بهترین مطالب در مورد مشاوره کودک و نوجوان در سنین مختلف

کودکان گنجینه های زندگی بشر هستند.

پدر و مادر تمام زندگی خود را وقف رشد انان می کنند.

اما اگر این تلاش ها هدفمند نباشد.

کودک با مشکلات جدی روبرو خواهد شد.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

در این بخش مقالات بسیار معتبر و تاثیرگذاری در زمینه تربیت کودکان فراهم شده است.

این مقالات می تواند شما را در تربیت صحیح و درست فرزندتان یاری کند.

سایت مشاوره خانواده همواره با تیمی تخصصی سعی داشته تا زندگی خوبی را برای کودکان در بستر خانواده به وسیله آموزش والدین فراهم کند.

مقالات مشاوره کودک و نوجوان

برخی مشکلات کودکان

در این بخش مقالاتی برای غلبه بر مشکلات کودکان ارائه شده است.

موضوعات در نظر گرفته مشکلات عمومی و فراگیری هستند که باید در مورد کودکتان دقت کنید.

برای مثال کودک آزاری و تجاوز به کودکان در تمام جهان یک بحران در دوره کودکی است.

یا فوبیا های افراد در دوره کودکی شکل می گیرد و در صورت عدم درمان بیماری فوبیا روز به روز بزرگتر می شود.

دعوا و کشمکش میان فرزندان همچون دعوای برادر و خواهر در محیط خانواده می تواند برای همه طاقت فرسا باشد.

یا اعتیاد به موبایل به گوشی های همراه که یک مشکل فراگیر در خانه و مدرسه تبدیل شده است.

به دلیل ناآگاهی خانواده کودک دچار بلوغ زودرس می شود.

دوست دارید دلیل پرخاشگری نوجوان خود را بدانید.

کودک شما شبها مشکل ادراری دارد وبه دنیال درمان شب ادراری هستید.

فامیل و دوستان از رفتار کودک شما شکایت می کنند و نیاز به درمان بیش فعالی او دارید.

ده ویژگی والدین سالم
ده ویژگی والدین سالم

همه والدین سالم در موارد خاصی شبیه هم هستند و در مواردی با دیگران متفاوتند. مواردی که شبیه هم هستند نشان دهنده ویژگی های اصلی است که والدین خوب را تشکیل می دهد. اگر پدر و مادر بسیاری از این ویژگی ها را داشته باشند، به اندازه کافی پدر و مادر خوبی هستند. به اندازه کافی خوب، برای بزرگ کردن فرزندان سالم.

 

والدین ممکن است آن ویژگی های مناسب را داشته باشند یا نداشته باشند. آن ها نمی توانند آن ویِژگی ها را در یک فروشگاه خریداری کنند و یا با خواندن در مورد آن ها در یک کتاب آموزشی یا وبلاگ آن ویژگی ها را بدست آورند. آن ها از روش آموزش و پرورشی که از والدین خود یادگرفته اند، بدست می آیند. هم چنین می توانند از خود واقعی یا از درمان بدست آیند.

همدل بودن: همدلی بدون شک مهم ترین کیفیتی است که والدین سالم دارند. آنها قادر هستند خود را به جای کودکان خود بگذارند و بنابراین آن ها می توانند عمیق ترین احساسات کودک و زبان بدن کودک را درک کنند. این همچنین به آن ها کمک می کند تا هنگامی که کودک بی وقفه گریه می کند، صبر و تحمل خود را از دست ندهند. آن ها درک می کنند و صبر دارند.
صمیمی بودن: والدین سالم به فرزندان خود متصل هستند. مطالعات متعدد نشان داده است که برای فرزند، داشتن صمیمیت واقعی و دلبستگی به مادر و پدرش تا چه اندازه مهم است. آزمایش های هارلو با میمون ها نشان داد که وقتی میمون های کودک از مادر محروم بودند، با مشکلات روانی رشد می کنند. اگر پیوند اول کودکی کافی باشد، او قادر خواهد بود بعدا با دیگران نیز پیوند خوبی داشته باشد. والدینی که نمی توانند پیوند داشته باشند (مانند کسانی که از افسردگی رنج می برند) قادر نخواهند بود که این عنصر ضروری برای رشد سالم را فراهم کنند.
توجه: کودکان به توجه نیاز دارند. اگر آنها نور چشمی های پدر و مادرشان باشند، با حس سالمی درمورد خودشان رشد می کنند. آن ها از توجه دیگران از جمله دوستان و معلمان، احساس با ارزش بودن می کنند. اگر والدین زیاد مشغول باشند و یا موارد دیگری مانع توجه به فرزندان به اندازه کافی شود، فرزندان با نیاز به توجه رشد می کنند و هنگامی که آن را دریافت می کنند، خود را لایق آن نمی دانند.
احترام: پدر و مادرانی که واقعا به خود احترام می گذارند، قادر هستند به فرزندان خود نیز احترام بگذارند. با یک کودک باید محترمانه رفتار شود تا احترام به خود در او رشد پیدا کند. والدین با احترام، فرزندان خود را رهبری نمی کنند، بلکه به آنها راهنمایی می کنند که چیزهایی را برای صلاح خودشان بدانند. هنگامی که آن ها یاد می گیرند به خود احترام بگذارند، کودکان به گونه ای رشد خواهند کرد تا بزرگسالانی باشند که از کارکنان و دوستان خود احترام دریافت می کنند.

ده ویژگی والدین سالم

ده ویژگی والدین سالم

دوست داشتن: والدینی که عاشق هستند، قادر به دوست داشتن فرزندان خود نیز خواهند بود. کودکانی که دوست داشته شوند، احساس می کنند که دوست داشتنی هستند و با الهام عشق از دیگران از جمله دوستان و همکاران خود رشد می کنند. وقتی والدین فرزندان خود را دوست دارند، آن ها نیز احساس می کنند که پذیرفته شده اند و معنای مربوطه را درک می کنند که تعلق دارند. والدینی که فرزندان خود را دوست دارند، در مورد احساسات خود مراقبت می کنند و یک پناهگاه امن برای آنها در جهانی فراهم می کنند که در آن احساس ناامنی وجود دارد.
نظم و انضباط: والدین سالم در زندگی خود نظم و انضباط دارند و از این رو آن ها نظم و انضباط را به عنوان الگویی برای کودکان خود تبدیل می کنند و قاطعانه (اما نه به شدت) آن ها را به سوی منضبط بودن هدایت می کنند. به کودکان باید چگونگی مدیریت زندگی به طریقی مفید نشان داده شود و همچنین چگونگی مدیریت احساسات خود و مقابله با احساسات دیگران نیز باید به آن ها یاد داده شود. ممکن است زمان هایی وجود داشته باشد که کودکان باید مجازات شوند، اما پدر و مادر سالم با آرامش و به طور دوست داشتنی کودکان را تنبیه می کنند، نه با عصبانیت یا شدت.
با هم بودن: برای این که والدین رابطه سالم با فرزندان خود داشته باشند، باید با یکدیگر نیز رابطه سالمی داشته باشند. اگر والدین با توجه به نحوه برخورد با فرزندان خود با یکدیگر خوب رفتار نکنند، این امر باعث ایجاد مشکلاتی خواهد شد. اگر یکی از والدین به مجازات کودکان اعتقاد داشته باشد، در حالی که دیگری معتقد به نوازش او باشد، کودک گیج شده و بدون درک از آنچه به معنای همبستگی است، رشد می کند.
صادق بودن: هیچ چیز بدتر از آن چیزی نیست که والدین به یک فرزند می گویند که یک چیز را انجام دهد، اما خودشان کار دیگری انجام می دهند که متفاوت است. به عنوان مثال، پدر به کودک می گوید که سر برادر کوچکتر خود فریاد نکشد، اما بعد سر همسرش فریاد می کشد. صادق بودن واقعا بهترین سیاست است، همانطور که بنجامین فرانکلین گفت؛ برای والدین صادق بودن با یکدیگر و فرزندانشان مهم است. اگر والدین به فرزند خود قولی بدهند، باید این وعده را حفظ کنند. در غیر این صورت، کودک بدگمان و متقلب خواهد شد.
بازی: والدین سالم می دانند که چگونه می توانند با کودک بازی کنند و شادمانی زندگی را به فرزندان خود انتقال دهند. جمله معروفی می گوید که: “کار به تنهایی و بازی نکردن باعث می شود جانی پسر بسیار کسل کننده ای بشود”. قادر بودن به بازی به این معنی است که می توانید آرام شوید. والدینی که با فرزندان خود بازی می کنند و یا از تماشای بازی کودکان خود لذت می برند، به آن ها اهمیت لذت بردن از زندگی را آموزش می دهند و این که همه چیز جدی نیست.
اخلاق. یکی از مهمترین وظایف والدین این است که فرزندان خود را اجتماعی کنند. آنها به فرزندان خود آموزش می دهند که مهربان باشند، و هنگامی که با دیگران رفتاری می کنند، هدفمند به خود نگاه کنند. آن ها “سیستم اعتقادی” ندارند، اما با توجه به شایستگی ها، هر وضعیت را به صورت جداگانه قضاوت می کنند. آن ها به کودکان خود آموزش می دهند که نباید دیگران را دنبال کنند، و پیروی از وجدان فردی خودشان صحیح است.

منبع:ده ویژگی والدین سالمتربیت کودک

رابطه فرزندان با والدین
رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از آنکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه ۱۵ علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند
لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است

منبع :رابطه فرزندان با والدینروانشناسی کودک

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان
مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

خانواده بیش از هر عنصر دیگری در ایجاد رفتارهای نافرمانی و لجبازی کودکان نقش دارند، تا جاییکه می توان گفت یکی از بهترین راه های کنترل لجبازی کنترل و بهبود ارتباطات و روابط خانوادگی می باشد. در این مقاله در راستای سایر مقالات ارائه شده در این سایت در مورد لجبازی کودکان به دیگر عوامل مرتبط با خانواده که بر ایجاد این اختلال نقش دارند پرداخته شده است.

عدم کنترل خشم وعصبانیت در خانواده

خشم وعصبانیت معمولآ منجر به جنگ قدرت می شود. عصبانیت والدین که هدف از آن تغییر رفتار فرزندان است معمولآ نتیجه معکوس می دهد. فرزند مقاومت می کند ودر برابر عصبانیت والدین سرکش می شود.عصبانیت والدین می تواند موجب ایجاد ترس و وحشت در فرزندان شود، روحیه تمرد وانتقام رادر آنان تقویت کند واین پیام را به آن ها بدهد که تا عصبانی نشوی کسی با تو همکاری نخواهد کرد. در نتیجه از هر گونه همکاری منصرف شوند. ودر بزرگسالی هم عصبانیت به خرج بدهند وعصبانی باشند؟

خشم والدین به سمت فرزند موجب تحریک رفتار مقابله جویانه در وی می شود. او با خود فکر می کند” برای این که قدرتمند وارزشمند به نظر برسم باید به تو “نه” بگویم.” ” اگر جواب بزرگ ترها را بدهم ثابت می کنم که یک آدم بزرگ هستم.” فرزند شما با این تفکر معتقد است ارزش انسان و توانایی او با مقابله جویی ونا فرمانی نسبت به دیگران مشخص می شود. همچنین فکر می کند توانایی انسان فقط از طریق پرخاشگری کلامی نسبت به افراد بزرگ تر مشخص می شود. او با خود می گوید” برای این که ثابت کنم به خودم مسلط هستم باید نسبت به درخواست ودستور بزرگ ترها مقاومت نشان دهم.

زمانی که افراد خانواده نمی توانند خشم وعصبانیت خود را مهار کنند در موقعیتی قرار می گیرند که ناخواسته بر میزان لجبازی و مخالفت جویی در کودک ونوجوان می افزایند وسبب شکل گیری یک چرخه ی معیوب رفتاری می شوند. در این مواقع اصطلاحآ والدین در ” تله ی لجبازی” می افتند وخروج از این بن بست برای آن ها دشوار می شود. افتادن در این تله دو حالت دارد:

یکی هنگامی است که والدین با خشم وعصبانیت بر خواسته ها ونظرات خود اصرار وپا فشاری می کنند ودیگری هنگامی است که فرزند آن ها با خشم بر خواست های خود اصرار می کند. با بروز و شکل گیری این تعارضات هر دو طرف مصمم اند تا نظرات خود را عملی کنند وهمین امر ممکن است باعث ایجاد درگیری وتعارض بین آن ها شود.

فشار روانی واسترس بر والدین

برخی از والدین به علت ویژگی های شخصیتی خود آمادگی بیش تری برای تجربه استرس وناراحتی در زندگی دارند وهمین امر نیز به نوبه خود بر میزا ن آسیب پذیری آن ها تاثیر می گذارد.دراین زمینه متغیری به نام عاطفه مندی منفی مطرح است. عاطفه منفی یک خلق منفی نافذ است که با اضطراب، افسردگی وخصومت مشخص می شود. آمادگی کلی فرد برای منفی دیدن چیزها بیش تر از حوادث خاص در تجربه استرس وناراحتی اهمیت دارد.

والدینی که عاطفه مندی منفی بالایی دارند، در برابر طیف وسیعی از موقعیت ها، ناراحتی ونارضایتی زیادی را ابراز می کنند. طبیعتآ این والدین در برابر کوچکترین حرف نشنوی و نافرمانی فرزند خود ناراحتی ونارضایتی زیادی را ابراز می کنند.

شیوه توصیفی منفی گرایانه، عامل دیگری در افزایش استرس است. برخی والدین زمانی که وقایع پر استرس را غیر قابل کنترل می بینند، اختلالات ونقایص هیجانی، انگیزشی، شناختی ورفتاری شدیدی نشان می دهند. این والدین وقایع منفی زندگی خود را درونی، پایدار وغیر قابل کنترل می دانند . آن ها در موقعیت های دشوار بر مسئله متمرکز نشده و از مقابله های متمرکز بر هیجان استفاده می کنند. گاهی وقتی در مقابل بد رفتاری های فرزند خود قرار می گیرند، خود را درمانده احساس کرده واز اجتناب به عنوان راه حل استفاده می کنند وفرزند را به حال خود رها می کنند. والدینی که استرس زیادی را تجربه می کنند دچار افکار غیر منطقی ونشخوار فکری شده، مرتب منفی بافی کرده ودر حال انتقاد از فرزند خود هستند. گاهی نیز خسته وفرسوده ومنزوی شده، راه هر گونه ارتباط با فرزند را می بندند.

افکار غیر منطقی ونشخوارهای فکری موجب تشدید عصبانیت والدین از فرزند خود می شود وراه را برای برقراری هر گونه ارتباط خوب وموثر می بندد ودر نتیجه بر میزان لجبازی و نافرمانی کودک یا نوجوان می افزاید.

ضمن آن که افزایش استرس واضطراب والدین و کاهش اعتماد به نفس و افکار وباورهای غیر منطقی زمینه ایجاد افسردگی را در آن ها فراهم می کند. افسردگی والدین موجب بی انگیزگی آن ها نسبت به ایجاد تغییرات رفتاری در فرزندشان شده، لجبازی ونافرمانی را در فرزند تداوم می بخشد.

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندان

اختلافات شدید خانوادگی

وقتی هر یک از والدین دچار مشکل زناشویی ویا دشواری ارتباط با همسر خود شده باشند در بر آوردن نیاز های

فرزندان شان نیز ناتوان خواهند بود. این مشکلات می تواند از مشاجرات کوچک پرخاش جویانه به کشمکش های دایمی کشیده شود. تحقیقات نشان می دهد کودکان ونوجوانانی که مشکلات سازگاری متعددی دارند معمولآ والدینی با مشکلات زناشویی/ ارتباطی داشته اند……..

والدینی که با یکدیگر اختلاف نظر دارند و در مشاجرات از فرزندان خود می خواهند طرف یکی از والدین را بگیرد یا درگیر در مشاجرات والدین شود. فرزندان در نگرانی های والدین خود شریک می شوند. در این موقعیت ها اتحاد های پنهانی شکل می گیرند و مثلث روابط تشکیل می شود ومی تواند رابطه زن وشوهر را مشکل تر کند. ضمن این که یار کشی با یکی از فرزندان و تشکیل مثلث های خانوادگی موجب تشدید مشکلات رفتاری فرزندان می شود. اغلب مشاهده می شود یکی از والدین در مورد اختلافات با همسر با فرزندان خود مشورت کرده و آنان را در نگرانی های خود شریک می کنند. این موقعیت موجب تشدید نگرش منفی فرزندان نسبت به والد دیگر شده واین نگرش های منفی دامنه نا فرمانی ، حرف نشنوی ولجبازی را وسیع تر می کند. ضمن آن که فرزندان با مشاهده اختلافات، درگیر ی ها، جروبحث ها، خشونت ها، لجبازی ها وناتوانایی ها در حل مسائل همین رفتارها را یاد گرفته والگوبرداری کرده واز آن تبعیت وتقلید می کنند.

طلاق والدین

عوارض ناشی از طلاق و به ویژه اثرات شدید روحی و روانی آن بر روی فرزندان بر هیچ کس پوشیده نیست.بنا بر مطالعات انجام شده، فرزندان بعد از جدایی دچار ناراحتی ونگرانی های گوناگون می شوند. در سال اول جدایی، احساس خشم، ترس، افسردگی و گناه زیادی در فرزندان ظاهر می شود.(دارسی،۲۰۱۱ ومایو،۲۰۱۲)

واکنش فرزندان در سنین پیش از دبستان(سه تا پنج سالگی) به صورت خشم وافسردگی نمایان می گردد. پسرها معمولآ نآرام تر، خشن ترو شیطان تر می شوند.در بعضی موارد به اندازه سابق، شوقی به بازی باسایر کودکان نشان نمی دهند واغلب ترجیح می دهند تنها باشند. چنانچه در مهد کودک باشد، به جای همکاری به هنگام بازی دسته جمعی، سعی می کنند اخلال وبی نظمی ایجاد کنند بعضی از دخترها عصبی مزاج می شوند،اما برخی دیگر رفتار بزرگ ترها را در پیش می گیرند. این جور بچه های “کمال طلب” بیش از حد مراقب رفتار وپاکیزگی هستند وضمنآ سایر بچه ها را مثل پدر یا مادر یا معلم سرزنش می کنند یا پند واندرز می دهند. بچه های این سن وسال اغلب غمگین وافسرده، به نظر می رسند. زود به گریه می افتند وزیاده طلب می شوند(تایبر وتوراندخت تمدن ،۱۳۸۴)

ازدواج مجدد والدین

تحقیقات نشان می دهد که ازدواج مجدد والدین به ویژه اگر پس از طلاق صورت گیرد بر مشکلات رفتاری و لجبازی کودکان می افزاید (ایمری، ۱۹۹۹). معمولآ همین که یک فرزند طلاق می فهمد والدش تصمیم گرفته است با فرد دیگری ازدواج کند، درک می کند که پدر ومادرش آشتی نخواهند کرد. برای بسیاری از کودکان رویای آشتی پدر ومادر همواره سوسو می زند تا آن که ازدواج یک والد عملآ به این رویا پایان می دهد. بسیاری از کودکان ازدواج یکی از والدین شان را شکست خود تلقی می کنند وبه همین دلیل سوگوار می شوند. در نتیجه ممکن است نامادری یا ناپدری جدید را مقصر ومسئول این شکست بدانند. اگر آشنایی با همسر جدید به پیش از طلاق باز گردد، مشکل شدیدتر خواهد بود.

با ازدواج مجدد والد حتما تفاوت های کوچک وبزرگی در قوانین، رسوم، برنامه ها وحتی امور روزمره کودک (مانند وقت غذا خوردن وخوابیدن، جای نگهداری اشیا وحد قابل قبول نامرتبی) وجود خواهد داشت که پذیرش این قوانین واطاعت پذیری از آن ها برای او دشوار است. دیدار و آشنایی با خویشاوندان تازه برای او سخت است. برخی کودکان آشنایی با خویشاوندان جدید را خیانت به وفاداری آن ها به خویشاوندان قدیمی می دانند. بدین ترتیب بدخلقی و لجبازی در هنگام دیدار با آن ها در کودکان طبیعی است.

منبع :مشکلات خانوادگی و لجبازی فرزندانروانشناسی کودک

خانواده و سلامت روان فرزندان
خانواده و سلامت روان فرزندان

برای والدین کودک و نوجوان

اگر این امر را قبول داشته باشیم که رفتار اکتسابی می باشد، و همچنین یادگیری لااقل در آغاز، تأثیرپذیراز تقویت و پاداش محیطی است، بدون تردید در تعین رفتار آشکار و بارز کودک، عکس العمل های عاطفی، ادراک، ارزش های او، نگرش ها، خانه و خانواده دارای اهمیت ویژه ای می باشند. هرچند که در شرایط ومراحل و سنین مختلف تغییر پذیر می باشد. اما اولین تاثیرات، اساس اولیه ی نگرش کلی و انتظارهای کودک را تعیین می کند. به عبارتی دیگر، خانه مکانی است که در آن آغاز زندگی روی می دهد، و علی رغم تمایل جوانان درمراحل اولیه ی نوجوانی، به رها شدن از محدودیت ها و قیود خانوادگی، عدم وجود روابط مطلوب و همبستگی های خانوادگی، اثرات مخربی رو نوجوانان به ویژه در سنین دوازده تا سیزده سالگی بر جای می گذارد. در خانواده هایی که پدر ندارند و مادر در خارج از خانه به سختی مشغول به کار می باشد، و یا در اثر عواملی همچون؛ اعتیاد، طلاق، و یا همچنین عامل هایی دیگر، ناهماهنگی هایی در خانواده مشاهده می شود، احتمالا در کودکان محرک هایی را به وجود می آورند که سبب ایجاد رفتار هایی همچون؛ دروغ گویی، فرار از مدرسه، دزدی و دیگر اعمال بزهکارانه را انجام دهند، می شود. به نظر می آید که اساس و پایه ی خانواده در سلامت روانی کودکان و نوجوانان، نه تنها شامل یک ضرورت بیولوژیکی می باشد ، بلکه روانی هم است.

نفوذ و تأثیرات خانواده در رشد نوجوان و کودک بسیار زیاد می باشد.

از نگرش هایی که اعضای خانواده نسبت به نوجوان تاثیر گذار هستند شامل؛ خویشتن پنداری در آنان و احساسی ارزشمند نسبت به خود داشتن در نوجوانان است که اگر در هر یک از مراحل رشد، هرگاه والدین مسولیتی براساس توانایی فرزندشات به او بدهند، این عمل سبب می شود که فرزندشان به تدریج درمورد خود به عنوان یک فرد مورد اعتماد و شایسته ازنظر دیگران می اندیشد. اگر والدین نسبت به او صادقانه محبت کنند، باعث می شود که او دوست داشتن دیگران و همچنین مورد علاقه بودن دیگران را می آموزد، و در نتیجه اگر والدین از اعتماد فرزندشان نسبت به مستقل شدن جلوگیری نکنند، او این توانایی را خواهد داشت که در خلال دوره ی نوجوانی به درجه و میزان کافی از آزادی دست رسی داشته باشد و به تدریج از وابستگی های کودکانه خودش را رها سازد.

نتایجی که محققان و دانشمندان و روان شناسان رفتاری از تحقیقات و مطالعات خود به دست آورده اند شباهتی به قطعه شعری که سروده ی دورتی لانولت می باشد، دارد .

کودکی که زندگی را با کینه توزی می گذراند ستیزه جویی می آموزد

کودکی که زندگی را با تمسخر می گذراند شرمساری می آموزد

کودکی که زندگی را با انتقاد می گذراند محکومیت می آموزد

کودکی که زندگی را با ترس می گذراند تشویش می آموزد

کودکی که زندگی را با حسادت می گذراند نفرت می آموزد

کودکی که زندگی را تحمل مشقات می گذراند شکیبایی می آموزد

کودکی که زندگی را با ترحم به خود می گذراند تأسف می آموزد

کودکی که زندگی را با تشویق می گذراند اعتماد به نفس می آموزد

کودکی که زندگی را با امنیت می گذراند ایمان می آموزد

کودکی که در زندگی مورد پذیرش باشد عشق و محبت می آموزد

کودکی که زندگی را با انصاف می آموزد عدالت می آموزد

کودکی که زندگی را با شرافت می گذراند حقیقت می آموزد

کودکی که زندگی را با دوستی می گذراند ” دنیا مکانی زیبا برای زیستن است ” را می آموزد

خانواده و سلامت روان فرزندان

خانواده و سلامت روان فرزندان

رفتار و نگرش های والدین :

رفتار و نگرش های پدر و مادر می تواند دو عامل مقابل یکدیگر را در رشد کودک به وجود بیاورد؛ الف) تسهیل کننده در رشد و تکامل کودک باشد. ب) مانع از رشد و تکامل کودک باشد . والدینی که نسبت به فرزندانشان سخت گیر و خشن برخورد می کنند، مانع از آن می شوند که کودکانشان از روابط سازند و مثبت با هم سن و سالان خود که یرای مستقل شدن و استقلال یافتن آنان بسیار حائز اهمیت می باشد، بهره ببرند. در صورتی که والدینی فهمیده و آگاه و پذیرا، منبعی از امنیت برای نوجوانان نگران و مضطرب خود خواهند بود.

این گونه والدین نه تنها در حل مسائل و مشکلات نوجوان خود با او همیار و همراه هستند ، بلکه نوجوانان را به پذیرش مسئولیت و مستقل شدن سوق می دهند.

نگرش های والدین در رشد کودک از اهمیتی ویژه برخوردار می باشد. پدر و مادر هایی که معیار ها و ارزش های والایی را دارا می باشند، و به آن ها در زندگی خود عمل می کنند، اکثرا فرزندانشان در برخورد با ضوابط و رفتار های تعارض انگیر، همان ارزش های والا را دارا خواهند بود. برعکس؛ والدینی که احساس مسئولیت نمی کنند، و براساس هرآنچه که پیش می آید، خوش آید زندگی می کنند ، و آن گونه مادی گرا می اندیشند که در زندگی برای مسائل فرزندانشان هیچ اعتقادی به پاسخ های اخلاقی ندارند ، بدون شک ارزش ها و معیار ها و در نهایت فلسفه ای که خودشان نسبت به زندگی دارند را به فرزندانشان القا می کنند.

محیط خانه:

شرایط و محیط خانوادگی همچنین عاملی تشویق کننده و یا بازدارنده، در مراحل رشد و تکامل می تواند باشد. در خانواده هایی که در آن، افراد خانواده با هم همکاری دارند و باهمدیگر به تفریح و گردش می پردازند، و همچنین با اتفاق نظر افراد خانواده ، تصمیمات مهم می گیرند، بدون شک در این محیط های خانوادگی، کودکان و نوجوانانی دارای اعتماد به نفس بالا پروش داده می شود. از طرفی دیگر، در خانواده هایی که سرشار از سوء ظن و انتقاد کردن و یا عیب جویی و همچنین وجود تنش های رفتاری وجود دارد؛ کودکان و نوجوانانی که در این گونه خانواده ها به سر می برند، در مسائلی همچون؛ دریافت هویت خود و ایجاد روابطی مناسب و سازگارانه با گروه های هم سن و سال خود با مشکلات فراوانی رو به رو خواهند شد. نوجوانانی که به این گروه از خانواده ها متعلق هستند، اکثرا از محیط خانه فراری هستند، و احتمالا به سمت خیابان ها و گروهایی مختلف از جمله گروه بزهکاران گناه می برند.

اغلب مواردی همچون نوع و میزان توقعات و محدودیت های والدین، سبب دشوار ساختن فرایند رشد برای کودکان و نوجوانان می شوند. تاثیر فتار والدین بستگی تام به این موضوع دارد که کودک رفتار والدین را چگونه مشاهده و چگونه معنای آن را درک می کند. نوجوانی که رابطه ای بنیادی مطلوب و سازگار با والدین خود دارد، به طور معمول روش هایی را که والدین برای نظارت در نظر گرفته اند را تایید می کند، در حالی که نوجوانی دیگر که نگرشی منفی نسبت به رفتار والدین خود دارد به نظارت والدین اعتراض می کند.

ماهیت جو و محیط خانوادگی که شامل رابطه های والدین نسبت به یکدیگر، فرزندان نسبت به یکدیگر و همچنین والدین نسبت به هم می باشد، می تواند در ایجاد استقلال و نیز اعتماد در کودکان و نوجوانان، تسهیل کننده و یا بازدارنده باشد. در خانواده های ازهم گسیخته ، خواه به دلیل مرگ یکی از والدین، طلاق و یا به هر دلیلی جدایی رخ داده، احتمالا نوجوان موضوع آزاد سازی خود را از خانواده سرعت می بخشد و گاهی متاسفانه این عمل سبب بروز فشارها و تنش های عاطفی شدید در او می شود.

منبع :خانواده و سلامت روان فرزندانروانشناسی کودک

هوش اجتماعی چیست؟
هوش اجتماعی چیست؟

استراتژی هایی برای کمک به رشد مهارت های مربوط به هوش اجتماعی خودتان

افراد دارای هوش اجتماعی می توانند نسبت به نحوه درک افراد مطلع باشند.

به صورت حسّی بدانند که در موقعیت های اجتماعی چه چیزی بگویند، و حتی در جاهایی که ازدحام جمعیت وجود دارد، دارای اعتماد بنفس مناسبی باشند.

نظریه هوش اجتماعی برای اولین بار در سال ۱۹۲۰ و توسط یک روانشناس آمریکایی به اسم ادوارد تورندایک[۱] مطرح شد.

وی هوش اجتماعی را به صورت “توانایی شناخت و مدیریت مردان و زنان و پسرها و دختران و داشتن اقدامات عقلایی در روابط انسانی” تعریف کرد.

هیچ شخصی به صورت یک فرد دارای هوش اجتماعی متولد نمی شود. در مقابل، این مورد شامل مجموعه ای از مهارت ها می باشد که افراد در طول زمان یاد می گیرند.

علائم هوش اجتماعی

افراد دارای هوش اجتماعی یک سری ویژگی های اصلی دارند که در هنگام ارتباط برقرار کردن با سایر افراد به آنها کمک می کند. این موارد عبارتند از:

گوش دادن مفید:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، فقط به منظور جواب گفتن گوش نمی کند، بلکه به صورت واقعی و با تمام حواس خودش به موارد بیان شده توسط یک فرد دیگر گوش می کند.

سایر افراد در هنگام مکالمه با این افراد، احساس شناخته شدن و ارتباط برقرار کردن پیدا می کنند.

مهارت های مکالمه ای:

آیا تا به حال شخصی را دیده اید که به صورت مناسبی با سایر افراد ارتباط برقرار می کند؟

آنها دارای یک سری مهارت های مکالمه ای هستند که باعث می شود توانایی مناسبی برای بحث کردن با هر شخصی داشته باشند.

آنها در مکالمات خودشان با ادب، شایسته، شوخ طبع و صادق هستند و می توانند جزئیات موارد بیان شده توسط سایر افراد را به یاد بیاورند که باعث می شود مکالمه صورت گرفته معنادار باشد.

مدیریت شهرت:

افراد دارای هوش اجتماعی، عقیده ای را که در افراد ایجاد می کنند را در نظر می گیرند.

مدیریت شهرت که به عنوان یکی از پیچیده ترین مولفه های هوش اجتماعی در نظر گرفته می شود، نیاز به یک توازن دقیق و محتاطانه دارد

– یک شخص باید به صورت متفکرانه یک عقیده ای را در فرد دیگری ایجاد کند و همزمان یک فرد قابل اعتمادی باشد.

عدم بحث و مشاجره:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، مطلع است که جر و بحث کردن یا به اثبات رساندن یک مورد از طریق ایجاد یک احساس بد در یک فرد دیگر، روش مورد استفاده و مورد دلخواه آنها نمی باشد.

آنها بیدرنگ و بلافاصله ایده های سایر افراد را رد نمی کنند، بلکه با یک ذهن باز و به دقت به صحبت های وی گوش می کنند – حتی در صورتی که وی به صورت شخصی با ایده مطرح شده مخالف باشد.

هوش اجتماعی چیست؟

هوش اجتماعی چیست؟

چگونه می توان هوش اجتماعی را رشد داد

در حالی که برخی از افراد بدون هیچ نوع تلاشی هوش اجتماعی خودشان را افزایش می دهند، ولی سایر افراد باید تلاش بیشتری برای افزایش هوش اجتماعی شان انجام بدهند.

خوشبختانه، استراتژی های خاص می توانند به فرد کمک کنند تا مهارت های اجتماعی را ایجاد بکند. تکنیک هایی که برای رشد هوش اجتماعی شما می توانند مفید باشند عبارتند از:

داشتن یک توجه مناسب نسبت به موارد (و افراد) موجود در اطراف خودتان.

افراد دارای هوش اجتماعی، افراد مشاهده کننده ای می باشند و به راهنماهای اجتماعی دقیقی که در اطرافشان وجود دارد، توجه می کنند.

در صورتی که فکر می کنید یک شخص موجود در زندگی شما مهارت های مردمی و اجتماعی زیادی دارد، به نحوه تعامل وی با سایر افراد توجه کنید.

بر روی افزایش هوش عاطفی خودتان تلاش کنید.

هر چند که هوش عاطفی شبیه به هوش اجتماعی می باشد، ولی بیشتر در رابطه با نحوه کنترل احساسات خودتان و نحوه همدلی کردن شما با سایر افراد می باشد.

این هوش به شناخت زمانی که شما یک عاطفه و احساسی را تجربه می کنید – که به شما کمک خواهد کرد تا عواطف موجود در سایر افراد را هم بشناسید

– و تنظیم کردن آنها به صورت مناسب نیاز دارد.

یک فرد دارای هوش عاطفی می تواند احساسات منفی ، همانند احساس ناکامی یا عصبانیت، را در هنگام قرار گرفتن در یک مجموعه اجتمای شناسایی و کنترل کند.

احترام گذاشتن به تفاوت های فرهنگی.

هر چقدر شما بیشتر منتظر و پذیرای تفاوت های فرهنگی باشید، می توانید شناخت بهتری نسبت به آنها به دست بیاورید.

هر چند که اکثر افراد مهارت های خودشان را از خانواده، دوستان و جامعه اطراف خودشان یاد می گیرند.

ولی یک فرد دارای هوش اجتماعی به این شناخت دست پیدا می کند که سایر افراد بر اساس نحوه تربیتی که داشته اند، می توانند واکنش ها و فرهنگ های متفاوتی داشته باشند.

تمرین کردن گوش دادن به صورت فعال.

با کار کردن بر روی مهارت های ارتباطی خودتان – که به گوش دادن فعال نیاز دارد – هوش اجتماعی خودتان را افزایش دهید.

در هنگام صحبت کردن یک فرد هیچ گونه اختلالی ایجاد نکنید. قبل از پاسخ دادن، به صحبت هایی که یک فرد بیان می کند با دقت گوش کنید.

به انعطاف های موجود در صحبت های سایر افراد گوش کنید، چرا که این مورد می تواند معنای واقعی مورد نظر آنها را بیان کنید.

از افراد مهمی که در زندگیتان قرار دارند، قدردانی کنید.

افراد دارای هوش اجتماعی روابط عمیقی با افرادی دارند که برای آنها مهم هستند. به احساسات همسر، فرزند، دوستان، همکاران و سایر افراد مرتبط با خودتان توجه کنید

. در صورتی که نسبت به افراد صمیمی موجود در زندگی خودتان بی توجه باشید، شما نخواهید توانست که ارتباط مناسبی با سایر افراد برقرار کنید.

اختلال گفتاری در کودکان ، علائم و تکنیک های درمانی
اختلال محاسباتی در کودکان -کمک به کودکان دارای اختلال محاسبه پریشی
تصویر ذهنی درست از بدن دختر – اصول تربیتی دختران
چالش های اجتماعی در کودکان با مشکلات یادگیری
شناخت اختلال یادگیری در کلاس درس

توصیه ای برای داشتن یک زندگی بهتر

به دست آوردن و ماهر شدن در هوش اجتماعی به راحتی امکان پذیر نمی باشد – در صورتی که آسان بود، حتی در یک مهمانی ساده هم یک مکالمه ناشیانه و زشتی صورت نمی گرفت.

با این وجود، کار کردن بر روی هوش اجتماعی می تواند منجر به دستیابی به یک زندگی غنی تر و ارزشمندتر شود – یا حداقل اینکه برای پیدا کردن دوستان جدید، به زمان کمتری نیاز خواهید داشت.

در مورد موقعیت های اجتماعی مطالعه کنید. به کارهایی که افراد به صورت مناسب و صحیحی انجام می دهند توجه کنید و از بروز اشتباه خودتان اجتناب کنید.

بعد از آن، در مورد کار متفاوتی که در موقعیت اجتماعی بعدی خودتان می خواهید انجام بدهید، تامل کنید.

به صورت فعال، مهارت های اجتماعی خودتان را بهبود بدهید و به یاد داشته باشید که شما در برخی مواقع شکست خواهید خورد. از شکست خودتان پلی برای پیروزی بسازید.

منبع :هوش اجتماعی چیست؟ تربیت کودک

خانواده و اضطراب در کودکان
خانواده و اضطراب در کودکان

توجه به نظام خانواده به عنوان علت اختلالات اضطرابی دوران کودکی، حوزه ای است که اخیرا نظر محققان را به خود جلب کرده است. بر اساس نتایج بررسی های مقدماتی، کودکان مبتلا به هر یک از اختلال های اضطرابی بیشتر احتمال دارد والدینی داشته باشند که چندان به خود مختاری تمایل ندارد و تا حدی کنترل کننده است. نتایج پژوهش دیگری نشان می دهد که والدین از طریق تشویق کودکان به حل مشکلاتشان به شیوه هایی اجتنابی تر از آنچه کودک می خواهد، تمایل کودک به اجتناب را دامن می زنند، بدین معنی که کودک مضطرب ممکن است تا حدی اجتنابی باشد، اما پس از مشورت با والدین در مورد حل مشکلاتش، بیشتر مضطرب می شود (راپی،۱۹۹۷). به نظر می رسد که تعاملات والد-کودک در ایجاد اختلال در کودک مضطرب نقش داشته باشد.

فرضیه های نظام های خانوادگی

در مورد نقش خانواده و فرایندهای جامعه پذیری در سبب شناسی اضطراب نظریه منسجمی وجود ندارد، اما تعدادی از فرضیه ها ممکن است از منابع متنوعی استخراج شده باشند و با یگدیگر چنین فرضیه های تبیینی ای را پیشنهاد کنند. احتمالا کودکانی به مشکلات اضطرابی مبتلا می شوند که با خانواده هایی اشنا می شوند که اعضای مهم ان خانواده ها (به ویژه مراقبان اولیه کودک) رفتارها و باورهای اضطراب مداری را فراخوانی، سرمشق دهی و تقویت می کنند. بعلاوه، انتقال های چرخه زندگی خانواده و وقایع تنش زای خانوادگی گه در انها خانواده ممکن است مشکلات اضطرابی مهمی را از نظر بالینی تجربه کند، در شکل گیری اختلال های اضطرابی در کودکان نقش مهمی دارند. این مشکلات توسط الگوهای تعاملات خانوادگی که رفتارهای اجتنابی و باورهای اضطراب مدار را در کودک تقویت می کنند، حفظ می شوند و تداوم می یابند.

دیدگاه سیستم های باورهای خانوادگی که اضطراب را رشد و ترویج می دهند، این است که موقعیت های مبهم باید از روی عادت روزمره به عنوان تهدید کننده و خطر افرین تفسیر شوند و احتمالا اینده پر از خطرها، صدمات و حوادث فاجعه امیز خواهد بود، وقایع غیر متوالی در گذشته به احتمال در بردارنده ی خطر و پیامدهای تهدیدکننده ای در برخی موارد غیر قابل انتظار در اینده خواهد بود، عملکرد در برانگیختگی خودکار باید به عنوان شروع حملات اضطرابی بار تفسیر شوند، اختلال ها و دردهای جزیی نشان دهنده ی بیماری های جدی غیر قابل اجتناب هستند، و ازمون کردن اعتبار هر یک از این باورها به طور غیر قابل اجتنابی به بروز پیامدهای منفی تری منجر می شوند تا ادامه دادن این فرض که این باورها حقیقت و واقعیت دارند.

کودکان با مشاهده این باورها و گفته های اعضای مهم خانواده و درگیر شدن در تعاملات خانوادگی مبتنی بر این باورها، ممکن است انها را درونی کنند و یک سیستم باورهای اشباع شده از خطر شخصی را توسعه دهند[۱]. زمانی که کودکان مشاهده می کنند افراد مهم خانواده، با تهدیدهای ادراک شده، ازراه اجتناب از خظر و نه مواجهه با ان، مقابله می کنند، ممکن است انها این راهبردهای مقابله ای را برای خودشان نیز به کار ببرند. این باورهای اضطراب های مدار وسبک های مقابله ای اجتنابی، زمانی که اعضای خانواده اعتبار انها را مورد قدرشناسی قرار دهند و با انها مبارزه نکنند، ممکن است به شدت تقویت شوند.

خانواده و اضطراب در کودکان

خانواده و اضطراب در کودکان

دوره های انتقال در چرخه زندگی خانوادگی همچون شروع مدرسه، نقل مکان خانه، تولد نوزاد و تنیدگی های خانوادگی همچون بیماری شخصی یا بیماری والدین نیز ممکن است در شروع مشکلات اضطرابی جدی نقش داشته باشند. در چنین موقعیت هایی کودکان این انتقال ها یا تنیدگی ها را به عنوان تهدیدی بزرگ تفسیر کرده و با انها از راه درگیر شدن در رفتارهای اجتنابی به مقابله برمی خیزند.

والدین، خواهر و برادرها و اعضای خنواده های گسترده، ممکن است همگی در حفظ باورهای اضطراب مدار کودکان و رفتار اجتنابی انان از راه همدلی با ترس های کودک، پذیرش دیدگاه اشباع شده از خطر کودکان درباره موقعیت و تشویق رفتار اجتنابی به عنوان رفتار مقابله ای درست نقش مهمی داشته باشند. مشکلات سازگاری شخصی، اگر فرصت بروز یابند، ممکن است از مهیا کردن فرصت هایی برای کودکان به منظور توسعه ی مهارت های لازم برای مواجهه و تسلط بر موقعیت های ترسناک ممانعت کنند. بنابراین برای مثال در خانواده هایی که به مشکلات زناشویی دچارند یا والدین مبتلا به افسردگی، الکلیسم یا مشکلات دیگر هستند، ممکن است والدین از مواجهه با این مشکلات اجتناب کنند و در عوض توجه خود را به اطمینان خاطر دادن به کودک یا ترغیب کردن بررسی های دارویی و پزشکی گسترده برای شکایات بدنی مرتبط با اضطراب معطوف کنند.

الگوهای تعاملات خانوادگی که حول چنین شرایطی دور می زند، ممکن ات به طور عجیبی اضطراب کودک را حفظ کند و تداوم بخشد و اجتناب والدین از مشکلات زناشویی و شخصی خودشان را تقویت کند. به طور شایع و رایجی، اعضای خانواده به طور هوشیارانه از دستاوردهای ثانویه ی مرتبط با این الگوهای تداوم بخش تعاملی اگاه نیستند[۲].

خانواده درمانی برای کودکان کبتلا به اختلال های اضطرابی با هدف حمایت از والدین و کودکان و ایجاد فرصت هایی که از ان طریق کودک بواند مهارت های لازم را برای رویارویی و تسلط بر موقعیت ترسناک به دست اورد، طراحی شده است. این کار موارد زیر را در بر می گیرد:

کمک کردن به والیدن و کودکان برای تفسیر موقعیت های ترسناک به روش های کمتر تهدید کننده
کمک به والدین برای ایجاد ارتباط با کودکان خود به روش هایی که کمتر اضطراب اور باشند
راهنمایی والدین برای اینکه بتوانند برای کودکان خود مربی و الگوی مهارت های تنش زدایی و دیگر مهارت های مقابله با اضطراب باشند
راهنمایی والدین در مورد اینکه به کودکان خود کمک کنند تا خود را با موقعیت های ترس اوررویارو کنند
اموزش دادن به والدین برای اینکه بتوانند کودکان خود را برای ماندن در موقعیت های ترسناک تا زمانی که اضطراب فروکش کند، کمک کنند.

مدارک و شواهدی موجودند که نشان می دهند والدین بیشتر کودکان مبتلا به اختلال های اضطرابی خود نیز به اختلال های اضطرابی و انواع دیگر اسیب شناسی های روان شناختی از جمله افسردگی مبتلا هستند. هم چنین شواهد زیادی مبنی بر تاثیر زیاد سرمشق دهی و سبک های والدینی در انتقال الگوهای اضطرابی از والدین به کودکان دست کم در برخی موارد وجود دارد. شواهد کم، اما در حال افزایشی موجودند که نشان دهنده ی کارایی مداخله های خانوادگی در درمان اختلال های اضطرابی هستند

منبع :خانواده و اضطراب در کودکانتربیت کودک

راهنمای والدین برای کنترل خشم
راهنمای والدین برای کنترل خشم

تربیت فرزند آرام: چگونه کنترل را بدست بگیرید زمانی که کودکتان شما را عصبانی می کند
چرا از کوره در رفتن وقتی که کودکان ما را عصبانی می کنند انقدر متداول است ؟ دلایل بسیاری وجود دارد اما، به نظر می رسد عمدتا به این خاطر است که ما به خودمان اجازه می دهیم که از کوره در رویم. در واقع، وقتی بیش از حد عصبانی می شویم، وقتی هیجانی برخورد می کنیم، به جای استفاده از راه های دیگر، به رفتار کودکانمان اجازه می دهیم که چگونگی رفتارمان را تعیین کند.
ما خیلی کار ها را خودکار انجام می دهیم، حتی بدون اینکه راجع به آن فکر کنیم. این اغلب بدین خاطر است که ما باور داریم کودکانمان باید تحت کنترل ما باشند، به جای اینکه لحظه ای درنگ و فکر کنیم و بگوییم: «صبر کن، اول باید خودم را کنترل کنم قبل از اینکه چیزی بگویم.» بهترین راه برای اینکه خود را از عصبانی شدن بازدارید این است که تشخیص دهید عصبانی خواهید شد و چه چیز باعث می شود عصبانی شوید. در حقیقت، احتمالا این یکی از مهم ترین کارهایی است که می توانید به عنوان پدر و مادر انجام دهید.

 

در این میان، رازی وجود دارد: زمانی که خودتان را کنترل می کنید، معمولا کودکتان نیز آرام می شود. به یاد داشته باشید، آرامش مسری است و همینطور اضطراب. وقتی ما در جایگاه پدر و مادر عصبی یا مضطرب می شویم، مسلم است که این باعث ایجاد اضطراب در کودکانمان می شود. همچنین می توان گفت احتمالا بزرگترین نگرانی شما به عنوان پدر و مادر،از نظر هیجانی واکنش پذیر بودن است. از این نظر به این مسئله نگاه کنید: اگر نمی توانید آرام شوید، اگر نمی توانید خونسردی خود را حفظ کنید، آنچه واقعا انجام می دهید این است که سهوا همان جوی را به وجود می آورید که دارید تلاش می کنید از بین ببرید.
وقتی سعی می کنید به جای اضطراب خودتان، رفتار کودکتان را مدیریت کنید، آنچه انتقال می دهید این است که «من کنترلم را از دست داده ام. من باید رفتار تو را تغییر دهم تا حس بهتری داشته باشم!»
به این مثال توجه کنید. فرض کنید شما دارید به کودکتان یاد می دهید چگونه دوچرخه سواری کند. کودکتان یاد نمی گیرد و بد عنق شده و با شما بحث می کند. شما درمانده، رنجیده خاطر، عصبانی و نا امید شدید، زیرا در درون حس می کنید شما مسئولید به او یاد دهید که چگونه دوچرخه سواری کند و او گوش نمی دهد و شما شروع به مقابله با آن می کنید. سر کودکتان داد می زنید زیرا از کوره در رفته اید. نتیجه ی نهایی این است که احتمالا کودکتان از دوچرخه خواهد افتاد. دلیلش این است که: او مملو از اضطرابی شده که اطرافش را گرفته و او نمی تواند تمرکز کند. او احساس می کند مجبور است کاری انجام دهد و با شکست خوردن به آن واکنش می دهد. چه کاری می توانید انجام دهید؟ به جای پرخاشگری و واکنش به این دلیل که احساس می کنید مجبورید به کودکتان یاد دهید دوچرخه سوار شود، سعی کنید او را در اطراف بچرخانید و از خود بپرسید: «چگونه می توانم کاملا آرامشم را حفظ کنم و چقدر این رفتار من می تواند در درست پیش رفتن کودکم کمک کند؟» به خود یادآوری کنید که شما مسئول آموزش دوچرخه سواری به او نیستید، شما مسئول حفظ خونسردی خودتان هستید. از این رو، شما می توانید به موثرترین راهی فکرکنید که، می توانید کمکش کنید یاد بگیرد.
به این دلیل است که اگر نتوانیم خودمان را آرام کنیم احتمالا دقیقا همان چیزی را به وجود می آوریم که در تلاشیم از آن دوری کنیم- شکست. به کسی که آرام و متین است و او را می شناسید فکر کنید؛ شخصیتشان همه را در اتاق تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی آرام هستید، همین تاثیر را روی فرزند و خانواده تان خواهید گذاشت. این به فرزندتان کمک خواهد کرد که یاد بگیرد چگونه زمانی که عصبی یا آشفته است خود را تسکین دهد و او را بهتر قادر خواهد ساخت آنطور عمل کند که در لحظات پُر تنش باید انجام دهد. و در این لحظات نباید مجبور باشد با شما جنگ و دعوا کند، زیرا شما به صورت موثر از این جنگ قدرت فاصله گرفته اید – با حفظ آرامش در زمانی که او روی نقطه ضعفتان دست می گذارد.
اتفاقا، به نظر می رسد هیچ کس نمی خواهد از کوره در رود- هیچ کس دوست ندارد ناراحت باشد. هدف اغلب خانواده ها این است که خونسردی خود را حفظ کنند، اما معمولا آنها نمی دانند چگونه این کار را انجام دهند. حقیقت این است که، هرکسی باید بهترین روشی که بتواند این را انجام دهد را پیدا کند. (نظراتی درمورد چگونگی انجام این وجود دارد که می شود در یک دقیقه توضیحشان داد). اما نهایتا، مهم این است که چگونه کنترلتان را از دست ندهید و به خودتان این اجازه را ندهید و دلیل خوبی برای این وجود دارد. وقتی در مقابل فرزندانمان به شدت عصبانی می شویم، آنچه در واقع منتقل می کنیم این است که: «من کنترلم را از دست داده ام. من می خواهم تغییر کنی تا احساس بهتری داشته باشم». بنابر این هدف این است که بدانیم چه اتفاقی درحال وقوع است، و فهمیدن اینکه کنترش چقدر مهم است، و در نهایت کنترل خود را بدست بگیریم. سوالی که احتمالا خواهید پرسید این است که «گفتنش راحت است، چگونه می توانم این کار را انجام دهم؟» در اینجا راهکار هایی که برای پدر و مادر ها مفید است آمده:
۱- قول دهید از کوره در نمی روید.به خودتان یاد آوری کنید که دارید سعی می کنید کنترل خود را حفظ کنید. توجه کنید چه چیزی باعث عصبانیت شما می شود- آیا این است که فرزندتان شما را نادیده می گیرد؟ یا حاضر جوابی باعث آزار شما شده است؟ همیشه راحت نیست و به نظر میرسد برای هر کسی سخت باشد که عصبانیتش را صد در صد مواقع کنترل کند، اما هنوز، دادن این قول به خودتان شروع آرامش برای همه ی اعضای خانواده تان است.
۲- بپذیرید که فرزندتان دست روی نقطه ضعفتان خواهد گذاشت. معمولا از این ناراحت می شویم که فرزندانمان آنچه می خواهیم انجام دهند را انجام ندهند. گوش ندهند یا اطاعت نکنند. در ذهنمان، شروع به نگران شدن درمورد این می کنیم که به عنوان پدر و مادر کارمان را خوب انجام نمی دهیم. از این نگرانیم که نمی دانیم چه کاری انجام دهیم تا آنها را تحت کنترل خودمان در آوریم. گاهی به سرعت به آینده می رویم و حیران می شویم که آیا بقیه ی زندگیشان را نیز اینگونه خواهند بود. در کوتاه مدت به سراغ هر فکر غلطی می رویم. و با این کار، اضطرابمان شدید می شود. به نظر می رسد بهترین راه این است که برای این که فرزندتان شما را عصبانی خواهد کرد آماده باشید و آن را شخصی نکنید. به عبارت دیگر، فرزندتان دارد کار خودش را انجام می دهد (کودکی که نمی تواند مشکلاتش را حل کند) و کار شما این است که آرام بمانید تا بتوانید او را راهنمایی کنید.

راهنمای والدین برای کنترل خشم

راهنمای والدین برای کنترل خشم

۳- آنچه در قبالش مسئول نیستید را درک کنید.برای خیلی از پدر مادر ها گیج کننده است که بدانند مسئول چه هستند و مسئول چه نیستند، و اگر در برابر چیزهایی که در واقع به شما مربوط نیستند احساس مسئولیت کردید- چیز هایی مانند اینکه او به موقع از خواب بیدار شود یا تکالیفش را کامل کند- موجب درماندگی خواهد شد. آنها به شما مربوط نیستند- آنها به فرزندتان مربوط هستند. اگر مدام فکر می کنید که سرانجام کارها چگونه است، در کار های فرزندتان مداخله می کنید طوری که باعث استرس بیشتر و دوباره کاری می شوید. بنابر این می توانید بگویید: «من مسئول این هستم که به تو کمک کنم تا بفهمی چگونه مشکل را حل کنی. اما من مسئول حل کردن مشکل برایت نیستم.» اگر احساس کردید شما مسئول حل مشکلات فرزندتان هستید، سپس او حس نمی کند که خودش مسئول حل آنها است. شما بیشتر و بیشتر پریشان خواهید شد و بیشتر و بیشتر تلاش خواهید کرد. شما مسئول این نیستید که فرزندتان را مجبور کنید به حرفتان گوش دهد، اما اینکه وقتی به حرفتان گوش نمیدهد چگونه عکسالعمل نشان دهید وظیفه ی شماست.
بنابر این هم اکنون باید در برابر این نوع افکار آرامشتان را بیشتر حفظ کنید. اگر احساس کردید مسئولید فرزندتان را مجبور کنید گوش دهد، به این فکر کنید- چگونه باید این را انجام دهید؟ چگونه می توان دیگری را به انجام کاری مجبور کرد؛ چگونه می توانیم آنچه شخص دیگری انجام می دهد را کنترل کنیم؟ در عوض تصمیم بگیرید مسئول این باشید که اگر فرزندتان به شما گوش نکرد چگونه با او برخورد کنید. به عواقبی فکر کنید که می خواهید به او بدهید، بر پایه ی آنچه می توانید یا نمی توانید با آن زندگی کنید، خط قرمز های خودتان. در بلند مدت، اینکه محکم بایستید به شما کمک خواهد کرد راهنمایی باشید که فرزندانتان نیاز دارند.
۴- از قبل آماده باشید. توجه کنید چه زمانی اضطراب زیاد است و سعی کنید برایش آماده شوید. ممکن است مشاهده کنید که هر روز ساعت پنج، اعصاب خانواده تان بهم می ریزد. همه از سر کار یا مدرسه برگشته اند، گرسنه اند و دارند استراحت می کنند. برای خیلی از خانواده ها این دقیقا افتضاح ترین زمان در طول روز است، اضطراب همه زیاد است و تحمل کم است. از خودتان بپرسید، «چگونه با این کنار آیم وقتی می دانم نوجوانم سرم فریاد خواهد زد؟ چه کار کنم وقتی درخواست می کند از ماشین استفاده کند وقتی می داند می گویم نه؟» خودتان را آماده کنید. بگویید «این بار با او جر و بحث نخواهم کرد. هیچ کس نمی تواند باعث شود چنین کاری کنم. اجازه نمی دهم عصبانیم کند.» طرز ایستادنتان باید بگوید، «مهم نیست چقدر سخت تلاش می کنی که با من وارد جر و بحث شوی، قرار نیست چنین اتفاقی بیافتد» به جای اینکه تحت تاثیر احساسی که در لحظه دارید قرار بگیرید، بگذارید روشی که می خواهید به عنوان پدر و مادر داشته باشید هدایتتان کند.
۵- از خود بپرسید «در گذشته چه چیزی به من کمک کرده؟»به این فکر کنید که در گذشته چه چیز کمکتان کرده اضطرابتان را کنترل کنید. چه چیز در برابر آنچه ناراحتتان کرده باعث تسکین شما شده؟ معمولا اولین چیز این است که خود را متعهد کنید زمانی که این احساس در شما به وجود می آید، هیچ چیزی نگویید. می توانید در ذهنتان چیزی شبیه این را بگویید: «هیچ چیز نخواهم گفت؛ صبر خواهم کرد؛ نفس عمیقی خواهم کشید.» به خودتان فرصت دهید تا هر آنچه برای آرام شدن نیاز دارید را انجام دهید. مانند: قدم زدن در اتاق، رفتن به اتاق خواب یا دستشویی، ترک کردنسریع موقعیت. به یاد داشته باشید هیچ اشکالی ندارد. مجبور نیستید به فرزندتان واکنش نشان دهید.
۶- نفس بکشید. زمانی که حس می کنید از کنترل خارج شدید نفس عمیق بکشید و به اتفاقات فکر کنید. تفاوت زیادی بین پاسخ دادن و واکنش نشان دادن وجود دارد. زمانی که پاسخ می دهید، درواقع لحظاتی راجع به اینکه می خواهید چه بگویید فکر می کنید. زمانی که واکنش می دهید، به صورت خودکار عمل می کنید. تا حد امکان شما می خواهید با فکر به گفتار یا رفتار فرزندتان پاسخ دهید. مطمئن شوید که قبل از پاسخ به گفتار یا رفتار فرزندتان نفس عمیق کشیده اید زیرا این لحظه به شما این شانس را می دهد که درمورد چیزی که می خواهید بگویید فکر کنید.
این طور فکر کنید که: وقتی ناراحت هستیم و سعی می کنیم فرزندانمان را مجبور کنیم آنچه می خواهیم را انجام دهند، بیشتر فشار خواهیم آورد. سعی می کنیم آنها را بیشتر کنترل کنیم، اصلاحشان کنیم یا تشویقشان کنیم بیشتر معقول باشند، بنابر این بیشتر فریاد می زنیم، و کم کم عصبانی می شویم و عصبانیتمان تشدید می شود. ممکن است این همان زمان روز باشد. شاید فرزندتان روز سختی داشته است و ما به وضعیت روحی آنها واکنش نشان داده ایم و سپس آنها با خشم پاسخ داده اند و این تشدید شده است. اضطراب به آرامی زیاد می شود.
۷- در ذهنتان تکیه کلام هایی داشته باشید. هر بار که احساس کردید هیجان هایتان افزایش پیدا کرد چیزی به خودتان بگویید. این می تواند هر چیزی باشد از «بس کن» گرفته تا «نفس بکش» «آرام باش» «این واقعا اهمیت دارد؟» یا «آیا اینقدر مهم است؟» کلمات می توانند هرچیزی که به شما کمک می کند، باشد، از این موقعیت استفاده کنید و طبق اولویت هایتان پیش روید. می توانید از تصویر ذهنی ای سودمند برای آرام شدن استفاده کنید، مانند مکان زیبایی که همیشه آرامتان می کند. سعی کنید این تصویر ذهنی را برای خودتان ایجاد کنید. کار کردن روی تصویر ذهنی توانایی شما را برای فکر کردن خودکار به آن را فزایش خواهد داد.
۸- به این فکر کنید که می خواهید رابطه شما چگونه باشد. می خواهید رابطه شما با فرزندتان چگونه باشد؟ اگر اینگونه که در حال حاضر بعد از بیست و پنج سال رابطه تان پیش می رود همان نیست که می خواهید، به این فکر کنید که چه می خواهید. از خودتان بپرسید «این روشی که اکنون به فرزندانم پاسخ می دهم مفید خواهد بود؟ آیا این به من کمک خواهد کرد که به اهدافم برسم؟»البته به این معنا نیست که همیشه هر کاریفرزندانتان خواستند انجام دهید. پای قوانین خانه بایستید و اینکه وقتی فرزندانتان بد رفتاری می کنند عواقب رفتارشان را به آنها نشان دهید، همه بخشی از پدر و مادر موثر و فداکار بودن است. این بدین معنا است که شما سعی می کنید با احترام با فرزندتان رفتار کنید، همانطور که می خواهید او با شما رفتار کند. این هدف را به خاطر داشته باشید. از خودتان بپرسید، «پاسخم ارزشش را دارد؟» اگر هدفتان این است که رابطه ی دوستانه ای با فرزندتان داشته باشید، آیا واکنشتان شما را به این هدف نزدیک تر خواهد کرد؟ وقتی فرزندتان شما را عصبانی می کند، روند فکر کردنتان در آن لحظه بسیار مهم است. هدف کلی این است که نسبت به آنچه بین ما و فرزندانمان اتفاق می افتد تا جایی که می توانیم واقع بین باشیم. بپرسید «فرزندم در حال حاضر دارد چه کار می کند؟ دارد سعی می کند چه کاری کند؟ آیا او دارد به تنش های خانه پاسخ می دهد؟» مجبور نیستید او را وادار به گوش کردن کنید، اما باید بفهمید که چه اتفاقی دارد میافتد و بسنجید که چگونه می خواهید به آنچه در حال وقوع است پاسخ دهید. سپس می توانید در مسیر بمانید و به سمت هزار ها مسیر متفاوت کشیده نشوید.
روند فکر کردن به تنهایی به شما کمک می کند که آرام شوید. به عنوان پدر و مادر آنچه در واقع برایش تلاش می کنیم این است «مشکلم چیست که نمی توانم خودم را آرام کنم؟» بنابر این هرچه کمتر واکنش دهیم، بهتر است، و هرچه بیشتر در مورد اتفاقات فکر کنیم، نتیجه مثبت تر خواهد بود. فکر کردن به ما کمک می کند آرام باشیم و نفس بکشیم، آرامش به ما کمک می کند بهتر فکر کنیم. بررسی کردن خودمان به بخش منطقی مغز کمک می کند و انواع «هیجانی» که سد راه بهتر فکر کردن می شوند را کاهش می دهد.
این دقیقا همان چیزی است که درموردش صحبت می کنیم: به جای فقط واکنش نشان دادن متفکرانه پاسخ دهید. شخصی می گفت: «پاسخ دادن از مسئولیت می آید» بدین ترتیب اینکه میخواهیم وقتی عصبانیمان می کنند، اینکه به جای واکنش غیرارادی چگونه عمل کنیم، برایمان مسئولیت دارد، و اگر بتوانیم با فکرمان در برابر احساسمان بایستیم، به عنوان پدر و مادر بهتر عمل خواهیم کرد؛ و این همان هدف است.

درمورد دبی پینکوس: بیش از ۲۵ سال است که همدردی و درمان موثرانجام می دهد. آموز و کمک به اقراد و زوج ها و پدر مادر ها تا خود و رابطشان را بهتر کنند. دبی موسس برنامه ی Calm Parent AM & PM™ و همچنین نویسنده ی بیشمار کتاب درمورد نوجوانان و روابط بین فردیشان است.

منبع :راهنمای والدین برای کنترل خشمتربیت کودک

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان
رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

کنترل کودک: رازهای پنهان در مورد بدست گرفتن کنترل و عملی کردن آن

خودتان را تصور کنید که در جاده در حال رانندگی هستید، آهنگ مورد علاقه تان از رادیو پخش می شود، هر بزرگراهی شما را کیلومترها از مشکلاتتان دور می کند و ناگهان از صندلی پشتی با احساس ضربه ای به پشت صندلی تان، کودکتان بادکنک آرامش شما را با صدای گریه ی گوشخراشی مثل برخورد کشتی با کوه یخی، نابود می کند “اون منو زد!”. دوباره جواب می آید که “اون دوباره همون صداها رو از خودش در میاره”. یک فکر به ذهن شما خطور می کند: اگر این ماشین بجای کنترل سرعت یک دکمه ی کنترل کودک داشت، قطعا دو برابر قیمت میخریدمش! قطعا داشتن کنترل بیشتر به شما اجازه می دهد تا از نقطه ی A به نقطه ی B، بدون هی سر و صدایی از صندلی های عقب رانندگی کنید و کنترل همچنین به شما اجازه می دهد تا یک مکالمه ی تلفنی را بدون هیچ گونه مزاحمتی به اتمام برسانید. اگر کنترل تا این حد بخش مهمی از والدین بودن باشد، چرا ما نتوانیم کنترل بیشتری داشته باشیم؟ در این مقاله، دلایل این مساله که چرا اعمال کنترل در بسیاری از موقعیت ها بسیار چالش انگیز و مهم است صحبت خواهد شد و رویکردهایی که می توانند به میزان بیشتری از کنترل منجر شوند، آورده خواهد شد.

 
در ابتدا اجازه دهید مشخص کنیم که والدین ممکن است زمانی که واژه ی کنترل مطرح می شود، دسته بندی شوند. حدود نیمی از ما فورا حس خفگی پیدا میکنیم و یا حس می کنیم بچه ای که بیش از حد تحت کنترل باشد، ظرفیت تحمل خود و دیگران را از دست می دهد. معلم پایه اول به ذهنمان می آید که می گوید دست های خود را بالا ببرید و فقط مداد رنگی های آبی، سبز و قهوه ای تان را برای کلاس نقاشی طبیعت بیرون بیاورید چرا که اینها تنها رنگ هایی هستند که او می تواند در طبیعت ببیند. از این دید، کنترل تنها شبیه یک چوب سرکوبگرانه به نظر می رسد. نیم دیگری از ما ممکن است تعجب کنند که چرا دیگر والدین نمی توانند چیزی را ببینند که عدم کنترل کودک برای جامعه به ارمغان می آورد. از این منظر، نکته ی کلیدی برای کنترل فردی بزرگسالان، از طریق کنترل صحیح اعمال شده بوسیله ی والدین است؛ این راهی است که به کودکان کمک می کند تا بفهمند که جهان سرشار از پیامدهای واقعی است و شادی از تشخیص و دوری از پیامدها نشات می گیرد. خبر خوب این است که هر دو بعد درست هستند و خبر بد هم این است که هر دو بعد اشتباه هستند. بسیاری از سوء تفاهم ها از مشکلات ما در به یاد آوردن این نکات است که ۱) ما نمی توانیم کودکان را کنترل کنیم و فقط می توانیم شرایط و موقعیت را تحت کنترل خود درآوریم و ۲) عوامل ارتباطی به اندازه ی تشویق و تنبیه در چگونگی پاسخ کودکان به کنترل اهمیت دارند.

اگر بخواهیم در مورد دومین مورد بیشتر بگوییم، بیایید نگاهی به گفته های محققان در مورد موضوع چگونگی والدین بودن بیندازیم. یک تحقیق معتبر در این حوزه از مطالعات بامریند در مورد سبک والدینی (۱۹۹۱) ناشی می شود و تحقیق دیگر مربوط به کار موکوبای و مارتین (۱۹۸۳) است. بر اساس نظر بامریند، سه سبک اولیه از والدینی وجود دارد که منجر به خروجی های مورد انتظار می شود:

۱٫سبک اقتدارگرا- این والدین از قانون “چون من اینطور می گویم” استفاده می کنند و جایزه هایی در قبال اطاعت مد نظر قرار می دهند. آنها در اجرای قوانین سخت گیر هستند و به تنبیه به عنوان موثر ترین پیامد تاکید دارند. احساسات کودکان برای حفظ اقتدار و اطاعت در خانه در درجه ی اهمیت بعدی قرار می گیرد. کودکان والدین اقتدار گرا بدون شک، به بزرگسالان خوبی تبدیل می شوند که می دانند چگونه اطاعت کنند اما آنها تمایلی به شایستگی اجتماعی و یا شادی عمومی نخواهند داشت.

سبک مقتدرانه- این والدین نیز مانند والدین اقتدار گرا، قوانین و انتظاراتی را تنظیم می کنند اما نسبت به واکنش ها و احساسات کودکان، پاسخگو تر هستند. اهداف و قوانین در مقایسه با استانداردهایی که بایستی کودک را به ترس و لرز بیندازد، به طور مثبت تری ارائه شده اند. والدین مقتدر پیامدهای منفی را با قوائد مثبت در تعادل نگه می دارند و زمانی که امکانش باشد، می بخشند. کودکان والدین مقتدر از کودکان خود کسب احترام می کنند که بعدا در قالب شادی، توانایی و موفقیت در کار نمود پیدا می کند.
سبک بخشنده و بسیار آسان گیر- این گونه از والدین ممکن است کنترل را تنها محدود به تنظیم انتظارات و قوائدی برای کودکان ببینند. این گونه والدین ممکن است احساس کنند که کودکان زمانی که به حل خود رها شوند، به طور طبیعی رفتار خوب را بر رفتار بد ترجیح می دهند. در واقعیت، والدین آسان گیر ممکن است گاهی از برخورد با کودک بترسند و وضعیت دوستی را نسبت به پرداختن به خطرات درگیری با یک کودک عصبانی و تحریک شده انتخاب کنند. جای تعجب نیست که کودکانی که به این سبک بزرگ شده اند، با کنترل فردی مشکل دارند و ضعیف ترین خروجی ها را در شاخص عملکرد بزرگسالان نشان می دهند.

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

حالا دو عامل را که به تنظیم شرایط برای یک کنترل موثر والدین کمک می کند، به یاد می آورید؟ این در مورد بخشی از وضعیت های کنترل و رابطه با اهمیتی برابر با تشویق و تنبیه است. به طور سطحی، به نظر می رسد که والدین اقتدار گرا، بیشترین کنترل والدینی را دارند. با این همه، کودکان آنها با بی ادبی جواب پس نمی دهند، اقتدار والدین را به چالش نمی کشند و بر سر میز شام به هم سقلمه نمی زنند. والدینی با اقتدار سرسختانه، اغلب در مورد کنترل کودکان به مانند کنترل موقعیت دچار اشتباه می شوند. مشکل این نوع از مکانیزم کنترل این است که اغلب زمانی که کودکان وارد دوره ی بزرگسالی می شوند بجای احساس درستی از کنترل فردی درونی، احساس ترس می کنند. مشکل دیگر این است که نسبت پیامدهای منفی به مثبت اغلب در حدود ۴ به ۱ است، این بدین معنی است که کودکان تجارب بیشتری در اجتناب از تنبیه کسب ی کنند به جای اینکه زمان خود را برای کسب پیامدهای مثبت صرف کنند. در انتهای دیگر طیف، والدین بخشنده ی آسان گیر اغلب توانایی استفاده از ابزارهای کنترل موقعیت را ندارند مانند یک صدای مقتدرانه، کنترل تشویق و توجه یا برنامه ریزی از قبل برای کنترل مشکلات موردی محتمل. والدین آسان گیر، حس شکست و سر خوردگی می کنند چرا که به نظر آنها به دست گرفتن کنترل، یک نبرد از دست رفته و باخته است. و زمانی که شرایط برای هر دوی والدین اقتدار گرا و اسان گیروخیم می شود، آنها غالبا به داد کشیدن به عنوان ابزاری از کنترل، اعمال پیامدهای شدید مانند محدودیت های زمانی ۶ ماهه یا استفاده از قدرت تهدید (مانند “صبر کن تا به یه جای غیر عمومی برسیم و ببین چه چیزی منتظر این رفتار توست”) پناه می برند.

والدین مقتدر به نظر می رسد در کنترل موقعیت به منظور اعمال کنترل بر کودک تواناترین باشند و همچنین می دانند که چگونه بطور موثر از هر دوی پیامدهای ارتباطی مثبت و منفی برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه خود استفاده کنند. آنچه که والدین مقتدر به طور متفاوتی از دیگران انجام می دهند عبارتند از:

۱) آنها می دانند که موقعیت بیشتر به مانند هدایت یک قایق بر روی آب است تا هدایت یک ماشین بر روی زمین، به این علت است که کودکان اگر عناصر موقعیتی کافی اعمال شود، به مرور در جهت کنترل موقعیتی حرکت خواهند کرد، اما ممکن است فورا هم تغییر نکنند.

۲) والدین مقتدر می دانند که ابزارهای ارتباطی مانند توجه مثبت نشان دادن و تشویق همچنین پیامدهای اصلاحی و عواقب منفی موثر تر از انواع دیگر تشویق ها و تنبیه ها مانند بی اعتنایی و یا تلاش منفعلانه برای متقاعد کردن یک کودک عصبانی تحریک شده است. والدین مقتدر همچنین به نظر می رسد که احترام والدینی را تشخیص دهند که این چیزی است که همه ی ما آرزوی این را داریم که چنین احترامی را از کودکان خود دریافت کنیم و این با دادن چالش های رفتاری قابل دستیابی و معنی دار برای کودک ایجاد می شود و با بازخورد شفاف و صادقانه و عواقب منفی زمانی که یک انتخاب رفتاری غلط از جانب کودک سر می زند، متعادل می شود. نکته اصلی که والدین مقتدر دریافت می کنند و نیاز است تا ما آن را به خاطر بسپاریم این است که اگر ما زمان برای برنامه ریزی صرف کنیم و ابزارهای جدید را زمانی که تلاش های قبلی مان بی ثمر بود، به کار ببندیم، کنترل در طول زمان ایجاد خواهد شد.

به این ترتیب و با این نوع نگاه، ما مجبور نیستیم که به کنترل به عنوان یک چیز منفی فکرکنیم، شاید بمانند شیوه ای که در کودکی خود ما اعمال شده و ما می توانیم آن را به عنوان آنچه که در ارتباط با کودک ما است، مجددا تعریف کنیم. بیایید برخی از این مفاهیم را به این موقعیت های بسیار واقعی و بسیار متداول که در آن کنترل به یک مساله ی اصلی تبدیل می شود، اعمال کنیم:

عقب و جلو کردن صندلی عقب- چه چیزی در مورد صندلی عقب یک مینی ون وجود دراد که باعث “اذیت درونی” در کودکان می شود؟ دو دلیل وجود دارد که این موقعیت منجر به رها شدن کنترل از دست ما می شود. اول، زمان با شما یار نیست. با اعمال فشار برای رسیدن به مقصد، قابل درک است که ما به خود بگوییم ” اگر بتوانم به آن جایی که می خواهم بروم، برسیم، می توانم جر و بحث را خاتمه بدهم”. دوم، حبس کردن یک کودک در یک فضای کوچک به طور طبیعی منجر به جر و بحث در مورد فضا و توجه خواهد شد. برای کاهش جنگ و دعوا از صندلی های بسته ی پشتی، سعی کنید به کودکی که بهترین رفتار را از خود نشان داده است، توجه مثبت نشان داده و از او تعریف کنید ( ابزاری که ما آن را پاداش افتراقی برای رفتار مثبت می نامیم). حتی اگر این رفتار خوب بیشتر از چند دقیقه طول نکشد. همچنین سپردن کاری به کودکان برای انجام دادن در طول زمانی که در عقب گیر افتاده اند، کمک کننده می باشد. هر کاری را انجام خواهند داد، حتی اگر این کار شمردن خروجی های بزرگراه تا رسیدن به خروجی مورد نظر شما باشد. نقشه ی خیابانها را بیاورید، نقطه ی شروع و پایان سفر خود را با ستاره مشخص کنید و ببینید آیا می توانند هر خیابانی که در مسیر وجود دارد را روی نقشه مشخص کنند یا نه!.
فرزند بیتشر= سر و صدای بیشتر- این بیشتر شبیه یک ضرب المثل قدیمی است، “یکی از والدین نمی تواند هر دو کودک در حال دویدن در جهت های مختلف را بگیرد”. کودکان در کنترل های موقعیتی با حرکت سریع، انجام کارها بارها و بارها و انجام دادن بسیاری از رفتارهای منفی در یک بازه ی زمانی کوتاه از کوره در می روند. هر چه تعداد کودک در شرایط گفته شده بیشتر باشد، حساسیت شرایط دو یا سه برابر می شود. به جای از دست دادن اقتدار و انرژی با بروز خشم و آتش درون که شعله می کشد، تنها یک یا دو رفتار تحت کنترل انتخاب کنید تا به کار ببرید. به عنوان مثال، تنها روی دویدن و فرار از دست والدین در مغازه ی خوار و بار فروشی و یا کودکی که به اتاق خواهر یا برادرش می رود تا شروع کننده ی یک دعوا باشد، کار کنید اما سعی نکنید که هر پنج رفتار را در یک زمان تغییر دهید. بزرگترین قدرت زمانی که شما چند کودک دارید (حتی اگر دو کودک است)، توانایی بیشتر شما برای برنامه ریزی از قبل است. سعس کنید گاهی از موقعیت خارج شوید و به دنبال استراتژی هایی باشید که در دفعات بعد به کار ببندید، مانند ۱۰ دقیقه ی اضافی در رفتن به مغازه که می تواند برای بردن کودکان به گوشه ای از مغازه صرف شود تا زمانی که رفتار آنها تحت کنترل درآید و یا کنترل تلویزیون که با در دست نگه داشتن صبورانه دکمه خاموش دستگاه در هوا تا زمانی که سر و کله زدن آنها متوقف شود.

با داشتن برخی از این ایده ها در ذهن، هر والدینی تا زمانی که بخواهند از موضع خود گاهی گامی به عقب بردارند و در آینه به احساسات خود در مورد اعمال کنترل نگاه کنند و تلاش کنند تا هر زمانی که نیاز است، تنظیم کنند، می توانند کنترل در امورات خانواده را در تعادل نگه دارند.

منبع :رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکانتربیت کودکان

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین
شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

آیا می دانید چگونه یک کودک خوش بین تربیت کنیم؟ مهم تر از همه، کودکانی که نیمه پرلیوان را می بینند بهتر می توانند در برابر چالش های زندگی مقابله کنند و شادتر باشند. در ادامه شش نکتهوجود دارد که به شما کمک می کندبا دیدگاهی آفتابی به زندگی بنگرید.

دلایل زیادی در ترغیب خوش بینی در کودکان ما وجود دارد از جمله آنها می توان به اثرات بادوام مثبت بر بهزیستی روانی و جسمی آنها اشاره کرد (آیا می دانستید که خوش بین ها به احتمال زیاد بیش از صد سال عمر می کنند؟) اما چطور به سوی پرورش کودک خوش بین برویم؟ شش نکته زیر برای تازه واردها پیاده کنید و نظاره گر اثرات مثبت آن در بقیه اعضای خانواده خود باشید.

کمتر شکایت کنید

افسانه اغلب داد و بیداد می کند طوری که با فریاد پسران ۲ و ۴ ساله اش را از زیر باران با مراقب کودک سوار ماشین می کند و می برد. او ممکن است بگوید”ما هرگز نمی خواستیم به آنجا برویم” یا”ما همیشه دیر میاییم.

 

“گرچه تمرکز بر افکار و احساسات مثبت نوعی بدبینی کلاسیک است. هر چه بیشتر برای مسائل مالی آه و ناله کنید یا روز کاری را سخت تر کنید بیشتر احتمال دارد فرزندان شما نیز همان ها را یاد بگیرند. در واقع، درمورد چیز هایی صحبت کنید که موفق بوده اند (من امروز در محل کارم یک پروژه بزرگ را تمام کردم) یا”من امروز در اداره پست به بهترین شکل برخورد کردم”. مهناز بعد ازشام با دوقلوهای نُه ساله اش “گل ها و تیغه ها”بازی می کند؛ که در آن هر یک از اعضای خانواده می توانند به بهترین و بدترین شکل ممکن حوادث اتفاق افتاده برای خود در طی روز را بازگو کنند. به جای گله کردن از ناراحتی هاباید هدف تمرکز بر مثبت ها باشد. رسیدن به فینال بازی بخش دلخواه مهناز است. او می گوید”همه ما در کاشتن یک نهال امید برای فردا سهیم هستیم”

انتظارات بالا داشته باشید

زیبا حتی قبل از شروع پیش دبستانی پسرهایش برای یادآوری به آنها فهرستی از کارهایی برای انجام دادن از قبیلزمان خواب، لباس پوشیدن، مسواک زدن و مرتب کردن اتاق را در بالای کلید برق اتاق آنها چسباند. مادری می گوید به آنها اجازه پایین آمدن برای خوردن صبحانه را نمی دهم تا وقتی که همه کارها را انجام دهند. در حالی که بیکر اساساً برای کاهش بارکاری خودش از قبل برنامه ریزی می کرد خیلی زود متوجه شد که پسرانشاز این برنامه روتین نیز سود می برند. او می گوید آنها هیجان زده همه پله ها را پایین آمدند و گفتند مادر تختخواب خود را خیلی خوب مرتب کردیم. بیا ببین. آنها “احساس غرور زیادی داشتند”.

کودکان نگرش”خواستن توانستن است” خوش بینانه ای ایجاد نمی کنند تا زمانی که آنها فرصتی برای اثبات ارزش خود بداشته باشند. دکترتامر چانسکی روانشناس کودک و نویسنده کتاب کودک گوید واگذار کردن کارهای نیمه تمام به کودکان برای کامل کردن موحب ایجاد احساس شایستگی در آنها می شود. این کارها باید متناسب با سن کودک باشند از آنجایی که سرآغاز موفقیت در کودکان می شود. کودک دوساله می تواند اسباب بازی ها را جمع کند؛ کودک سه ساله لباس های کثیف را درون سبد بیندازد، کودک چهار ساله بشقاب ها را با خود تا ظرفشویی حمل کند، کودک پنج ساله سطل زباله را خالی کند و کودک شش ساله توانایی مرتب کردن لباس های شسته شده را دارد.

ریسک پذیری معقول را ترغیب کنید

برای همه ما سخت است که از فرزندان خود در برابر آسیب هامحافظت کنیم. سقوط میله های میمون ها جلوی دوستان یا پیوستن به لیگ هاکی روی یخ آن هم وقتی که شما اسکیت سواری بلد نیستید موجب احساس شرمندگی می شود پس کاملاً طبیعی است که بخواهیم از فرزندان خود در این گونه موقعیت ها حمایت کنیم. اما او را از انجام این کارها بر حذر دارید زیرا ممکن است به اندازه دیگر کودکان ماهر نباشد لذا اعتماد به نفس او از بین می رود و کم کم بدبینی در او نمایان می شود.دکتر میشل تامپسون مشاور و نویسنده به والدین تأکید می کند؛ شما به راحتی با تسلط و کنترل گریمسبببی اعتمادی کودک می شوید. به کودک پیش دبستانی خود اجازه دهید تا به تنهایی در حیاط پشتی بازی کند یا بدون همراهی شما مانند یک اسکورت به گردش میدانی درسی برود. با گذشت زمان کارهای پرخطر بزرگتری مانند صخره نوردی جشنواره ای یارفتن به اردوهای تابستانی دور از خانهرا متقبل می شوند. دکتر تامسون می گوید شما که نمی خواهید کودک خود را از امتحان کردن حوادث جدید بترسانید. شما دوست دارید او به خانه برگردد و بگوید “مامان، از پسش براومدم!”

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

قبل از عکس العمل نشان دادن صبر کنید

وقتی دکتر از یکی از همکلاسی های کلاس دوم دخترش شاینا شنید که به اومی گوید چاق، اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که با والدینش تماس بگیرد اما خودش را از این کار منصرف کرد او گفت”قصدم این بود که به شاینا یاد بدهم از خودش دفاع کند” پس آنها با هم برنامه ریزی کردند که شاینا دفعه بعد در صورت چنین اتفاقی چه بگوید. دفعه بعد همین موقع، شاینا متن دست نوشته آماده ای را به او داد”شماره یک، من چاق نیستم. شماره دو، این حرف خوبی نیست که به دوستت بگویی”. آن دختر معذرت خواهی کرد و شاینا با نوعی احساس قدرت به خانه برگشت.فرونشانی نگرای های مادرانه موجب خودکنترلی شگرفی می شود. وقتی کودک شما تلاش می کند تا کلمه ای جدید را صداگذاری کند یا زمان زیادی را بر روی جایگذاری یک قطعه پازل صرف می کند سریعوارد مداخله شدن آسان است. دکتر ریویچ می گوید اماآزادی در تکمیل چیزها بدون کمک بزرگترها موجب تقویت حس پیشرفت می شود و نیز به او حس خوشبین تری نسبت به توانایی خود در انجام دادن کارهای دفعه بعد را می دهد.

تلاش کردن را تشویق کنید

وقتی که دختر کلاس اولم با زحمت کار برگ کلاسی اش را کامل می کند او اغلب با عصبانیت داد می زند”ریاضی ام ضعیف است” متأسفانه،تنها یک پس رفت برای به وجود آمدن حس دائمی از نقاط ضعف خود در کودک کافی است.”من باهوش نیستم، در فوتبال گند می زنم “.”من نمی توانم نقاشی بکشم”.

دکتر آندریو شات روانشناس و طراح برنامه های آموزشی کودکانه در جهت کمک به مقاومت دربرابر چالش ها می گوید، برای پیشگیری از این نتیجه گیری ها سعی کنید ادراک خود را تغییر دهید. شما ممکن است برای تغییر دیدگاه به طور مثبت تری بگویید”ورزش های جدید از اول برای یادگیری سخت هستند”یا “من می دانم که تو هنوز نمی توانی زمان را بگویی اما بعداً خواهی توانست”. همینطور به کودک اجازه دهید بداند که او تنها نیست(“بچه های زیادی در کلاس تو مانند تو سرخورده می شوند” یا”من هم دوران سختی را هنگام یادگیری تفریق پشت سر گذاشتم”). با گوشزد کردن مهارت های دیگری که کودک شما بر آن تسلط دارد به او کمک کنید تا امیدوار بماند. “زمانی را به یاد بیاورید که نمی توانستید بخوانید و چقدر زیاد تلاش کردید تا مسلط شدید؟” تو هم اینطوری هستی.

واقعیت را بگویید

وقتی خانواده هاشمی به شهر دیگری مهاجرت کردند اوایل پسر شش ساله اش هومن نمی توانست با آنجا سازگار شود. او به مادرش شکوه می کرد””من هیچ دوستی ندارم” مادرش وسوسه شد تا او را خوشحال کند و به او بگوید “هنگام برگشتن به شهرمون دوستان خیلی زیادی داری و وقتی بچه های اینجا بفهمند که تو چه پسر فوق العاده ای هستی از تو خواهش می کنند که با تو دوست شوند” اما مادرش زبانش را گاز گرفت چون نمی خواست به پسرش امید کاذب بدهد. تصمیم عاقلانه ای بود.

دکتر شات می گوید”کودکان از طریق نوع تقویت حرمت نفس متوجه کار درست می شوند”. با تلخی اطمینان خاطر دادن به کودک از بابت اینکه همه چیز دارد عالی پیش می رود اغلب اثر کاملاً معکوسی دارد. دکتر چانسکی اضافه کرد”خوش بینی واقعاً مستلزم تفکر واقع گرایانه تری از مثبت اندیشی است”. “هر طوری که کودک شما آمادگی هر چیزی را داشته باشد با آن رویارو می شود”

بالاخره، کودکان آن شهر جدید با هومن ارتباطی برقرار نکردند او شاید به این نتیجه رسید که او واقعاً مرد فوق العاده ای همانطور که مادرش میگفت نبود. در عوض، پدر به خاطر صحبت خودمانی او کنارش نشست و توضیح داد”نقل مکان کردن به مکان جدید و از اول شروع کردن کار خیلی سختی است “.”پیدا کردن دوستان جدید هم زمان بر است” از آن به بعد هومن دیگر شکایتی نکرد وفعالانه درجستجوی حل مشکل بود. او از مادرش خواست تا بعد از فراغت ازتحصیل او را به نزدیکترین جای تفریح ببرد و اجازه دهد در آن محله سوار دوچرخه اش شود تا با کودکان آن حوالی آشنا شود. ظرف چند هفته، او دوستان زیادی پیدا کرد. پدر می گوید”او یک مرتبه متوجه شد که چیزها کم کم رو به راه می شوند” و من سرانجام از او یک یا دو چیز در مورد خوشی بینی یاد گرفتم.

منبع :شش نکته برای تربیت کودک خوش بینتربیت کودک

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!
اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

متخصصان هشدار می دهند که کودکانی که از سوی والدین تنبیه بدنی می شوند در سنین بالاتر بیشتر در معرض مشکلات سلامت روانی و روحی هستند.

تنبیه بدنی کودکان به منظور اصلاح رفتارهای اشتباه شیوه رایج است.

اما والدین باید آگاه باشند که:

این شیوه ناکارآمد است
تنها استفاده آن بدون داشتن تاثیر مثبت بر روی کودک تاثیرات منفی آن است
همچنین در سال های آینده این روش نادرست در رفتار کودک با دیگران نیز رسوخ می کند

بسیاری از والدین، گاهی مجبور به تنبیه فرزندان می شوند.

آیا این کار موثر واقع می شود؟

پژوهش های خارجی حاکی از این است که خردسالانی که در سنین پایین تنبیه بدنی می شوند از سنین شش سالگی به بعد اخلاق هجومی خود را بروز می دهند.

عملی که در آن در پی تلاش برای تغییر نامناسب رفتار نامناسب کودک هستیم را تنبیه می گویند.

اگر والدین تنبیهی را انجام داده و کودکان ها به جای اینکه بهتر بشود در آن زمینه بدتر شود.

بایستی بدانیم که تنبیه ما اشتباه بوده است و روش های تنبیه را عوض کرد.

پس اگر والدین با کودک خود قهر بوده و یا بخواهند او را تهدید کنند.

دیگر پدر یا مادر او نیستند و هدف آنها تنها این باشد که کودک گریه خود را قطع کرده و یا کار ناپسند را برای مدتی کوتاه کنار بگذارد بایستی گفت این اعمال نه تنها مثمر ثمر واقع نخواهد شد.

بلکه باعث می شود در ادامه نیز فرزند بر روی آن موضوع حساس شده و برای جلب رضایت پدر و مادر هم که شده کارها را انجام دهد.
وقتی کودک را تنبیه می کنیم
وقتی کودک را کتک می زنیم
در مقابل از او می خواهیم که شخص دیگری را تنبیه کنند و یا کتک نزنند

مسلما این رفتار نمی تواند درست باشد.

چرا که او رفتار شما را دیده و الگوبرداری می کند.

الگوی رفتاری اون کسی نیست جز والدین او.

چون که ما در زمان هایی که بر اعصاب و رفتار خود کنترل نداشتیم کودک را تنبیه نموده ایم او یاد می گیرد که زمانی که بر اعصاب خود مسلط نیست دیگری را تنبیه کند.

این ویژگی تا آخر عمر در او باقی خواهد ماند لذا همواره باید تلاش کنیم تا به بهترین نحو ممکن برای تربیت کودک مان قدم برداریم.

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

بدترین نوع تنبیه را می توان تنبیه بدنی کودکان دانست.

که در آن کودک دچار صدمه و آسیب می شود و در عین حال پدر و مادر در این راه بهترین حالت ممکن را برای کودک خود در نظر می گیرند.

تنبیه کودکان راه های مختلفی دارد.

مقایسه کودک با یک فرد دیگر
سرزنش کودک به خاطر کاری که انجام داده
سرزنش کودک به خاطر اینکه ما را مریض نموده
محروم کردن او از دوست داشتن و عشق
تهدید به جدایی از او
تحقیر کردن کودک نزد دیگران به خاطر کاری که انجام داده
ترساندن او

و سایر مواردی از این قبیل می تواند راه های تنبیه نامناسب کودک باشد.

تنبیه بدنی کودکان را می توان بدترین نوع تنبیه برای آنها دانست.

در این نوع تنبیه نیز پدر و مادر و یا شخص دیگری که در حال تنبیه کودک است تلاش می کنند تا کنترلی موقتی بر رفتار کودک داشته باشد.

باید مطمئن باشد که در دراز مدت این کار روی او بی تأثیر بوده و اثرات بر عکس و نامناسبی دارد.

مطالعات نشان می دهد که تنبیه بدنی فرزندان دختر را به سمت افسردگی و اضطراب و پسران را به سمت پرخاشگری سوق می دهد.

والدین زمانی تنبیه را برای کودک در نظر می گیرند که خودشان به شدت خشمگین و عصبانی هستند.

آن ها می خواهند راهی را برای کاهش این حس خشم و عصبانیت خود یافته و بلافاصله پس از تنبیه کودک نیز پشیمان و نادم خواهند شد.

حتی ممکن است پس از آن به سراغ کودک رفته و از او دلجویی کنند.

پس از مدتی این رفتار متناقض در والدین سبب می شود که هیچ چیز در آن ها قابل پیش بینی نشود.
پس از مدتی کودک نیز آشفته شده و نمی داند که رفتارهای او چه واکنشی را در والدین او به دنبال خواهد داشت.
پس از مدتی مشکلات رفتاری او به شدت افزایش یافته و والدین نیز خود را در مقابل تربیت مناسب کودک و رفع گرفتاری های او ناکام و ناتوان می بینند.

مورد دیگری که در تنبیه بدنی کودکان مورد استفاده قرار می گیرد که والدین با داد و فریاد به کودک بگویند که چه کاری را باید انجام بدهد.

چه کاری و نباید آنچه در این میان صحیح به نظر می رسد این است که کودک در کنار باید ها باید نباید ها را هم بشناسد.

به جا است که مثلاً بیاییم به او بگوییم به جای کشیدن عربده بایستی آرام سخن بگویند.

لذا همواره والدین باید تلاش کنند تا بهترین نوع تربیت مفید و موثر را برای کودک خود در نظر گرفته و حتی الامکان از تنبیه کودک به صورت فیزیکی و بدنی خودداری کنند.

والدین مطمئن باشند که تحقیقات ثابت نموده است که تنبیه بدنی کودکان نه تنها مفید و موثر واقع نخواهد شد.

بلکه تأثیرات به شدت سو و نامناسبی بر کودکان بر جای گذاشته و آینده آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

و همواره والدین باید این نکته را مد نظر قرار دهند که الگوهای رفتاری فرزندان خود هستند.

اگر فرزندی را تنبیه بدنی می کنند نباید انتظار داشته باشند که در آینده او فردی مهربان بوده و با دیگران به صورت مطلوب برخورد نماید.

مثلا ممکن است در آینده و در مدرسه دیگران را مورد ضرب و شتم قرار داده و کتک بزند.

لذا پیش بینی این موارد نامناسب را کرده و همواره تلاش کنید بهترین روش تربیت کودک را که توأم با حفظ اقتدار والدین باشد در نظر بگیرید.

براساس یک مطالعه انجام شده در دانشگاه های معتبر خارجی، کودکان در معرض مجازات جسمی در سن پنج سالگی خود این رفتارها را دنبال می کنند.

نتایج این پژوهش ها که در آکادمی کودکان منتشر شده نشان می دهد که کودکانی که به طور پیوسته تنبیه بدنی می شوند، رفتارهای تهاجمی خود را از ۵ سال به بالا در مقایسه با کودکانی که مجازات نمی شوند، بروز می دهند.

به گفته محققان، پرخاشگری، فریاد، تهدید خرابکاری و بدرفتاری با دیگران نشانگر رفتار تهاجمی کودکان خردسال است.

مجازات جسمی کودک

آکادمی آمریکایی درمان هایی را برای کودکان و همچنین توصیه هایی به خانواده ها برای استفاده از روش های موثر به جای مجازات جسمی کودک داده است.

از این طریق اجازه می دهد کودک به فکر درباره رفتار او و آن عواقب باشد.
برترین مقالات تربیت کودک و نوجوان

کاترین تیلور، محقق آمریکایی معتقد است که اگر والدین از مجازات فیزیکی و روش های غیر مجاز استفاده کنند، در سنین بالاتر رفتار در کودک تکرار خواهد شد.

قطعا استفاده از مشاوره کودک و نوجوان می تواند راهی بسیار خوب برای کاهش مشکلات خانواده ها در این زمینه باشد لذا از حضور در مرکز مشاوره برای بیان این مشکلات نترسید.

منبع :اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!مرکز مشاوره روانشناسی مشاورانه