان اموزش والدین در رابطه با مشکل به وجود آمده است که چه رفتارهای سبب ایجاد مشکل یا نگهداری مشکل یم شود و چگونه والدین به واسطه صحبتها یا رفتارها و .. می توانند حل مشکل کودک را تسهیل کنند.

در مواردی نیز امکان دارد تشخیص نوعی اختلال داده شود و یا لازم باشد در طی درمان از دارو نیز استفاده شود که چنین مواردی نادر می باشد.

منبع :روان درمانی و مشاوره کودکروانشناسی کودک

ده ویژگی والدین سالم
ده ویژگی والدین سالم

همه والدین سالم در موارد خاصی شبیه هم هستند و در مواردی با دیگران متفاوتند. مواردی که شبیه هم هستند نشان دهنده ویژگی های اصلی است که والدین خوب را تشکیل می دهد. اگر پدر و مادر بسیاری از این ویژگی ها را داشته باشند، به اندازه کافی پدر و مادر خوبی هستند. به اندازه کافی خوب، برای بزرگ کردن فرزندان سالم.

 

والدین ممکن است آن ویژگی های مناسب را داشته باشند یا نداشته باشند. آن ها نمی توانند آن ویِژگی ها را در یک فروشگاه خریداری کنند و یا با خواندن در مورد آن ها در یک کتاب آموزشی یا وبلاگ آن ویژگی ها را بدست آورند. آن ها از روش آموزش و پرورشی که از والدین خود یادگرفته اند، بدست می آیند. هم چنین می توانند از خود واقعی یا از درمان بدست آیند.

همدل بودن: همدلی بدون شک مهم ترین کیفیتی است که والدین سالم دارند. آنها قادر هستند خود را به جای کودکان خود بگذارند و بنابراین آن ها می توانند عمیق ترین احساسات کودک و زبان بدن کودک را درک کنند. این همچنین به آن ها کمک می کند تا هنگامی که کودک بی وقفه گریه می کند، صبر و تحمل خود را از دست ندهند. آن ها درک می کنند و صبر دارند.
صمیمی بودن: والدین سالم به فرزندان خود متصل هستند. مطالعات متعدد نشان داده است که برای فرزند، داشتن صمیمیت واقعی و دلبستگی به مادر و پدرش تا چه اندازه مهم است. آزمایش های هارلو با میمون ها نشان داد که وقتی میمون های کودک از مادر محروم بودند، با مشکلات روانی رشد می کنند. اگر پیوند اول کودکی کافی باشد، او قادر خواهد بود بعدا با دیگران نیز پیوند خوبی داشته باشد. والدینی که نمی توانند پیوند داشته باشند (مانند کسانی که از افسردگی رنج می برند) قادر نخواهند بود که این عنصر ضروری برای رشد سالم را فراهم کنند.
توجه: کودکان به توجه نیاز دارند. اگر آنها نور چشمی های پدر و مادرشان باشند، با حس سالمی درمورد خودشان رشد می کنند. آن ها از توجه دیگران از جمله دوستان و معلمان، احساس با ارزش بودن می کنند. اگر والدین زیاد مشغول باشند و یا موارد دیگری مانع توجه به فرزندان به اندازه کافی شود، فرزندان با نیاز به توجه رشد می کنند و هنگامی که آن را دریافت می کنند، خود را لایق آن نمی دانند.
احترام: پدر و مادرانی که واقعا به خود احترام می گذارند، قادر هستند به فرزندان خود نیز احترام بگذارند. با یک کودک باید محترمانه رفتار شود تا احترام به خود در او رشد پیدا کند. والدین با احترام، فرزندان خود را رهبری نمی کنند، بلکه به آنها راهنمایی می کنند که چیزهایی را برای صلاح خودشان بدانند. هنگامی که آن ها یاد می گیرند به خود احترام بگذارند، کودکان به گونه ای رشد خواهند کرد تا بزرگسالانی باشند که از کارکنان و دوستان خود احترام دریافت می کنند.

ده ویژگی والدین سالم

ده ویژگی والدین سالم

دوست داشتن: والدینی که عاشق هستند، قادر به دوست داشتن فرزندان خود نیز خواهند بود. کودکانی که دوست داشته شوند، احساس می کنند که دوست داشتنی هستند و با الهام عشق از دیگران از جمله دوستان و همکاران خود رشد می کنند. وقتی والدین فرزندان خود را دوست دارند، آن ها نیز احساس می کنند که پذیرفته شده اند و معنای مربوطه را درک می کنند که تعلق دارند. والدینی که فرزندان خود را دوست دارند، در مورد احساسات خود مراقبت می کنند و یک پناهگاه امن برای آنها در جهانی فراهم می کنند که در آن احساس ناامنی وجود دارد.
نظم و انضباط: والدین سالم در زندگی خود نظم و انضباط دارند و از این رو آن ها نظم و انضباط را به عنوان الگویی برای کودکان خود تبدیل می کنند و قاطعانه (اما نه به شدت) آن ها را به سوی منضبط بودن هدایت می کنند. به کودکان باید چگونگی مدیریت زندگی به طریقی مفید نشان داده شود و همچنین چگونگی مدیریت احساسات خود و مقابله با احساسات دیگران نیز باید به آن ها یاد داده شود. ممکن است زمان هایی وجود داشته باشد که کودکان باید مجازات شوند، اما پدر و مادر سالم با آرامش و به طور دوست داشتنی کودکان را تنبیه می کنند، نه با عصبانیت یا شدت.
با هم بودن: برای این که والدین رابطه سالم با فرزندان خود داشته باشند، باید با یکدیگر نیز رابطه سالمی داشته باشند. اگر والدین با توجه به نحوه برخورد با فرزندان خود با یکدیگر خوب رفتار نکنند، این امر باعث ایجاد مشکلاتی خواهد شد. اگر یکی از والدین به مجازات کودکان اعتقاد داشته باشد، در حالی که دیگری معتقد به نوازش او باشد، کودک گیج شده و بدون درک از آنچه به معنای همبستگی است، رشد می کند.
صادق بودن: هیچ چیز بدتر از آن چیزی نیست که والدین به یک فرزند می گویند که یک چیز را انجام دهد، اما خودشان کار دیگری انجام می دهند که متفاوت است. به عنوان مثال، پدر به کودک می گوید که سر برادر کوچکتر خود فریاد نکشد، اما بعد سر همسرش فریاد می کشد. صادق بودن واقعا بهترین سیاست است، همانطور که بنجامین فرانکلین گفت؛ برای والدین صادق بودن با یکدیگر و فرزندانشان مهم است. اگر والدین به فرزند خود قولی بدهند، باید این وعده را حفظ کنند. در غیر این صورت، کودک بدگمان و متقلب خواهد شد.
بازی: والدین سالم می دانند که چگونه می توانند با کودک بازی کنند و شادمانی زندگی را به فرزندان خود انتقال دهند. جمله معروفی می گوید که: “کار به تنهایی و بازی نکردن باعث می شود جانی پسر بسیار کسل کننده ای بشود”. قادر بودن به بازی به این معنی است که می توانید آرام شوید. والدینی که با فرزندان خود بازی می کنند و یا از تماشای بازی کودکان خود لذت می برند، به آن ها اهمیت لذت بردن از زندگی را آموزش می دهند و این که همه چیز جدی نیست.
اخلاق. یکی از مهمترین وظایف والدین این است که فرزندان خود را اجتماعی کنند. آنها به فرزندان خود آموزش می دهند که مهربان باشند، و هنگامی که با دیگران رفتاری می کنند، هدفمند به خود نگاه کنند. آن ها “سیستم اعتقادی” ندارند، اما با توجه به شایستگی ها، هر وضعیت را به صورت جداگانه قضاوت می کنند. آن ها به کودکان خود آموزش می دهند که نباید دیگران را دنبال کنند، و پیروی از وجدان فردی خودشان صحیح است.

منبع:ده ویژگی والدین سالمتربیت کودک

رابطه فرزندان با والدین
رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از آنکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه ۱۵ علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند
لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است

منبع :رابطه فرزندان با والدینروانشناسی کودک

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان
مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

خانواده بیش از هر عنصر دیگری در ایجاد رفتارهای نافرمانی و لجبازی کودکان نقش دارند، تا جاییکه می توان گفت یکی از بهترین راه های کنترل لجبازی کنترل و بهبود ارتباطات و روابط خانوادگی می باشد. در این مقاله در راستای سایر مقالات ارائه شده در این سایت در مورد لجبازی کودکان به دیگر عوامل مرتبط با خانواده که بر ایجاد این اختلال نقش دارند پرداخته شده است.

عدم کنترل خشم وعصبانیت در خانواده

خشم وعصبانیت معمولآ منجر به جنگ قدرت می شود. عصبانیت والدین که هدف از آن تغییر رفتار فرزندان است معمولآ نتیجه معکوس می دهد. فرزند مقاومت می کند ودر برابر عصبانیت والدین سرکش می شود.عصبانیت والدین می تواند موجب ایجاد ترس و وحشت در فرزندان شود، روحیه تمرد وانتقام رادر آنان تقویت کند واین پیام را به آن ها بدهد که تا عصبانی نشوی کسی با تو همکاری نخواهد کرد. در نتیجه از هر گونه همکاری منصرف شوند. ودر بزرگسالی هم عصبانیت به خرج بدهند وعصبانی باشند؟

خشم والدین به سمت فرزند موجب تحریک رفتار مقابله جویانه در وی می شود. او با خود فکر می کند” برای این که قدرتمند وارزشمند به نظر برسم باید به تو “نه” بگویم.” ” اگر جواب بزرگ ترها را بدهم ثابت می کنم که یک آدم بزرگ هستم.” فرزند شما با این تفکر معتقد است ارزش انسان و توانایی او با مقابله جویی ونا فرمانی نسبت به دیگران مشخص می شود. همچنین فکر می کند توانایی انسان فقط از طریق پرخاشگری کلامی نسبت به افراد بزرگ تر مشخص می شود. او با خود می گوید” برای این که ثابت کنم به خودم مسلط هستم باید نسبت به درخواست ودستور بزرگ ترها مقاومت نشان دهم.

زمانی که افراد خانواده نمی توانند خشم وعصبانیت خود را مهار کنند در موقعیتی قرار می گیرند که ناخواسته بر میزان لجبازی و مخالفت جویی در کودک ونوجوان می افزایند وسبب شکل گیری یک چرخه ی معیوب رفتاری می شوند. در این مواقع اصطلاحآ والدین در ” تله ی لجبازی” می افتند وخروج از این بن بست برای آن ها دشوار می شود. افتادن در این تله دو حالت دارد:

یکی هنگامی است که والدین با خشم وعصبانیت بر خواسته ها ونظرات خود اصرار وپا فشاری می کنند ودیگری هنگامی است که فرزند آن ها با خشم بر خواست های خود اصرار می کند. با بروز و شکل گیری این تعارضات هر دو طرف مصمم اند تا نظرات خود را عملی کنند وهمین امر ممکن است باعث ایجاد درگیری وتعارض بین آن ها شود.

فشار روانی واسترس بر والدین

برخی از والدین به علت ویژگی های شخصیتی خود آمادگی بیش تری برای تجربه استرس وناراحتی در زندگی دارند وهمین امر نیز به نوبه خود بر میزا ن آسیب پذیری آن ها تاثیر می گذارد.دراین زمینه متغیری به نام عاطفه مندی منفی مطرح است. عاطفه منفی یک خلق منفی نافذ است که با اضطراب، افسردگی وخصومت مشخص می شود. آمادگی کلی فرد برای منفی دیدن چیزها بیش تر از حوادث خاص در تجربه استرس وناراحتی اهمیت دارد.

والدینی که عاطفه مندی منفی بالایی دارند، در برابر طیف وسیعی از موقعیت ها، ناراحتی ونارضایتی زیادی را ابراز می کنند. طبیعتآ این والدین در برابر کوچکترین حرف نشنوی و نافرمانی فرزند خود ناراحتی ونارضایتی زیادی را ابراز می کنند.

شیوه توصیفی منفی گرایانه، عامل دیگری در افزایش استرس است. برخی والدین زمانی که وقایع پر استرس را غیر قابل کنترل می بینند، اختلالات ونقایص هیجانی، انگیزشی، شناختی ورفتاری شدیدی نشان می دهند. این والدین وقایع منفی زندگی خود را درونی، پایدار وغیر قابل کنترل می دانند . آن ها در موقعیت های دشوار بر مسئله متمرکز نشده و از مقابله های متمرکز بر هیجان استفاده می کنند. گاهی وقتی در مقابل بد رفتاری های فرزند خود قرار می گیرند، خود را درمانده احساس کرده واز اجتناب به عنوان راه حل استفاده می کنند وفرزند را به حال خود رها می کنند. والدینی که استرس زیادی را تجربه می کنند دچار افکار غیر منطقی ونشخوار فکری شده، مرتب منفی بافی کرده ودر حال انتقاد از فرزند خود هستند. گاهی نیز خسته وفرسوده ومنزوی شده، راه هر گونه ارتباط با فرزند را می بندند.

افکار غیر منطقی ونشخوارهای فکری موجب تشدید عصبانیت والدین از فرزند خود می شود وراه را برای برقراری هر گونه ارتباط خوب وموثر می بندد ودر نتیجه بر میزان لجبازی و نافرمانی کودک یا نوجوان می افزاید.

ضمن آن که افزایش استرس واضطراب والدین و کاهش اعتماد به نفس و افکار وباورهای غیر منطقی زمینه ایجاد افسردگی را در آن ها فراهم می کند. افسردگی والدین موجب بی انگیزگی آن ها نسبت به ایجاد تغییرات رفتاری در فرزندشان شده، لجبازی ونافرمانی را در فرزند تداوم می بخشد.

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

اختلافات شدید خانوادگی

وقتی هر یک از والدین دچار مشکل زناشویی ویا دشواری ارتباط با همسر خود شده باشند در بر آوردن نیاز های

فرزندان شان نیز ناتوان خواهند بود. این مشکلات می تواند از مشاجرات کوچک پرخاش جویانه به کشمکش های دایمی کشیده شود. تحقیقات نشان می دهد کودکان ونوجوانانی که مشکلات سازگاری متعددی دارند معمولآ والدینی با مشکلات زناشویی/ ارتباطی داشته اند……..

والدینی که با یکدیگر اختلاف نظر دارند و در مشاجرات از فرزندان خود می خواهند طرف یکی از والدین را بگیرد یا درگیر در مشاجرات والدین شود. فرزندان در نگرانی های والدین خود شریک می شوند. در این موقعیت ها اتحاد های پنهانی شکل می گیرند و مثلث روابط تشکیل می شود ومی تواند رابطه زن وشوهر را مشکل تر کند. ضمن این که یار کشی با یکی از فرزندان و تشکیل مثلث های خانوادگی موجب تشدید مشکلات رفتاری فرزندان می شود. اغلب مشاهده می شود یکی از والدین در مورد اختلافات با همسر با فرزندان خود مشورت کرده و آنان را در نگرانی های خود شریک می کنند. این موقعیت موجب تشدید نگرش منفی فرزندان نسبت به والد دیگر شده واین نگرش های منفی دامنه نا فرمانی ، حرف نشنوی ولجبازی را وسیع تر می کند. ضمن آن که فرزندان با مشاهده اختلافات، درگیر ی ها، جروبحث ها، خشونت ها، لجبازی ها وناتوانایی ها در حل مسائل همین رفتارها را یاد گرفته والگوبرداری کرده واز آن تبعیت وتقلید می کنند.

طلاق والدین

عوارض ناشی از طلاق و به ویژه اثرات شدید روحی و روانی آن بر روی فرزندان بر هیچ کس پوشیده نیست.بنا بر مطالعات انجام شده، فرزندان بعد از جدایی دچار ناراحتی ونگرانی های گوناگون می شوند. در سال اول جدایی، احساس خشم، ترس، افسردگی و گناه زیادی در فرزندان ظاهر می شود.(دارسی،۲۰۱۱ ومایو،۲۰۱۲)

واکنش فرزندان در سنین پیش از دبستان(سه تا پنج سالگی) به صورت خشم وافسردگی نمایان می گردد. پسرها معمولآ نآرام تر، خشن ترو شیطان تر می شوند.در بعضی موارد به اندازه سابق، شوقی به بازی باسایر کودکان نشان نمی دهند واغلب ترجیح می دهند تنها باشند. چنانچه در مهد کودک باشد، به جای همکاری به هنگام بازی دسته جمعی، سعی می کنند اخلال وبی نظمی ایجاد کنند بعضی از دخترها عصبی مزاج می شوند،اما برخی دیگر رفتار بزرگ ترها را در پیش می گیرند. این جور بچه های “کمال طلب” بیش از حد مراقب رفتار وپاکیزگی هستند وضمنآ سایر بچه ها را مثل پدر یا مادر یا معلم سرزنش می کنند یا پند واندرز می دهند. بچه های این سن وسال اغلب غمگین وافسرده، به نظر می رسند. زود به گریه می افتند وزیاده طلب می شوند(تایبر وتوراندخت تمدن ،۱۳۸۴)

ازدواج مجدد والدین

تحقیقات نشان می دهد که ازدواج مجدد والدین به ویژه اگر پس از طلاق صورت گیرد بر مشکلات رفتاری و لجبازی کودکان می افزاید (ایمری، ۱۹۹۹). معمولآ همین که یک فرزند طلاق می فهمد والدش تصمیم گرفته است با فرد دیگری ازدواج کند، درک می کند که پدر ومادرش آشتی نخواهند کرد. برای بسیاری از کودکان رویای آشتی پدر ومادر همواره سوسو می زند تا آن که ازدواج یک والد عملآ به این رویا پایان می دهد. بسیاری از کودکان ازدواج یکی از والدین شان را شکست خود تلقی می کنند وبه همین دلیل سوگوار می شوند. در نتیجه ممکن است نامادری یا ناپدری جدید را مقصر ومسئول این شکست بدانند. اگر آشنایی با همسر جدید به پیش از طلاق باز گردد، مشکل شدیدتر خواهد بود.

با ازدواج مجدد والد حتما تفاوت های کوچک وبزرگی در قوانین، رسوم، برنامه ها وحتی امور روزمره کودک (مانند وقت غذا خوردن وخوابیدن، جای نگهداری اشیا وحد قابل قبول نامرتبی) وجود خواهد داشت که پذیرش این قوانین واطاعت پذیری از آن ها برای او دشوار است. دیدار و آشنایی با خویشاوندان تازه برای او سخت است. برخی کودکان آشنایی با خویشاوندان جدید را خیانت به وفاداری آن ها به خویشاوندان قدیمی می دانند. بدین ترتیب بدخلقی و لجبازی در هنگام دیدار با آن ها در کودکان طبیعی است.

منبع :مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندانروانشناسی کودک

خانواده و سلامت روان فرزندان
خانواده و سلامت روان فرزندان

برای والدین کودک و نوجوان

اگر این امر را قبول داشته باشیم که رفتار اکتسابی می باشد، و همچنین یادگیری لااقل در آغاز، تأثیرپذیراز تقویت و پاداش محیطی است، بدون تردید در تعین رفتار آشکار و بارز کودک، عکس العمل های عاطفی، ادراک، ارزش های او، نگرش ها، خانه و خانواده دارای اهمیت ویژه ای می باشند. هرچند که در شرایط ومراحل و سنین مختلف تغییر پذیر می باشد. اما اولین تاثیرات، اساس اولیه ی نگرش کلی و انتظارهای کودک را تعیین می کند. به عبارتی دیگر، خانه مکانی است که در آن آغاز زندگی روی می دهد، و علی رغم تمایل جوانان درمراحل اولیه ی نوجوانی، به رها شدن از محدودیت ها و قیود خانوادگی، عدم وجود روابط مطلوب و همبستگی های خانوادگی، اثرات مخربی رو نوجوانان به ویژه در سنین دوازده تا سیزده سالگی بر جای می گذارد. در خانواده هایی که پدر ندارند و مادر در خارج از خانه به سختی مشغول به کار می باشد، و یا در اثر عواملی همچون؛ اعتیاد، طلاق، و یا همچنین عامل هایی دیگر، ناهماهنگی هایی در خانواده مشاهده می شود، احتمالا در کودکان محرک هایی را به وجود می آورند که سبب ایجاد رفتار هایی همچون؛ دروغ گویی، فرار از مدرسه، دزدی و دیگر اعمال بزهکارانه را انجام دهند، می شود. به نظر می آید که اساس و پایه ی خانواده در سلامت روانی کودکان و نوجوانان، نه تنها شامل یک ضرورت بیولوژیکی می باشد ، بلکه روانی هم است.

نفوذ و تأثیرات خانواده در رشد نوجوان و کودک بسیار زیاد می باشد.

از نگرش هایی که اعضای خانواده نسبت به نوجوان تاثیر گذار هستند شامل؛ خویشتن پنداری در آنان و احساسی ارزشمند نسبت به خود داشتن در نوجوانان است که اگر در هر یک از مراحل رشد، هرگاه والدین مسولیتی براساس توانایی فرزندشات به او بدهند، این عمل سبب می شود که فرزندشان به تدریج درمورد خود به عنوان یک فرد مورد اعتماد و شایسته ازنظر دیگران می اندیشد. اگر والدین نسبت به او صادقانه محبت کنند، باعث می شود که او دوست داشتن دیگران و همچنین مورد علاقه بودن دیگران را می آموزد، و در نتیجه اگر والدین از اعتماد فرزندشان نسبت به مستقل شدن جلوگیری نکنند، او این توانایی را خواهد داشت که در خلال دوره ی نوجوانی به درجه و میزان کافی از آزادی دست رسی داشته باشد و به تدریج از وابستگی های کودکانه خودش را رها سازد.

نتایجی که محققان و دانشمندان و روان شناسان رفتاری از تحقیقات و مطالعات خود به دست آورده اند شباهتی به قطعه شعری که سروده ی دورتی لانولت می باشد، دارد .

کودکی که زندگی را با کینه توزی می گذراند ستیزه جویی می آموزد

کودکی که زندگی را با تمسخر می گذراند شرمساری می آموزد

کودکی که زندگی را با انتقاد می گذراند محکومیت می آموزد

کودکی که زندگی را با ترس می گذراند تشویش می آموزد

کودکی که زندگی را با حسادت می گذراند نفرت می آموزد

کودکی که زندگی را تحمل مشقات می گذراند شکیبایی می آموزد

کودکی که زندگی را با ترحم به خود می گذراند تأسف می آموزد

کودکی که زندگی را با تشویق می گذراند اعتماد به نفس می آموزد

کودکی که زندگی را با امنیت می گذراند ایمان می آموزد

کودکی که در زندگی مورد پذیرش باشد عشق و محبت می آموزد

کودکی که زندگی را با انصاف می آموزد عدالت می آموزد

کودکی که زندگی را با شرافت می گذراند حقیقت می آموزد

کودکی که زندگی را با دوستی می گذراند ” دنیا مکانی زیبا برای زیستن است ” را می آموزد

خانواده و سلامت روان فرزندان

خانواده و سلامت روان فرزندان

رفتار و نگرش های والدین :

رفتار و نگرش های پدر و مادر می تواند دو عامل مقابل یکدیگر را در رشد کودک به وجود بیاورد؛ الف) تسهیل کننده در رشد و تکامل کودک باشد. ب) مانع از رشد و تکامل کودک باشد . والدینی که نسبت به فرزندانشان سخت گیر و خشن برخورد می کنند، مانع از آن می شوند که کودکانشان از روابط سازند و مثبت با هم سن و سالان خود که یرای مستقل شدن و استقلال یافتن آنان بسیار حائز اهمیت می باشد، بهره ببرند. در صورتی که والدینی فهمیده و آگاه و پذیرا، منبعی از امنیت برای نوجوانان نگران و مضطرب خود خواهند بود.

این گونه والدین نه تنها در حل مسائل و مشکلات نوجوان خود با او همیار و همراه هستند ، بلکه نوجوانان را به پذیرش مسئولیت و مستقل شدن سوق می دهند.

نگرش های والدین در رشد کودک از اهمیتی ویژه برخوردار می باشد. پدر و مادر هایی که معیار ها و ارزش های والایی را دارا می باشند، و به آن ها در زندگی خود عمل می کنند، اکثرا فرزندانشان در برخورد با ضوابط و رفتار های تعارض انگیر، همان ارزش های والا را دارا خواهند بود. برعکس؛ والدینی که احساس مسئولیت نمی کنند، و براساس هرآنچه که پیش می آید، خوش آید زندگی می کنند ، و آن گونه مادی گرا می اندیشند که در زندگی برای مسائل فرزندانشان هیچ اعتقادی به پاسخ های اخلاقی ندارند ، بدون شک ارزش ها و معیار ها و در نهایت فلسفه ای که خودشان نسبت به زندگی دارند را به فرزندانشان القا می کنند.

محیط خانه:

شرایط و محیط خانوادگی همچنین عاملی تشویق کننده و یا بازدارنده، در مراحل رشد و تکامل می تواند باشد. در خانواده هایی که در آن، افراد خانواده با هم همکاری دارند و باهمدیگر به تفریح و گردش می پردازند، و همچنین با اتفاق نظر افراد خانواده ، تصمیمات مهم می گیرند، بدون شک در این محیط های خانوادگی، کودکان و نوجوانانی دارای اعتماد به نفس بالا پروش داده می شود. از طرفی دیگر، در خانواده هایی که سرشار از سوء ظن و انتقاد کردن و یا عیب جویی و همچنین وجود تنش های رفتاری وجود دارد؛ کودکان و نوجوانانی که در این گونه خانواده ها به سر می برند، در مسائلی همچون؛ دریافت هویت خود و ایجاد روابطی مناسب و سازگارانه با گروه های هم سن و سال خود با مشکلات فراوانی رو به رو خواهند شد. نوجوانانی که به این گروه از خانواده ها متعلق هستند، اکثرا از محیط خانه فراری هستند، و احتمالا به سمت خیابان ها و گروهایی مختلف از جمله گروه بزهکاران گناه می برند.

اغلب مواردی همچون نوع و میزان توقعات و محدودیت های والدین، سبب دشوار ساختن فرایند رشد برای کودکان و نوجوانان می شوند. تاثیر فتار والدین بستگی تام به این موضوع دارد که کودک رفتار والدین را چگونه مشاهده و چگونه معنای آن را درک می کند. نوجوانی که رابطه ای بنیادی مطلوب و سازگار با والدین خود دارد، به طور معمول روش هایی را که والدین برای نظارت در نظر گرفته اند را تایید می کند، در حالی که نوجوانی دیگر که نگرشی منفی نسبت به رفتار والدین خود دارد به نظارت والدین اعتراض می کند.

ماهیت جو و محیط خانوادگی که شامل رابطه های والدین نسبت به یکدیگر، فرزندان نسبت به یکدیگر و همچنین والدین نسبت به هم می باشد، می تواند در ایجاد استقلال و نیز اعتماد در کودکان و نوجوانان، تسهیل کننده و یا بازدارنده باشد. در خانواده های ازهم گسیخته ، خواه به دلیل مرگ یکی از والدین، طلاق و یا به هر دلیلی جدایی رخ داده، احتمالا نوجوان موضوع آزاد سازی خود را از خانواده سرعت می بخشد و گاهی متاسفانه این عمل سبب بروز فشارها و تنش های عاطفی شدید در او می شود.

منبع :خانواده و سلامت روان فرزندانروانشناسی کودک

هوش اجتماعی چیست؟
هوش اجتماعی چیست؟

استراتژی هایی برای کمک به رشد مهارت های مربوط به هوش اجتماعی خودتان

افراد دارای هوش اجتماعی می توانند نسبت به نحوه درک افراد مطلع باشند.

به صورت حسّی بدانند که در موقعیت های اجتماعی چه چیزی بگویند، و حتی در جاهایی که ازدحام جمعیت وجود دارد، دارای اعتماد بنفس مناسبی باشند.

نظریه هوش اجتماعی برای اولین بار در سال ۱۹۲۰ و توسط یک روانشناس آمریکایی به اسم ادوارد تورندایک[۱] مطرح شد.

وی هوش اجتماعی را به صورت “توانایی شناخت و مدیریت مردان و زنان و پسرها و دختران و داشتن اقدامات عقلایی در روابط انسانی” تعریف کرد.

هیچ شخصی به صورت یک فرد دارای هوش اجتماعی متولد نمی شود. در مقابل، این مورد شامل مجموعه ای از مهارت ها می باشد که افراد در طول زمان یاد می گیرند.

علائم هوش اجتماعی

افراد دارای هوش اجتماعی یک سری ویژگی های اصلی دارند که در هنگام ارتباط برقرار کردن با سایر افراد به آنها کمک می کند. این موارد عبارتند از:

گوش دادن مفید:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، فقط به منظور جواب گفتن گوش نمی کند، بلکه به صورت واقعی و با تمام حواس خودش به موارد بیان شده توسط یک فرد دیگر گوش می کند.

سایر افراد در هنگام مکالمه با این افراد، احساس شناخته شدن و ارتباط برقرار کردن پیدا می کنند.

مهارت های مکالمه ای:

آیا تا به حال شخصی را دیده اید که به صورت مناسبی با سایر افراد ارتباط برقرار می کند؟

آنها دارای یک سری مهارت های مکالمه ای هستند که باعث می شود توانایی مناسبی برای بحث کردن با هر شخصی داشته باشند.

آنها در مکالمات خودشان با ادب، شایسته، شوخ طبع و صادق هستند و می توانند جزئیات موارد بیان شده توسط سایر افراد را به یاد بیاورند که باعث می شود مکالمه صورت گرفته معنادار باشد.

مدیریت شهرت:

افراد دارای هوش اجتماعی، عقیده ای را که در افراد ایجاد می کنند را در نظر می گیرند.

مدیریت شهرت که به عنوان یکی از پیچیده ترین مولفه های هوش اجتماعی در نظر گرفته می شود، نیاز به یک توازن دقیق و محتاطانه دارد

– یک شخص باید به صورت متفکرانه یک عقیده ای را در فرد دیگری ایجاد کند و همزمان یک فرد قابل اعتمادی باشد.

عدم بحث و مشاجره:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، مطلع است که جر و بحث کردن یا به اثبات رساندن یک مورد از طریق ایجاد یک احساس بد در یک فرد دیگر، روش مورد استفاده و مورد دلخواه آنها نمی باشد.

آنها بیدرنگ و بلافاصله ایده های سایر افراد را رد نمی کنند، بلکه با یک ذهن باز و به دقت به صحبت های وی گوش می کنند – حتی در صورتی که وی به صورت شخصی با ایده مطرح شده مخالف باشد.

هوش اجتماعی چیست؟

هوش اجتماعی چیست؟

چگونه می توان هوش اجتماعی را رشد داد

در حالی که برخی از افراد بدون هیچ نوع تلاشی هوش اجتماعی خودشان را افزایش می دهند، ولی سایر افراد باید تلاش بیشتری برای افزایش هوش اجتماعی شان انجام بدهند.

خوشبختانه، استراتژی های خاص می توانند به فرد کمک کنند تا مهارت های اجتماعی را ایجاد بکند. تکنیک هایی که برای رشد هوش اجتماعی شما می توانند مفید باشند عبارتند از:

داشتن یک توجه مناسب نسبت به موارد (و افراد) موجود در اطراف خودتان.

افراد دارای هوش اجتماعی، افراد مشاهده کننده ای می باشند و به راهنماهای اجتماعی دقیقی که در اطرافشان وجود دارد، توجه می کنند.

در صورتی که فکر می کنید یک شخص موجود در زندگی شما مهارت های مردمی و اجتماعی زیادی دارد، به نحوه تعامل وی با سایر افراد توجه کنید.

بر روی افزایش هوش عاطفی خودتان تلاش کنید.

هر چند که هوش عاطفی شبیه به هوش اجتماعی می باشد، ولی بیشتر در رابطه با نحوه کنترل احساسات خودتان و نحوه همدلی کردن شما با سایر افراد می باشد.

این هوش به شناخت زمانی که شما یک عاطفه و احساسی را تجربه می کنید – که به شما کمک خواهد کرد تا عواطف موجود در سایر افراد را هم بشناسید

– و تنظیم کردن آنها به صورت مناسب نیاز دارد.

یک فرد دارای هوش عاطفی می تواند احساسات منفی ، همانند احساس ناکامی یا عصبانیت، را در هنگام قرار گرفتن در یک مجموعه اجتمای شناسایی و کنترل کند.

احترام گذاشتن به تفاوت های فرهنگی.

هر چقدر شما بیشتر منتظر و پذیرای تفاوت های فرهنگی باشید، می توانید شناخت بهتری نسبت به آنها به دست بیاورید.

هر چند که اکثر افراد مهارت های خودشان را از خانواده، دوستان و جامعه اطراف خودشان یاد می گیرند.

ولی یک فرد دارای هوش اجتماعی به این شناخت دست پیدا می کند که سایر افراد بر اساس نحوه تربیتی که داشته اند، می توانند واکنش ها و فرهنگ های متفاوتی داشته باشند.

تمرین کردن گوش دادن به صورت فعال.

با کار کردن بر روی مهارت های ارتباطی خودتان – که به گوش دادن فعال نیاز دارد – هوش اجتماعی خودتان را افزایش دهید.

در هنگام صحبت کردن یک فرد هیچ گونه اختلالی ایجاد نکنید. قبل از پاسخ دادن، به صحبت هایی که یک فرد بیان می کند با دقت گوش کنید.

به انعطاف های موجود در صحبت های سایر افراد گوش کنید، چرا که این مورد می تواند معنای واقعی مورد نظر آنها را بیان کنید.

از افراد مهمی که در زندگیتان قرار دارند، قدردانی کنید.

افراد دارای هوش اجتماعی روابط عمیقی با افرادی دارند که برای آنها مهم هستند. به احساسات همسر، فرزند، دوستان، همکاران و سایر افراد مرتبط با خودتان توجه کنید

. در صورتی که نسبت به افراد صمیمی موجود در زندگی خودتان بی توجه باشید، شما نخواهید توانست که ارتباط مناسبی با سایر افراد برقرار کنید.

اختلال گفتاری در کودکان ، علائم و تکنیک های درمانی
اختلال محاسباتی در کودکان -کمک به کودکان دارای اختلال محاسبه پریشی
تصویر ذهنی درست از بدن دختر – اصول تربیتی دختران
چالش های اجتماعی در کودکان با مشکلات یادگیری
شناخت اختلال یادگیری در کلاس درس

توصیه ای برای داشتن یک زندگی بهتر

به دست آوردن و ماهر شدن در هوش اجتماعی به راحتی امکان پذیر نمی باشد – در صورتی که آسان بود، حتی در یک مهمانی ساده هم یک مکالمه ناشیانه و زشتی صورت نمی گرفت.

با این وجود، کار کردن بر روی هوش اجتماعی می تواند منجر به دستیابی به یک زندگی غنی تر و ارزشمندتر شود – یا حداقل اینکه برای پیدا کردن دوستان جدید، به زمان کمتری نیاز خواهید داشت.

در مورد موقعیت های اجتماعی مطالعه کنید. به کارهایی که افراد به صورت مناسب و صحیحی انجام می دهند توجه کنید و از بروز اشتباه خودتان اجتناب کنید.

بعد از آن، در مورد کار متفاوتی که در موقعیت اجتماعی بعدی خودتان می خواهید انجام بدهید، تامل کنید.

به صورت فعال، مهارت های اجتماعی خودتان را بهبود بدهید و به یاد داشته باشید که شما در برخی مواقع شکست خواهید خورد. از شکست خودتان پلی برای پیروزی بسازید.

منبع :هوش اجتماعی چیست؟ تربیت کودک

خانواده و اضطراب در کودکان
خانواده و اضطراب در کودکان

توجه به نظام خانواده به عنوان علت اختلالات اضطرابی دوران کودکی، حوزه ای است که اخیرا نظر محققان را به خود جلب کرده است. بر اساس نتایج بررسی های مقدماتی، کودکان مبتلا به هر یک از اختلال های اضطرابی بیشتر احتمال دارد والدینی داشته باشند که چندان به خود مختاری تمایل ندارد و تا حدی کنترل کننده است. نتایج پژوهش دیگری نشان می دهد که والدین از طریق تشویق کودکان به حل مشکلاتشان به شیوه هایی اجتنابی تر از آنچه کودک می خواهد، تمایل کودک به اجتناب را دامن می زنند، بدین معنی که کودک مضطرب ممکن است تا حدی اجتنابی باشد، اما پس از مشورت با والدین در مورد حل مشکلاتش، بیشتر مضطرب می شود (راپی،۱۹۹۷). به نظر می رسد که تعاملات والد-کودک در ایجاد اختلال در کودک مضطرب نقش داشته باشد.

فرضیه های نظام های خانوادگی

در مورد نقش خانواده و فرایندهای جامعه پذیری در سبب شناسی اضطراب نظریه منسجمی وجود ندارد، اما تعدادی از فرضیه ها ممکن است از منابع متنوعی استخراج شده باشند و با یگدیگر چنین فرضیه های تبیینی ای را پیشنهاد کنند. احتمالا کودکانی به مشکلات اضطرابی مبتلا می شوند که با خانواده هایی اشنا می شوند که اعضای مهم ان خانواده ها (به ویژه مراقبان اولیه کودک) رفتارها و باورهای اضطراب مداری را فراخوانی، سرمشق دهی و تقویت می کنند. بعلاوه، انتقال های چرخه زندگی خانواده و وقایع تنش زای خانوادگی گه در انها خانواده ممکن است مشکلات اضطرابی مهمی را از نظر بالینی تجربه کند، در شکل گیری اختلال های اضطرابی در کودکان نقش مهمی دارند. این مشکلات توسط الگوهای تعاملات خانوادگی که رفتارهای اجتنابی و باورهای اضطراب مدار را در کودک تقویت می کنند، حفظ می شوند و تداوم می یابند.

دیدگاه سیستم های باورهای خانوادگی که اضطراب را رشد و ترویج می دهند، این است که موقعیت های مبهم باید از روی عادت روزمره به عنوان تهدید کننده و خطر افرین تفسیر شوند و احتمالا اینده پر از خطرها، صدمات و حوادث فاجعه امیز خواهد بود، وقایع غیر متوالی در گذشته به احتمال در بردارنده ی خطر و پیامدهای تهدیدکننده ای در برخی موارد غیر قابل انتظار در اینده خواهد بود، عملکرد در برانگیختگی خودکار باید به عنوان شروع حملات اضطرابی بار تفسیر شوند، اختلال ها و دردهای جزیی نشان دهنده ی بیماری های جدی غیر قابل اجتناب هستند، و ازمون کردن اعتبار هر یک از این باورها به طور غیر قابل اجتنابی به بروز پیامدهای منفی تری منجر می شوند تا ادامه دادن این فرض که این باورها حقیقت و واقعیت دارند.

کودکان با مشاهده این باورها و گفته های اعضای مهم خانواده و درگیر شدن در تعاملات خانوادگی مبتنی بر این باورها، ممکن است انها را درونی کنند و یک سیستم باورهای اشباع شده از خطر شخصی را توسعه دهند[۱]. زمانی که کودکان مشاهده می کنند افراد مهم خانواده، با تهدیدهای ادراک شده، ازراه اجتناب از خظر و نه مواجهه با ان، مقابله می کنند، ممکن است انها این راهبردهای مقابله ای را برای خودشان نیز به کار ببرند. این باورهای اضطراب های مدار وسبک های مقابله ای اجتنابی، زمانی که اعضای خانواده اعتبار انها را مورد قدرشناسی قرار دهند و با انها مبارزه نکنند، ممکن است به شدت تقویت شوند.

خانواده و اضطراب در کودکان

خانواده و اضطراب در کودکان

دوره های انتقال در چرخه زندگی خانوادگی همچون شروع مدرسه، نقل مکان خانه، تولد نوزاد و تنیدگی های خانوادگی همچون بیماری شخصی یا بیماری والدین نیز ممکن است در شروع مشکلات اضطرابی جدی نقش داشته باشند. در چنین موقعیت هایی کودکان این انتقال ها یا تنیدگی ها را به عنوان تهدیدی بزرگ تفسیر کرده و با انها از راه درگیر شدن در رفتارهای اجتنابی به مقابله برمی خیزند.

والدین، خواهر و برادرها و اعضای خنواده های گسترده، ممکن است همگی در حفظ باورهای اضطراب مدار کودکان و رفتار اجتنابی انان از راه همدلی با ترس های کودک، پذیرش دیدگاه اشباع شده از خطر کودکان درباره موقعیت و تشویق رفتار اجتنابی به عنوان رفتار مقابله ای درست نقش مهمی داشته باشند. مشکلات سازگاری شخصی، اگر فرصت بروز یابند، ممکن است از مهیا کردن فرصت هایی برای کودکان به منظور توسعه ی مهارت های لازم برای مواجهه و تسلط بر موقعیت های ترسناک ممانعت کنند. بنابراین برای مثال در خانواده هایی که به مشکلات زناشویی دچارند یا والدین مبتلا به افسردگی، الکلیسم یا مشکلات دیگر هستند، ممکن است والدین از مواجهه با این مشکلات اجتناب کنند و در عوض توجه خود را به اطمینان خاطر دادن به کودک یا ترغیب کردن بررسی های دارویی و پزشکی گسترده برای شکایات بدنی مرتبط با اضطراب معطوف کنند.

الگوهای تعاملات خانوادگی که حول چنین شرایطی دور می زند، ممکن ات به طور عجیبی اضطراب کودک را حفظ کند و تداوم بخشد و اجتناب والدین از مشکلات زناشویی و شخصی خودشان را تقویت کند. به طور شایع و رایجی، اعضای خانواده به طور هوشیارانه از دستاوردهای ثانویه ی مرتبط با این الگوهای تداوم بخش تعاملی اگاه نیستند[۲].

خانواده درمانی برای کودکان کبتلا به اختلال های اضطرابی با هدف حمایت از والدین و کودکان و ایجاد فرصت هایی که از ان طریق کودک بواند مهارت های لازم را برای رویارویی و تسلط بر موقعیت ترسناک به دست اورد، طراحی شده است. این کار موارد زیر را در بر می گیرد:

کمک کردن به والیدن و کودکان برای تفسیر موقعیت های ترسناک به روش های کمتر تهدید کننده
کمک به والدین برای ایجاد ارتباط با کودکان خود به روش هایی که کمتر اضطراب اور باشند
راهنمایی والدین برای اینکه بتوانند برای کودکان خود مربی و الگوی مهارت های تنش زدایی و دیگر مهارت های مقابله با اضطراب باشند
راهنمایی والدین در مورد اینکه به کودکان خود کمک کنند تا خود را با موقعیت های ترس اوررویارو کنند
اموزش دادن به والدین برای اینکه بتوانند کودکان خود را برای ماندن در موقعیت های ترسناک تا زمانی که اضطراب فروکش کند، کمک کنند.

مدارک و شواهدی موجودند که نشان می دهند والدین بیشتر کودکان مبتلا به اختلال های اضطرابی خود نیز به اختلال های اضطرابی و انواع دیگر اسیب شناسی های روان شناختی از جمله افسردگی مبتلا هستند. هم چنین شواهد زیادی مبنی بر تاثیر زیاد سرمشق دهی و سبک های والدینی در انتقال الگوهای اضطرابی از والدین به کودکان دست کم در برخی موارد وجود دارد. شواهد کم، اما در حال افزایشی موجودند که نشان دهنده ی کارایی مداخله های خانوادگی در درمان اختلال های اضطرابی هستند

منبع :خانواده و اضطراب در کودکانتربیت کودک

راهنمای والدین برای کنترل خشم
راهنمای والدین برای کنترل خشم

تربیت فرزند آرام: چگونه کنترل را بدست بگیرید زمانی که کودکتان شما را عصبانی می کند
چرا از کوره در رفتن وقتی که کودکان ما را عصبانی می کنند انقدر متداول است ؟ دلایل بسیاری وجود دارد اما، به نظر می رسد عمدتا به این خاطر است که ما به خودمان اجازه می دهیم که از کوره در رویم. در واقع، وقتی بیش از حد عصبانی می شویم، وقتی هیجانی برخورد می کنیم، به جای استفاده از راه های دیگر، به رفتار کودکانمان اجازه می دهیم که چگونگی رفتارمان را تعیین کند.
ما خیلی کار ها را خودکار انجام می دهیم، حتی بدون اینکه راجع به آن فکر کنیم. این اغلب بدین خاطر است که ما باور داریم کودکانمان باید تحت کنترل ما باشند، به جای اینکه لحظه ای درنگ و فکر کنیم و بگوییم: «صبر کن، اول باید خودم را کنترل کنم قبل از اینکه چیزی بگویم.» بهترین راه برای اینکه خود را از عصبانی شدن بازدارید این است که تشخیص دهید عصبانی خواهید شد و چه چیز باعث می شود عصبانی شوید. در حقیقت، احتمالا این یکی از مهم ترین کارهایی است که می توانید به عنوان پدر و مادر انجام دهید.

 

در این میان، رازی وجود دارد: زمانی که خودتان را کنترل می کنید، معمولا کودکتان نیز آرام می شود. به یاد داشته باشید، آرامش مسری است و همینطور اضطراب. وقتی ما در جایگاه پدر و مادر عصبی یا مضطرب می شویم، مسلم است که این باعث ایجاد اضطراب در کودکانمان می شود. همچنین می توان گفت احتمالا بزرگترین نگرانی شما به عنوان پدر و مادر،از نظر هیجانی واکنش پذیر بودن است. از این نظر به این مسئله نگاه کنید: اگر نمی توانید آرام شوید، اگر نمی توانید خونسردی خود را حفظ کنید، آنچه واقعا انجام می دهید این است که سهوا همان جوی را به وجود می آورید که دارید تلاش می کنید از بین ببرید.
وقتی سعی می کنید به جای اضطراب خودتان، رفتار کودکتان را مدیریت کنید، آنچه انتقال می دهید این است که «من کنترلم را از دست داده ام. من باید رفتار تو را تغییر دهم تا حس بهتری داشته باشم!»
به این مثال توجه کنید. فرض کنید شما دارید به کودکتان یاد می دهید چگونه دوچرخه سواری کند. کودکتان یاد نمی گیرد و بد عنق شده و با شما بحث می کند. شما درمانده، رنجیده خاطر، عصبانی و نا امید شدید، زیرا در درون حس می کنید شما مسئولید به او یاد دهید که چگونه دوچرخه سواری کند و او گوش نمی دهد و شما شروع به مقابله با آن می کنید. سر کودکتان داد می زنید زیرا از کوره در رفته اید. نتیجه ی نهایی این است که احتمالا کودکتان از دوچرخه خواهد افتاد. دلیلش این است که: او مملو از اضطرابی شده که اطرافش را گرفته و او نمی تواند تمرکز کند. او احساس می کند مجبور است کاری انجام دهد و با شکست خوردن به آن واکنش می دهد. چه کاری می توانید انجام دهید؟ به جای پرخاشگری و واکنش به این دلیل که احساس می کنید مجبورید به کودکتان یاد دهید دوچرخه سوار شود، سعی کنید او را در اطراف بچرخانید و از خود بپرسید: «چگونه می توانم کاملا آرامشم را حفظ کنم و چقدر این رفتار من می تواند در درست پیش رفتن کودکم کمک کند؟» به خود یادآوری کنید که شما مسئول آموزش دوچرخه سواری به او نیستید، شما مسئول حفظ خونسردی خودتان هستید. از این رو، شما می توانید به موثرترین راهی فکرکنید که، می توانید کمکش کنید یاد بگیرد.
به این دلیل است که اگر نتوانیم خودمان را آرام کنیم احتمالا دقیقا همان چیزی را به وجود می آوریم که در تلاشیم از آن دوری کنیم- شکست. به کسی که آرام و متین است و او را می شناسید فکر کنید؛ شخصیتشان همه را در اتاق تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی آرام هستید، همین تاثیر را روی فرزند و خانواده تان خواهید گذاشت. این به فرزندتان کمک خواهد کرد که یاد بگیرد چگونه زمانی که عصبی یا آشفته است خود را تسکین دهد و او را بهتر قادر خواهد ساخت آنطور عمل کند که در لحظات پُر تنش باید انجام دهد. و در این لحظات نباید مجبور باشد با شما جنگ و دعوا کند، زیرا شما به صورت موثر از این جنگ قدرت فاصله گرفته اید – با حفظ آرامش در زمانی که او روی نقطه ضعفتان دست می گذارد.
اتفاقا، به نظر می رسد هیچ کس نمی خواهد از کوره در رود- هیچ کس دوست ندارد ناراحت باشد. هدف اغلب خانواده ها این است که خونسردی خود را حفظ کنند، اما معمولا آنها نمی دانند چگونه این کار را انجام دهند. حقیقت این است که، هرکسی باید بهترین روشی که بتواند این را انجام دهد را پیدا کند. (نظراتی درمورد چگونگی انجام این وجود دارد که می شود در یک دقیقه توضیحشان داد). اما نهایتا، مهم این است که چگونه کنترلتان را از دست ندهید و به خودتان این اجازه را ندهید و دلیل خوبی برای این وجود دارد. وقتی در مقابل فرزندانمان به شدت عصبانی می شویم، آنچه در واقع منتقل می کنیم این است که: «من کنترلم را از دست داده ام. من می خواهم تغییر کنی تا احساس بهتری داشته باشم». بنابر این هدف این است که بدانیم چه اتفاقی درحال وقوع است، و فهمیدن اینکه کنترش چقدر مهم است، و در نهایت کنترل خود را بدست بگیریم. سوالی که احتمالا خواهید پرسید این است که «گفتنش راحت است، چگونه می توانم این کار را انجام دهم؟» در اینجا راهکار هایی که برای پدر و مادر ها مفید است آمده:
۱- قول دهید از کوره در نمی روید.به خودتان یاد آوری کنید که دارید سعی می کنید کنترل خود را حفظ کنید. توجه کنید چه چیزی باعث عصبانیت شما می شود- آیا این است که فرزندتان شما را نادیده می گیرد؟ یا حاضر جوابی باعث آزار شما شده است؟ همیشه راحت نیست و به نظر میرسد برای هر کسی سخت باشد که عصبانیتش را صد در صد مواقع کنترل کند، اما هنوز، دادن این قول به خودتان شروع آرامش برای همه ی اعضای خانواده تان است.
۲- بپذیرید که فرزندتان دست روی نقطه ضعفتان خواهد گذاشت. معمولا از این ناراحت می شویم که فرزندانمان آنچه می خواهیم انجام دهند را انجام ندهند. گوش ندهند یا اطاعت نکنند. در ذهنمان، شروع به نگران شدن درمورد این می کنیم که به عنوان پدر و مادر کارمان را خوب انجام نمی دهیم. از این نگرانیم که نمی دانیم چه کاری انجام دهیم تا آنها را تحت کنترل خودمان در آوریم. گاهی به سرعت به آینده می رویم و حیران می شویم که آیا بقیه ی زندگیشان را نیز اینگونه خواهند بود. در کوتاه مدت به سراغ هر فکر غلطی می رویم. و با این کار، اضطرابمان شدید می شود. به نظر می رسد بهترین راه این است که برای این که فرزندتان شما را عصبانی خواهد کرد آماده باشید و آن را شخصی نکنید. به عبارت دیگر، فرزندتان دارد کار خودش را انجام می دهد (کودکی که نمی تواند مشکلاتش را حل کند) و کار شما این است که آرام بمانید تا بتوانید او را راهنمایی کنید.

راهنمای والدین برای کنترل خشم

راهنمای والدین برای کنترل خشم

۳- آنچه در قبالش مسئول نیستید را درک کنید.برای خیلی از پدر مادر ها گیج کننده است که بدانند مسئول چه هستند و مسئول چه نیستند، و اگر در برابر چیزهایی که در واقع به شما مربوط نیستند احساس مسئولیت کردید- چیز هایی مانند اینکه او به موقع از خواب بیدار شود یا تکالیفش را کامل کند- موجب درماندگی خواهد شد. آنها به شما مربوط نیستند- آنها به فرزندتان مربوط هستند. اگر مدام فکر می کنید که سرانجام کارها چگونه است، در کار های فرزندتان مداخله می کنید طوری که باعث استرس بیشتر و دوباره کاری می شوید. بنابر این می توانید بگویید: «من مسئول این هستم که به تو کمک کنم تا بفهمی چگونه مشکل را حل کنی. اما من مسئول حل کردن مشکل برایت نیستم.» اگر احساس کردید شما مسئول حل مشکلات فرزندتان هستید، سپس او حس نمی کند که خودش مسئول حل آنها است. شما بیشتر و بیشتر پریشان خواهید شد و بیشتر و بیشتر تلاش خواهید کرد. شما مسئول این نیستید که فرزندتان را مجبور کنید به حرفتان گوش دهد، اما اینکه وقتی به حرفتان گوش نمیدهد چگونه عکسالعمل نشان دهید وظیفه ی شماست.
بنابر این هم اکنون باید در برابر این نوع افکار آرامشتان را بیشتر حفظ کنید. اگر احساس کردید مسئولید فرزندتان را مجبور کنید گوش دهد، به این فکر کنید- چگونه باید این را انجام دهید؟ چگونه می توان دیگری را به انجام کاری مجبور کرد؛ چگونه می توانیم آنچه شخص دیگری انجام می دهد را کنترل کنیم؟ در عوض تصمیم بگیرید مسئول این باشید که اگر فرزندتان به شما گوش نکرد چگونه با او برخورد کنید. به عواقبی فکر کنید که می خواهید به او بدهید، بر پایه ی آنچه می توانید یا نمی توانید با آن زندگی کنید، خط قرمز های خودتان. در بلند مدت، اینکه محکم بایستید به شما کمک خواهد کرد راهنمایی باشید که فرزندانتان نیاز دارند.
۴- از قبل آماده باشید. توجه کنید چه زمانی اضطراب زیاد است و سعی کنید برایش آماده شوید. ممکن است مشاهده کنید که هر روز ساعت پنج، اعصاب خانواده تان بهم می ریزد. همه از سر کار یا مدرسه برگشته اند، گرسنه اند و دارند استراحت می کنند. برای خیلی از خانواده ها این دقیقا افتضاح ترین زمان در طول روز است، اضطراب همه زیاد است و تحمل کم است. از خودتان بپرسید، «چگونه با این کنار آیم وقتی می دانم نوجوانم سرم فریاد خواهد زد؟ چه کار کنم وقتی درخواست می کند از ماشین استفاده کند وقتی می داند می گویم نه؟» خودتان را آماده کنید. بگویید «این بار با او جر و بحث نخواهم کرد. هیچ کس نمی تواند باعث شود چنین کاری کنم. اجازه نمی دهم عصبانیم کند.» طرز ایستادنتان باید بگوید، «مهم نیست چقدر سخت تلاش می کنی که با من وارد جر و بحث شوی، قرار نیست چنین اتفاقی بیافتد» به جای اینکه تحت تاثیر احساسی که در لحظه دارید قرار بگیرید، بگذارید روشی که می خواهید به عنوان پدر و مادر داشته باشید هدایتتان کند.
۵- از خود بپرسید «در گذشته چه چیزی به من کمک کرده؟»به این فکر کنید که در گذشته چه چیز کمکتان کرده اضطرابتان را کنترل کنید. چه چیز در برابر آنچه ناراحتتان کرده باعث تسکین شما شده؟ معمولا اولین چیز این است که خود را متعهد کنید زمانی که این احساس در شما به وجود می آید، هیچ چیزی نگویید. می توانید در ذهنتان چیزی شبیه این را بگویید: «هیچ چیز نخواهم گفت؛ صبر خواهم کرد؛ نفس عمیقی خواهم کشید.» به خودتان فرصت دهید تا هر آنچه برای آرام شدن نیاز دارید را انجام دهید. مانند: قدم زدن در اتاق، رفتن به اتاق خواب یا دستشویی، ترک کردنسریع موقعیت. به یاد داشته باشید هیچ اشکالی ندارد. مجبور نیستید به فرزندتان واکنش نشان دهید.
۶- نفس بکشید. زمانی که حس می کنید از کنترل خارج شدید نفس عمیق بکشید و به اتفاقات فکر کنید. تفاوت زیادی بین پاسخ دادن و واکنش نشان دادن وجود دارد. زمانی که پاسخ می دهید، درواقع لحظاتی راجع به اینکه می خواهید چه بگویید فکر می کنید. زمانی که واکنش می دهید، به صورت خودکار عمل می کنید. تا حد امکان شما می خواهید با فکر به گفتار یا رفتار فرزندتان پاسخ دهید. مطمئن شوید که قبل از پاسخ به گفتار یا رفتار فرزندتان نفس عمیق کشیده اید زیرا این لحظه به شما این شانس را می دهد که درمورد چیزی که می خواهید بگویید فکر کنید.
این طور فکر کنید که: وقتی ناراحت هستیم و سعی می کنیم فرزندانمان را مجبور کنیم آنچه می خواهیم را انجام دهند، بیشتر فشار خواهیم آورد. سعی می کنیم آنها را بیشتر کنترل کنیم، اصلاحشان کنیم یا تشویقشان کنیم بیشتر معقول باشند، بنابر این بیشتر فریاد می زنیم، و کم کم عصبانی می شویم و عصبانیتمان تشدید می شود. ممکن است این همان زمان روز باشد. شاید فرزندتان روز سختی داشته است و ما به وضعیت روحی آنها واکنش نشان داده ایم و سپس آنها با خشم پاسخ داده اند و این تشدید شده است. اضطراب به آرامی زیاد می شود.
۷- در ذهنتان تکیه کلام هایی داشته باشید. هر بار که احساس کردید هیجان هایتان افزایش پیدا کرد چیزی به خودتان بگویید. این می تواند هر چیزی باشد از «بس کن» گرفته تا «نفس بکش» «آرام باش» «این واقعا اهمیت دارد؟» یا «آیا اینقدر مهم است؟» کلمات می توانند هرچیزی که به شما کمک می کند، باشد، از این موقعیت استفاده کنید و طبق اولویت هایتان پیش روید. می توانید از تصویر ذهنی ای سودمند برای آرام شدن استفاده کنید، مانند مکان زیبایی که همیشه آرامتان می کند. سعی کنید این تصویر ذهنی را برای خودتان ایجاد کنید. کار کردن روی تصویر ذهنی توانایی شما را برای فکر کردن خودکار به آن را فزایش خواهد داد.
۸- به این فکر کنید که می خواهید رابطه شما چگونه باشد. می خواهید رابطه شما با فرزندتان چگونه باشد؟ اگر اینگونه که در حال حاضر بعد از بیست و پنج سال رابطه تان پیش می رود همان نیست که می خواهید، به این فکر کنید که چه می خواهید. از خودتان بپرسید «این روشی که اکنون به فرزندانم پاسخ می دهم مفید خواهد بود؟ آیا این به من کمک خواهد کرد که به اهدافم برسم؟»البته به این معنا نیست که همیشه هر کاریفرزندانتان خواستند انجام دهید. پای قوانین خانه بایستید و اینکه وقتی فرزندانتان بد رفتاری می کنند عواقب رفتارشان را به آنها نشان دهید، همه بخشی از پدر و مادر موثر و فداکار بودن است. این بدین معنا است که شما سعی می کنید با احترام با فرزندتان رفتار کنید، همانطور که می خواهید او با شما رفتار کند. این هدف را به خاطر داشته باشید. از خودتان بپرسید، «پاسخم ارزشش را دارد؟» اگر هدفتان این است که رابطه ی دوستانه ای با فرزندتان داشته باشید، آیا واکنشتان شما را به این هدف نزدیک تر خواهد کرد؟ وقتی فرزندتان شما را عصبانی می کند، روند فکر کردنتان در آن لحظه بسیار مهم است. هدف کلی این است که نسبت به آنچه بین ما و فرزندانمان اتفاق می افتد تا جایی که می توانیم واقع بین باشیم. بپرسید «فرزندم در حال حاضر دارد چه کار می کند؟ دارد سعی می کند چه کاری کند؟ آیا او دارد به تنش های خانه پاسخ می دهد؟» مجبور نیستید او را وادار به گوش کردن کنید، اما باید بفهمید که چه اتفاقی دارد میافتد و بسنجید که چگونه می خواهید به آنچه در حال وقوع است پاسخ دهید. سپس می توانید در مسیر بمانید و به سمت هزار ها مسیر متفاوت کشیده نشوید.
روند فکر کردن به تنهایی به شما کمک می کند که آرام شوید. به عنوان پدر و مادر آنچه در واقع برایش تلاش می کنیم این است «مشکلم چیست که نمی توانم خودم را آرام کنم؟» بنابر این هرچه کمتر واکنش دهیم، بهتر است، و هرچه بیشتر در مورد اتفاقات فکر کنیم، نتیجه مثبت تر خواهد بود. فکر کردن به ما کمک می کند آرام باشیم و نفس بکشیم، آرامش به ما کمک می کند بهتر فکر کنیم. بررسی کردن خودمان به بخش منطقی مغز کمک می کند و انواع «هیجانی» که سد راه بهتر فکر کردن می شوند را کاهش می دهد.
این دقیقا همان چیزی است که درموردش صحبت می کنیم: به جای فقط واکنش نشان دادن متفکرانه پاسخ دهید. شخصی می گفت: «پاسخ دادن از مسئولیت می آید» بدین ترتیب اینکه میخواهیم وقتی عصبانیمان می کنند، اینکه به جای واکنش غیرارادی چگونه عمل کنیم، برایمان مسئولیت دارد، و اگر بتوانیم با فکرمان در برابر احساسمان بایستیم، به عنوان پدر و مادر بهتر عمل خواهیم کرد؛ و این همان هدف است.

درمورد دبی پینکوس: بیش از ۲۵ سال است که همدردی و درمان موثرانجام می دهد. آموز و کمک به اقراد و زوج ها و پدر مادر ها تا خود و رابطشان را بهتر کنند. دبی موسس برنامه ی Calm Parent AM & PM™ و همچنین نویسنده ی بیشمار کتاب درمورد نوجوانان و روابط بین فردیشان است.

منبع :راهنمای والدین برای کنترل خشمتربیت کودک