X

تکنیک های خانواده درمانی به زبان ساده

خانواده درمانی در مقابل درمان های فردی

به منظور شروع گفت و گو در خصوص تکنیک های خانواده درمانی، در ابتدا می بایست به این موضوع پرداخت که چرا خانواده درمانی؟

آیا درمان های فردی به منظور شناسایی و حل مشکلات روانی افراد ناکافی بوده اند؟

اصولا کدام نقاط ضعف، زمینه را برای ایجاد درمان های خانوادگی محیا کرده است؟

به منظور می رسد، در صورت آگاهی به این زمینه ی بافتی، درک مباحث خانواده درمانی و تکنیک های درمانی آن نیز به مراتب آسان تر خواهد شد.

در توضیح خاستگاه خانواده درمانی، حوادث به هم پیوسته ی دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی که همزمان با جنگ جهانی دوم به وقوع پیوستند، نیازمند توضیح است.

در سال های بعد از جنگ جهانی، بازیابی مجدد خانواده ها، ازدواج های شتابزده، تاخیر در ازدواج عده ای از افراد و تعارضات روانی ناشی از جنگ، تنش های جدیدی در خانواده ی قرن بیستمی ایجاد کرد .

به عبارتی می توان گفت بر خلاف درمان های فردی که اساس مشکل روانی را در درون فرد جست و جو می کردند، خانواده درمانی از ابتدا، واحد مراجع را “خانواده ” در نظر گرفته و اساس کار خود را بررسی پویایی های ارتباطی حاکم بر آن به عنوان “سیستمی پویا و جویای تعادل ذاتی” قرار داد.

در همین راستا پژوهش های مربوط به اسکیزوفرنی نیز با حمایت از ماهیت بین فردی این اختلال، بر مفروضه ی اساسی خانواده درمانی، مهر تایید زده و زمینه را برای گسترش درمان های گروهی و خانوادگی فراهم کردند.

تکنیک چیست؟

بر اساس منابع موجود در تکنیک شناسی روانشناختی، تکنیک یا فن عبارت است از “ابزاری که درمانگر از آن برای رسیدن به اهداف درمانی استفاده می کند و مبتنی بر مبنای نظری قابل دفاع است”.

بر اساس این تعریف، راه برای خلق تکنیک در هر رویکرد درمانی باز است و درمانگران در هر یک از شاخه های رویکردهای درمانی مدرن و یا پست مدرن می توانند فنون خلاقانه ای به منظور رسیدن به اهداف درمانی خلق کنند، مشروط بر اینکه فنون پیشنهادی از قابلیت دفاع نظری برخوردار باشند.

به نظر می رسد یکی از دلایل تآکید بر خلاقیت و سیالیت ذهن به عنوان ویژگی های درمانگر موفق نیز همین مساله می باشد.

از آنجا که در میان رویکردهای موجود، خانواده درمانی ساختاری مینوچین به عنوان یکی از پرتکنیک ترین رویکردهای درمانی مطرح است در ادامه به توضیح چند نمونه از فنون آن خواهیم پرداخت



فنون خانواده درمانی ساختاری مینوچین

۱) الحاق:

می توان از این فن به عنوان ساده ترین و در عین حال اساسی ترین فن رویکرد ساختارگرا نام برد.

در این فن، درمانگر ملعبه گر ساختاری، به عنوان عضوی از اعضای خانواده به سیستم می پیوندد و ضمن درک پویایی های ارتباطی حاکم بر خانواده ی مساله دار، سعی بر انطباق خود با سیستم، رفع احساس تقصیر های فردی و ایجاد تغییر در ساختار ارتباطی آن خانواده دارد.

به عنوان مثال، خانواده ای مشکل اصلی خود را کم رویی و خجالت فرزندشان عنوان کرده اند، در بدو ورود درمانگر ساختار نگر به این نکته دقت می کند که مادر، کودک ۴ ساله را بسیار نزدیک به خود نگه داشته است و به او اجازه ی صحبت کردن نمی دهد.

درمانگر ضمن درک پویایی های ارتباطی موجود، مداخلات ساختاری خود را با تغییر مکان نشستن پدر و کودک آغاز می کند و اثرات آن را در مادر به عنوان عضوی مضطرب ارزیابی می کند.

در ادامه، قرار است خجالتی بودن به عنوان مساله ی درون فردی کودک، منحل شود و نحوه ی ارتباطات حاکم بر خانواده به عنوان عامل اصلی کم رویی درک شود.

بنابراین درمانگر خطاب به والدین می گوید: کودک تان از صحبت کردن در مقابل جمع ناراحت است. شما بااو چطور رفتار کرده اید که او را خجالتی نگه داشته است؟؟

۲) شبیه سازی یا تقلید:

در این فن درمانگر سعی در القای همخوانی و احساس خویشاوندی هرچه بیشتر با اعضای خانواده دارد.

۳) بنابراین همانند اعضای خانواده صحبت می کند، مانند آن ها می نشیند، تجربیات مشابه خود با خانواده را بیان می کند و هدف او از تقلید، افزایش احساس راحتی اعضا به منظور افشای ماهیت واقعیتی ارتباطات بین فردی و ساختاری خانواده است.

۴) ردگیری:

کارکرد اساسی این فن عبارت است از کمک به درک نشانه های بیشتری از ساختار حاکم بر خانواده و تسهیل تغییر الگوهای تبادلی حاکم.

دراین تکنیک، درمانگر نمادی را که از محتوای پیام رسانی های اعضای خانواده به دست آورده است در صحبت های بعدی خود تعمدا تکرار می کند.

اعضای خانواده با مشاهده ی گوش دادن فعالانه ی درمانگر به صحبت های خود و به خاطر سپردن آن ها، احساس ارزشمندی کرده و برای تغییر در الگوهای ارتباطی خود، همکاری بیشتری نشان خواهند داد.

۵) اجرای نمایش:

همان طور که از اسم این تکنیک مشخص است، درمانگر در آن قصد دارد از طریق راه اندازی نمایش، الگوی رفتاری ایجاد کننده ی اختلال در عملکرد خانواده را به صورت عینی به نمایش بگذارد و سپس همانند کارگردان فیلم، تغییرات ساختاری لازم را به خانواده آموزش دهد.

به عنوان مثال، در جریان تعارض زناشویی پیش آمده در جلسه ی درمان، زن طبق روال تعاملی پیشین خود، قهر می کند، به همسرش پشت کرده و ترجیح می دهد از ادامه ی گفت و گو خودداری کند.

در همین زمان درمانگر از او می خواهد تا صندلی اش را دقیقا در کنار همسرش بگذارد و با شیوه ای شفاف و مستقیم، نارضایتی خود را به همسرش ابراز کند.

استفاده از این شیوه به اعضای خانواده کمک می کند تا تعامل مشکل آفرین خود را کشف کرده و الگوی تبادلی موثر و جایگزین را در حضور درمانگر به کار ببرند و تمرین کنند.

۶) بازگویی:

بازگویی عبارت است از بیان مجدد یک رویداد یا موقعیت به گونه ای که تبیین منطقی جدیدی برای آن امکان پذیرشود و معنای آن تغییر کند.

در این فن، مینوچین به کودکی که دچار بی اشتهایی روانی است، به جای نام گذاری به عنوان کودک بیمار، لقب کودک لج باز ونافرمان را می دهد.

اگرچه موضع غذانخوردن کودک، تغییری نکرده است، اما این نام گذاری مجدد از طریق تغییر در برداشت اعضای خانواده نسبت به مساله، منجر به تسهیل تغییر می شود.

به عبارتی اعضا و کودک، به این مساله پی می برند که نه تنها فرد بیمارِ نیازمند ترحم و دلسوزی در خانه وجود ندارد، بلکه غذا نخوردن، انتخابی است که نحوه ی تعاملات خانوادگی، آن را تداوم می بخشد.

هشدارهایی برای درمانگر ساختارنگر در جلسه ی درمان

به عنوان یک درمانگر ساختار نگر لازم است قبل از ورود به جلسه ی درمان و استفاده از فنون ذکر شده، نسبت به مساله ای اساسی آگاهی هایی کسب کنید.

جلسات درمان ساختاری، غالبا جلساتی چالش برانگیز خواهند بود. در این جلسات، مفروضه ی اساسی درمانگر، شناخت ساختار مشکل آفرین خانواده و ایجاد آگاهانه ی چالش به منظور تغییر ساختار است.

چالشی که اعضای خانواده به دلیل اجتناب از آن در دام مشکل گرفتار شده اند. درمانگر آگاه از این مساله، از ایجاد چالش و تنش در جلسه ی درمان نخواهد ترسید.

او می داند که هدف اصلی، ایجاد چالش در جلسه ی درمان، بر هم زدن ساختار معیوب و ایجاد ساختار جدید است.

بنابراین به هنگام ایجاد بحران خانوادگی نه تنها آشفته نخواهد شد بلکه از طریق “بازگویی”، مشکل را از دوش یک فرد برداشته و تمامی اعضا را متوجه مسئولیت خود در حل مشکل می کند.

عدم آگاهی درمانگر این مساله می تواند منجر به ایجاد آشفتگی در خود درمانگر و تجربه ی تنش های بی ثمر در واحد خانواده شود.

بر این اساس به عنوان درمانگری ساختارگرا، لازم است عدم ترس از چالش، ملعبه گری و صحنه گردانی، انعطاف یذیری روانی- رفتاری و توانایی رهبری را تمرین کرده و آن را تبدیل به بخشی از شخصیت خود کنید.

منبع:مشاوره-آنلاین.com

مطالب مرتبط