گفتار درمانی توسط دکتر روبرت فایر استون توسعه داده شده است.

گفتار درمانی یک رهیافت درمانی شناختی / کاربردی و رفتاری است که از طریق پردازش ها و زائده های سطحی، و همراه با عواطف منجر به درون سازی شدن فرآیند تفکرات منفی می شوند و باعث می شوند که درمانجو ها با مولفه های ناسازگار شخصیت مقابله کنند.

درمانگر و درمانجو از طریق پیشنهاد های اصلاح شده با همدیگر همکاری می کنند تا رفتار های خود مخرّب را به چالش بکشند.

نظریه مربوط به گفتار درمانی

گفتار درمانی عبارت از فرآیند به زبان آور یا گفتن کلماتی نسبت به الگوهای تفکری منفی می باشد که منجر به ایجاد رفتارهای ناسازگاری شده است.

“گفتار” بیانگر زبان مربوط به فرآیند دفاعی، یا یک سیستم یکپارچه از تفکرات و ویژگی ها است که متضاد با خود و مخالف با دیگران است.

نظریه جدایی رابرت فایر استون منجر به تشکیل مبنایی برای گفتار درمانی شد.

نظریه جدایی، از طریق توضیح دادن نحوه دفاع هایی که کودکان در مراحل اولیه زندگی خودشان در رابطه با سختی و درد میان فردی موجود در خانواده از خودشان نشان می دهند، که در مراحل بعدی تقویت می شود و بعد از اینکه آنها در مورد مرگ شناخت به دست بیاورند.

این ویژگی (جدایی) در شخصیت آنها ایجاد می شود، رهیافت های رون پویشی و وجودی را با هم ادغام می کند.

این رهیافت درمانی شامل جدا شدن از سرگرمی هایی است که همراه با افراد دیگر ایجاد می شد و به عنوان پیوند های فانتزی معروف می باشد؛

همچنین این رهیافت شامل جدا شدن از صداها و گفتارهای انتفادی درونی است که منجر به ممانعت از حرکت فرد به سمت تفرّد و خود مختاری می شود.

اهداف و تکنیک های گفتار درمانی

هدف نهایی از گفتار درمانی عبارت از کمک به متقاضیان برای به دست آوردن استقلال بیشتر و دستیابی به یک وجود آزاد است، تا بتوانند در معرض ناراحتی و شادی ذاتی در زندگی قرار داشته باشند و توانایی واکنش مناسب نسبت به حوادث منفی و مثبت موجود در زندگی شان را داشته باشند.

این روش در کار بر روی افراد، زوجین و در مجموعه های گروه درمانی، به عنوان یک قسمت مکمل و الحاقی در روش های دیگر بکار گرفته می شود.

فرآیند گفتار درمانی شامل پنج مرحله طراحی شده است که باعث می شود درمانجو از سبک های زندگی وسواسی، خود محدود کننده و مخرّب فاصله بگیرد و به منظور دست یابی به تغییرات رفتاری مثبت، بتواند استراتژی های اصلاحی مناسبی را به کار بگیرد.

این پنج مرحله عبارتند از:

فرآیند های مربوط به تفکرات منفی را شناسایی کند

درمانگر و درمانجو در شناسایی و شناخت روش های تفکر مخرّب با هم همکاری می کنند.

گفتار می تواند از طریق تمرکز بر روی شناخت های فرد و یا با صدا زدن عواطف مربوط به این تفکرات، شناسایی شود. درمانجو ها صدا زدن تفکرات را از دیدگاه شخص دوم انجام می دهند، تا بتوانند از خصومتی که همواره با آن مواجه هستند، اجتناب کنند و فاصله بگیرند.

معمولا درمانجو ها قبل از بیان کردن و ارزیابی کردن صداهایشان، باید تفکرات منفی خودشان را بپذیرند تا بتوانند نسبت به خود و دیگران، یک ارزیابی صحیحی داشته باشند.

در بیشتر موارد، درمانجو ها می توانند عقاید عمیقی را نسبت به خودشان بروز دهند که نسبت به آن نا آگاه بودند، و احتمالا این عقاید در دوران کودکی این افراد وجود داشته است.

توسعه آگاهی نسبت به منبع تفکرات منفی

همزمان با اینکه درمانجو شناخت منفی خودش را بیان می کند، ممکن است که درمانگر این سوال را بپرسد که قبلا در چه جایی ممکن است که درمانجو چنین اظهاری را بشنود، تا بتواند جایی را که این عقاید منفی ایجاد شده است را شناسایی کند.

اغلب افراد به این شناخت دست می یابند که والدین و یا مراقبان اولیه آنها ، چه به صورت زبانی و یا به شکل های دیگر، این عقاید را بیان کرده اند.

این بینش به افراد درمانجو کمک می کند تا خود دلسوزی را گسترش دهند و درک کاملی نسبت به خودشان داشته باشند، که باعث می شود نسبت به دیگران دلسوز تر شوند.

واکنش و مقاومت در برابر صدا

در مرحله بعدی، درمانجو باید آن صدا را در دفاع از خودش تکرار کند. در این مرحله جملات عقلایی به صورت ماهرانه به کار گرفته می شوند تا بر روی ماهیت حقیقی درمانجو و واقعیات موجود در رابطه با دیگران تاکید شود.

این مرحله برای برخی از افراد که دارای عزّت نفس پایینی هستند و یا نسبت به داشتن دیدگاه منفی در مورد خود و دیگران بی میل هستند، می تواند مشکل زا باشد. آگاهی نسبت به تجربیات دوران کودکی و سبک دلبستگی فرد در این دوره مشخص می شود.