روش درمان پیوسته و مرتبط یک رهیافت درمان سلامت روانی است که بر مبنای روان شناسی عمیق می باشد و بیان می دارد که هر مورد ذهن آگاه و ذهن ناخودآگاه در سلامت روان شناختی و عاطفی فرد نقش دارند.

این روش درمان تجربی بر مبنای اصول ساختار گرایی و نوروبیولوژوی (شاخه ای از زیست شناسی که با آناتومی، روان شناسی و آسیب شناسی سیستم عصبی بدن سر و کار دارد) شکل گرفته است و یک رهیافت تلقینی و غیر آسیب شناسی ارائه می دهد که می تواند برای شناسایی تعدادی از مشکلات به کار برده شود.

افرادی که به درمان مراجعه کرده و از این روش درمانی استفاده کرده اند، آن را یک روش درمانی کوتاه و موثر بیان می کنند.

ممکن است که دست یابی به ریشه سیستم تفکری افراد و کشف و پیدا کردن دلایل مربوط به علایم موجود در آنها و / یا چالش هایی که باعث شده است آنها به درمان مراجعه کنند، فقط طی چند دوره انجام گیرد.
• تاریخچه و توسعه

• رهیافت درمان پیوسته و مرتبط به چه نحوی کار می کند؟

• رهیافت درمان پیوسته و مرتبط به چه نحوی مفید می باشد؟

• محدودیت های مربوط به رهیافت درمان پیوسته و مرتبط

تاریخچه و توسعه

بعد از گذشت چندین سال از آزمون و بررسی کردن پیچیدگی ها و علل مربوط به تغییر روش های درمانی، توسعه دهندگان روش درمان پیوسته و مرتبط یعنی بروس اکر و لاورل هالی شروع به مطالعه و تحقیق کردند تا دلایل مربوط به ثبات تغییرات ایجاد شده در برخی از افراد و عدم ثبات این تغییرات در برخی دیگر از افراد را بررسی کنند.

آنها یک زنجیره مشخص از تجارب را شناسایی کرده بودند که به عقیده خودشان نیاز بود تا این زنجیره قبل از ایجاد یک تغییر عمده – تغییری که منجر به از بین رفتن کامل یک حالت عاطفی بالقوه می شود- در طول درمان ایجاد شود.

آنها به این نتیجه رسیدند که الگوهای خاص، بدون هیچ گونه پیوستگی و مرتبط بودن با شرایط خاص فرد، معمولا در طول تجارب از بین می رود و در فرد یک حالت جدید شروع به ایجاد شدن می کند که توجه فرد را به خود جلب می کند. این حالت جدید متناسب با تغییرات صورت گرفته در فرد طراحی می گردد.

پیشرفت های اخیر در حوزه علوم مربوط به عصب، توانایی مغز را در برگرداندن الگوهای حافظه عاطفی تقویت کرده است.

یکی از دلایل اصلی تقویت توانایی مغز نتیجه تحقیقات حوزه عصب شناسی است که بیانگر این نکته است که تغییرات نورو بیولوژیکی (مطالعات زیستی صورت گرفته بر روی سیستم عصبی) می توانند در نتیجه اتفاق افتادن یک تغییر عاطفی عمیق ایجاد شوند.

نتایج تحلیل های آنها منجر به پیشرفت در روش درمان پیوسته و مرتبط (که از سال ۲۰۰۵ به صورت یک روش درمانی کوتاه مدت و عمیق شناخته می شود و در این سال بود که اسم این روش درمانی تغییر یافت تا نشانگر اصول راهنمای مربوط به چارچوب درمانی آن باشد) و در شرایط روان شناختی مختلف کاربرد پیدا کرد.

روش درمان پیوسته و مرتبط

متخصصان این رهیافت درمانی یک سری از تکنیک ها و استراتژی ها را بکار می گیرند که به آنها اجازه می دهد که به افراد درمانجو کمک کنند تا عقایدشان در مورد علامت یا مشکل خاص، به صورت دینامیک و پویا تغییر کند.

باور بر این است که این روش درمانی می تواند با استفاده از یک روش سریع و متمرکز، منجر به تغییر بلند مدت در قسمت اصلی یک مشکل شود.

برای اولین باری که افراد وارد پروسه درمانی می شوند، درمانگر با تشویق آنها به استفاده از توانایی خودشان برای پیدا کردن و برطرف کردن مشکلات مربوط به حقایق عاطفی، کار خود را شروع می کند.

این امر کاربرد ویژه ای در مشکلاتی دارد که از دوران کودکی شروع شده است و علائم آن تا به امروز باقی مانده است.

یکی از بخش های درمان کمک به افراد برای شناسایی علائمی می باشد که ضروری می باشند یا نقش و عملکرد ویژه ای دارند و همچنین بخش های دیگر درمان شامل شناسایی عوامل غیر ضروری و احتمالا غیر مفید می باشد.

بدلیل اینکه باور بر این است که بسیاری از علائم توسط فرد به صورت ناخودآگاه و برای محافظت از فرد یا درک خود صورت می گیرد، برخی از این علائم ممکن است بر سایر واکنش های مرتبط و پیوسته و همچنین نامرتبط هم تاثیر گذار باشد.

این موضوع با نظریه ساختار گرایی تطابق دارد که در آن فرض می شود بخشی از تجربه و رفتار به صورت مستقل از بخش خودآگاه فرد و در واقع به صورت ناخودآگاه ایجاد می شوند.

فرض می شود که هر دو نوع علائم، علائم تابعی و غیر تابعی و یا علائم عملکردی و غیر عملکردی، هماهنگ با ساختار روان شناختی فرد باشند.

طرفداران این نظریه معتقد هستند که این علائم “برطرف کننده” مشکل مربوط به اضطراب فرد، یا حقایق عاطفی هستند.

در زمانی که این حقایق کشف شوند و نتیجه گیری شود که این علائم نقش محافظتی داشته اند، با شروع شدن درمان این علائم محافظتی به آرامی از بین خواهند رفت.

ارتباط تلقینی درمانگر و توجه به فرد درمانجو، عوامل کلیدی در موفقیت درمان هستند.

افراد درمانجو با کمک و حمایت درمانگران در روش درمانی پیوسته و مرتبط، در مقایسه با افراد استفاده کننده از روش های روان شناسی مرسوم، می توانند در اغلب موارد یک تغییر قابل توجهی را در دوره های زمانی کمتر، به دست می آورند. در حالیکه در روش های روان شناسی مرسوم دست یابی به چنین موفقیت ماه ها، و در برخی مواری سال ها طول می کشد.

هدف این روش درمانی کمک به افراد برای بدست آوردن نتایج از طریق آزمون کردن نگرانی ها و مشکلات یا علائم ، و همچنین علل یا ریشه های بالقوه در خود آن ها می باشد.

به همین ترتیب، این روش درمانی برای درمان یک مشکل خاصی طراحی نشده است و می تواند در درمان تعدادی از مشکلات عاطفی و سلامت روانی مفید و موثر باشد.

در موارد زیادی، درمان های عمیق به عنوان تنها راه حل ممکن برای دستیابی به نتایج سریع در زمینه مراقبت سلامت روانی در نظر گرفته می شود.

بیشتر درمانگرانی که می خواهند سریع درمان را به پایان برسانند از شناخت عمیق فرد ، باورهای غیر هوشیارانه و حقایق مشاهده شده امتناع می کنند.

با این وجود، طرفداران روش درمانی پیوسته و مرتبط بر این عقیده هستند که در این روش از تکنیک های دقیقی استفاده می شود و کیفیت آنها به گونه ای است که دست یابی به نتایج قوی و مهم در کمترین زمان و طی چند دوره کوتاه صورت می گیرد.