هدف روش درمان عملی / تجربی برای زوجین، به عنوان یک از روش های مشاوره زوجین، کمک به زوجین است تا مشکلات رابطه ای را رفع کنند، اختلافات را کاهش دهند، هوش عاطفی را افزایش دهند و ارتباط فیزیکی و عاطفی را تقویت کنند.

این رهیافت از یافته های نورو بیولوژی (زیست شناسی عصبی) و تحقیقات صورت گرفته بر روی روابط صمیمی استفاده می کند تا به زوجین کمک کند بخش هایی که نیاز به تغییر دارد را شناسایی کنند و به منظور اجرای این تغییر، از یک سری روش ها استفاده کند.

افراد درمانجویی که به یک روش مشاوره زوجین علاقمندند که بر مبنای شواهد علمی در مورد رابطه و صمیمت شکل گرفته باشد، به خصوص در مواردی که در استفاده از سایر روش های مشاوره زوجین به نتایج مناسب دست نیافته باشند، می توانند از رهیافت PET-C به عنوان یک رهیافت مناسب استفاده کنند.

تاریخچه و توسعه

برنت جی آتکینسون ، به عنوان اولین تاسیس کننده PET – C، دارای درجه کارشناسی ارشد در الهیات، ازدواج و خانواده درمانی و درجه دکتر در ازدواج و خانواده درمانی بوده است.

وی رهیافت درمانی خود را به کمک همکاران خود در موسسه تحقیقاتی و بالینی زوجین در ژنو، ایلی نیوز توسعه داد، وی مطالعات صورت گرفته مربوط به این زمینه را که در طول بیش از سه دهه صورت گرفته بود، مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد و آنها را اطلاعات مربوط به تحقیقات علمی صورت گرفته در زمینه مغز ترکیب کرد.

در نهایت این کار منجر به تاسیس PET – C ، به عنوان یک رهیافت درمانی شد که برای تقویت روابط رضایت بخش تر طراحی شده بود.

روش PET – C از زمان تاسیسش با پیشرفت های صورت گرفته شده در نورو بیولوژی و مطالعات علمی مرتبط ، پیشرفت کرد و در نهایت به کاربردهای افزایش یافته این رهیافت درمانی منجر شد.

PET – C به چه نحوی کار می کند؟

تحقیقات صورت گرفته یک سری از اختلافات رفتاری را بین افراد دارای روابط صمیمی مورد رضایت و افراد محروم از این رابطه را شناسایی کرده اند.

یکی از این اختلافات رفتاری و شاید مهمترین آنها، نحوه واکنش افراد در زمان ناراحتی می باشد.

افرادی که یک رابطه بلند مدتی را با هم تجربه می کنند، یک سری از تضاد ها را در زمان های مختلف خواهند داشت.

مطالعات صورت گرفته در مورد روابط نشان گر این است که برخی از افراد تمایل دارند تا تضاد های خود را به روشی مدیریت کنند تا منجر به افزایش احترام و قدرت پذیرش در روابط وی با همسرش شود، و برخی از افراد به نحوی واکنش نشان می دهند که امکان داشتن یک واکنش مثبت از طرف همسر را از بین می برد.

در بیشتر موارد، واکنش منفی یک همسر می تواند منجر به ایجاد عواطف و رفتار های منفی، از قبیل تحقیر، حالت دفاعی، و یا مقصر دانستن طرف مقابل شود.

طرفداران روش PET – C بر این باورند که توانایی داشتن یک واکنش موثر در هنگام ناراحتی، یک توانایی کلیدی برای اشخاصی می باشد که تمایل دارند یک رابطه صمیمی رضایت بخش داشته باشند.

معمولا یک درمانگر PET – C کار خود را با کمک به زوجین شروع می کند تا راه های خاصی که هر زوج می تواند قادر به داشتن واکنش مناسب در هنگام تضاد نباشد، را بررسی کند.

درمانگر در مرحله اول می تواند به صورت مجزا بر روی زوجین کار کند تا هر دو آنها را ترغیب کند که هر نوع واکنش عاطفی را که می تواند ناسازگار و یا مضرّ باشد را شناسایی کنند و روش هایی را برای تغییر این موارد و تبدیل آنها به واکنش های مثبت تر آموزش دهد که می تواند به ایجاد روابط بهتر منجر شود.

بعد از اینکه شخص اطلاعاتی را در مورد نحوه شکست روابط در نتیجه رفتارهای شخصی، بدست بیاورد درمانگر به آنها کمک می کند تا در حضور همسر خودش، مسئولیت پذیری شخصی را بشناسد و بپذیرد.

درمانگر می تواند به زوجین کمک کند تا از سرزنش و حالت تدافعی اجتناب کنند، تا بتوانند یک مکالمه مفیدی را در مورد آسیب های گذشته داشته باشند.

معمولا درمانگران ترکیبی از دوره های انفرادی و مشترک را استفاده می کنند، و بر روی هر فرد کار می کنند تا به آنها کمک کنند که توانایی تفکر و واکنش انعطاف پذیر تری را در واکنش به احساسات دردک و / یا آسیب داشته باشند.

در زمانی که تفکرات و اقدامات شخص درمانجو در حین موقعیت های ناراحت کننده بتواند پیش گو کننده مشکلات رابطه ای باشد، آنها مهارت بیشتری را در شناخت تفکرات و اقدامات خودشان پیدا می کنند و ممکن است نتیجه گیری کنند که شناخت نحوه و زمان تفکر و اقدامات متفاوت، روش راحت تری می باشد.

همچنین درمانگران به هر یک از زوجین کمک می کنند تا یک سری از وضعیت هایی درونی را بشناسند که به نظر می رسد منجر به ثبات و دائمی شدن تفکرات، مشخصات و اقداماتی می شود که ممکن است مشکل زا باشند و یا منجر به آسیب شوند.

در زمانی که این وضعیت ها شناخته شوند، آنها می توانند بر مبنای توضیحاتی، این رهیافت درمانی را دوباره انجام دهند و زوجین این توانایی را پیدا می کنند تا یک پیوند عاطفی مستحکم تری با هم برقرار کنند، که منجر به افزایش صمیمیت، امنیت و نزدیکی آنها می شود.

علوم اعصاب موجود در PET – C

بخش های مختلفی از مغز به عنوان تنظیم کننده های عملکرد های عصبی شناخته می شوند.

برای مثال، باور بر این است که قشر تازه مخ، ادراک، منطق فضایی، زبان، شناخت و دیگر عملکرد های سطح بالا را کنترل می کند، در حالی که این اعتقاد وجود دارد که مغز کناری، عملکرد هایی از قبیل حافظه بلند مدت و عواطف را کنترل می کند.

همچنین این اعتقاد وجود دارد که بادامه، به عنوان بخشی از سیستم کناری مغز، به عنوان سیستم هشدار عاطفی مغز فعالیت می کنند.

طرفداران PET – C بر این باورند که انسان ها دارای هفت مدار عصبی هستند – عصبانیت، تربیت، بازی، دست یابی (انگیزه های به منظور تعقیب اهداف)، اضطراب جدایی، ترس و شهوت- که می تواند در هنگام تحریک و فعال سازی، منجر به ایجاد عواطف، تفکرات و رفتار هایی خاصی شود.

یک شخصی را در نظر بگیرید که یک انرژی ناگهانی پیدا می کند. در صورتی که شخص زمان و شرایط مناسب برای تفکر عقلایی داشته باشد، یک سری از تکنیک های شناختی می توانتد تاثیر گذار باشند.

ولی مسیر های عصبی مربوط به قشر تازه مخ می تواند از طریق مسیر های بادامه مغز، سرعیت بیشتری را پیدا کنند، و مدار عصبی مربوط به عصبانیت و تاثیرات بعدی آن، می تواند قبل از هر نوع تفکر عقلایی که به ذهن خطور می کند، بروز یابد و بر روی وضعیت فرد تاثیر بگذارد.

برخی از مدار های عصبی – شهوت، تربیت، بازی و اضطراب جایی ( که می تواند منجر به بهبود ارتباط بین فردی شود)، به احتمال زیادی بر روی روابط بین افراد، تاثیرات مثبتی خواهد داشت.

درمانگران PET – C به جای استفاده از تکنیک های شناختی برای مباره با عواطف فعلی افراد، که ممکن است در طول اتفاق آسیب زا ایجاد شود، به افراد درمانجو کمک می کنند تا توانایی شناخت خود را افزایش دهند و وضعیت های ذهنی فعال را تشخیص دهند، و در صورت لزوم وضعیت ذهنی را به نحوی تغییر دهند که یک درک مناسبی از شریک عاطفی خودشان داشته باشند.

برای مثال، یک فردی که به دلیل بی توجهی توسط شریک و دوست عاطفی خودش، در زمانی که به توجه نیاز داشت، عصبانی است می تواند یاد بگیرد که به راحتی وضعیت های عصبی خود را از وضعیت عصبانیت به وضعیت اضطراب جدایی تغییر دهد، و منجر به فعال سازی وضعیت تربیتی و مثبت تری در مغز همسر خودش شود.

این تغییر و واکنش متعاقب آن، در نهایت می تواند به رابطه نزدیک تر و صمیمانه تر افراد منتهی شود.

PET – C در مقابل سایر رهیافت های مشاوره زوجین

چند تفاوت آشکاری بین روش PET – C و سایر روش های زوج درمانی مرسوم وجود دارد.

درمانگران PET – C بر این باورند که اغلب تکنیک های شناختی و استراتژی های مقابله ای در یک محیط درمانی ایمن کارایی دارند و ممکن است که در موقعیت های عاطفی غیر نرمال، از رهیافت های فرعی استفاده شود.

درمانگران PET – C به جای ترویج استفاده از تکنیک های شناختی در طول اتفاقات عاطفی، به زوجین کمک می کنند تا وضعیت مغزی خودشان را از وضعیت منفی، که مربوط به عصبانیت، ترس و انزوا است، را به وضعیت های ذهنی مثبت، که مرتبط با عواطفی از قبیل غمگین شدن و رشد است، تغییر دهند.

در صورتی که زوجین قادر باشند تا به طرف دیگر، بر اساس وضعیت های ذهنی و به صورت احترام آمیز پاسخ دهند، آنها می توانند در وضعیت های ذهنی آسیب پذیر تری قرار بگیرند.

اغلب روش های زوج درمانی مرسوم، به منظور تغییر فوری طرز تفکر و یا احساس نسبت به یکدیگر، بر روی نیاز به شریک عاطفی تاکید می کنند، در حالی که درمانگر PET – C تا زمانی که هر دو طرف حالت دفاعی خود را پایین نیاورند و احساس امنیت کافی برای برقراری ارتباط در روش های آسیب پذیرانه تر نداشته باشند، چنین تغییری را پیشنهاد نمی دهد.

زوجین دارای ارتباط صمیمی در روش های مرسوم ترغیب می شوند تا به صورت مثبت تری فکر کنند و از تکنیک های رفتاری، همانند شنوایی فعال، شنوایی انعکاسی و ایجاد مجدد بهره بگیرند و یا به منظور بهبود روابط از جمله های که با من شروع می شود، استفاده کنند.

رهیافت های رفتاری شناختی، به صورت خاص بر مبنای این فرض عمل می کند که همه افراد قادر هستند تا به صورت موثری تفکرات خودشان را کنترل کنند، بر عواطف خودشان مسلط باشند و رفتارهای تاثیر گذار خودشان را مدیریت کنند.

با این وجود، درمانگران PET – C بیان می کنند که در حالی که این روش های می توانند به بهبود و رهایی موقت منجر شوند، ولی بیشتر زوجین بلافاصله بعد از دوره درمانی، بازگشت این تجارب را گزارش کرده اند.

درمانگران PET – C بر این باورند که، به دلیل اینکه ذهن افراد شامل مدار های عصبی مشخصی می باشد که تفکرات، عواطف و رفتار های خاصی را در زمان تحریک شدن ایجاد می کنند، در موقعیت های استرس زا، ذهن افراد بیشتر به صورت عاطفی واکنش نشان دهند و از روش های عقلایی استفاده نکنند.

برای مثال، در زمانی که ما با تهدید مواجه می شویم، سیستم های عصبی ما باعث می شوند که ما حالت دفاعی و یا خود محافظتی بگیریم و بترسیم یا به سرعت فرار کنیم، و احتمال خیلی کمتری وجود دارد که ما در همان شرایط عقلایی قبلی، باقی بمانیم.