روان شناسی بشر دوستانه (انسان گرایی) بر اساس این عقیده شکل گرفته است که افراد ذاتاً خوب هستند.

این نوع از روان شناسی بیان می دارد که سیرت، ارزش های اخلاقی و نیًت های خوب، نیروهای محرک اخلاق هستند، در حالی که تجارب روان شناختی و اجتماعی مضر، می تواند منجر به انحراف از گرایشات طبیعی گردد.

روش انسان گرایی از تکنیک های درمانی متنوعی استفاده می کند و شامل روش درمانی روگریئن (متمرکز بر شخص) می باشد، و در اغلب موارد بر روی هدف خود شکوفایی تاکید دارد.

• توسعه روان شناسی بشر دوستانه

• روان شناسی انسان دوستانه در برابر مدل های طبّی

• پیشبردهای انسان گرایی در روان شناسی

• محدودیت های مربوط به روان شناسی بشر دوستانه

توسعه روان شناسی بشر دوستانه

برای اولین بار انسان گرایی در واکنش به برخی از بینش های روان شناسان در مورد مکاتب فکری رفتار گرایی و روان کاوی، در اواخر دهه ۱۹۵۰ و به عنوان “نیروی سوم” در روان شناسی معرفی شد.

رفتار گرایی در اغلب موارد به دلیل عدم تمرکز بر روی شخصیت و هوشیاری و همچنین به دلیل جبر گرایی، مکانیزم گرایی و انجام مطالعات بر روی حیوانات مورد انتقاد قرار گرفته بود.

روان کاوی و تحلیل روانی به دلیل تاکید زیاد بر روی بخش ناخود آگاه و نیروهای غریزی و همچنین به دلیل جبر گرایی رد شد.

در سالها ۱۹۵۷ و ۱۹۵۸، آبراهام مازلو و کلارک موستاکاز با روان شناسانی ملاقات داشتند که هدف از تاسیس موسسه خود را بیان می کردند و بر رهیافت مثبت تر و بشر دوستانه تر تاکید داشتند.

بحث های صورت گرفته در این جلسات، در مورد موضوعاتی بود که باور داشتند اصول و پایه های اصلی مربوط به این رهیافت جدید روان شناسی می باشد.

این اصول عبارتند بودند از: خود شکوفائی، خلاقیت، سلامتی، وجود و شخصیت مستقل، ماهیت غریزی، خود، هستی، تبدیل شدن و معنی داشتن.

انجمن آمریکایی روان شناسی بشر دوستانه، بعد از تحت حمایت قرار گرفتن توسط دانشگاه براندیز و در سال ۱۹۶۱ تاسیس شد.

افراد موثر دیگر در پیشبرد روان شناسی بشر دوستانه عبارت بودند از کارل روگرز، گوردون آلپورت، جیمز بوگنتال، چارلوت بولهر، رولو می، گاردنر مورفی، هنری مورای، فریتز پرمز، کریک شنیدر، لوئیز هافمن و پائو وانگ .

برخی از فروض مبنایی روان شناسی بشر دوستانه عبارتند از:

• تجربه کردن (تفکر کردن، احساس کردن، دریافت کردن، درک کردن، یاد آوری کردن و غیره) عامل اصلی می باشد.

• اولین شاخص رفتاری عبارت از تجربه ذهن گرایی و غیر عینی افراد می باشد.

• مطالعه حیوانات نمی تواند منجر به دست یابی به یک شناخت دقیق و مناسب از رفتار انسان گردد.

• آزادی وجود خواهد داشت، و افراد باید در قبال خود رشدی و کامل بودن، مسئولیت پذیری شخصی داشته باشند. همه رفتارها تعیین شده نمی باشند.

• خو شکوفایی سازی (نیاز شخص برای دست یابی به پتانسیل حداکثری) یک امر طبیعی است.

• افراد ذاتا خوب هستند، و در صورتی که در محیط و شرایط خوبی قرار گرفته باشند، به خصوص در دوران کودکی، می توانند به رشد مناسب دست یابند.

• هر شخص و هر تجربه ای منحصر به فرد می باشد، بنابراین روان شناسان باید در درمان هر شخصی از یک روش منحصر به فرد استفاده کنند و بر روشی که متناسب با اکثریت گروه می باشد، متّکی نباشند.

روان شناسی بشر دوستانه در برابر مدل های طبّی

یکی از اصول مبنایی روان شناسی بشر دوستانه این عقیده می باشد که تمرکز بر روی یک شخص، مفید تر و آموزنده تر از تمرکز بر گروهی از افراد می باشد که دارا مشخصات مشابهی هستند.

همچنین انسان گرایی بر اهمیت حقیقت ذهنی، به عنوان یک راهنما تاکید می کند.

مدل طبّی فرض می کند که مشکلات رفتاری، عاطفی و روان شناسی در اغلب موارد به دلیل مشکلات فیزیکی ایجاد می شوند؛

بنابراین باید از یک رهیافت طبّی استفاده شود. هر چند که این موضوع در مورد شرایطی که در نتیجه آسیب های فیزیکی، از قبیل آسیب ذهنی خطرناک ایجاد می شوند، درست می باشد .

ولی کاربرد یک مدل طبّی در درمان مشکلات سلامت روانی مسئله ای است که با مشکلات مختلفی مواجه است و دارای کاربرد مناسبی نمی باشد.

برخی از بارزترین تفاوت ها مابین مشکلات سلامت فیزیکی و روانی، مربوط به ماهیت و روش درمان مشکلات می باشد.

در اغلب موراد مشکلات مربوط به سلامت روان، بر خلاف مشکلات فیزیکی، زمانی ایجاد می شوند که افراد هنگام صحبت کردن در مورد اشتباهات و اشکالات موجود یا در مورد مسئله خاص با سختی و مشکل مواجه باشد.

علاوه بر آن، بیماری های فیزیکی می توانند در نتیجه تعاملات روان شناسی – شیمیایی و یا فعالیت پاتوژن ها (موارد بیماری زا) ایجاد شوند، در حالی که اغلب مشکلات سلامت روان رابطه نزدیکی با روابط بین شخصی دارد.

حمایت کنندگان از مدل درمانی، ممکن است که فرد دارای مشکلات سلامت روانی را به عنوان بیماری در نظر بگیرند که یک بیماری قابل تشخیص دارد و بعد از شناسایی علائم مربوط به بیماری، می تواند مورد درمان و معالجه قرار گیرد.

با این وجود، روان شناسان بشر دوستانه معتقد هستند که هر شخصی منحصر به فرد بوده و یک شخصیت اجتماعی ارزشمندی دارد که معمولا از طریق رابطه واقعی فرد با فرد (رابطه رو در روی درمانگر و درمانجو) بهتر درمان می شود.

حمایت کنندگان از رهیافت بشر دوستانه به جای تمرکز بر علائم خاص، بر روی مواردی از قبیل خود شناسی، خود انگاری مثبت و خود رشدی تمرکز دارد و هدف آن کمک به همه افراد از طریق شناسایی و درمان کردن یک شخص به صورت کامل می باشد.

روان شناسی بشر دوستانه در درمان

معمولا روان شناسان بشر دوستانه از بکارگیری تکنیک هایی مربوط به مطالعه عینی، از قبیل عدم مشاهده درمانجو و آزمایش علمی منع می کند.

به دلیل اینکه درمانگران بشر دوستانه تمایل به این اعتقاد دارند که کاهش یافتن ماهیت انسانی به موارد و اعضا (در واقع در نظر گرفتن بخشی از فرد) منجر به از بین رفتن توانایی وی می شود، به همین دلیل احتمال استفاده از روش های کیفی مطالعه، همانند بررسی دارای ساختار نامشخص و مشاهده درمانجو، در این طیف از درمانگران رایج است.

بررسی های دارای ساختار نامشخص، به درمانگر این اجازه را می دهد که بدون متمرکز کردن دوره درمان بر روی موضوع و یا ایده های خاص، بتواند به تفکرات و تجربیات افراد درمانجو دست یابد.

مشاهده درمانجو، که ملزم می کند درمانگر در مطالعه شرکت کند، در ایجاد رابطه ای شخصی مفید می باشد و به درمانگر این اجازه را می دهد تا یک بازخورد مستقیمی از فرد درمانجو داشته باشد.

انواع دیگری از جمع آوری اطلاعات کیفی شامل تحلیل بیوگرافی ها ، یادداشت های روزانه و نامه ها می باشد.

روان شناسی بشر دوستانه چندین تکنیک درمانی، از قبیل روش درمان کار روگرز که بر روی شخص متمرکز است و به عنوان “روش درمانی روگریئن” معروف است را با هم ادغام می کند.

انسان گرایی بیان می دارد که هر شخصی از نیاز های اولویت دار و محرک های مشخصی ایجاد شده است، و باید بر درک مربوط به بینش درونی و درمان متکی باشد.

درمانگرانی که از این روش درمانی استفاده می کنند از یک رهیافت غیر آسیب شناختی استفاده می کنند که هدف آن ایجاد خصوصیات و رفتار های کارا، سازگار و مفید در افراد درمانجو می باشد.