چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟
چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

تربیت فرزندی مسئولیت پذیر یکی از مهم ترین آرزو ها و یا اهداف پدران و مادران است.

همه ی والدین آرزو دارند فرزندی مسئولیت پذیر پروش دهند و تصور داشتن کودکی بی مسئولیت که در بزرگسالی به فردی لجباز و ضداجتماع تبدیل می شود، بسیار آزار دهنده است.

برای برخی از والدین تصور داشتن فرزند مسئویت پذیر در حد آرزو باقی می ماند.

به عبارت دیگر دسته ای از والدین چنین تصور می کنند که مسئولیت پذیری امری ذاتی است و با اعمالی مانند دعا و آرزو می گویند “کاش فرزندم مسئولیت پذیر شود!”.

اگر چه این نگرش می تواند به شدت خطرناک باشد اما بسیار رایج است.

در نقطه ی مقابل این نگرش، دسته ای از والدین بر این اعتقادند که مسئولیت پذیری امری نیازمند آموزش و یادگیری است و تلاش می کنند تا با بهره گیری از بهترین اصول، آن را به فرزندشان آموزش دهند.

برای شروع بهتر است به این سوال پاسخ دهید که ” نگرش شما در خصوص آموزش مسئولیت پذیری از کدام یک از دو اصل نام برده شده تبعیت می کند؟”

در صورتی که جزء دسته ی دوم هستید می توانید به مطالعه ی متن ادامه دهید و راهبردهای لازم برای “آموزش مسئولیت پذیری” به کودک تان را بیاموزید.

حق انتخاب، خط اول آموزش مسئولیت پذیری

نمی توان قصد آموزش فرزندی مسئولیت پذیر داشت و از “حق انتخاب” صحبت نکرد.

ممکن است با خودتان بگویید “چگونه به کودکی سه ساله حق انتخاب بدهم؟!”

اما رفتار بر اساس اصول نظریه انتخاب می گوید که این کار ممکن است.

برای این منظور لازم است زبان نظریه ی انتخاب را بیاموزید و با الفبای آن با کودک تان گفت و گو کنید.

نظریه ی انتخاب چه می گوید؟

بر اساس اصول اساسی نظریه ی انتخاب، ما بر رفتار هیچ کس جز خودمان کنترل نداریم و تلاش برای کنترل دیگران بی فایده است.

ویلیام گلسر پایه گذار این رویکرد معتقد است اصولا هر آنچه که از ما سر می زند، یک رفتار است و با تغییر رفتارهای مان می توانیم پیامدهای دیگری را تجربه کنیم.

والدی که با استفاده از زبان این نظریه با فرزندش گفت و گو می کند، از تنبیه، سرزنش، تهدید و سایر ابزارهای کنترل بیرونی استفاده نخواهد کرد چرا که معتقد است اصولا رفتار هیچ کس جز خودش قابل کنترل نیست.

والدین پیرو تئوری انتخاب، تلاش می کند تا در موقعیت های مختلف کودک را در معرض انتخاب قرار دهد تا او بر اثر تجربیات روزمره اش، با مفهوم مسئولیت آشنا شود.

به عنوان مثال برای تصمیم گیری در مورد پوشیدن لباس، ممکن است به فرزندش بگوید ” برای مهمونی امشب دوست داری لباس صورتی رو بپوشی یا لباس جدید آبی ت؟ “

با این پرسش به ظاهر ساده، کودک می آموزد که حق انتخاب دارد و تبعات انتخابش نیز متوجه اوست.

بنابراین در صورتی که لباس نامناسبی را انتخاب کند، سرزنش نمی شود چرا که بر اساس اصول تئوری انتخاب، پیامدهای انتخابش را تجربه خواهد کرد.

ممکن است والد تصمیم بگیرد تا کودک را با گزینه های دیگر نیز آشنا کند بنابراین به جای او تصمیم نمی گیرد و می گوید “فکر می کنم لباس صورتیت برای الان زیادی گرم باشد. لباس آبی ت هم بیشتر مناسب خونه ست تا مهمونی. میخوای لباسای دیگه ت رو هم ببینی؟ نظرت چیه؟”

چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

با کودک بی مسئولیت چگونه برخورد کنم؟

در صورتی که تاکنون بر اساس این اصول پیش نرفته اید ممکن است با کودک و یا نوجوانی بی مسئولیت مواجه باشید.

در این حالت نیز می توانید به مرور مسئولیت پذیری را به او آموزش دهید.

به عنون مثال می توانید با هم صحبت کنید و نوعی تقسیم کار انجام دهید.

سپس از او بخواهید تا از لیست مسئولیت های مشخص شده، چند مورد را انتخاب و شروع به اجرای آن ها کند.

بخاطر داشته باشید در صورتی که تهدید، تنبیه، سرزنش و گله و شکایت های تان، مفید بود، در حال حاضر فرزندی مسئولیت پذیر داشتید.

روش حق انتخاب برای تربیت بک کودک مسئولیت پذیر

بنابراین از عمل کردن به شیوه های قدیمی دست بکشید و شیوه های جدید مبتنی بر “حق انتخاب” را امتحان کنید.

فرزندتان برای یادگیری این شیوه نیازمد صبر و حوصله و تمرین است تا بتواند رفتارهای تازه را بروز دهد بنابراین از تشویق او برای پیشرفت هایش غافل نشوید.

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که بسیاری از کودکان بیش از حد مطیع، در بزرگسالی تحت آزار جنسی قرار خواهند گرفت چرا که مهارت هایی از قبیل “نه گفتن” و “حق انتخاب” را نیاموخته اند و دیگران را مهم تر از خود می دانند.

چنین افرادی با درصد احتمال بالاتری، پیشنهادهای کاری، تحصیلی و ارتباطی نامناسب را می پذیرند و به دلیل مشکلات متعدد در نه گفتن و تصمیم گیری، برای مدت زیادی در آن وضعیت می مانند.

به فرزندتان برچسب نزنید.

برچسب بی مسئولیت می تواند در درونی کردن احساس بی مسئولیتی بسیار قوی عمل کند.

در حقیقت پس از مدتی فرزندتان همانی خواهد شد که شما به او گفته اید.

بنابراین بهتر است خودتان را کنترل کنید و به او مهارت های لازم برای مسئولیت پذیری را آموزش دهید.

برای او نقش الگو را ایفاکنید.

کاملا واضح است که فرزند بی مسئولیت نیازمند یادگیری انجام اعمال مسئولانه از جانب اطرافیان است.

بنابراین در صورتی که خودتان مسئولیت پذیر نیستید، به وعده های تان عمل نمی کنید و رفتارهای خلاف قانون مرتکب می شوید، چگونه می توانید از فرزندتان توقع داشته باشید تا مسئولیت پذیر باشد!

از دادن مسئولیت های متناسب با سن غافل نشوید.

کودکان از سن دو سالگی به بالا می توانند مسئولیت های مختلفی را متناسب با سن شان بپذیرند و انجام دهند.

این مساله می تواند شامل کمک کردن در چیدمان شام، شستن طرف ها، جمع کردن غذا، انتخاب لباس و هزاران مسئولیت دیگر باشد.

این تصور که “الان برای بچه ام تصمیم بگیرم تا وقتی بزرگ شد خودش تصمیم گیری کند” می تواند اشتباه ترین نوع تصور باشد که توانایی های کودک تان را خاموش کرده و او را لجباز و غمگین می کند.

کودکان به والدین انتخاب گرا چه عکس العملی دارند؟

انتخاب پدیده ای مسئولیت آور است به همین دلیل نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز ترجیح می دهند تا فردی به جای آن ها دست به انتخاب بزند و آن ها تنها مجری تصمیم های دیگران باشند.

این قبیل افراد تبدیل به همان دسته از بزرگسالانی خواهند شد که شخصیت هایی مطیع، وابسته و فاقد استقلال دارند.

در مسیر آموزش مسئولیت پذیری به فرزندتان ممکن است با واکنش هایی مانند خشم، قهر و ناراحتی او نیز مواجه شوید.

لازم است بدانید که چنینی واکنش هایی کاملا طبیعی است و در صورت مقاومت در برابر آن ها، می توانید آرزوی داشتن فرزند مستقل، مقتدر و مسئولیت پذیر را محقق کنید.

منبع :چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟مشاوره

 

رابطه فرزندان با والدین
رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از آنکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

رابطه فرزندان با والدین

رابطه فرزندان با والدین

بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه ۱۵ علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند
لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است

منبع :رابطه فرزندان با والدینروانشناسی کودک

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان
رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

کنترل کودک: رازهای پنهان در مورد بدست گرفتن کنترل و عملی کردن آن

خودتان را تصور کنید که در جاده در حال رانندگی هستید، آهنگ مورد علاقه تان از رادیو پخش می شود، هر بزرگراهی شما را کیلومترها از مشکلاتتان دور می کند و ناگهان از صندلی پشتی با احساس ضربه ای به پشت صندلی تان، کودکتان بادکنک آرامش شما را با صدای گریه ی گوشخراشی مثل برخورد کشتی با کوه یخی، نابود می کند “اون منو زد!”. دوباره جواب می آید که “اون دوباره همون صداها رو از خودش در میاره”. یک فکر به ذهن شما خطور می کند: اگر این ماشین بجای کنترل سرعت یک دکمه ی کنترل کودک داشت، قطعا دو برابر قیمت میخریدمش! قطعا داشتن کنترل بیشتر به شما اجازه می دهد تا از نقطه ی A به نقطه ی B، بدون هی سر و صدایی از صندلی های عقب رانندگی کنید و کنترل همچنین به شما اجازه می دهد تا یک مکالمه ی تلفنی را بدون هیچ گونه مزاحمتی به اتمام برسانید. اگر کنترل تا این حد بخش مهمی از والدین بودن باشد، چرا ما نتوانیم کنترل بیشتری داشته باشیم؟ در این مقاله، دلایل این مساله که چرا اعمال کنترل در بسیاری از موقعیت ها بسیار چالش انگیز و مهم است صحبت خواهد شد و رویکردهایی که می توانند به میزان بیشتری از کنترل منجر شوند، آورده خواهد شد.

 
در ابتدا اجازه دهید مشخص کنیم که والدین ممکن است زمانی که واژه ی کنترل مطرح می شود، دسته بندی شوند. حدود نیمی از ما فورا حس خفگی پیدا میکنیم و یا حس می کنیم بچه ای که بیش از حد تحت کنترل باشد، ظرفیت تحمل خود و دیگران را از دست می دهد. معلم پایه اول به ذهنمان می آید که می گوید دست های خود را بالا ببرید و فقط مداد رنگی های آبی، سبز و قهوه ای تان را برای کلاس نقاشی طبیعت بیرون بیاورید چرا که اینها تنها رنگ هایی هستند که او می تواند در طبیعت ببیند. از این دید، کنترل تنها شبیه یک چوب سرکوبگرانه به نظر می رسد. نیم دیگری از ما ممکن است تعجب کنند که چرا دیگر والدین نمی توانند چیزی را ببینند که عدم کنترل کودک برای جامعه به ارمغان می آورد. از این منظر، نکته ی کلیدی برای کنترل فردی بزرگسالان، از طریق کنترل صحیح اعمال شده بوسیله ی والدین است؛ این راهی است که به کودکان کمک می کند تا بفهمند که جهان سرشار از پیامدهای واقعی است و شادی از تشخیص و دوری از پیامدها نشات می گیرد. خبر خوب این است که هر دو بعد درست هستند و خبر بد هم این است که هر دو بعد اشتباه هستند. بسیاری از سوء تفاهم ها از مشکلات ما در به یاد آوردن این نکات است که ۱) ما نمی توانیم کودکان را کنترل کنیم و فقط می توانیم شرایط و موقعیت را تحت کنترل خود درآوریم و ۲) عوامل ارتباطی به اندازه ی تشویق و تنبیه در چگونگی پاسخ کودکان به کنترل اهمیت دارند.

اگر بخواهیم در مورد دومین مورد بیشتر بگوییم، بیایید نگاهی به گفته های محققان در مورد موضوع چگونگی والدین بودن بیندازیم. یک تحقیق معتبر در این حوزه از مطالعات بامریند در مورد سبک والدینی (۱۹۹۱) ناشی می شود و تحقیق دیگر مربوط به کار موکوبای و مارتین (۱۹۸۳) است. بر اساس نظر بامریند، سه سبک اولیه از والدینی وجود دارد که منجر به خروجی های مورد انتظار می شود:

۱٫سبک اقتدارگرا- این والدین از قانون “چون من اینطور می گویم” استفاده می کنند و جایزه هایی در قبال اطاعت مد نظر قرار می دهند. آنها در اجرای قوانین سخت گیر هستند و به تنبیه به عنوان موثر ترین پیامد تاکید دارند. احساسات کودکان برای حفظ اقتدار و اطاعت در خانه در درجه ی اهمیت بعدی قرار می گیرد. کودکان والدین اقتدار گرا بدون شک، به بزرگسالان خوبی تبدیل می شوند که می دانند چگونه اطاعت کنند اما آنها تمایلی به شایستگی اجتماعی و یا شادی عمومی نخواهند داشت.

سبک مقتدرانه- این والدین نیز مانند والدین اقتدار گرا، قوانین و انتظاراتی را تنظیم می کنند اما نسبت به واکنش ها و احساسات کودکان، پاسخگو تر هستند. اهداف و قوانین در مقایسه با استانداردهایی که بایستی کودک را به ترس و لرز بیندازد، به طور مثبت تری ارائه شده اند. والدین مقتدر پیامدهای منفی را با قوائد مثبت در تعادل نگه می دارند و زمانی که امکانش باشد، می بخشند. کودکان والدین مقتدر از کودکان خود کسب احترام می کنند که بعدا در قالب شادی، توانایی و موفقیت در کار نمود پیدا می کند.
سبک بخشنده و بسیار آسان گیر- این گونه از والدین ممکن است کنترل را تنها محدود به تنظیم انتظارات و قوائدی برای کودکان ببینند. این گونه والدین ممکن است احساس کنند که کودکان زمانی که به حل خود رها شوند، به طور طبیعی رفتار خوب را بر رفتار بد ترجیح می دهند. در واقعیت، والدین آسان گیر ممکن است گاهی از برخورد با کودک بترسند و وضعیت دوستی را نسبت به پرداختن به خطرات درگیری با یک کودک عصبانی و تحریک شده انتخاب کنند. جای تعجب نیست که کودکانی که به این سبک بزرگ شده اند، با کنترل فردی مشکل دارند و ضعیف ترین خروجی ها را در شاخص عملکرد بزرگسالان نشان می دهند.

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکان

حالا دو عامل را که به تنظیم شرایط برای یک کنترل موثر والدین کمک می کند، به یاد می آورید؟ این در مورد بخشی از وضعیت های کنترل و رابطه با اهمیتی برابر با تشویق و تنبیه است. به طور سطحی، به نظر می رسد که والدین اقتدار گرا، بیشترین کنترل والدینی را دارند. با این همه، کودکان آنها با بی ادبی جواب پس نمی دهند، اقتدار والدین را به چالش نمی کشند و بر سر میز شام به هم سقلمه نمی زنند. والدینی با اقتدار سرسختانه، اغلب در مورد کنترل کودکان به مانند کنترل موقعیت دچار اشتباه می شوند. مشکل این نوع از مکانیزم کنترل این است که اغلب زمانی که کودکان وارد دوره ی بزرگسالی می شوند بجای احساس درستی از کنترل فردی درونی، احساس ترس می کنند. مشکل دیگر این است که نسبت پیامدهای منفی به مثبت اغلب در حدود ۴ به ۱ است، این بدین معنی است که کودکان تجارب بیشتری در اجتناب از تنبیه کسب ی کنند به جای اینکه زمان خود را برای کسب پیامدهای مثبت صرف کنند. در انتهای دیگر طیف، والدین بخشنده ی آسان گیر اغلب توانایی استفاده از ابزارهای کنترل موقعیت را ندارند مانند یک صدای مقتدرانه، کنترل تشویق و توجه یا برنامه ریزی از قبل برای کنترل مشکلات موردی محتمل. والدین آسان گیر، حس شکست و سر خوردگی می کنند چرا که به نظر آنها به دست گرفتن کنترل، یک نبرد از دست رفته و باخته است. و زمانی که شرایط برای هر دوی والدین اقتدار گرا و اسان گیروخیم می شود، آنها غالبا به داد کشیدن به عنوان ابزاری از کنترل، اعمال پیامدهای شدید مانند محدودیت های زمانی ۶ ماهه یا استفاده از قدرت تهدید (مانند “صبر کن تا به یه جای غیر عمومی برسیم و ببین چه چیزی منتظر این رفتار توست”) پناه می برند.

والدین مقتدر به نظر می رسد در کنترل موقعیت به منظور اعمال کنترل بر کودک تواناترین باشند و همچنین می دانند که چگونه بطور موثر از هر دوی پیامدهای ارتباطی مثبت و منفی برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه خود استفاده کنند. آنچه که والدین مقتدر به طور متفاوتی از دیگران انجام می دهند عبارتند از:

۱) آنها می دانند که موقعیت بیشتر به مانند هدایت یک قایق بر روی آب است تا هدایت یک ماشین بر روی زمین، به این علت است که کودکان اگر عناصر موقعیتی کافی اعمال شود، به مرور در جهت کنترل موقعیتی حرکت خواهند کرد، اما ممکن است فورا هم تغییر نکنند.

۲) والدین مقتدر می دانند که ابزارهای ارتباطی مانند توجه مثبت نشان دادن و تشویق همچنین پیامدهای اصلاحی و عواقب منفی موثر تر از انواع دیگر تشویق ها و تنبیه ها مانند بی اعتنایی و یا تلاش منفعلانه برای متقاعد کردن یک کودک عصبانی تحریک شده است. والدین مقتدر همچنین به نظر می رسد که احترام والدینی را تشخیص دهند که این چیزی است که همه ی ما آرزوی این را داریم که چنین احترامی را از کودکان خود دریافت کنیم و این با دادن چالش های رفتاری قابل دستیابی و معنی دار برای کودک ایجاد می شود و با بازخورد شفاف و صادقانه و عواقب منفی زمانی که یک انتخاب رفتاری غلط از جانب کودک سر می زند، متعادل می شود. نکته اصلی که والدین مقتدر دریافت می کنند و نیاز است تا ما آن را به خاطر بسپاریم این است که اگر ما زمان برای برنامه ریزی صرف کنیم و ابزارهای جدید را زمانی که تلاش های قبلی مان بی ثمر بود، به کار ببندیم، کنترل در طول زمان ایجاد خواهد شد.

به این ترتیب و با این نوع نگاه، ما مجبور نیستیم که به کنترل به عنوان یک چیز منفی فکرکنیم، شاید بمانند شیوه ای که در کودکی خود ما اعمال شده و ما می توانیم آن را به عنوان آنچه که در ارتباط با کودک ما است، مجددا تعریف کنیم. بیایید برخی از این مفاهیم را به این موقعیت های بسیار واقعی و بسیار متداول که در آن کنترل به یک مساله ی اصلی تبدیل می شود، اعمال کنیم:

عقب و جلو کردن صندلی عقب- چه چیزی در مورد صندلی عقب یک مینی ون وجود دراد که باعث “اذیت درونی” در کودکان می شود؟ دو دلیل وجود دارد که این موقعیت منجر به رها شدن کنترل از دست ما می شود. اول، زمان با شما یار نیست. با اعمال فشار برای رسیدن به مقصد، قابل درک است که ما به خود بگوییم ” اگر بتوانم به آن جایی که می خواهم بروم، برسیم، می توانم جر و بحث را خاتمه بدهم”. دوم، حبس کردن یک کودک در یک فضای کوچک به طور طبیعی منجر به جر و بحث در مورد فضا و توجه خواهد شد. برای کاهش جنگ و دعوا از صندلی های بسته ی پشتی، سعی کنید به کودکی که بهترین رفتار را از خود نشان داده است، توجه مثبت نشان داده و از او تعریف کنید ( ابزاری که ما آن را پاداش افتراقی برای رفتار مثبت می نامیم). حتی اگر این رفتار خوب بیشتر از چند دقیقه طول نکشد. همچنین سپردن کاری به کودکان برای انجام دادن در طول زمانی که در عقب گیر افتاده اند، کمک کننده می باشد. هر کاری را انجام خواهند داد، حتی اگر این کار شمردن خروجی های بزرگراه تا رسیدن به خروجی مورد نظر شما باشد. نقشه ی خیابانها را بیاورید، نقطه ی شروع و پایان سفر خود را با ستاره مشخص کنید و ببینید آیا می توانند هر خیابانی که در مسیر وجود دارد را روی نقشه مشخص کنند یا نه!.
فرزند بیتشر= سر و صدای بیشتر- این بیشتر شبیه یک ضرب المثل قدیمی است، “یکی از والدین نمی تواند هر دو کودک در حال دویدن در جهت های مختلف را بگیرد”. کودکان در کنترل های موقعیتی با حرکت سریع، انجام کارها بارها و بارها و انجام دادن بسیاری از رفتارهای منفی در یک بازه ی زمانی کوتاه از کوره در می روند. هر چه تعداد کودک در شرایط گفته شده بیشتر باشد، حساسیت شرایط دو یا سه برابر می شود. به جای از دست دادن اقتدار و انرژی با بروز خشم و آتش درون که شعله می کشد، تنها یک یا دو رفتار تحت کنترل انتخاب کنید تا به کار ببرید. به عنوان مثال، تنها روی دویدن و فرار از دست والدین در مغازه ی خوار و بار فروشی و یا کودکی که به اتاق خواهر یا برادرش می رود تا شروع کننده ی یک دعوا باشد، کار کنید اما سعی نکنید که هر پنج رفتار را در یک زمان تغییر دهید. بزرگترین قدرت زمانی که شما چند کودک دارید (حتی اگر دو کودک است)، توانایی بیشتر شما برای برنامه ریزی از قبل است. سعس کنید گاهی از موقعیت خارج شوید و به دنبال استراتژی هایی باشید که در دفعات بعد به کار ببندید، مانند ۱۰ دقیقه ی اضافی در رفتن به مغازه که می تواند برای بردن کودکان به گوشه ای از مغازه صرف شود تا زمانی که رفتار آنها تحت کنترل درآید و یا کنترل تلویزیون که با در دست نگه داشتن صبورانه دکمه خاموش دستگاه در هوا تا زمانی که سر و کله زدن آنها متوقف شود.

با داشتن برخی از این ایده ها در ذهن، هر والدینی تا زمانی که بخواهند از موضع خود گاهی گامی به عقب بردارند و در آینه به احساسات خود در مورد اعمال کنترل نگاه کنند و تلاش کنند تا هر زمانی که نیاز است، تنظیم کنند، می توانند کنترل در امورات خانواده را در تعادل نگه دارند.

منبع :رازهایی در مورد مدیریت رفتار کودکانتربیت کودکان

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین
شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

آیا می دانید چگونه یک کودک خوش بین تربیت کنیم؟ مهم تر از همه، کودکانی که نیمه پرلیوان را می بینند بهتر می توانند در برابر چالش های زندگی مقابله کنند و شادتر باشند. در ادامه شش نکتهوجود دارد که به شما کمک می کندبا دیدگاهی آفتابی به زندگی بنگرید.

دلایل زیادی در ترغیب خوش بینی در کودکان ما وجود دارد از جمله آنها می توان به اثرات بادوام مثبت بر بهزیستی روانی و جسمی آنها اشاره کرد (آیا می دانستید که خوش بین ها به احتمال زیاد بیش از صد سال عمر می کنند؟) اما چطور به سوی پرورش کودک خوش بین برویم؟ شش نکته زیر برای تازه واردها پیاده کنید و نظاره گر اثرات مثبت آن در بقیه اعضای خانواده خود باشید.

کمتر شکایت کنید

افسانه اغلب داد و بیداد می کند طوری که با فریاد پسران ۲ و ۴ ساله اش را از زیر باران با مراقب کودک سوار ماشین می کند و می برد. او ممکن است بگوید”ما هرگز نمی خواستیم به آنجا برویم” یا”ما همیشه دیر میاییم.

 

“گرچه تمرکز بر افکار و احساسات مثبت نوعی بدبینی کلاسیک است. هر چه بیشتر برای مسائل مالی آه و ناله کنید یا روز کاری را سخت تر کنید بیشتر احتمال دارد فرزندان شما نیز همان ها را یاد بگیرند. در واقع، درمورد چیز هایی صحبت کنید که موفق بوده اند (من امروز در محل کارم یک پروژه بزرگ را تمام کردم) یا”من امروز در اداره پست به بهترین شکل برخورد کردم”. مهناز بعد ازشام با دوقلوهای نُه ساله اش “گل ها و تیغه ها”بازی می کند؛ که در آن هر یک از اعضای خانواده می توانند به بهترین و بدترین شکل ممکن حوادث اتفاق افتاده برای خود در طی روز را بازگو کنند. به جای گله کردن از ناراحتی هاباید هدف تمرکز بر مثبت ها باشد. رسیدن به فینال بازی بخش دلخواه مهناز است. او می گوید”همه ما در کاشتن یک نهال امید برای فردا سهیم هستیم”

انتظارات بالا داشته باشید

زیبا حتی قبل از شروع پیش دبستانی پسرهایش برای یادآوری به آنها فهرستی از کارهایی برای انجام دادن از قبیلزمان خواب، لباس پوشیدن، مسواک زدن و مرتب کردن اتاق را در بالای کلید برق اتاق آنها چسباند. مادری می گوید به آنها اجازه پایین آمدن برای خوردن صبحانه را نمی دهم تا وقتی که همه کارها را انجام دهند. در حالی که بیکر اساساً برای کاهش بارکاری خودش از قبل برنامه ریزی می کرد خیلی زود متوجه شد که پسرانشاز این برنامه روتین نیز سود می برند. او می گوید آنها هیجان زده همه پله ها را پایین آمدند و گفتند مادر تختخواب خود را خیلی خوب مرتب کردیم. بیا ببین. آنها “احساس غرور زیادی داشتند”.

کودکان نگرش”خواستن توانستن است” خوش بینانه ای ایجاد نمی کنند تا زمانی که آنها فرصتی برای اثبات ارزش خود بداشته باشند. دکترتامر چانسکی روانشناس کودک و نویسنده کتاب کودک گوید واگذار کردن کارهای نیمه تمام به کودکان برای کامل کردن موحب ایجاد احساس شایستگی در آنها می شود. این کارها باید متناسب با سن کودک باشند از آنجایی که سرآغاز موفقیت در کودکان می شود. کودک دوساله می تواند اسباب بازی ها را جمع کند؛ کودک سه ساله لباس های کثیف را درون سبد بیندازد، کودک چهار ساله بشقاب ها را با خود تا ظرفشویی حمل کند، کودک پنج ساله سطل زباله را خالی کند و کودک شش ساله توانایی مرتب کردن لباس های شسته شده را دارد.

ریسک پذیری معقول را ترغیب کنید

برای همه ما سخت است که از فرزندان خود در برابر آسیب هامحافظت کنیم. سقوط میله های میمون ها جلوی دوستان یا پیوستن به لیگ هاکی روی یخ آن هم وقتی که شما اسکیت سواری بلد نیستید موجب احساس شرمندگی می شود پس کاملاً طبیعی است که بخواهیم از فرزندان خود در این گونه موقعیت ها حمایت کنیم. اما او را از انجام این کارها بر حذر دارید زیرا ممکن است به اندازه دیگر کودکان ماهر نباشد لذا اعتماد به نفس او از بین می رود و کم کم بدبینی در او نمایان می شود.دکتر میشل تامپسون مشاور و نویسنده به والدین تأکید می کند؛ شما به راحتی با تسلط و کنترل گریمسبببی اعتمادی کودک می شوید. به کودک پیش دبستانی خود اجازه دهید تا به تنهایی در حیاط پشتی بازی کند یا بدون همراهی شما مانند یک اسکورت به گردش میدانی درسی برود. با گذشت زمان کارهای پرخطر بزرگتری مانند صخره نوردی جشنواره ای یارفتن به اردوهای تابستانی دور از خانهرا متقبل می شوند. دکتر تامسون می گوید شما که نمی خواهید کودک خود را از امتحان کردن حوادث جدید بترسانید. شما دوست دارید او به خانه برگردد و بگوید “مامان، از پسش براومدم!”

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

شش نکته برای تربیت کودک خوش بین

قبل از عکس العمل نشان دادن صبر کنید

وقتی دکتر از یکی از همکلاسی های کلاس دوم دخترش شاینا شنید که به اومی گوید چاق، اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که با والدینش تماس بگیرد اما خودش را از این کار منصرف کرد او گفت”قصدم این بود که به شاینا یاد بدهم از خودش دفاع کند” پس آنها با هم برنامه ریزی کردند که شاینا دفعه بعد در صورت چنین اتفاقی چه بگوید. دفعه بعد همین موقع، شاینا متن دست نوشته آماده ای را به او داد”شماره یک، من چاق نیستم. شماره دو، این حرف خوبی نیست که به دوستت بگویی”. آن دختر معذرت خواهی کرد و شاینا با نوعی احساس قدرت به خانه برگشت.فرونشانی نگرای های مادرانه موجب خودکنترلی شگرفی می شود. وقتی کودک شما تلاش می کند تا کلمه ای جدید را صداگذاری کند یا زمان زیادی را بر روی جایگذاری یک قطعه پازل صرف می کند سریعوارد مداخله شدن آسان است. دکتر ریویچ می گوید اماآزادی در تکمیل چیزها بدون کمک بزرگترها موجب تقویت حس پیشرفت می شود و نیز به او حس خوشبین تری نسبت به توانایی خود در انجام دادن کارهای دفعه بعد را می دهد.

تلاش کردن را تشویق کنید

وقتی که دختر کلاس اولم با زحمت کار برگ کلاسی اش را کامل می کند او اغلب با عصبانیت داد می زند”ریاضی ام ضعیف است” متأسفانه،تنها یک پس رفت برای به وجود آمدن حس دائمی از نقاط ضعف خود در کودک کافی است.”من باهوش نیستم، در فوتبال گند می زنم “.”من نمی توانم نقاشی بکشم”.

دکتر آندریو شات روانشناس و طراح برنامه های آموزشی کودکانه در جهت کمک به مقاومت دربرابر چالش ها می گوید، برای پیشگیری از این نتیجه گیری ها سعی کنید ادراک خود را تغییر دهید. شما ممکن است برای تغییر دیدگاه به طور مثبت تری بگویید”ورزش های جدید از اول برای یادگیری سخت هستند”یا “من می دانم که تو هنوز نمی توانی زمان را بگویی اما بعداً خواهی توانست”. همینطور به کودک اجازه دهید بداند که او تنها نیست(“بچه های زیادی در کلاس تو مانند تو سرخورده می شوند” یا”من هم دوران سختی را هنگام یادگیری تفریق پشت سر گذاشتم”). با گوشزد کردن مهارت های دیگری که کودک شما بر آن تسلط دارد به او کمک کنید تا امیدوار بماند. “زمانی را به یاد بیاورید که نمی توانستید بخوانید و چقدر زیاد تلاش کردید تا مسلط شدید؟” تو هم اینطوری هستی.

واقعیت را بگویید

وقتی خانواده هاشمی به شهر دیگری مهاجرت کردند اوایل پسر شش ساله اش هومن نمی توانست با آنجا سازگار شود. او به مادرش شکوه می کرد””من هیچ دوستی ندارم” مادرش وسوسه شد تا او را خوشحال کند و به او بگوید “هنگام برگشتن به شهرمون دوستان خیلی زیادی داری و وقتی بچه های اینجا بفهمند که تو چه پسر فوق العاده ای هستی از تو خواهش می کنند که با تو دوست شوند” اما مادرش زبانش را گاز گرفت چون نمی خواست به پسرش امید کاذب بدهد. تصمیم عاقلانه ای بود.

دکتر شات می گوید”کودکان از طریق نوع تقویت حرمت نفس متوجه کار درست می شوند”. با تلخی اطمینان خاطر دادن به کودک از بابت اینکه همه چیز دارد عالی پیش می رود اغلب اثر کاملاً معکوسی دارد. دکتر چانسکی اضافه کرد”خوش بینی واقعاً مستلزم تفکر واقع گرایانه تری از مثبت اندیشی است”. “هر طوری که کودک شما آمادگی هر چیزی را داشته باشد با آن رویارو می شود”

بالاخره، کودکان آن شهر جدید با هومن ارتباطی برقرار نکردند او شاید به این نتیجه رسید که او واقعاً مرد فوق العاده ای همانطور که مادرش میگفت نبود. در عوض، پدر به خاطر صحبت خودمانی او کنارش نشست و توضیح داد”نقل مکان کردن به مکان جدید و از اول شروع کردن کار خیلی سختی است “.”پیدا کردن دوستان جدید هم زمان بر است” از آن به بعد هومن دیگر شکایتی نکرد وفعالانه درجستجوی حل مشکل بود. او از مادرش خواست تا بعد از فراغت ازتحصیل او را به نزدیکترین جای تفریح ببرد و اجازه دهد در آن محله سوار دوچرخه اش شود تا با کودکان آن حوالی آشنا شود. ظرف چند هفته، او دوستان زیادی پیدا کرد. پدر می گوید”او یک مرتبه متوجه شد که چیزها کم کم رو به راه می شوند” و من سرانجام از او یک یا دو چیز در مورد خوشی بینی یاد گرفتم.

منبع :شش نکته برای تربیت کودک خوش بینتربیت کودک

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!
اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

متخصصان هشدار می دهند که کودکانی که از سوی والدین تنبیه بدنی می شوند در سنین بالاتر بیشتر در معرض مشکلات سلامت روانی و روحی هستند.

تنبیه بدنی کودکان به منظور اصلاح رفتارهای اشتباه شیوه رایج است.

اما والدین باید آگاه باشند که:

این شیوه ناکارآمد است
تنها استفاده آن بدون داشتن تاثیر مثبت بر روی کودک تاثیرات منفی آن است
همچنین در سال های آینده این روش نادرست در رفتار کودک با دیگران نیز رسوخ می کند

بسیاری از والدین، گاهی مجبور به تنبیه فرزندان می شوند.

آیا این کار موثر واقع می شود؟

پژوهش های خارجی حاکی از این است که خردسالانی که در سنین پایین تنبیه بدنی می شوند از سنین شش سالگی به بعد اخلاق هجومی خود را بروز می دهند.

عملی که در آن در پی تلاش برای تغییر نامناسب رفتار نامناسب کودک هستیم را تنبیه می گویند.

اگر والدین تنبیهی را انجام داده و کودکان ها به جای اینکه بهتر بشود در آن زمینه بدتر شود.

بایستی بدانیم که تنبیه ما اشتباه بوده است و روش های تنبیه را عوض کرد.

پس اگر والدین با کودک خود قهر بوده و یا بخواهند او را تهدید کنند.

دیگر پدر یا مادر او نیستند و هدف آنها تنها این باشد که کودک گریه خود را قطع کرده و یا کار ناپسند را برای مدتی کوتاه کنار بگذارد بایستی گفت این اعمال نه تنها مثمر ثمر واقع نخواهد شد.

بلکه باعث می شود در ادامه نیز فرزند بر روی آن موضوع حساس شده و برای جلب رضایت پدر و مادر هم که شده کارها را انجام دهد.
وقتی کودک را تنبیه می کنیم
وقتی کودک را کتک می زنیم
در مقابل از او می خواهیم که شخص دیگری را تنبیه کنند و یا کتک نزنند

مسلما این رفتار نمی تواند درست باشد.

چرا که او رفتار شما را دیده و الگوبرداری می کند.

الگوی رفتاری اون کسی نیست جز والدین او.

چون که ما در زمان هایی که بر اعصاب و رفتار خود کنترل نداشتیم کودک را تنبیه نموده ایم او یاد می گیرد که زمانی که بر اعصاب خود مسلط نیست دیگری را تنبیه کند.

این ویژگی تا آخر عمر در او باقی خواهد ماند لذا همواره باید تلاش کنیم تا به بهترین نحو ممکن برای تربیت کودک مان قدم برداریم.

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!

بدترین نوع تنبیه را می توان تنبیه بدنی کودکان دانست.

که در آن کودک دچار صدمه و آسیب می شود و در عین حال پدر و مادر در این راه بهترین حالت ممکن را برای کودک خود در نظر می گیرند.

تنبیه کودکان راه های مختلفی دارد.

مقایسه کودک با یک فرد دیگر
سرزنش کودک به خاطر کاری که انجام داده
سرزنش کودک به خاطر اینکه ما را مریض نموده
محروم کردن او از دوست داشتن و عشق
تهدید به جدایی از او
تحقیر کردن کودک نزد دیگران به خاطر کاری که انجام داده
ترساندن او

و سایر مواردی از این قبیل می تواند راه های تنبیه نامناسب کودک باشد.

تنبیه بدنی کودکان را می توان بدترین نوع تنبیه برای آنها دانست.

در این نوع تنبیه نیز پدر و مادر و یا شخص دیگری که در حال تنبیه کودک است تلاش می کنند تا کنترلی موقتی بر رفتار کودک داشته باشد.

باید مطمئن باشد که در دراز مدت این کار روی او بی تأثیر بوده و اثرات بر عکس و نامناسبی دارد.

مطالعات نشان می دهد که تنبیه بدنی فرزندان دختر را به سمت افسردگی و اضطراب و پسران را به سمت پرخاشگری سوق می دهد.

والدین زمانی تنبیه را برای کودک در نظر می گیرند که خودشان به شدت خشمگین و عصبانی هستند.

آن ها می خواهند راهی را برای کاهش این حس خشم و عصبانیت خود یافته و بلافاصله پس از تنبیه کودک نیز پشیمان و نادم خواهند شد.

حتی ممکن است پس از آن به سراغ کودک رفته و از او دلجویی کنند.

پس از مدتی این رفتار متناقض در والدین سبب می شود که هیچ چیز در آن ها قابل پیش بینی نشود.
پس از مدتی کودک نیز آشفته شده و نمی داند که رفتارهای او چه واکنشی را در والدین او به دنبال خواهد داشت.
پس از مدتی مشکلات رفتاری او به شدت افزایش یافته و والدین نیز خود را در مقابل تربیت مناسب کودک و رفع گرفتاری های او ناکام و ناتوان می بینند.

مورد دیگری که در تنبیه بدنی کودکان مورد استفاده قرار می گیرد که والدین با داد و فریاد به کودک بگویند که چه کاری را باید انجام بدهد.

چه کاری و نباید آنچه در این میان صحیح به نظر می رسد این است که کودک در کنار باید ها باید نباید ها را هم بشناسد.

به جا است که مثلاً بیاییم به او بگوییم به جای کشیدن عربده بایستی آرام سخن بگویند.

لذا همواره والدین باید تلاش کنند تا بهترین نوع تربیت مفید و موثر را برای کودک خود در نظر گرفته و حتی الامکان از تنبیه کودک به صورت فیزیکی و بدنی خودداری کنند.

والدین مطمئن باشند که تحقیقات ثابت نموده است که تنبیه بدنی کودکان نه تنها مفید و موثر واقع نخواهد شد.

بلکه تأثیرات به شدت سو و نامناسبی بر کودکان بر جای گذاشته و آینده آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

و همواره والدین باید این نکته را مد نظر قرار دهند که الگوهای رفتاری فرزندان خود هستند.

اگر فرزندی را تنبیه بدنی می کنند نباید انتظار داشته باشند که در آینده او فردی مهربان بوده و با دیگران به صورت مطلوب برخورد نماید.

مثلا ممکن است در آینده و در مدرسه دیگران را مورد ضرب و شتم قرار داده و کتک بزند.

لذا پیش بینی این موارد نامناسب را کرده و همواره تلاش کنید بهترین روش تربیت کودک را که توأم با حفظ اقتدار والدین باشد در نظر بگیرید.

براساس یک مطالعه انجام شده در دانشگاه های معتبر خارجی، کودکان در معرض مجازات جسمی در سن پنج سالگی خود این رفتارها را دنبال می کنند.

نتایج این پژوهش ها که در آکادمی کودکان منتشر شده نشان می دهد که کودکانی که به طور پیوسته تنبیه بدنی می شوند، رفتارهای تهاجمی خود را از ۵ سال به بالا در مقایسه با کودکانی که مجازات نمی شوند، بروز می دهند.

به گفته محققان، پرخاشگری، فریاد، تهدید خرابکاری و بدرفتاری با دیگران نشانگر رفتار تهاجمی کودکان خردسال است.

مجازات جسمی کودک

آکادمی آمریکایی درمان هایی را برای کودکان و همچنین توصیه هایی به خانواده ها برای استفاده از روش های موثر به جای مجازات جسمی کودک داده است.

از این طریق اجازه می دهد کودک به فکر درباره رفتار او و آن عواقب باشد.
برترین مقالات تربیت کودک و نوجوان

کاترین تیلور، محقق آمریکایی معتقد است که اگر والدین از مجازات فیزیکی و روش های غیر مجاز استفاده کنند، در سنین بالاتر رفتار در کودک تکرار خواهد شد.

قطعا استفاده از مشاوره کودک و نوجوان می تواند راهی بسیار خوب برای کاهش مشکلات خانواده ها در این زمینه باشد لذا از حضور در مرکز مشاوره برای بیان این مشکلات نترسید.

منبع :اشتباه مهلک والدین در تنبیه بدنی کودک!مرکز مشاوره روانشناسی مشاورانه

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر
طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر به این صورت است کودک با رفتار پرخاش گر خود در واقع قصد دارد

به هدفش برسد. دلیل آن این است که او قبلا مورد اذیت قرار گرفته و خشم خود را نتوانسته نشان دهد

و حالا به وسیله پرخاش گری اضطراب خود را کم می کند.

والدین پرخاشگر

والدینی پرخاشگر توانایی تربیت آرام فرزندان را ندارند ، کودکانی که اختلافات والدین را

می بینند بعضی از خصوصیات آنها را به دست می آورند ، همچنین کودکانی که با آنها جر و بحث می شود

بیشتر پرخاش گر می شوند. با افزایش این پرخاشگری کودک غیر قابل کنترل می شود که مرکز مشاوره

راه حل مناسبی می باشد.

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

طرز برخورد با کودکان پرخاشگر

راه های مناسب برای درمان پرخاشگری از جمله : در قدم اول باید از استرس و اضطراب کودکان

آگاهی پیدا کنیم. باید به کودکانی که دارای استرس هستند فرصت دهیم صحبت کنند تا نگرانی خود

را باز گو کنند و برای رفع نگرانی آنها قدم برداریم . برای این کودکان ورزش کردن مناسب است زیرا از این

طریق هیجان خود را تخلیه می کنند.

توجه داشته باشید که برای فرزندتان الگوی مناسبی باشید زیرا کودکان از والدین خود سرمشق می گیرند.

اگر والدین کودک خود را تنبیه کنند آنها به زدن روی می آورند. اگر از رفتارهای پرخاشگر کودک خود

استرس دارید ، هرگز او را تنبیه یا کتک نزنید.

منبع :طرز برخورد با کودکان پرخاشگرکانون مشاوران ایران

کودک-مسئولیت-پذیر-
چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟

تربیت فرزندی مسئولیت پذیر یکی از مهم ترین آرزو ها و یا اهداف پدران و مادران است.

همه ی والدین آرزو دارند فرزندی مسئولیت پذیر پروش دهند و تصور داشتن کودکی بی مسئولیت که در بزرگسالی به فردی لجباز و ضداجتماع تبدیل می شود، بسیار آزار دهنده است.

برای برخی از والدین تصور داشتن فرزند مسئویت پذیر در حد آرزو باقی می ماند.

به عبارت دیگر دسته ای از والدین چنین تصور می کنند که مسئولیت پذیری امری ذاتی است و با اعمالی مانند دعا و آرزو می گویند “کاش فرزندم مسئولیت پذیر شود!”.

اگر چه این نگرش می تواند به شدت خطرناک باشد اما بسیار رایج است.

در نقطه ی مقابل این نگرش، دسته ای از والدین بر این اعتقادند که مسئولیت پذیری امری نیازمند آموزش و یادگیری است و تلاش می کنند تا با بهره گیری از بهترین اصول، آن را به فرزندشان آموزش دهند.

برای شروع بهتر است به این سوال پاسخ دهید که ” نگرش شما در خصوص آموزش مسئولیت پذیری از کدام یک از دو اصل نام برده شده تبعیت می کند؟”

در صورتی که جزء دسته ی دوم هستید می توانید به مطالعه ی متن ادامه دهید و راهبردهای لازم برای “آموزش مسئولیت پذیری” به کودک تان را بیاموزید.

حق انتخاب، خط اول آموزش مسئولیت پذیری

نمی توان قصد آموزش فرزندی مسئولیت پذیر داشت و از “حق انتخاب” صحبت نکرد.

ممکن است با خودتان بگویید “چگونه به کودکی سه ساله حق انتخاب بدهم؟!”

اما رفتار بر اساس اصول نظریه انتخاب می گوید که این کار ممکن است.

برای این منظور لازم است زبان نظریه ی انتخاب را بیاموزید و با الفبای آن با کودک تان گفت و گو کنید.

نظریه ی انتخاب چه می گوید؟

بر اساس اصول اساسی نظریه ی انتخاب، ما بر رفتار هیچ کس جز خودمان کنترل نداریم و تلاش برای کنترل دیگران بی فایده است.

ویلیام گلسر پایه گذار این رویکرد معتقد است اصولا هر آنچه که از ما سر می زند، یک رفتار است و با تغییر رفتارهای مان می توانیم پیامدهای دیگری را تجربه کنیم.

والدی که با استفاده از زبان این نظریه با فرزندش گفت و گو می کند، از تنبیه، سرزنش، تهدید و سایر ابزارهای کنترل بیرونی استفاده نخواهد کرد چرا که معتقد است اصولا رفتار هیچ کس جز خودش قابل کنترل نیست.

والدین پیرو تئوری انتخاب، تلاش می کند تا در موقعیت های مختلف کودک را در معرض انتخاب قرار دهد تا او بر اثر تجربیات روزمره اش، با مفهوم مسئولیت آشنا شود.

به عنوان مثال برای تصمیم گیری در مورد پوشیدن لباس، ممکن است به فرزندش بگوید ” برای مهمونی امشب دوست داری لباس صورتی رو بپوشی یا لباس جدید آبی ت؟ “

با این پرسش به ظاهر ساده، کودک می آموزد که حق انتخاب دارد و تبعات انتخابش نیز متوجه اوست.

بنابراین در صورتی که لباس نامناسبی را انتخاب کند، سرزنش نمی شود چرا که بر اساس اصول تئوری انتخاب، پیامدهای انتخابش را تجربه خواهد کرد.

ممکن است والد تصمیم بگیرد تا کودک را با گزینه های دیگر نیز آشنا کند بنابراین به جای او تصمیم نمی گیرد و می گوید “فکر می کنم لباس صورتیت برای الان زیادی گرم باشد. لباس آبی ت هم بیشتر مناسب خونه ست تا مهمونی. میخوای لباسای دیگه ت رو هم ببینی؟ نظرت چیه؟”

با کودک بی مسئولیت چگونه برخورد کنم؟

در صورتی که تاکنون بر اساس این اصول پیش نرفته اید ممکن است با کودک و یا نوجوانی بی مسئولیت مواجه باشید.

در این حالت نیز می توانید به مرور مسئولیت پذیری را به او آموزش دهید.

به عنون مثال می توانید با هم صحبت کنید و نوعی تقسیم کار انجام دهید.

سپس از او بخواهید تا از لیست مسئولیت های مشخص شده، چند مورد را انتخاب و شروع به اجرای آن ها کند.

بخاطر داشته باشید در صورتی که تهدید، تنبیه، سرزنش و گله و شکایت های تان، مفید بود، در حال حاضر فرزندی مسئولیت پذیر داشتید.

کودک-مسئولیت-پذیر-

کودک-مسئولیت-پذیر-

روش حق انتخاب برای تربیت بک کودک مسئولیت پذیر

بنابراین از عمل کردن به شیوه های قدیمی دست بکشید و شیوه های جدید مبتنی بر “حق انتخاب” را امتحان کنید.

فرزندتان برای یادگیری این شیوه نیازمد صبر و حوصله و تمرین است تا بتواند رفتارهای تازه را بروز دهد بنابراین از تشویق او برای پیشرفت هایش غافل نشوید.

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که بسیاری از کودکان بیش از حد مطیع، در بزرگسالی تحت آزار جنسی قرار خواهند گرفت چرا که مهارت هایی از قبیل “نه گفتن” و “حق انتخاب” را نیاموخته اند و دیگران را مهم تر از خود می دانند.

چنین افرادی با درصد احتمال بالاتری، پیشنهادهای کاری، تحصیلی و ارتباطی نامناسب را می پذیرند و به دلیل مشکلات متعدد در نه گفتن و تصمیم گیری، برای مدت زیادی در آن وضعیت می مانند.

به فرزندتان برچسب نزنید.

برچسب بی مسئولیت می تواند در درونی کردن احساس بی مسئولیتی بسیار قوی عمل کند.

در حقیقت پس از مدتی فرزندتان همانی خواهد شد که شما به او گفته اید.

بنابراین بهتر است خودتان را کنترل کنید و به او مهارت های لازم برای مسئولیت پذیری را آموزش دهید.

برای او نقش الگو را ایفاکنید.

کاملا واضح است که فرزند بی مسئولیت نیازمند یادگیری انجام اعمال مسئولانه از جانب اطرافیان است.

بنابراین در صورتی که خودتان مسئولیت پذیر نیستید، به وعده های تان عمل نمی کنید و رفتارهای خلاف قانون مرتکب می شوید، چگونه می توانید از فرزندتان توقع داشته باشید تا مسئولیت پذیر باشد!

از دادن مسئولیت های متناسب با سن غافل نشوید.

کودکان از سن دو سالگی به بالا می توانند مسئولیت های مختلفی را متناسب با سن شان بپذیرند و انجام دهند.

این مساله می تواند شامل کمک کردن در چیدمان شام، شستن طرف ها، جمع کردن غذا، انتخاب لباس و هزاران مسئولیت دیگر باشد.

این تصور که “الان برای بچه ام تصمیم بگیرم تا وقتی بزرگ شد خودش تصمیم گیری کند” می تواند اشتباه ترین نوع تصور باشد که توانایی های کودک تان را خاموش کرده و او را لجباز و غمگین می کند.

کودکان به والدین انتخاب گرا چه عکس العملی دارند؟

انتخاب پدیده ای مسئولیت آور است به همین دلیل نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز ترجیح می دهند تا فردی به جای آن ها دست به انتخاب بزند و آن ها تنها مجری تصمیم های دیگران باشند.

این قبیل افراد تبدیل به همان دسته از بزرگسالانی خواهند شد که شخصیت هایی مطیع، وابسته و فاقد استقلال دارند.

در مسیر آموزش مسئولیت پذیری به فرزندتان ممکن است با واکنش هایی مانند خشم، قهر و ناراحتی او نیز مواجه شوید.

لازم است بدانید که چنینی واکنش هایی کاملا طبیعی است و در صورت مقاومت در برابر آن ها، می توانید آرزوی داشتن فرزند مستقل، مقتدر و مسئولیت پذیر را محقق کنید.

مشاورکو : مرکز مشاوره روانشناسی و مشاوره آنلاین

روانشناسی کودک از سنین ۲ تا ۱۲ سالگی و مهارت فرزندپروری به منظور موفقیت کودک در آینده

تربیت کودک از نظر رفتاری و اجتماعی و آشنایی با تکنیک های پرورش کودک

تشخیص و درمان انواع بیماری و مشکلات کودک ، گفتار درمانی، رفتار درمانی، افسردگی ، بیش فعالی و کمبود توجه ، پرخاشگری

دوران بلوغ و نوجوانی و آشنایی با علائم فیزیکی و روانی این دوره زمانی و روش رفتاری والدین و خانواده

منبع :چگونه یک کودک مسئولیت پذیر داشته باشیم؟مشاوره

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید
آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

عذرخواهی عمل پسندیده ای است که کوچک و بزرگ ندارد

هر کسی حتی والدین در انجام خطا در مقابل فرزندشان باید عذرخواهی کنند تا آنها برای آینده آماده باشند.

معذرت خواهی زمانیکه در خانه جزو قانون باشد به کودک آموزش می دهد که این قانون بر همه یکساناست ،

موجب می شود که قانون خانه برای کودک جا بیافتد .

والدین یک الگو به تمام معنا برای کودکان هستند که اگر یک الگو خوبی برای فرزندشان باشند ، دیگر لزومی ندارد

یک حرف را مدام تکرار کنند کودک یاد میگیرد در مقابل اشتباه معذرت بخواهد و آن را درست کند.

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبرید

کودکان باید رواج عذرخواهی را در بیان بزرگسالان ببینند زیرا نمی توان با حرف و شعار دادن به رشد کودک کمک کرد.

حرف پدر و مادر باید یکسان باشد و کودک دچار دو راهی در انتخاب رفتار درست از غلط نشود

مثلا : اگر پدر در هنگام صحبت کردن با تلفن به دوستش دروغ گفت این مسئله در کودک جا می افتد و هنگام دروغ به عذرخواهی فکر

نمی کند و همین امر رعایت نکات ریز در برابر کودکان برای والدین برای جلوگیری از انحراف رفتار چند برابر می شود.

در این رابطه بخوانید :

خانواده ها از سنین کودکی با فرزندانشنان دوست باشند

احترام فرزندان

فرزندان هم نیازمند احترام هستند

منبع :آموزش عذرخواهی را در تربیت فرزند از یاد نبریدمشاوره ازدواج

مشاوره تربیت کودک
مشاوره تربیت کودک

مشاوره تربیت کودک:کلید اصلی و گنج بزرگ و بی انتها ، برای فرزندان شما می باشید.

تربیت کودک و همه قانونی که بایدرعایت شود بسیار مهم می باشد.

نحوه تربیت کودک

شخص شما معمار خانواده و جامعه می باشید.

برای آغاز این جملات ناپسند و آشنا بودن شما با این جملات را با هم بازگو می کنیم:

” نکن بچه “

” آدم نمی شی”

” دوستت ندارم ، تو بچه خوبی نیستی “

” درستت می کنم “

” اینم شد کار ، واقعا که …..”

و صدها جمله ها مانند این ……..

متاسفانه این جمله ها :

در خانه ها کانون آرام بودن و تربیت شدن فرزند ما باشد، به گوش می رسد و بعد از آن در مدارس ،

محله ها ، اطرافیان و…….

تربیت کلامی کودک

اکثر کلمات تربیتی و برگرداندن رایج آن در جوامع امروزی، این روح ناقص را به همراه دارد.

مشاوره تربیت فرزند خود را جدی بگیرید.

مشاوره تخصصی در تربیت و یاد گیری کودک در همه سن هاما به تصور خود ،

در مواقعی که متاسفانه از روی عمد نیت ناراحت کردن فردی را داریم ، اسلحه

“خراب کردن شخصیت “ را استفاده نمی کنیم.

ولی در حقیقت این اسلحه به دائم ، حتی عزیزان نزدیک و از جمله فرزند خود صدمه میزند.

علت این امر بسیار ساده می باشد:

ما آموزش ندیده ایم که این اسلحه را در وجود خود از بین ببریم ، و نمی فهمیم که ابزار ساده تر و

دارای قدرت هم موجود می باشد که ما را برای راهنمایی فرزندان در راه انجام کار صحیح و همچنین

ما را در ارتباط درست با افراد جامعه هدایت می کند. ولی حالا وقت دریافتن این کلید مفید و کارساز

می باشد:

بدانید که ” اعمال خطا و غلط ” و شخص دارای خطا و گناه ” دو امر مختلفی می باشد.

آموزش تربیت کودک

فرزندان قبل از شروع تربیت شدن ، موجوداتی دارای هیجان و زیستی می باشند. از طریق ما هستند که

جاودانه می مانند. در هنگام تربیت کودک ، تنها سرچشمه نوازش کردن و امن بودن آنها برای گذراندن این مسیر

سخت ، ما می باشیم.

ولی متاسفانه بیشتر ما برای تربیت کردن فرزند خود ، در عوض متمرکز شدن بر ” کار خطا و غلط “

کوشش برای رفع آن ، بر فرد دارای “خطا و گناه” تمرکز می کنیم.

با کارهای فشار آوردن به روح و روان و گاهی اوقات تنبیه جسمی تلاش در راهنمایی اجباری فرزندان

به سوی کار درست را داریم . به این تربیت خود ما امن بودن فردی و روانی و حتی جاودانگی کودک را

خراب می کنیم.

مشاوره تربیت کودک

مشاوره تربیت کودک

عملکرد های تخریبی در تربیت کودکان

آیا با عملکردهای تخریبی کودکان اطلاعاتی دارید؟

در این عملکرد تخریبی کودکان در آن سن برای مبارزه قدرتی ندارند:

در ذهن خود پوششی پنهان برای تامین بقا و امن بودن در ذهن خود به وجود می آوردند و تا پایان زندگی

آن را نگه می دارند.

این فرزندان هنگامی که خانواده تشکیل می دهند ، در مراحل رشد انسانی اولیه که احتیاج به ماندن و

نوازش می باشد ، باقی می مانند. این چرخه ناقص را در فرزند خود باز به وجود می آورند.

به همین خاطر افراد جامعه :

برخلاف شعارهایی در مورد “نقدپذیری ” کوچکترین انتقادی را نسبت به عمل ها ، برخورد و فکرشان

قبول نمی کنند و آن را به محدوده امن خود حمله می دانند و جنگ صورت می گیرد.

متاسفانه این رویکرد در یاد دادن برای تربیت کودک غیر معمولی آنها به طور کاملا معمولی هم می باشد.

آنها هم مانند پدر و مادر خود ، قدرت جداسازی بین “ کار غلط و نادرست ” و ” شخص خطا کننده و

گناه کار ” را ندارد.

پس هنگامی که از کار و طرز فکر آنها ایراد بگیرید :

از نظر آنها ، شخصیت شان زیر سوال می رود. برعکس کودکی ، آنها قوی می باشند و مبارزه را آغاز

می کنند.

و با قبول نکردن انتقاد یکی از قوی ترین وسیله های بهتر شدن جامعه از دست می رود.

منبع :مشاوره تربیت کودکمرکز مشاوره ایران

توجه به احساسات کودک
توجه به احساسات کودک

کودکان به محض آنکه دریابند چه انتظاری از آنها می‌رود، و بویژه به‌مجرد آنکه به تردد خاطر و دودلی والدین خود پی برند از همکاری امتناع می‌ورزند و جدال با پدر و مادر را آشکارا یا پنهانی آغاز می‌کنند.

و این حالت را تا به آنجا- شاید ماه‌ها- ادامه می‌دهند که والدین به عقل آیند و در آموزش فرزند جدی‌تر باشند و مثلا بر پسر خود فریاد بزنند که: «دیگر بس است.

بحدکافی سربسر هم گذاشته‌ایم. تو دیگر یک پسر گنده شده‌ای، پسرهای بزرگ و مردها اینطور عمل می‌کنند. تو هم مثل یک پسر بزرگ هم مثل یک پسر بزرگ عمل کن.»

شگفت‌انگیز و باورناکردنی است که چگونه یک فرزند دو سال و نیم یا سه ساله، پس از یک سال یکدندگی و لجباری، وقتی می‌بیند که والدین او چنان شهامتی پیدا کرده‌اند که برای وی رهبران مصمم و جدی باشند، یکباره به فرمانشان گوش می‌دهند و آغاز به همکاری می‌کنند.

پدران و مادران حتما نباید یک سال تمام را از دست بدهند و یا پیوسته با خشم و رنجش خود را بیازارند.

نکته اصلی در این پاره از مبحث آن است که طبیعت بر اساس رهبری والدین انگشت می‌گذارد و از آن به عنوان وسیله‌ای موثر برای آموزش کودک بهره می‌برد. اگر والدین قدرت رهبری خود را به کار برند، کودک در مرحله مناسب پیشرفت از آنان پیروی خواهد کرد.

و مهم‌تر آنکه پدر و مادر ناگزیر نیستند تحمیل‌کننده، خشمگین و یا حتی کج خلق باشند. آنها می‌توانند، مشروط بر آنکه از آغاز حفظ تعادل را از دست ندهند، با شیوه‌ای که از شادابی و آسودگی و مهر و شجاعت اثر پذیرفته باشد، تسلط خود را در کار رهبری مورد بهره‌وری قرار دهند. آنچه والدین را کفری می‌کند این است که صرفا به دست یک موجود ناتوان دچار عجز شوند.

روش‌های دیگری برای مسلط شدن بر کودکان وجود دارد. اگر باید کاری انجام دهند، مثل اینکه سر میز غذا حاضر شوند، از آنها نپرسید که آیا مایل به انجام آنکار هستند زیرا که آمادگی آن را دارند که «نه» بگویند و بعد به بحث و لجبازی بپردازند.

اگر می‌دانید که قادر نیستید آنها را به انجام کاری وادارید، مانند آنکه مجبورشان کنید غذایی را که دوست ندارند تا به آخر بخورند، هرگز نگویید باید این کار را انجام دهند، زیرا که با چنین بیانی برای خود دامی می‌گسترانید.

از راه دور به کودک یک ساله برای نفی عمل «نه! نه!» مگویید، چه آنکه در این حال او را بین دوراهی تسلیم یا مبارزه‌طلبی قرار می‌دهید.

به جای آن، کودک را از آن محیط دور سازید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید حس و درونیات او را مورد توجه قرار دهید و او را به خوبی درک کنید.

این فکر را از خود دور کنید که کودک شما در سنی است که خیلی از موارد را متوجه نمی‌شود؛ پس بهتر است که بدانید او به خوبی خیلی از مسائل را می‌فهمد، ولی نظر به سن پایینش نمی‌تواند عکس‌العمل نشان دهد.

شاید به نظرتان عجیب می‌آید که ضمن بحث از محبت و مهربانی، این همه تاکید بر اجتناب از کشمکش و تضاد و برخورد می‌شود. واقعیت آن است که در بیشتر خانواده‌ها مسئله، کمبود عشق و علاقه نیست، بلکه از میان بردن عشق و محبت موجود- در والدین و کودکان- از طریق جدال‌ها و برخورداهای بیمورد و بیهوده است.

در قرون گذشته کاستگی محبت و مهربانی بین افراد خانواده به سبب تکبیر و تفرعن والدین و امتناع آنها از پذیرفتن احساسات و فردیت فرزندانشان بود، اما در زمان ما این امر بیشتر به علت آن است که پدران و مادران از بکار بردن نیروی رهبری خویش بیمنا کند.

توجه به احساسات کودک

توجه به احساسات کودک

در این مبحث، با نکاتی که گفته شد شاید این تصور پیش آید که با بکار بستن چیرگی و تسلط والدین می‌توان از کشمکش و برخورد کودکان دوری گزید. و حال آنکه چنین نیست.

بهترین تدبیرها که به کار گرفته شود، تنها از میزان برخورد کودک با پدر یا مادر خواهد کاشت و هرگز نمی‌توان بکلی آن را از میان برداشت.

تنها این را باید بگویم که والدین می‌توانند از گسترش و دامن زدن به این تضادها که بعدا موجب لجاجت و گردنکشی کودک می‌شود، اجتناب ورزند.

سعی کنید بیشترین تمرکز خود را روی آرامش خرج کنید. یعنی محیطی برای او فراهم کنید که خالی از هرگونه بحث، مشاجره، سروصدا و… باشد تا او بتواند به خوبی رشد و به وسیله این آرامش بتواند لحظات خوب و روانی را در کنار شما تجربه کند.

توجه داشته باشید که هرگونه بحث و مشاجره و خدای ناکرده به کار بردن الفاظ بد در مقابل کودک، به مرور زمان افکار او را به هم ریخته و باعث می‌شود در آینده‌ای نه‌چندان دور کودکی پرخاشگر داشته باشید و این نارضایتی شما را به همراه خواهد داشت.

در اینجا لازم است که از جنبه دیگر تشویق به ابراز محبت نیز به کوتاهی سخن رود و آن مشکل خاص کودک نخست و یا یکتا فرزند است.

اکثریت نخست زادگان نسبت به فرزندان دیگر خانواده افرادی خونگرم و انسان دوست می‌شوند. در واقع، گروه کثیری از آنان مشاغلی چون پزشکی، پرستاری، مددکاری اجتماعی، تدریس، علوم الهی و دیگر حرفه‌ها را که در آنها کمک به همنوع محور کار است انتخاب می‌کنند. اما عده قلیلی از فرزندان اول و یا تنها فرزندان در نتیجه توجه و مراقبت افراطی و ترس و نگرانی بیش از حد درباره آنها افرادی منزوی و تکرو بار می‌آیند.

والدینی که خود با آرزوهایی بزرگ سالیان عمر را پشت سر نهاده‌اند طبعا از برای فرزندان خویش نیز آرزوهای بزرگی درسر می‌پرورانند و فرزندان نخست در مرکزیت اینگونه اندیشه‌ها و ایده‌ها قرار می‌گیرند.

آنچه را که والدین در پرتو خصوصیات شخصیت نیک یا تلاش و کوشش بدان‌ها دست یافته‌اند، فرزندان نخست نیز ناگزیر از دست یافتن به همان کامیابی‌ها هستند.

و هرچه را که والدین با وجود سعی و تلاش خویش نتوانسته‌اند به دست آورند، نخست زادگان باید بکوشند تا به آنها دست یابند و ناکامیابی پدر و مادر را به پیروزی بدل کنند. هر اشتباهی که والدین مرتکب شده‌اند، بیمناکشان می‌سازد که مبادا فرزندان نخست نیز دچار همان خطا شوند.

این چنین والدین با وجدان، نسبت به فرزندان دوم خویش بسیار ساده‌تر رفتار می‌کنند و در مورد آنان وقتی نگرانی بدل راه می‌دهند که باید نگران باشند، هنگامی به اصلاح آنها می‌پردازند که واقعا به بیراهه می‌روند، و وقتی به آنها محبت می‌ورزوند که سزاوارند. که بی‌جهت از کاهی کوهی نمی‌سازند و هنگامی که کودکان با شادمانی و بی‌آزاری سرگرم کار خویشند سروصدا و قیل و قال راه نمی‌اندازند و در کار آنان دخالت نمی‌کنند.

از این رو کودکان دوم در اعمال و احساسات خود مستقل‌تر بار می‌آیند و چون توجهی ببینند بدان بی‌اعتنا نمی‌شوند. آنها در اندیشه آن نیستند که مردم درباره آنها چه فکر می‌کنند و هرگاه نیاز به توجه و محبت پیدا کنند بسادگی رو به سوی یکی از اعضای خانواده یا دوستان می‌آورند.

اگر از معاشرت و مصاحبت کسی لذت ببرند، خود را از او دور نمی‌سازند.

فرزند اول، اگر دختری باشد که دائم به دنبال جیغ و گریه در آغوش پدر و مادر جای گرفته، در برابر مردم، آشنا یا ناآشنا، حالت دفاعی پیدا می‌کند، می‌ترسد که به سمت آنها برود و بیمناک است که آنها به سوی او بیایند. با این همه بشکلی متناقص در وجود خود نیازی آتشین به توجه و محبت دیگران حس می‌کند.

بدون شک چنین فردی هم می‌تواند محبت کند و هم آنکه یارای آن را دارد که محبوب باشد نهایت آنکه از ابراز محبت خود بیم دارد و از طلب محبت نیز وحشت، از این رو به دیگر مردم پشت می‌کند و هر بار در میان جمع قرار می‌گیرد، ناامیدتر و ناامیدتر می‌شود.

البته آسان است که به پدر و مادر جوان گفته شود: «بت بچه اول هیجان و دلهره را از خود دور کنید. آرام باشید. بگذارید تا بحال خودش بزرگ شود» اما از این گفته چیزی حاصل نمی‌شود و مثل آن می‌ماند به کسی که نخستین بار می‌خواهد اسب سواری یا رانندگی کند گفته شود آرام باشد و هیجان‌زده نشود.

بدیهی است که هرگاه فرزند اول را بجایی ببریم که با دیگر کودکان همسن و سال خود بازی کند و همبازی‌هایی پیرامون خود ببینند بسیار سودمند خواهد بود. و این کار اگر با راه افتادن طفل و پیش از آنکه وی به مرحله خود آگاهی برسد آغاز شود سودی بیشتر ببار خواهد آورد.

در مورد فرزند نخست بهتر آن است که همین که به سن سه سالگی رسید ویرا در صورت امکان بکودکستان بفرستیم والا عاقلانه است که پدر و مادر تا آنجا که می‌توانند در را بروی کودکان همسایه باز بگذارند و یا کودک خویش را به جمع کودکان دیگر نزدیک سازند.

امیدوارم هیچ یک از این تحلیل‌ها و پندها موجب آن نود که درجه‌ای از لذت همنشینی شما و فرزندانتان کاسته گردد و کودکانتان را برای آنکه لوس و از خودراضی نشوند از خود دور کنید. زیرا که محیط گرم خانوادگی و با هم بودن و با هم زیستن عنصر اصلی محبت و بهترین وسیله برای فزودن آن است.

منبع :توجه به احساسات کودکمشاوره جنسی